تبليغاتX
تجدد نامه - ادای دین به شهریار مشیری

تجدد نامه

دستنوشته های پیمان عارف

ادای دین به شهریار مشیری

۱: صبح یکی از روزهای مهرماه ۸۵ تلفن همراهم به صدا درمیآید. فردی که پیشتر نیز به چهره میشناختمش، میگوید شماره شما را از آقای امینی زاده گرفته ام و خبرنگار روزنامه صاحب قلم هستم. دکتر شهریار مشیری، نماینده بندر عباس امروز میخواهد طی نشستی مطبوعاتی در مورد شما (دانشجویان سه ستاره) صحبت کند و نتیجه پیگیریهای چند هفته اخیرش را بازگو کند. شما نیز بهتر است به عنوان عضو کمیته منتخب دانشجویان سه ستاره در این نشست حضور یابید. خواستش را میپذیرم و به سه عضو دیگر کمیته منتخب نیز تلفن کرده اطلاع میدهم. مهدی سر کار است و قزوین. اما روزبه کریمی و غریب سجادی خود را می رسانند. ساعتی دیگر هر سه جلوی ساختمان مجلس جدید ایستاده ایم و منتظر اجازه ورود! دوست نازنینمان ، علی کفشکنان نیز به سان تمام آن روزهای پاییزی سال ۸۵ ،پیگیرتر و جدی تر از خود سه ستارگان در جمعمان حاضر میشود و بزرگوارانه "همدلی" خویش نثارمان میسازد. در میانه گپ و گفتی دانشجویی که از هرچه تهی باشد، از سیگار خالی نیست، مردی میانمان ظاهر میشود با ریشی پروفسوری و قامتی آراسته، و البته بر خلاف تمام "آن راه یافتگان دیگر به مجلس هفتم" که در آن دقایق از برابر دیدگانمان عبور کرده اند، "نا کوچک" و "نا کوچک زاده"! علی آقا معرفی اش میکند و میگوید دکتر مشیری نماینده بندر عباس و پیگیرترین نماینده مجلس هفتم برای احقاق حق شما......در همان جمله اولش ،"لهجه غلیظ شیرازی" اش به دلم مینشیند و صمیمیت اش غبار خستگی سفری درون شهری از منتهای شمال غرب تهران تا مرکز آلوده شهر در پرتراکم ترین ساعات ترافیک این "متروپل ملعون" را از تنم می زداید......

در اتاق کار محقرش در طبقه دوم دفاتر نمایندگان جمع میشویم تا تعداد خبرنگاران به حد نصاب رسد! جلسه علنی که تمام میشود، خبرنگار پارلمانی ایلنا و ایسنا هم بالا میآیند تا دکتر مشیری از ستمی سخن گوید که بر دانشجویان سه ستاره (بخوانید سه ستارگان نسل اول) میرود و از تبعات مدیریت نظامی-حوزوی بر دانشگاهها! از تعداد دانشجویان سه ستاره سخن میگوید و دروغگویی وزیر علوم در تکذیب ایشان و نکوهش رفتار حاکمان فعلی ایران در انقلاب فرهنگی دوم و....

از تهدید شدنش توسط نمایندگان وزارت اطلاعات نیز میگوید و اینکه وزارت فخیمه ادعا میکند سه ستارگان (مشخصا تعداد ۲۱ نفر آن زمان و از جمله نگارنده)، "معاندین نظام" هستند و حق تحصیل ندارند و حمایت از ایشان هزینه های زیادی -تا سرحد رد صلاحیت شدن برای دور آتی مجلس- برای حامی در پی خواهد داشت. پس از اتمام نشست، میپرسم خوب دکتر بین تایید صلاحیت شدن و نمایندگی و دفاع از حقوق شهروندی ما شما کدام را انتخاب خواهی کرد؟ میگوید: نمایندگی مجلس برای من تا جایی اهمیت دارد که بتوانم از حقوق مردم دفاع کنم. من شما را نه معاند، که منتقدان دلسوز نظام میدانم و سیاسی بودن دانشگاه و دانشجو نیز خواست رهبری بوده و هست. حتی اگر امنیتیون نیز خوششان نیاید، من تا جایی که بتوانم برای احقاق حقوق شما تلاش خواهم کرد.

در راه بازگشت به روزبه و غریب میگویم: من اصلا در ساختمان مجلس جدید پایم را نگذاشته بودم و پس از مجلس طلایی ششم ،حدیث قانونگذاری مستقل از قدرت فائقه را تمام شده میدانستم ولی امروز این مرد نشان داد که حتی در مجلس هفتم نیز میتوان نشان از آزادگی گرفت.

۲: ۱۴ آذر با توجه به حل نشدن "ممنوعیت تحصیل" مان با وجود تمام وعده و وعیدها که وعده عید فطر و قربان و غدیرمان میدادند و....، در سرمای شدید هوای آن روز جلوی مجلس تجمع کرده ایم تا بگوییم "تحصیل حق مسلم ماست" و اصل ۴۰ قانون اساسی جمهوری اسلامی را به رخ قانونگذاران و قانونگزاران بکشیم. مثل همیشه دیر میرسم تا ببینم حلقه کوچک چند نفری مان در محاصره کامل نیروهای امنیتی و سپاه حفاظت قرار دارد. زهرا جانی پور از سرما میلرزد و از بی توجهی نمایندگان عصبانی است... "نا ستاره دارانی" نیز به یاری مان شتافته اند و در جمعمان حاضر شده. "نا ستاره دار" اصفهانی در همان نگاه اول به دلم مینشیند. کوچک زاده میآید و نهیب میزند "شماها آمریکایی هستید و آمریکایی ها حق درس خواندن در این کشور را ندارند. بروید امریکا". وقتی مهدی و روزبه جوابش را میدهند،فریاد میزند "شما نوکر امریکا هستید"! مظفر میآید رد شود ،ذات علی فر جلویش را میگیرد تا بگوید ما کیستیم و چه میخواهیم. تا میشنود ما دانشجویان سه ستاره هستیم، میگوید ببخشید من باید بروم دستشویی و با سرعت از ما دور میشود. محجوب از در بیرون میآید و احتمالا لحظه ای فکر میکند ما کارگران هوادار خانه کارگر هستیم و شروع میکند به دست تکان دادن. حاج آقا مصباحی مقدم تشریف فرما میشوند و میفرمایند که "من در حال مذاکره برای حل مسئله شما هستم. عجله نکنید فرزندان من!" اعلمی هم حاضر به آمدن به این سوی نرده ها نمیشود و تنها از آن سوی به ترکی خطابم میکند که "اینها را بردار از اینجا ببر. به من نامه بنویسید. من حلش میکنم." میگویم: عزیزم ۳ ماه پیش در حسینیه ارشاد گفتی نامه و مدارک میخواهم. ما نیز بیش از ۱۰۰ صفحه مدارک برایت فرستاده ایم که رسیدش را نیز دوستانمان از دفترت گرفته اند. سی.دی اش هم کرده ایم و برایت داده ایم. دیگر چه بهانه ای داری؟ زیر لب به ترکی "ابراز عصبانیت" میکنم که به ناگاه دیدن چهره متشخص دکتر مشیری که در حال پایین آمدن است روزنه امیدی در میانه یاس آن ساعات و آن روزها در دل همه مان میتراواند!

در بینمان روی زمین مینشیند و صمیمانه و متواضعانه نخست معذرت میخواهد که نمیتواند به داخل ساختمان مجلس دعوتمان کند و مجوز ورود برای همگی مان بگیرد. سپس در همان هوای سرد به گفتگو مینشیند و درد دلهای بچه ها را میشنود و درد دلهای خود باز میگوید و از تهدید مداومش توسط وزارت اطلاعات به دلیل پیگیری پرونده دانشجویان سه ستاره فریاد بر میآورد. از آمدن نماینده وزارت اطلاعات به کمیسیون آموزش میگوید و از سخنرانی شورمند زاکانی (از فرماندهان سابق بسیج دانشجویی دانشگاههای تهران) در حمایت از اخراج دانشجویان منتقد و ضرورت انقلاب فرهنگی دوم و نکوهش پیگیری وضعیت و تلاش برای بازگشت به تحصیل دانشجویان سه ستاره!!!

نهایتا نیز به شیخ قدرت علیخانی متوسل میشود و مجوز ورود برای ۴ نفرمان از هیئت رئیسه میگیرد تا به درون مجلس هفتم رویم و به از ابوترابی نائب رئیس گرفته تا شجاع پوریان و شهبازخانی به اصطلاح اصلاح طلب متوسل شویم و نهایتا نیز عملا با مشتی خالی مجلس را ترک کنیم. و البته تذکری منکراتی نیز به دلیل عدم استفاده زهرا جانی پور از "حجاب برتر" از سوی یکی از آن سیاه پوشان که خود را "نماینده زن" مینامند، دریافت داریم.

۳: در پرونده سه ستارگان تمام تلاشش را میکند و ماهی یکبار "خود" تماس میگیرد و گزارش تلاشهایش را میدهد، اما زورش به بازوان پر زور امنیتیون نمیرسد و از تابستان امسال داستان را رها میسازد تا انتخابات مجلس هشتم که امنیتیون تهدید عملی میسازند و به دلیل "حمایت از دانشجویان معاند"، مجلس از او میستانند تا قلبهای دانشجویان به منزل او بدل ساخته باشند. شهریار مشیری یک قربانی است. قربانی عداوت امنیتیون با دانشگاه در ایران. به همان سان که در مجلس ششم ، حقیقت جو و موسوی قربانی چنین کینه ای شدند. 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم اسفند 1386ساعت 7:22 بعد از ظهر  توسط پیمان عارف  |