تبليغاتX
تجدد نامه

تجدد نامه

دستنوشته های پیمان عارف

این هم از شگفتیهای تاریخ : حمله همزمان وبگاههای پان ترکیست و پان ایرانیست به بلاگر تجددنامه

واقعا آدمی انگشت به دهان میماند از شگفتی قرابت زیرین گفتاری و منطق یکسان اندیشه های نژادی! راسیسم هم آنجا که سنگ ترک بر سینه میزند و هم آنجا که جامه دری "آریا و فرمانش" میکند، به یک اندازه دشمن لیبرالیسم است و خصم اومانیسم. پس از هفته ای مشغله کاری امروز در اینترنت چرخی زدم و غوغایی که در هر دو سوی این بازی زرگری نژادی، بر سر مصاحبه ۸ مهرم با صدای امریکا به پا است، غمگینانه و آزرده دلانه یافتم! البته در پایان تنها به خواندن و خندیدن بسنده میکنم. شاید پاسخ آذران را نیز که در پست پیشین دادم، نباید میدادم! از آنجا که نمیخواهم خوانندگان تجددنامه را نیز از موهبت خندیدن بر این مهملات بی نصیب بگذارم، در ادامه تنها یک مورد از چند حمله نوشتاری صورت گرفته از سوی قوم گرایان آذربایجانی (متعلق به جریان جدایی طلب حرکت ملی آذربایجان جنوبی) را در کنار حمله وبلاگ "فرمان آریا" (متعلق به حزب پان ایرانیست محسن پزشکپور) میآورم و قضاوت بر خواننده شعورمند تجددنامه وامینهم. باشد در هنگامه ایکه یکی میگوید "عارف بدتر از تجزیه طلبان است" و دیگری "عارف شوونیست پان فارسیست...." سر میدهد، خواننده سلیم به یافتن منطق و استدلال و بینه و قضاوت تواند نشست!

 

 

سایت حرکت ملی آذربایجان جنوبی:

 پیمان عارف رژیم تهران را به قلع و قمع هویت طلبان آذربایجانی تشویق کرد



میللی حرکت چهار شنبه ۱۰ مهر ۱۳۸۷:

دبروز هشتم مهر آقای چالنگی در تفسیر خبر با فردی در تبریز بنام پیمان عارف که خود را روزنامه نگار و فعال حقوق بشر  معرفی میکرد تماس تلفنی برقرار کرد و در مورد تجمع دانشجویان تبریز توضیح خواست . این آقای به اصطلاح   فعال حقوق بشر اول از اصل موضوع تفره رفت و به موضوع نپرداخت تا اینکه آقای چالنگی به ایشان تذکر داد و این شخص عنوان کرد دانشجویان بخاطر تجزیه طلبی دستگیر شده اند

و دولت هم موظف است در مقابل تجزیه طلبی با تمام قوا بایستد و آنها را قلع و قمع نماید و با این حرفها سعی در تحریف موضوع دانشجویان داشت تا اینکه در ادامه برنامه خانم الهه هیکس شدیدا با این تفکر عارف مخالفت خود را نشان داد

و حرف اورا غلط و خیلی خطر ناک دانست و تاکید کرد هرکس میتوند بطور آزاد نظر خود را بیان نماید حتی اگر تجزیه  طلب هم باشد خواهشمند است اگر اطلاعاتی در مورد این فرد دارید با روشنگری ما را آگاه سازید

فرمان آریا:

صداي امريكا در نقش بي.بي.سي

 

فرمان آریا:تحلیل سیاسی: این روزها کسانی که اخبار و تازه های جهان را از شبکه های تلویزیونی ماهواره ای و برون مرزی نیز دنبال می کنند گواه دگردیسی های نوینی در بخش فارسي تلويزيون صداي امريكا  هستند.نخستین دگرشد اساسی نبود برخی از مجریان و سردبیران همیشگی این تلویزیون است که دیگر به ندرت در برابر دوربین های این شبکه دیده می شوند و به نظر می رسد که به کل یا به جز از صحنه حذف شده اند.مورد دوم نوع برنامه ها و مهمانان حاضر در میزگردهای سیاسی می باشد.در این مورد نیز از برخی از میهمانان و مفسران سال های پیش به ندرت استفاده می شود و حضور افراد دیگر با طرز فکرهای متفاوت به وضوح مشاهده می گردد.
پیش از هر چیز نباید از خاطر فراموش کرد که تلویزیون صدای امریکا وابسته به دولت ایالات متحده است و بیشتر از هر چیز وادار است تا سیاست های این دولت را در نظر گرفته و تا جای ممکن اعمال نماید.مسئله "فروپاشی ایران از درون" نیز اکنون سال هاست که در دستور کار حکومت ایالات متحده به ویژه در میان اعضای حزب جمهوری خواه و جناح تندور آن (نئوکان ها) قرار دارد.واشنگتن رفته رفته در حال ناامید شدن از شیوه های اولیه براندازی جمهوری اسلامی است و این موضوع امریکایی ها را وا می دارد تا از راه سرمایه گذاری بر روی اقلیت های دینی و قومی در ایران وارد عمل شوند.بخش فارسی صدای امریکا نیز در همین راستا (به عنوان یکی از ابزارهای تبلیغاتی امریکا علیه جمهوری اسلامی) بدل شده است به بلندگوی خبر رسانی گروهک های قومی و منادی دفاع از آزادی به اصطلاح گروه های قومیتی در ایران.هرچند این تلویزیون و مجریان ایرانی آن سال ها در برابر چنین جریاناتی سکوت،بی تفاوتی و ... را ترجیح می دادند ولی به نظر می رسد تندروهای امریکایی از این مسئله بسیار ناخشنود شدنا این روست که از سال گذشته تلاش هایی را در جهت برخی تغییرات در بخش فارسی و تهیه برخی برنامه ها در جهت تحریک افکار قومی در ایران از سوی این کانال آغاز شده است.
استفاده از عناصر شروری همچون فاخته زمانی و بنی طرف در برنامه های صدای امریکا نیز با همین هدف از سال گذشته آغاز گردید.همزمان، انتشار گزارش های منفی و مغرضانه در نشریات و سایتهای امریکایی در انتقاد از بخش فارسی صدای امریکا به این مسئله بیشتر دامن زد.منتقدان امریکایی معتقد بودند که بخش فارسی صدای امریکا تبدیل شده است به دستگاه سخن پراکنی جمهوری اسلامی از یک طرف و تحلیلگران پان ایرانیست و ملی گرای افراطی ! و هواداران حکومت پادشاهی از سوی دیگر.
در چند ماه اخیر همراه با آگاهی کارشناسانه نیروها و ارگان های امنیتی جمهوری اسلامی از تحرکات موذیانه برخی کشورهای همسایه و امریکا و اسرائیل و سرویس های امنیتی این کشورها و سوء استفاده آنها از قومیت های ایرانی، پیگردهای هوشمندانه و آگاهانه ای در سطح ایران در مورد عناصر خودفروخته و خاین اعمال گردیده و دستگیرهای حساب شده ای بر اساس مستندات قوی و غیرقابل انکار در دانشگاه تبریز و محافل پان ترکیستی و تجزیه طلب در تهران انجام شده است.بلافاصله باید اضافه کرد که وظیفه ی بنیادین سازمان های امنیتی یک کشور پدافند از مرزها و تمامت سرزمینی است و در جهان هیچ دولت و هیچ ارگان امنیتی را نمی توان سراغ داشت که با مسئله تجزیه طلبی مبارزه نکند. به ویژه آنکه همه تحلیلگران سیاسی می دانند که مسائل قومی در ایران یک گفتمان به شمار نمی رود بلکه یک جریان سیاسی ِ برون زا می باشد که از طرف دولت های مخالف جمهوری اسلامی (امریکا و اسرائیل) به عنوان حرکتی ایذایی شدیدا پشتیبانی می شود هدف از آن نیز تضیعف نظام و فشار بر آن از طریق قومیت ها می باشد.از سوی دیگر دولت های کوچکی نیز همچون رژیم باکو که معادل هشت برابر مساحت خود ادعای ارضی در مورد ایران و ارمنستان دارد از گروهک های قوم گرا در ایران حمایت مالی می کنند.این پشتیبانی ها دربرگیرنده کمک های نقدی،تجهیزاتی و حمایت از دانشجویان و تطمیع برخی نشریه های محلی و... می باشد.در کنار این ها محافلی در ترکیه وجود دارند که با گروهک های قومگرا و آشوب طلب آذربایجانی دارای پیوندهای تشکیلاتی و مالی می باشند.
حال با این کیفیات باید پرسید که آیا در صورت اثبات وجود چنین روابطی میان دستگیر شدگان و بیگانگان، سازمان های اطلاعاتی ایران بیهوده و بی مورد چنین افرادی را دستگیر کرده و چنین تشکل هایی را منهدم نموده اند؟ آیا وزارت اطلاعات ایران وظیفه نداشته که منافع ملت ایران و تمامیت ایران را در برابر چنین تهدیداتی حفظ نماید؟ آیا اگر برخی مفسران و صاحب نظران و .... با سایر رفتارهای حکومت ایران مخالف هستند و اصولا آن را نمی پذیرند باید با اقدامات مثبت و بدیهی آن نیز مخالفت نمایند و آیا اصولا برخی از افراد وادار به مخالفت با هر پدیده ای هستند که مربوط می شود به حاکمیت؟
به نظر می رسد رسانه هایی چون بخش فارسی صدای امریکا و رادیو فردا در مورد مخالفت های بی جا و بی مورد، بی انصافی را به بیشترین حد خود رسانده اند و البته در مورد مسائل اخیر و حمایت از دستگیر شدگان تجزیه طلب به مرزهای خیانت به میهن نزدیک شده اند.مجریان بخش فارسی صدای امریکا آشکارا در برنامه های خود از میهمانان انتظار دارند که در مورد شوونیسم فارس و تحقیر قومیت ها در ایران و توسط جمهوری اسلامی سخن به میان آورند!!! این بخش از عناصر خائن و مزدور و اجیر شده،کسانی که در خیابان فریاد تجزیه طلبی می زدند به عنوان فعال مدنی و حقوق بشر و از پان ترکیست هایی که پرچم و سرود ملی و تمامیت ارضی این سرزمین را نمی پذیرند با عنوان هویت طلب یاد می کند و طی خیمه شب بازی ها و جنگ های زرگری ِ تلویزیونی ضمن تقبیح تجزیه طلبی از هویت طلبی عناصر پان ترکیست دفاع می کند!
کسانی مانند سجاد رادمهر،فراز زهتاب،آیدین خواجه ای و ... در تبریز و مهندس صرافی در تهران از جمله تندروترین این مثلا هویت طلب ها هستند که نه تنها تمامیت ارضی ایران را قبول ندارند بلکه آرزوی داشتن پرچم مستقل و سرود ملی مستقل را در سر می پرورانند.همین اشخاص بودند که در تبریز سخنرانی های کسانی چون دکتر رمضان زاده و دکتر محمدرضا خاتمی را با شعارهای پان ترکیستی برهم زدند و در جلسات حزب مشارکت یا انجمن اسلامی اخلال ایجاد می کردند.همین گروهک در نقاط مختلف شهر پرچمهای یک رژیم بیگانه را آویزان می کردند و سخنرانان غیر آذربایجانی را در همایش های دانشگاهی وادار می کردند به زبان دیگری جز فارسی سخنرانی کنند و ... .
گویا مجریان صدای امریکا انتظار دارند که تجزیه طلبان و دشمنان ایران زمین علنا اعلام کنند که تجزیه طلب و ضد وطن اند ! و دل به این خوش کرده اند که از واژه هویت طلب برای مشتی خائن ِ روانی استفاده می کنند.کسانی که در صورت وجود یک حاکمیت ملی در ایران بدون شک تیرباران می شدند از سوی صدای امریکا فعال مدنی معرفی می شوند تا دولت بوش گام به گام به مرزهای رویایی خاورمیانه بزرگ نزدیک شود.
دستگیر شدگان هفته های اخیر از جمله سجاد رادمهر و چند آذربایجانی نمای دیگر ... که چند هفته پیش در برابر درب خروجی دانشگاه تبریز دستگیر شده اند دارای پیوندهای غیرقابل انکار با سرویس های اطلاعاتی بیگانه یا رابطین آنها بوده اند.این بیماران روانی با سفر به روستاهای آذربایجان، مردم روستایی را در برابر هویت ایرانی و پان فارسیسم !!! و تمامیت سرزمینی ایران و ضرورت تجزیه طلبی (خانم الهه هیکس بخواند حق تجزیه طلبی) تحریک می کردند و علاوه بر این موارد با گروهک تجزیه طلب "گاوموح" نیز در ارتباط بودند.این افراد طی سه یا چهار سال فعالیت های تجزیه طلبی در تبریز حتی یکبار هم به هیچ دادگاهی فراخوانده نشدند و به هیچ مرجع قضایی پاسخ ندادند!این گروه از طریق برادر یکی از هموندانش که در ترکیه زندگی می کرد کمک های مالی به صورت متناوب دریافت می نمود که در آخرین مورد منجر گردید به بازداشت هر دو برادر مزبور که با ترکیه در پیوند بودند.
آیا باید همه این موارد یک به یک و مورد به مورد بازگو شود و پرونده های افراد صفحه به صفحه افشا گردد که کسانی چون پیمان عارف _ که دستکمی از تجزیه طلب ها ندارد و از سوی صدای امریکا فعال حقوق بشر معرفی می شود _ و جمشید چالنگی که یکی بر میخ می کوبد و یکی بر نعل بدانند که هیچ مرز روشنی میان تجزیه طلبی و هویت طلبی وجود ندارد؟؟؟
جای تاسف است که امروزه روسپیان سیاسی در صدای امریکا _ که بنا بر عادت بسیاری به دور از خاک خود ضد رژیم شده اند_ بر صندلی مفسران و فعالان سیاسی نشسته اند و تلاش دارند همتایان خود را در درون مرز مورد حمایت قرار دهند.از این طرف الاف های سیاسی و افراد بی آرمان و اعضای حزب باد در داخل کشور با عنوان فعال مدنی و حقوق بشری،کسانی که حتی خود هم مانیفست اندیشه خود را نمی دانند و از پیشه وری و همدستانش به عنوان فردی قابل احترام و حتی قهرمان یاد می کنند مدافع حقوق هویت خواهان و اقلیت ها می شود و البته با یک ژست ملی بیان می کنند که باید با تجزیه طلبی برخورد کرد ولی دستگیر شدگان اخیر هویت طلب اند نه تجزیه طلب !!!؟ باید پرسید که آیا گوینده از نزدیک با این افراد تماس داشت یا همکاری می کرد که دقیقا مطلع است آنان تجزیه طلب نبودند؟؟بر اساس کدامین عیار مشخص می شود چه کسی تجزیه طلب و چه کسی کبریت بی خطر (هویت طلب) است.
صدای امریکا قصاب را صفت فعال فرهنگی و مدنی ِ در بند می دهند و کسی که بمبگذاری در اهواز را تئوریزه می کرد تشویق به ادامه راه می کنند و به صرف مخالفت او با جمهوری اسلامی وی را آزادیخواه معرفی می نمایند.سررشته انصاف را به حدی از دست داده که خود در حال تبدیل شدن به مظهر ضد وطن و ضد ملت و ضد زبان فارسی می باشد.تنها کافی است شخصی تا اندازه ای با حکومت اسلامی مخالف باشد، در این صورت حتی کثیف ترین افراد نیز حق سخن گفتن،حق ِ ... و حق ِ ... خواهند داشت و از سوی کیثف ترین عناصر سیاسی - کسانی که تن فروشی سیاسی را همچون ویروس ایدز حمل می کنند- مورد حمایت علنی قرار خواهند گرفت.
خانم الهه هیکس که "دست آموز" همان موسسات به اصطلاح حقوق بشری هستند و در ازای فعالیت های بشردوستانه از دولت امریکا مواجب دریافت می کنند در این رسانه سایر دست آموزان دسته چندم مانند شهناز غلامی و حسن ارک و صرافی و ... را در درون مرز تبرئه می کند و از داشتن حق تجزیه طلبی برای افراد سخن می گوید!در حالی که خود وی پیش از هر چیز باید پاسخگوی گذشته و منابع مالی و چگونه زندگی در ایالات متحده باشد.
البته در اوضاعی که بازار سیاست داغ ترین بازارهاست و هر دزد و کلاشی ،زندانی بودنش را به سیاسی کاری اش مرتبط می کند ،باید هم کسانی چون مریم شانسی و الهه هیکس و سایر دست پرورده ها تبدیل شوند به مفسر و تحلیل گر شوند. وقتی لیدر جریان تجزیه قومی (حسن ارک )کوتوله فاسد و تبهکاری که در مغازه کفاشی به اتهام رابطه جنسی با یک زن دستگیر می شود دوست دارد دستگیری اش به حساب فعالیت های مدنی و مخالف با رژیم و حتی مخالفت با شونیسم فارس گذاشته شود و نوچه ی پان ترکیست اش( کریم شیرازی ) راه و رسم مرشد را فراموش نمی کند و به اتهام همخوابگی با زن شوهر دار چند ماهی به زندان می رود،وقتی که منوچهر عزیزی، پول فرستاده شده برای انصافعلی هدایت از سوی رژیم باکو را به جیب می زند ،زمانی که رشید دانشجویی که خود را رهبر تجزیه طلبی می داند به اتهامی مشابه در خانه ای در شهرک باغمیشه دستگیر می شود و در نهایت زمانی که محمود علی چهرگانی به اتهام دست داشتن در باند تجارت سکس از ترکیه اخراج می شود، و در حالی که متاسفانه تمام این ها از دید جمشید چالنگی و هیکس فعال فرهنگی و اصلاحگر امور جامعه ما هستند ،آیا برای ما ایرانیان امیدی برای آینده ای بهتر می ماند؟؟؟
صدای امریکا در راستای فروپاشی حکومت اسلامی در ایران تلاش می کند،ولی سوال می کنم آیا چنین عناصری که از دید مالی و اخلاقی و اجتماعی تماما فاسد هستند جایگزین خوبی به شمار می روند؟
بدیهی است رسانه ای که دایم از چند زنه بودن مسئول فلان اداره یا فلان نماینده سخن می گوید(البته همسر شرعی) و دستگیری فلان افسر نیروی انتظامی با چند زن روسپی را در بوق و کرنا می کند و از رسوایی اخلاقی فلان مسئول دانشگاه بهره تبلیغاتی می برد،خود نیز باید از " فعالین مدنی " و جریان هایی دفاع کند که همتایان آنها قبلا مورد انتقادشان قرار نگرفته باشند.
به هر حال همه عناصر ملی و ناسیونالیست درون مرز که از نزدیک با روند اوضاع و تحولات مربوط به تجزیه طلبان آشنایی دارند و خطر پروژه طرح خاورمیانه بزرگ که بر اساس آن ایران محکوم به تجزیه به پنج بخش است می دانند، از دستگیری های هوشیارانه اخیر انتقادی ندارند بلکه آن را بایسته و ضروری و به سود منافع ملی می دانند زیرا سزای کسانی که دست در دست اجنبی در جهت سقوط یک کشور تلاش می کنند در همه جهان چیزی جز همین سرنوشت نیست.هر چند که می دانیم این افراد پس از آزادی از زندان باردیگر به همین مسیر کشانده خواهند شد و شاید پس از خروج از ایران بر صندلی کارشناسان صدای امریکا تکیه بزنند.اما کارکنان این رسانه باید بدانند که عمل آنان در تاریخ ایران هرگز فراموش نخواهد شد و در صورت بروز جنگ داخلی در ایران صدای امریکا نقش ِ بی.بی.سی در اواخر دهه هفتاد را در برای کشورمان ایفا خواهد کرد.

نقشه امریکا برای منطقه

 پینوشت:

ضمنا در وبلاگ تشکلی به نام "گروه آرمان دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی تبریز" دیدم حقیر را به دو افتخار نائل فرموده اند. نخست افتخار دوستی با پیمان پاکمهر عزیز که بدان میبالم و به داشتن دوستی چنین با قدمت (از سال ۷۶ تاکنون) البته که افتخار میکنم. دوم افتخار عضویت در نهضت آزادی ایران که با کمال احترامی که برای دبیرکل پیشین و فعلی آن (شادروان مهندس بازرگان و دکتر ابراهیم یزدی) و بسیاری از دوستانم در شورای مرکزی و کادرهای آن قائلم ، آن را به شدت تکذیب مینمایم. در حدود ۱۰ سال پیش ارتباط سیاسی نزدیکی با این تشکل محترم در تبریز داشتم که در آستانه انتخابات مجلس ششم -در آن زمان که برخی از اعضای بسیار جوان فعلی نهضت آزادی تبریز که اکنون تکذیبیه مینویسند و در کامنتدانی میگسترانند، احتمالا وارد تحصیلات دوران دبستان خویش شده اند.- به اختلاف تاکتیکی و استراتژیک منتج گردید. اما اشتراک نظری و دوستیهای شخصی برجای ماند. اشتراک نظری در نیمه اول دهه هشتاد در تهران و در منزل دکتر یزدی به آرامی و بی هیچ سرو صدایی ، فروپاشید و از میان رفت تا از سال ۸۲ مریدان دکتر یزدی را عصرهای سه شنبه در خواندن نص محترم قرآن و شنیدن تفاسیر جناب دکتر و ....تنها بگذارم. هیچگاه نه در تبریز و نه در تهران ، اما هیچگونه عضویت تشکیلاتی در نهضت آزادی نداشتم. دوستی ام با ایشان برجای است، اگر نقدهای گاها تند نظری و سیاسی ام آزرده شان نسازد!
اما در کامنتدانی همین وبلاگ دیدم ادعایی عجیب مبنی بر اخراج بنده از جبهه ملی ایران که احتمالا منبعش "روزنامه فخیمه کیهان" است، مطرح گردیده. در این زمینه نیز توجه "کامنت نگار" محترم را به بیانیه "دفتر مردمداری جبهه ملی ایران" در مورد و در ابراز لطف و حمایت از حقیر در تاریخ ۲۱ خرداد ماه گذشته -در برابر یاوه گویی های مبنی بر همین ادعا که در آن تاریخ توسط وبسایتی مجهول الهویه در خارج از کشور به نام "ایرانویچ" مطرح گردیده و چند هفته پس از آن مورد استناد برادر حسین قرار گرفت.- جلب میکنم و یادآور میشوم جبهه ملی ایران قدیمی و آبرومندترین نهاد دموکراسی خواه در ایران معاصر است و عضویت در آن عمیقا اسباب افتخار بنده.......
ضمنا با قدری تاخیر ۱۶ مهرماه ، جشن بزرگ مهرگان ایرانیان را نیز به خوانندگانم تبریک میگویم.
+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم مهر 1387ساعت 8:10 بعد از ظهر  توسط پیمان عارف  | 

پاسخ به وبلاگ "خارج از مکان", با ادای احترامات منتقدانه!

 گفتگویی که پس از ماهها ، هفته گذشته از سر رودربایستی با کوروش صحتی عزیز، با صدای آمریکا انجام دادم، ظاهرا بلاگر "خارج از مکان" که فردی با نام مستعار "ابوذر آذران" مینماید، راخوش نیامده است و در وبلاگش عنان قلم از کف بداده، فضای مجازی را با مزبله منزل محترم خویش اشتباه بگرفته! مطلب  وبلاگ "خارج از مکان" را در ادامه بخوانید و آنگاه پاسخ چند خطی تجددنامه به مرقومه بلندبالای ایشان!

تو بر کدامین ساز می رقصی
و ناز کدامین ارباب را می کشی
و بر شاخ کدامین کتابسوز تاریخ جدید ایستاده ای؟


الصاق برچسب نچسب تجزیه طلبی به آزادیخواهان هویت طلب آذربایجان، صد سال است به مثابه یک پروژه غیر انسانی از سوی پان ایرانیست های فسیل شده پیگیری می شود. خیزش دوباره دانشجویان آذربایجان و دستگیری گسترده آنان با عکس العمل رسانه ها و روزنامه نگارانی روبرو شده که تا پیش از این آذربایجان را با همه اتفاقات و مظالم پیرامون آن بایکوت می کردند. در این میان پرداخت رسانه فارسی زبان صدای آمریکا به مساله آذربایجان در تفسیرخبری چهارشنبه ۸ مهر از جلوه ای وِیژه ای برخوردار بود. این رسانه در برنامه پربیننده خود در خصوص اعتراضات اخیر دانشجویان دانشگاه تبریز از پیمان عارفی اسکویی، پان ایرانیست تبریز نشین اظهار نظر خواست. این دانشجوی اخراجی دانشگاه تهران در پاسخ به تلویزیون آمریکا، دانشجویان آزادیخواه تبریزی را تجزیه طلب خواند و از دولت خواست با همه وجود آنان را سرکوب کند!
پیمان عارفی اسکویی را می شناسم او عقبه پان ایرانیست هایی چون پرویز ورجاوند است و پروژه آنها را با اشتیاق و با حرارات تمام دنبال می کند. به رغم میل قلبی و منش قلمی برای اولین بار یک آدم را بی تعارف معرفی می کنم. من وقتی نونوربازیها و خودشیفتگی های این بچه را در دانشگاه تهران می دیدم حالم از هر چه سیاست و فعالیت سیاسی بود به هم می خورد. این کوتوله هردم بیل آنچنان مضحک در عرصه سیاست تاخته که جز خنده خلق را پشت سر خود جا نگذاشته و اندک اعتبارش را مدیون عملکرد احمفانه وزارت علوم در اخراج او از دانشگاه تهران است. او باید در دانشگاه حتی در مقطع دکتری ادامه تحصیل می داد و با حضورش در دانشگاه تهران بانی خنده خلق می شد. به هر حال دانشگاه تهران به " دکتر " نیاز دارد چه دکتر عابدی و چه دکتر عارفی!
پیمان عارفی اسکویی گفته است دانشجویان دانشگاه تبریز تجزیه طلب هستند. باید بگویم در مرام هیچ کدام از فعالین موثر آذربایجان "تجزیه طلبی" نیست. یکبار خود پیمان در یکی از خودشیرینی های خود چنین اظهار داشت: " من به عنوان کسی که تاریخ مشروطه را کامل خوانده ام قاظعانه می گویم پیشه وری هم تجزیه طلب نبوده است" آقای عارف عقل کل! اگر تو اعتقاد داری پیشه وری در آن دوران جدایی ممالک تجزیه طلب نبوده (که نبوده) پس چگونه ادعا می کنی دانشجویان آزادیخواه تبریز در فضایی اینچنین منزجر از تجزیه، جدایی طلب باشند؟ آقا! حواست هست؟ می دانی چه کسانی را به چه چیزی متهم می کنی؟ و چه کسانی را به چیزی تشویق می کنی؟
پیمان عارفی اسکویی نمی خواهد و نمی تواند بداند که حفظ این نقشه گربه ای بیش از آنکه تنها و تنها شعار خودفریب پان ایرانیست ها باشد نیت و ارزش قلبی تمام آذربایجانی ها و بخصوص آذربایجانی های دربند است. اما اگر ایران برای همه ایرانیان است پس باید حقوق همه به یک اندازه پاس داشته شود. چطور می شود آقایان فعالان حقوق بشر از روزنامه نگار گرفته تا برنده صلح نوبل در ایذاء چند بهایی تا پای جان ایستادگی می کنند اما به پایمال شدن حقوق اولیه و ضروری بیش از ۲۵ میلیون ایرانی اهمیتی نمی دهند و در برابر اینهمه تبعیض سکوت اختیار کرده و راه بیخیالی طی می کنند؟! و وقتی هم از سر اجبار زبان باز می کنند از زبانشان شعله های نفرت بیرون می زند؟
پیمان! این معادله چندمجهولی، عجیب گیجم کرده است تو چرا اینقدر از همشهریان خود کینه به دل داری؟ یک روز برای دشمنشان در شهرشان و پشت دیوار خانه شان مجلس یادبود برگزار می کنی و روز دیگر بر اعتراض د انشجویانشان در خصوص دستگیری فرزندانشان تازیانه دروغ و نیرنگ می زنی؟ تو در کدام دانشگاه و پیش کدام استاد حقوق درس خوانده ای که اینچنین یکباره مردمی را متهم به تجزیه طلبی می کنی و حکم آنچنانی صادر می کنی؟ تو بر کدامین ساز می رقصی و ناز کدامین ارباب را می کشی و بر شاخ کدامین کتابسوز تاریخ جدید ایستاده ای؟ تو که تاریخ را به ادعای خودت خوب خوانده ای آیا می دانی پای در راه چه کسانی نهاده ای؟ کسانی که صد سال تمام، همه تلاش نظامی، سیاسی، علمی، اقتصادی، فرهنگی و هنری خود را بکار بسته اند تا تاریخ و هویت یک ملت را نابود کنند. پیمان! تو تاریخ خوانده ای؛ آیا موفق شده اند؟
پیمان! این نقشه گربه ای اگر سرزمین همه ایرانیان است پس باید درون مرزهای آن به کسی ظلم نشود و اگر قرار باشد تنها و تنها یک قوم از مواهب آن بهره ببرند پس چه ضرورتی دارد حفظ این نقشه گربه ای؟ نقشه زیبایی که در کتاب جغرافیا به من نشان داده اند بر شانه های رادمردان شهر تو و شهر من (تبریز) حفظ شده است. این نقشه به زور بازوی شیخ محمد خیابانی و ستار و عباس میرزا و مهدی باکری و ... باقی مانده و با اندیشه مهترانی چون بازرگان و رشدیه و عالی نسب و ... زیبا شده و  اگر قرار است باز هم باقی بماند و زیبا بماند با تلاش مزورانه شما پان ایرانیست ها که دفاع خنده دارتان از خلیج فارس ملت را به تحیر واداشته، باقی نمی ماند و البته زشت هم می شود ( که می شود ). این نقشه همچنان همانند هماره تاریخ با تلاشهای آزادیخواهان آذربایجان و با هویت طلبی فعالان مدنی آزادیستان ایران، گربه ای می ماند.
جناب پیمان! تاریخ معاصر مثل تو زیاد دارد و البته همچون دانشجویان دانشگاه هویت طلب دانشگاه های تبریز و تهران هم؛ دانشجویانی که در عمق محرومیت درس خوانده و بهترین رتبه های کنکور را تخذ کرده اند و با همه مصیبت ها به تحصیل علم و البته به طلب حق و بازگویی حقیقت مشغولند نه مثل خیلی از فعالان توی طاقچه نشسته حقوق بشر و روزنامه نگاران مزدا سوار و زاتیا سوار و برخوردار از مواهب الهی و غیر الهی!

پی نوشت: این نوشته را به عنوان یک استثنا از من بپذیرید. هرگز دلم نمی خواست اینگونه بر کسی بتازم اما در این پنج روز هر کاری کردم تا بر خشم خود از پاوه گویی و پریشان گویی پیمان عارفی غلبه کنم نتوانستم. این مطلب بسیار تندتر و کوبنده تر متن حاضر بود ... .

و پاسخ تجددنامه:از کامنتی که در وبلاگم گذاشته بودید به خواندن هجویاتتان در باب خود رهنمون شدم.

1: از اینکه با دشنام گویی به بنده احتمالا قدری خاطر پریشان و خشمگینتان التیام یافته خشنودم.
2: از اینکه در گذشته در این رنجکده و سرای اندوه و خشم، توانسته ام لبخند بر لبان شما و خلق خدا بنشانم نیز خشنودم. چه نه دشنام و یاوه و کینه و خشم، بل مهربانی و ملایمت و مهرورزی و انسانیت در آنجا که مهد "آیین مهر" است و ایرانش میخوانند ، هنر است! از اینکه حقیر را واجد چنین هنری دانسته اید مسرورم.
3: اما برادر ناشناس و ظاهرا همشهری عزیزم عنان زبان و قلم از کف بدادن و زبان به مزبله بردن و به قول دوستان اصلاح طلب "زبان غیر بهداشتی"اختیارکردن،اصلا در شان یک انسان تحصیلکرده و احتمالا علوم اجتماعی خوانده نیست! شما به من بگویید اگر من از نزد فلان استادحقوق به زعم شما دست خالی و نا آموخته بازگشته ام، آیا شما از نزد اساتید جامعه شناستان با دست پر برون شده اید؟ عزیزم دشنام و توهین و افترا را از اباذری آموخته ای یا از توسلی و جلایی پور و هاله و سارا شریعتی؟ دلبند ناشناسم اصلا شاگرد خوبی نبوده ای! حتی چنانکه حسین حیدری را میشناسم ، با چنین نوشتار و اندیشه ای که جز خون و جنون و نفرت از آن نمیتراود، دوست خوبی هم برایش نیستی. حتی اگر چنان سنگش به سینه زنی که سینه ات هزارچاک شود!
4: نه تنها بر تندخویی و کج خلقی ات متاثر شدم، بل از کج فهمی ات فغان سر دادم! آخر مرد حسابی تو آیا واقعا مصاحبه مورد ادعا را دیده ای یاکه تنها وصفش شنیده ای و کج اندیشانه تخیل تنیده ای؟ من در آن مصاحبه کی گفتم "دانشجویان بازداشت شده آذربایجانی" تجزیه طلب هستند؟!!!!
بنده که دقیقا به صراحت عکس آن را گفتم و میلیونها بیننده ایرانی آن برنامه نیز دیدند! جمله ام در برابر پرسش مجری برنامه در مورد بازداشت شدگان را تکرار میکنم تا شاید اذهان بیمار را شفابخش بوده باشد. گفتم:" هرچند معتقدم برخورد با جدایی طلبی فعلی کاملا پذیرفتنی است و (از وظایف هر دولت) ، اما پرسش این است که آیا واقعا چنانکه نهادهای امنیتی میگویند بازداشت شدگان، جدایی طلبانی ...هستند و یا اینکه "هویت طلبانی مسالمتجو که در چارچوب تمامیت ارضی ایران به توانمندسازی بخشی از هویت ملی ایران و جزیی از عناصر سازنده هویت ملی ایران دلمشغول....؟ آذربایجان اقتضائات خاص خود را دارد و نباید همگان را به انگ جدایی طلبی راند. آذربایجان نقطه ثقل تجددخواهی و مشروطه خواهی و دموکراسی خواهی...." عزیز ناشناس خواهش میکنم به من و خوانندگانت پاسخ ده که از کجای این جملات و مواضع، متهم ساختن بازداشت شدگان به جدایی طلبی را نتیجه گرفته ای؟

5: آنقدر مرد هستم که وقتی فردی در زندان و تحت بازجویی نهاد امنیتی است، اگر جدایی طلب نبودنش برایم محرز بود، از حقوقش حمایت کنم و اگر جدایی طلبی اش مسجل بود، در بابش سخن نگویم و سکوت پیشه سازم مگر به ضرورتی که احساس کنم سکوتم را در برابر وجدان تاریخ نتوانم توجیه گر باشم! در این مورد مشخص نیز نه آنان جدایی طلب هستند و نه از چنان ضرورتهای تاریخی خبری هست که خدای ناکرده به گاه زندانی بودنشان، با اتهام جدایی طلبی سازوبرگ تاختن بدیشان آرایم!
6: تایید کامنت قبلی مربوط به فردی ناشناس به نام محمدی، که در آن از پاره ای از بانوان محترم سالهای دور دانشکده حقوق دانشگاه تهران نام برده شده است، با توجه به اینکه تمامی ایشان اکنون در مقام همسری دلسوز برای شوهرانشان قرار دارند و نشر چنین اکاذیبی در فضای مجازی ممکن است تبعاتی را در زندگی شخصی ایشان به بار آورد، اصلا "غیرت آذربایجانی" جنابعالی را نمی شاید!
7: برای انجام "گفتگویی وبلاگی" با شما در مورد مباحث مربوط به آذربایجان، به شرط اینکه اولا بدانم طرف گفتگویم کیست و در پشت نام مستعارش چه کس یا کدامین نهاد و جریانی نهفته است و سوابق قابل ارجاء سیاسی-نظری اش کجاست؟ و دوم به شرط رعایت نزاکت سیاسی و ادب کلامی آمادگی دارم. پاینده ایران آزاد: پیمان عارف -18 مهر 87

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم مهر 1387ساعت 7:25 بعد از ظهر  توسط پیمان عارف  | 

دانشجویان شیرازی دوباره آزاد شدند! (خبر دریافتی)

7 دانشجوی دانشگاه شیراز به نامهای عباس رحمتی، کاظم رضایی، عبدالله داوودیان، لقمان قدیری، هادی عسگری، محسن گوهرینیا و اسماعیل جلیلوند که روز دوشنبه و پس از مراجعه دادسرای عمومی و انقلاب بازداشت شده بودند، با قرار کفالت آزاد شدند. این دانشجویان روز پنجشنبه نیز با قرار کفالت آزاد شده بودند و این اقدام دادسرا حرکتی تاریخی برای تمامی حقوقدانان مستقل قلمداد شده است!

قابل ذکر است که دقیقا از زمان بازداشت این دانشجویان دوستان آنها در مقابل دادسرا عمومی و انقلاب و کلانتری جام جم تجمع کرده بودند. اتهام دانشجویان بازداشتی اخلال در نظم عمومی دانشگاه عنوان شده است. قابل ذکر است این دانشجویان به دنبال تجمعات سه هفتهای دانشگاه شیراز بازداشت شدند. این تجمعات به طور موقت و جهت مذاکره با نمایندهی تامالاختیار وزرات علوم به حالت تعلیق درآمده است ولی دانشجویان اعلام کردهاند از آنجا که قولهای مسئولین وزارتخانه در مورد مصونیت دانشجویان محقق نشده است، در اولین فرصت تجمعات به صورت نامحدود و تا برکناری ریاست دانشگاه شیراز و گرفتن مصونیت جهت فعالیتهای سیاسی، اجتماعی و فرهنگی برای تمامی دانشجویان حاضر در تجمع ادامه خواهد یافت.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386ساعت 4:17 بعد از ظهر  توسط پیمان عارف  | 

بیانیه جمعی از ملیون ایران در مورد نمایش انتخابات

نمايش انتخابات

بيستم اسفند  1386

   

              از انتخابات در کشورهای آزاد جهان بعنوان اهرمی بنيادين در نيل به حاکميت ملت نام برده می شود ، بديگر سخن اعتبار هر همه پرسی به ميزان مشارکت و نقش آزادانه ی مردم در آن سنجيده می شود ، از نگاه ديگر اعتبار بين المللی هر نظام نيز به ميزان تحقق حاکميت ملت و نقش مردم در اداره جامعه ارزيابی ميشود .

درست از اين زواياست که از انتخابات يا همه پرسی در نظامهای پارلمانی بعنوان مهمترين اهرم

 اداره ی ملت بدور از کردارهای خشن و خشونت آميز ياد می شود .

بنيادی ترين ويژگی سامان های مردمسالار را داشتن مجلسی ملی و نمايندگانی آگاه ، کارآمد تشکيل می دهد . برپايی چنين مجلس پر توان ، کثرت گرا می تواندخواسته های ملت و حقوق ملی را در تمامی ميدان های ملی و بين المللی نمايندگی و تضمين کند ، چنين پارلمانی اساسی ترين شرط های حاکميت دموکراسی است .

در کشورهای غير دموکراسی يا مدعی دموکراسی چون باور به مشارکت واقعی مردم نهادينه نشده و مردم تنها بصورت کميتی عددی برای تأييد صوری عملکردها و چهره مردمی دادن به رفتارها به ميدان آورده ميشوند ناچار از زور به عنوان ابزار اداره جامعه استفاده می شود ، در پاره ای از اين کشورها با تمهيداتی در مسير گزينش مستقيم مردم سد ايجاد کرده و به آن ظاهر قانونی هم داده می شود و انتخابات را از فلسفه وجودی آن کاملاً تهی و کشور را به کژ راهه می برند ، اين رفتارها باعث می شود ، انتخاب کنندگان از انتخاب فرد دلخواهشان محروم شده و مردم مجاز نباشند آزادانه نامزدهای خود را برگزينند ، بلکه از ميان چند نفر که حاکميت پس از عبور از

 صافی هايی نظير شورای نگهبان (نهاد نظارتی ) با آنها موافقت کرده است و مجبور به انتخابند.

 

هستند بسيار که شايستگی و لياقت مديريت جامعه را دارا می باشند ،ولی نهادی که مسئول نظارت بر جريان انتخابات است ، مانع اين امر می شود آنهم با دلايلی که تنها برای خود و در ساختار خود ساخته و تفسير کرده قابل دفاع است ،نه ساختار دموکراسی های جهان ،در کشور ما شهروندان را دو درجه کرده اند "خودی و غير خودی " و برای غير خودی هيچ حقی قائل نيستند اين اعمال مخاطره آميز بوده و به يگانگی ملی صدمه زده و ميزند . نتيجه آن اينست که روز به روز دامنه انتخاب شوندگان کم و کمتر شده به تبع آن از تعداد انتخاب کنندگان نيز کاسته  می شود ، بطوريکه در تهران 12 ميليونی در انتخابات شورای شهر تنها در صد کمی از حائزين شرايط در انتخابات شرکت جستند .اساسا منتخبين چنين روندی چگونه ميتوانند با چنين پشتوانه ای در راستای منافع جمع حرکت کند و مدافع منافع جمع باشد ، جز اينکه در بهترين شرايط از منافع انتخاب کنندگان خود حمايت خواهند کرد ، حاکميت چون با بی تفاوتی يا مخالفت های مردم روبرو  می شود ، ناچار از کاربرد ابزار زور است و اينگونه است که زور بعنوان راه حل نهايی مطرح خواهد شد . ادامه اين روش واکنش های بی شماری را بدنبال خواهد داشت که نتيجه آن بی تفاوتی بيشتر و سپس بريدن مردم از دستگاه حاکمه است و .....

 در جامعه هايی که به رغم ادعای دموکراسی کار بدستانش توجهی به خواست و نياز ملت ندارند ، پديده ی اپوزيسيون نيز به رسميت شناخته نمی شود و در نتيجه در چنين تفکری اساسا اجازه مشارکت در پست های تصميم گيری را تنها حق افراد و گروههای خودی می دانند و هيچگونه حقی در اين زمينه ها برای غير خودی ها قائل نيستند ، جز نمايش رأی دادن . با اين ترتيب تمام قدرت در دستان شماری اندک بصورت گردشی خواهد چرخيد و جامعه در راستای دو قطبی شدن سرعت خواهد گرفت و ، عدالت اجتماعی ،امنيت ملی ،ثبات سياسی توازن معقول اقتصادی ، رفع تبعيض های قومی و جنسيتی و آزاديهای فردی و همگانی به زير پرسش مي روند .

 

آنگاه حکومتی که به هر وسيله و هر دليلی خود را از ملت و خواسته هايش جدا کرد ، برای حفظ خويش ناگزير به بحران سازی و دشمن افزايی روی می آورد . امروز ميهن ما با شرايطی روبروست که حاکی از نابسامانی و ناکارآمدی و نا هماهنگی در بخش های گوناگون و سياستگزاری ها در اداره امور داخلی و خارجی است .

به باور ما راه برون رفت از معضلات پيش روی ، باور راستين و تکيه بر نيروی لايزال ملت است تا سرزمين مان ، ملت شريفمان و آينده جوانانمان در جهانی که گرداگردمان متجاوزان در کمينند ، به منبع الهام تمامی رهبران بزرگ که ملتهايشان بودند روی آورند ، نه با رفتارهای خشن و ممنوعيت ها ، نه با ايجاد سد و مانع کردن ها ، نه با خشونت ، اين دور بايد پايان يابد .

 

برای الهام گرفتن از ملت بايد زمينه های گزينش راستين نمايندگانش را در انتخابی سالم فراهم آورد.آزادی گفتار و نوشتار برای همه تضمين شود ، زندان سياسی و عقيدتی نداشته باشيم ، هموطنان کوچ کرده به هر دليل به ديار بيگانه اجازه بازگشت يابند ، در غير اينصورت مجلس را نميتوان خانه ملت دانست و ميزان رأی ملت نخواهد بود و در اين صورت حاکميت ملی ،استقلال ،منافع ملی ،رشد و توسعه ، عدالت همگانی و حقوق قوم ها ، زنان و کودکان در جامعه از ديدگاهی خاص و تنگ نظرانه مد نظر قرار خواهد گرفت .

آيا بدون رعايت حقوق شهروندان بنيان های حاکميت ملت سست ،نخواهد شد؟ آيا توجه نمی کنند اتخاذ تصميمات جناحی و رفتار "سکتاريستی " حکومتگران ، اصل جمهوريت را بی رنگ و بی رنگ تر کرده است ؟ آيا تنها با دادن شعار آزادی می توان به ندای شهيدان پاسخ درست داد که خواستی جز سربلندی ميهن و ملت ، استقلال و آزادی و عدالت همگانی نداشتند .بايد متوجه بود که اگر ميزان رأی ملت نشد ، جامعه زمينه ساز رشد خودکامگی وظهور خودکامگان می شود و به دوران ملوک الطوايفی و خان و خانی برگشت خواهد کرد و از حاکميت ملی و استقلال جز نامی نخواهد ماند .

 

امروز پرسش بزرگ اينست آيا تغييری در اين روابط ايجاد شده است که بايد انتظار موفقيت از منتخب مردم و يا از مجلسی که با اين محدوديت ايجاد شده است داشته باشيم ؟ به باور ما تا مردم نتوانند بدور از بند و بست و محدوديتها و اعمال نفوذهای خلاف اراده ملی و بدور از پالايش و تصفيه ،نامزدهای برگزيده ی راستين خود را انتخاب کنند ، نه مجلس و نه دولت دارای اختياری حتی در حد همين قانون اساسی فعلی هم نخواهند بود ...

اکنون که به شيوه های گوناگون مجال ورود به برگزيدگان واقعی ملت داده نشده است ، مجلس را ديگر نمی توان خانه ملت ناميد و شرکت در چنين انتخاباتی نه تنها بی فايده بلکه به مسخره گرفتن ملت ايران است .

 

 

اديب برومند ـ مهندس عباس امير انتظام ـ دکتر سعيد آل آقا ـ مهندس فريدون آقاسی ـ  خانم دکتر لقا اردلان ـ بانو فرشيد افشارـ دکترداودهرميداس باوند ـ مهندس مرتضی بديعی ـ دکتر جهانشاه برومند ـ دکتر بهروز برومند ـ تيرداد بنکدارـ خانم گيتی پورفاضل ـ  سرهنگ بازنشسته نصرالله توکلی ـ بيژن جانفشان ـ  عيسی خان حاتمی ـمهندس اسماعيل حاج قاسمعلی ـ  دکتر علی حاج قاسمعلی-مهندس حميدرضا خادم ـ دکتر پرويز دبيری ـ  جمال درودی ـ آرش رحمانی ـ حسين راضی ـ دکتر علی رشيدی ـ مهندس اشکان رضوی ـ غلامرضا رحيم ـ  مهندس کورش زعيم ـ مهندس محمود زنديان ـ خسرو سيف ـ, دکتر خسرو سعيدی ـ رشيد مظفری سردشتی ـ مهندس حسين شاه اويسی ـ حسن شهيدی ـ حسين شاه حسينی ـ دکترعباسعلی صحافيان ـ  مهندس مجيد ضيايی-پيمان عارف -مهندس حسين عزت زاده ـ محمود گرکين ـ علی اصغر فنی پور ـ دکتر محسن فرشاد ـ سرلشکر بازنشسته ناصر فربدـ  حسن قديانی ـ دکترباقر قديری اصلی ـ هرمز مميزی ـ منوچهر ملک قاسمی ـ دکتر مهدی مويدزاده ـ دکتر حسين موسويان ـ فرزين مخبر ـ دکتر محمد ملکی ـ مهندس محمدرضا مسيبيان ـ مهندس علی اکبر معين فرـ خانم سيمين مخبرـ خانم پريچهر مبشری ـ  دکترعلی اکبر نقی پور ـ ابوالفضل نيمآوری ـ مهندس بهرام نمازی ـ مهندس حبيب یکتا

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386ساعت 2:59 بعد از ظهر  توسط پیمان عارف  | 

وقتی تحکیم به اصل خود بازمیگردد.....

"ما تمام این نشست را مدیون دوستانمان در حزب کارگزاران سازندگی و به ویژه آقای کرباسچی هستیم. از تالاری که در اختیارمان گذاشته شده تا هزینه های نشست و اقامت دوستان، همه را کارگزاران پرداخته اندو......"

اینها جملاتی بود که روز شنبه در تالار گفتگو - جایی که شورای مرکزی تحکیم وحدت حوزه و دانشگاه، تعدادی از دانشجویان دانشگاه آزاد و فارغ التحصیلان برخی از انجمنها و....را جمع کرده بود تا به نام "شورای عمومی تحکیم" و "دبیران سیاسی انجمنها" ،جایشان زده، مجوز بازگشت به عصر "کارگزاری قدرت و احزاب" را به نام ایشان برای خود صادر نماید - پشت تریبون بر زبان "عضو غیر قانونی شورای مرکزی تحکیم" جاری شد تا پایان یک عصر از تاریخ نه چندان پرافتخار این تشکل دولتی دانشجویان ایرانی را به صریحترین صورت حکایت کرده باشد! عصری از تاریخ تحکیم که اتفاقا تنها نقطه قابل دفاع و "معتبر" آن محسوب گردیده، برای مدتی کوتاه و البته به مثابه استثنائی بر یک "قاعده ساختاری" این تشکل را به نهادی "برون حکومتی" و مدنی تبدیل ساخته، فاصله اش را با بدنه دانشجویی کمتر کرده، به سخنگوی جنبش دانشجویی ایران مبدل اش میسازد! 

آری، شنبه جملات "عضو غیر قانونی تحکیم" پایان عصری را رقم زد که دوران طلایی ۸۰ تا ۸۴ به نام آن ممهور گردیده است. سالهایی که با شکل گیری طیف علامه و مواضع دبیر تشکیلات جدید (عبدالله مومنی) مبنی بر استراتژی "دوری از قدرت" آغاز میشود و با خروج از دایره احزاب دوم خرداد و تغییر کارویژه انتخاباتی تحکیم تداوم مییابد و نهایتا به خروج از عرصه دولت و قدرت و "دیدبانی جامعه مدنی" میانجامد و فراخوان ملی رفراندوم را سامان میدهد و....

سالهایی که تحکیم (باز تاکید میکنم چونان استثنائی بر یک قاعده و به صفت اراده های فردی رهبران و بویژه دبیر تشکیلاتش) به نهادی غیر اسلامگرا،غیر حکومتی،مدنی و عرفی گرا بدل گردیده، بستری را برای بخشوده شدن تمام گذشته سیاه دهه های ۶۰ و ۷۰ اش فراهم میآورد.

tahkim۰۸.JPG

تا  نه بدین سان صندلیهای نشستهایش خالی و تهی بنماید! روزگاری را در سالهای نه چندان دور "عصر طلایی" به یاد دارم که جمعیت نشستهای هر یک از فراکسیونهای تحکیم به اندازه ۱۰ برابر نشستی که تصاویرش را در خبرنامه امیرکبیر میتوانید ببینید ،بود و.....

و در تمام آن سالهای درخشان "دوری از قدرت"، گرچه زمانه زمانه اصلاحات بود و سکه دموکراسی خواهی رونقی داشت، اما نه سالنی به تحکیم داده میشد نه نشستی بی دغدغه در کار بود و نه هزینه های نشست از جیب مبارکی پرداخت میگردید. دوری از قدرت، گرچه دوری از ثروت و رانت نیز بود اما "نزدیکی به منزلت" مینمود و بس! آری، افشاری زندان رفته و مومنی دبیر تشکیلات از نهاد دانشجویان پیرو خط امام که دانشجویان "تحکیم وحشت"اش میخواندند، نهادی ساختند که دیوارهای بی اعتمادی دانشجویان در حق اش روز به روز فرو کاهید و فرو ریخت. در آن هنگام بود که بدنه به تحکیم اقبال نشان داد و فوج فوج به کسوت "انجمنی" درآمد. آخر میدانست نه سوء استفاده ای در کار است،نه زد و بندی و نه ستادهای انتخاباتی و فشار از پایینی برای چانه زنیهای از بالای اربابان قدرت و ثروت.

آری هیچ نداشتیم جز نان خشکی و استقلال در تصمیمگیری و منزلتی که همه چیزمان بود. نوبت که به کناره گیری بزرگان رسید، کوتاه قامتان رسیدند تا سر ارادت اینبار بر آستان مبارک هاشمی بسایند و کارگزار کارگزاران گردند.

کوتاه قامتان ۲ سال تمام (۸۴ تا ۸۶) از اعتبار آن ۴ سال بهره بردند و کفکیر به ته دیگ رساندند تا نهایتا در حالی که دیگر هیچ از آن اعتبار "برون حکومتی" نمانده بود، دگربار به یاد عهد شباب به دامان قدرت بازگردند!

زمانه،زمانه بازگشت است. بازگشت اصلاح طلبان به موضع خط امام و "بازگشت" کارگزاران و هاشمی به مجلس! پس چرا تحکیم وحدت به چنین بازگشتی دست نیازد؟ بازگشتی کاریکاتوریزه به اصل خویش. اصلی که برای سالیان طولانی به نام "دانشجویان خط امام"، چونان دست افزار لایه های مختلف حاکمیت در آکادمی ایرانی، شناخته شده است. تحکیم به اصل خود بازمیگردد!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم اسفند 1386ساعت 1:43 بعد از ظهر  توسط پیمان عارف  | 

ادای دین به شهریار مشیری

۱: صبح یکی از روزهای مهرماه ۸۵ تلفن همراهم به صدا درمیآید. فردی که پیشتر نیز به چهره میشناختمش، میگوید شماره شما را از آقای امینی زاده گرفته ام و خبرنگار روزنامه صاحب قلم هستم. دکتر شهریار مشیری، نماینده بندر عباس امروز میخواهد طی نشستی مطبوعاتی در مورد شما (دانشجویان سه ستاره) صحبت کند و نتیجه پیگیریهای چند هفته اخیرش را بازگو کند. شما نیز بهتر است به عنوان عضو کمیته منتخب دانشجویان سه ستاره در این نشست حضور یابید. خواستش را میپذیرم و به سه عضو دیگر کمیته منتخب نیز تلفن کرده اطلاع میدهم. مهدی سر کار است و قزوین. اما روزبه کریمی و غریب سجادی خود را می رسانند. ساعتی دیگر هر سه جلوی ساختمان مجلس جدید ایستاده ایم و منتظر اجازه ورود! دوست نازنینمان ، علی کفشکنان نیز به سان تمام آن روزهای پاییزی سال ۸۵ ،پیگیرتر و جدی تر از خود سه ستارگان در جمعمان حاضر میشود و بزرگوارانه "همدلی" خویش نثارمان میسازد. در میانه گپ و گفتی دانشجویی که از هرچه تهی باشد، از سیگار خالی نیست، مردی میانمان ظاهر میشود با ریشی پروفسوری و قامتی آراسته، و البته بر خلاف تمام "آن راه یافتگان دیگر به مجلس هفتم" که در آن دقایق از برابر دیدگانمان عبور کرده اند، "نا کوچک" و "نا کوچک زاده"! علی آقا معرفی اش میکند و میگوید دکتر مشیری نماینده بندر عباس و پیگیرترین نماینده مجلس هفتم برای احقاق حق شما......در همان جمله اولش ،"لهجه غلیظ شیرازی" اش به دلم مینشیند و صمیمیت اش غبار خستگی سفری درون شهری از منتهای شمال غرب تهران تا مرکز آلوده شهر در پرتراکم ترین ساعات ترافیک این "متروپل ملعون" را از تنم می زداید......

در اتاق کار محقرش در طبقه دوم دفاتر نمایندگان جمع میشویم تا تعداد خبرنگاران به حد نصاب رسد! جلسه علنی که تمام میشود، خبرنگار پارلمانی ایلنا و ایسنا هم بالا میآیند تا دکتر مشیری از ستمی سخن گوید که بر دانشجویان سه ستاره (بخوانید سه ستارگان نسل اول) میرود و از تبعات مدیریت نظامی-حوزوی بر دانشگاهها! از تعداد دانشجویان سه ستاره سخن میگوید و دروغگویی وزیر علوم در تکذیب ایشان و نکوهش رفتار حاکمان فعلی ایران در انقلاب فرهنگی دوم و....

از تهدید شدنش توسط نمایندگان وزارت اطلاعات نیز میگوید و اینکه وزارت فخیمه ادعا میکند سه ستارگان (مشخصا تعداد ۲۱ نفر آن زمان و از جمله نگارنده)، "معاندین نظام" هستند و حق تحصیل ندارند و حمایت از ایشان هزینه های زیادی -تا سرحد رد صلاحیت شدن برای دور آتی مجلس- برای حامی در پی خواهد داشت. پس از اتمام نشست، میپرسم خوب دکتر بین تایید صلاحیت شدن و نمایندگی و دفاع از حقوق شهروندی ما شما کدام را انتخاب خواهی کرد؟ میگوید: نمایندگی مجلس برای من تا جایی اهمیت دارد که بتوانم از حقوق مردم دفاع کنم. من شما را نه معاند، که منتقدان دلسوز نظام میدانم و سیاسی بودن دانشگاه و دانشجو نیز خواست رهبری بوده و هست. حتی اگر امنیتیون نیز خوششان نیاید، من تا جایی که بتوانم برای احقاق حقوق شما تلاش خواهم کرد.

در راه بازگشت به روزبه و غریب میگویم: من اصلا در ساختمان مجلس جدید پایم را نگذاشته بودم و پس از مجلس طلایی ششم ،حدیث قانونگذاری مستقل از قدرت فائقه را تمام شده میدانستم ولی امروز این مرد نشان داد که حتی در مجلس هفتم نیز میتوان نشان از آزادگی گرفت.

۲: ۱۴ آذر با توجه به حل نشدن "ممنوعیت تحصیل" مان با وجود تمام وعده و وعیدها که وعده عید فطر و قربان و غدیرمان میدادند و....، در سرمای شدید هوای آن روز جلوی مجلس تجمع کرده ایم تا بگوییم "تحصیل حق مسلم ماست" و اصل ۴۰ قانون اساسی جمهوری اسلامی را به رخ قانونگذاران و قانونگزاران بکشیم. مثل همیشه دیر میرسم تا ببینم حلقه کوچک چند نفری مان در محاصره کامل نیروهای امنیتی و سپاه حفاظت قرار دارد. زهرا جانی پور از سرما میلرزد و از بی توجهی نمایندگان عصبانی است... "نا ستاره دارانی" نیز به یاری مان شتافته اند و در جمعمان حاضر شده. "نا ستاره دار" اصفهانی در همان نگاه اول به دلم مینشیند. کوچک زاده میآید و نهیب میزند "شماها آمریکایی هستید و آمریکایی ها حق درس خواندن در این کشور را ندارند. بروید امریکا". وقتی مهدی و روزبه جوابش را میدهند،فریاد میزند "شما نوکر امریکا هستید"! مظفر میآید رد شود ،ذات علی فر جلویش را میگیرد تا بگوید ما کیستیم و چه میخواهیم. تا میشنود ما دانشجویان سه ستاره هستیم، میگوید ببخشید من باید بروم دستشویی و با سرعت از ما دور میشود. محجوب از در بیرون میآید و احتمالا لحظه ای فکر میکند ما کارگران هوادار خانه کارگر هستیم و شروع میکند به دست تکان دادن. حاج آقا مصباحی مقدم تشریف فرما میشوند و میفرمایند که "من در حال مذاکره برای حل مسئله شما هستم. عجله نکنید فرزندان من!" اعلمی هم حاضر به آمدن به این سوی نرده ها نمیشود و تنها از آن سوی به ترکی خطابم میکند که "اینها را بردار از اینجا ببر. به من نامه بنویسید. من حلش میکنم." میگویم: عزیزم ۳ ماه پیش در حسینیه ارشاد گفتی نامه و مدارک میخواهم. ما نیز بیش از ۱۰۰ صفحه مدارک برایت فرستاده ایم که رسیدش را نیز دوستانمان از دفترت گرفته اند. سی.دی اش هم کرده ایم و برایت داده ایم. دیگر چه بهانه ای داری؟ زیر لب به ترکی "ابراز عصبانیت" میکنم که به ناگاه دیدن چهره متشخص دکتر مشیری که در حال پایین آمدن است روزنه امیدی در میانه یاس آن ساعات و آن روزها در دل همه مان میتراواند!

در بینمان روی زمین مینشیند و صمیمانه و متواضعانه نخست معذرت میخواهد که نمیتواند به داخل ساختمان مجلس دعوتمان کند و مجوز ورود برای همگی مان بگیرد. سپس در همان هوای سرد به گفتگو مینشیند و درد دلهای بچه ها را میشنود و درد دلهای خود باز میگوید و از تهدید مداومش توسط وزارت اطلاعات به دلیل پیگیری پرونده دانشجویان سه ستاره فریاد بر میآورد. از آمدن نماینده وزارت اطلاعات به کمیسیون آموزش میگوید و از سخنرانی شورمند زاکانی (از فرماندهان سابق بسیج دانشجویی دانشگاههای تهران) در حمایت از اخراج دانشجویان منتقد و ضرورت انقلاب فرهنگی دوم و نکوهش پیگیری وضعیت و تلاش برای بازگشت به تحصیل دانشجویان سه ستاره!!!

نهایتا نیز به شیخ قدرت علیخانی متوسل میشود و مجوز ورود برای ۴ نفرمان از هیئت رئیسه میگیرد تا به درون مجلس هفتم رویم و به از ابوترابی نائب رئیس گرفته تا شجاع پوریان و شهبازخانی به اصطلاح اصلاح طلب متوسل شویم و نهایتا نیز عملا با مشتی خالی مجلس را ترک کنیم. و البته تذکری منکراتی نیز به دلیل عدم استفاده زهرا جانی پور از "حجاب برتر" از سوی یکی از آن سیاه پوشان که خود را "نماینده زن" مینامند، دریافت داریم.

۳: در پرونده سه ستارگان تمام تلاشش را میکند و ماهی یکبار "خود" تماس میگیرد و گزارش تلاشهایش را میدهد، اما زورش به بازوان پر زور امنیتیون نمیرسد و از تابستان امسال داستان را رها میسازد تا انتخابات مجلس هشتم که امنیتیون تهدید عملی میسازند و به دلیل "حمایت از دانشجویان معاند"، مجلس از او میستانند تا قلبهای دانشجویان به منزل او بدل ساخته باشند. شهریار مشیری یک قربانی است. قربانی عداوت امنیتیون با دانشگاه در ایران. به همان سان که در مجلس ششم ، حقیقت جو و موسوی قربانی چنین کینه ای شدند. 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم اسفند 1386ساعت 7:22 بعد از ظهر  توسط پیمان عارف  | 

شهریار مشیری: هرگز از دفاعی که از دانشجویان کردم ، پشیمان نیستم.

alamimoshiri.JPG 

خبرنامه امیرکبیر: اعضای انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه امیرکبیر دیدار و گفت و گویی با اکبر اعلمی و شهریار مشیری، دو نماینده ردصلاحیت شده برای دوره هشتم مجلس، در هفته گذشته انجام دادند.

 

در آستانه انتخابات دوره هشتم مجلس شورای اسلامی، انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه صنعتی امیرکبیر سلسه جلسات و نشست هایی را با فعالین سیاسی-اجتماعی برگزار می کند. این نشست ها در راستای استراتژی «دیده بانی جامعه مدنی» به ابتکار واحد سیاسی انجمن اسلامی امیرکبیر برگزار می شود.

 

به گزارش خبرنامه امیرکبیر اولین سری از این نشست ها با یوسف مولایی، رضا دلبری، روزبه ریاضی و عباس عبدی پیش از این برگزار شد و در دومین سری از این دیدارها، اعضای انجمن اسلامی امیرکبیر برای دیدار با اکبر اعلمی و شهریار مشیری هفته گذشته به مجلس شورای اسلامی رفتند.

 

 

اعلمی: اگر شتر مملکت را با بارش هم ببرند، صدای هیچ کس درنمی آید

 

در دیدار با اکبر اعلمی ابتدا یکی از دانشجویان به فضای فعلی کشور اشاره کرد و گفت: موج برخورد با فعالین سیاسی-اجتماعی و برخورد با کسانی که در راستای مطالبات مردم و احقاق حقوق ملت تلاش می کنند به نمایندگان مستقل مجلس، از جمله جنابعالی، هم رسید و حاکمیت با رد صلاحیت شما این پیغام را داد که حتی نظارت نمایندگان مجلس بر حرکات و سیاست های دولت را تحمل نمی کند. ما برای بیان تشکر و قدردانی خود و دیگر دانشجویان به سبب عملکرد شجاعانه ای که شما در این دوره مجلس داشتید و همچنین برای گفت و گو با جنابعالی امروز به اینجا آمده ایم. ما متاسفیم که نمی توانیم شما را به دانشگاه خود دعوت کنیم تا مورد استقبال دانشجویان قرار بگیرید. چرا که کارگزاران همین دولت، دانشگاه را هم غصب کرده اند.

 

سپس اکبر اعملی ضمن تشکر از دانشجویان دانشگاه امیرکبیر، به عملکرد خود در مجلس و در پی آن رد صلاحیتش اشاره کرد و با گلایه از افراد، اصناف و جریاناتی که او از حقوقشان دفاع کرده، گفت: کاری که در راه خدا انجام شود، قطعا به نفع مردم است و کاری که در حمایت از حقوق مردم انجام شود قطعا رضایت خداوند را هم به همراه دارد. من در طول ۸ سال حضور در مجلس وقتم را برای موکلینی قرار دادم که دست آن ها به جایی نمی رسید و نیاز به پشتیبانی داشتند، مانند معلمان، دانشجویان، کارگران و… . اما در شرایط فعلی که معدود افرادی پیدا می شوند که حاضر باشند فارغ از جناح بندی های سیاسی، یکه و تنها، مقابل قدرت عریان بایستند و از حقوق مردم دفاع کنند، قدرشناسی و پشتیبانی مردم می تواند عامل ایجاد انگیزه باشد. در غیر این صورت در دوره های بعد این انگیزه در کسی به وجود نخواهد آمد.

 

به گزارش خبرنامه امیرکبیر اعلمی با اشاره به ردصلاحیت خود توسط وزارت کشور و شورای نگهبان گفت: علت رد صلاحیت من را «عدم التزام به اسلام» اعلام کرده اند. ما که این انقلاب و نظام را خودمان به وجود آوردیم، سپاه را پایه گذاری کردیم، در جبهه های جنگ حضور یافتیم و مجروح شدیم، حالا اعلام می کنند صلاحیت نمایندگی مردم را نداریم. این مسئله من را شخصا ناراحت نمی کند، چرا که بنای بنده از ابتدا خدمت به مردم و فعالیت برای رضای خدا بوده و حالا مجلس هم نباشد جای دیگری می شود به همین کارها مشغول شد. نگرانی من فقط از بابت دیگرانی است که دارند وارد مجلس می شوند، چرا که ما برای آن ها سرمشقی بدی شدیم. در دوره هفتم علیرغم آن که اقلیت ضعیفی شکل گرفته بود باز تلاش هایی برای احقاق حقوق ملت انجام می شد، اما مشخص نیست با وجود این گونه تسویه حساب ها با نمایندگان منتقد، مجلس هشتم چه فعالیتی می خواهد بکند.

 

اکبر اعلمی با اشاره به این که از شورای نگهبان به صورت مکتوب درخواسته کرده که اعلام کند وی چه موقع التزام خودم را به اسلام از دست داده است، افزود: من مطمئنم حمایت من از فرهنگی ها، شرکت در تجمع آن ها، پیگیری مشکلات دانشجویان، باز کردن پای خانواده دانشجویان در بند به کمیسیون امنیت ملی، اعتراض به شرایط حاکم بر بند ۲۰۹ و… عامل رد صلاحیت من بوده است. ما انتظار داشتیم که این تفکر شکل نگیرد که تنها پشتوانه قابل وثوق سرمایه دارها و حاکمیت است. اما متاسفانه این انتظار ما تقریبا با بن بست مواجه شد. من انتظار داشتم فرهنگیان، دانشجویان و دیگر اقشاری که ما به خاطر دفاع از حقوق آن ها ردصلاحیت شدیم، نسبت به این رد صلاحیت واکنشی نشان بدهند، بیانیه ای صادر کنند، طوماری امضا کنند و… . اما متاسفانه این رد صلاحیت ها هیچ واکنشی در پی نداشت.

 

این نماینده مجلس با ابراز نگرانی نسبت به آینده، گفت: متاسفانه تفکری در حال حاکم شدن است که اگر در آینده کسی شتر مملکت را با بارش ببرد، صدای کسی درنمی آید. افرادی چون ما، خواسته یا ناخواسته، جزء ظرفیت های نظام بودیم. نگاه خیلی ها را که برای حل مشکلاتشان به خارج مرزها دوخته شده بود، به داخل نظام آوردیم و در آن ها امید ایجاد کردیم. اما آقایان انتقادهای ما را برنتافتند و این ظرفیتی که به واسطه ما ایجاد شده بود به دست خودشان نابود کردند. کسانی که به مجلس آمدند و برای خوش آمد آقایان سکوت کردند یا بله قربان گو شدند، به رای مردم خیانت کردند.

 

اعلمی با انتقاد از کسانی که به دنبال تایید صلاحیت گرفتن تن به هر خفت و خواری می دهند، خاطرنشان کرد: نماینده ای که به دنبال حمایت می رود، نمی تواند وظیفه نمایندگی را به درستی ایفا کند. من برای خودم شانی قایلم و شان من به من اجازه نمی دهد که دنبال گرفتن صلاحیت بدوم. که اگر به این صورت هم بتوانم تایید صلاحیت بگیرم، وقتی با التماس صلاحیت من را تایید کرده اند، دیگر حضور من در مجلس تاثیری ندارد و دردی را دوا نمی کند. من وقتی نتوانم انتقاد کنم، اعتراض کنم و وظایف نظارتی خود را انجام دهم، حضور یا عدم حضورم در مجلس چه فرقی می کند؟!

 

به گزارش خبرنامه امیرکبیر در ادامه این دیدار، حسین ترکاشوند، عضو واحد سیاسی انجمن اسلامی امیرکبیر، به فضای حاکم بر کشور اشاره کرد و با توجه به سخنان اعلمی از وی پرسید: به نظر شما در شرایط فعلی فعالین سیاسی، اجتماعی و مدنی چه راهی را باید در پیش بگیرند و چه باید بکنند؟

 

اعلمی در پاسخ گفت: انسان به امید زنده است، نباید ناامید شد و باید به فعالیت ادامه داد. آن ها دانشگاه و دانشجو را سرکوب می کنند و راه های انتقاد را می بندند، همین باعث رشد فساد در درون حاکمیت می شود و این مسئله برای نظام ضرر دارد. اصولا قدرتی که به سمت فربه شدن برود، فساد می آورد. شما باید در دانشگاه مقاومت کنید و با این توپ و تشرها عقب نشینی نکنید، من هم تا روز آخری که در مجلس هستم از تمام ظرفیتم برای دفاع از حقوق مردم و نظارت بر دولت استفاده خواهم کرد. توصیه من به شما هم این است که به ظرفیت های قانونی توجه کنید. ما در قانون اساسی و قوانین موضوعه مان ظرفیت های زیادی داریم که قابل استفاده کردن است. در مسیر قانون باشید تا گزک به دست کسی ندهید. توصیه دومم به شما این است که گول نام ها و عنواینی مثل اصلاح طلبی و اصولگرایی را نخورید و برده فکری دیگران نشوید. ارتباطتان را با نیروهای سالم حفظ کنید، ولی مرید دیگران نشوید. همین فراکسیون اقلیت، تا ما انتقادی می کردیم برای مصادره به مطلوب کردن، صحبت های من را، به عنوان عضو فراکسیون اقلیت، در بوق و کرنا می کردند، اما الان که رد صلاحیت شدیم یک بیانیه در حمایت از ما صادر نکردند. عناوین مهم نیستند، ما باید با معیار حق جلو برویم.

 

اعلمی در ادامه افزود: توصیه سومم به شما این است جمعتان را، هر چند کوچک، حفظ کنید و آن را گسترش دهید. تشکل خود را حفظ کنید. چرا که آسیب پذیری اجتماع کمتر از آسیب پذیری فرد است. توصیه دیگرم به شما این است که درس بخوانید تا ظرفیت هایتان را بالا ببرید.

 

عباس حکیم زاده، عضو شورای عمومی انجمن اسلامی امیرکبیر، با اشاره به سخنان اکبر اعلمی گفت: جامعه در حال حاضر دچار سرکوب شدیدی شده است. اقتدارگراها می خواهند تشکل ها و نهادهای مدنی را تضعیف کنند تا جامعه به طور کامل اتمیزه شود. علت این که رد صلاحیت نمایندگانی چون شما بازتابی در میان اقشار مختلف نداشت، بیشتر به سرکوب همه جانبه جامعه باز می گردد و نه به قدرناشناسی این اقشار.

 

این دانشجو با اشاره به نشست های انجمن اسلامی امیرکبیر با فعالین سیاسی-اجتماعی گفت: نگاه ما در این نشست ها نگاهی انتقادی و اخلاقی است. ما همان طور که اخلاقا احساس وظیفه می کنیم که از افرادی چون شما تشکر و قدردانی کنیم، این وظیفه اخلاقی را هم در خود احساس می کنیم که در مقابل کسانی که به قول شما برای گرفتن صلاحیت تن به هر خواری و ذلتی می دهند انتقاد و اعتراض کنیم. ما انتقادمان به نیروهای سیاسی این است که به جای التماس به اقتدارگراها باید به جامعه روی بیاوند، همان کاری که شما انجام دادید و هزینه اش را دارید می پردازید.

 

یکی دیگر از دانشجویان با اشاره به توصیه های اعلمی در خصوص استفاده حداکثری از ظرفیت های قانونی گفت: ما همواره سعی کردیم پایبندی خود را به قانون حفظ کنیم. اما وقتی طرف مقابل به قانون پایبند نیست، چه باید کرد؟ وقتی ما از حقوق قانونی خود، یعنی انتشار نشریه دانشجویی، استفاده می کنیم و طرف در مقابل می آید و نشریات ما را جعل می کند و با تمام نیرو و قدرت، علیرغم فقدان هر گونه مدرک مستدل، اصرار بر گناهکاری دانشجویان دارد، با چه بند و تبصره قانونی می توان جلوی او را گرفت؟!

 

اعلمی در ادامه از وضعیت سه دانشجوی در بند دانشگاه امیرکبیر سوال کرد و در پاسخ گفت: اشکالی ندارد، ابزار ما قانون است، حتی اگر طرف مقابل اعتنایی به قانون نمی کند ما باید بر اجرای قانون پافشاری کنیم. من واقعا متاسفم که سه دانشجوی امیرکبیر این وضعیت را پیدا کردند. من تمام تلاش خود را در این خصوص از تابستان تا الان انجام دادم. حضور نیافتن من در دانشگاه شما برای انجام سخنرانی در اعتراض به بازداشت این سه دانشجو، رئیس دانشگاه تان را خیلی عصبانی کرد. در آینده هم اگر کاری از دستم برآید حتما انجام خواهم داد. ولی شما هم در نشریاتتان جانب احتیاط را رعایت کنید، منصفانه انتقاد کنید. اگر ۴ تا عیب مدیریت را می گویید، اگر حسنی دارد و کار خوبی کرده آن را هم بنویسید. بگذارید حساسیت ها بر روی شما بیخود و بی جهت بالا نرود.

 

 

مشیری: علت رد صلاحیتم را «دفاع از دانشجویان معاند نظام» اعلام کرده اند

 

در حالی که قرار بود اعضای انجمن اسلامی پس از دیدار با اعلمی، شهریار مشیری، دیگر نماینده رد صلاحیت شده مجلس، را هم ملاقات کنند، اما مشیری به خاطر پیشامدی مجلس را ترک کرده بود. دانشجویان در تماس تلفنی و گفت و گوی حضوری کوتاهی که با مشیری داشتند، ضمن تشکر از عملکرد وی در کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس و فعالیت های او در جهت احقاق حقوق دانشجویان، خصوصا دانشجویان ستاره دار، از رد صلاحیت وی ابراز تاسف کردند.

 

به گزارش خبرنامه امیرکبیر مشیری نیز ضمن تشکر از دانشجویان گفت: هرگز از دفاعی که از دانشجویان کردم پشیمان نیستم و اگر بار دیگر می توانستم در مجلس حضور بیابم همین خط مشی را در پیش می گرفتم. در نامه ای که رد صلاحیت من به من اعلام شده، در کمال تعجب علت رد صلاحیتم را «دفاع از دانشجویان معاند نظام» اعلام کرده اند. در حالی که دانشجویانی که من از آن ها دفاع کرده ام، هیچ کدام معاند نظام نبودند و همه آن ها مثل فرزندان خود ما بودند. در ثانی، این عنوان اصولا در موارد صلاحیت نمایندگی نیامده و من تعجب می کنم که چه طور این عنوان را برای رد صلاحیت من انتخاب کرده اند.

 

مشیری در ادامه با اشاره به افشاگری هایش در خصوص تخلفات سازمان سنجش و شکایت دولت از او در همین خصوص گفت: خوشبختانه قاضی رسیدگی کننده به پرونده انسان باتقوا و قانونمداری بود و علیرغم آن که نماینده وزارت اطلاعات اصرار داشت که بنده را محکوم کند، اما قاضی اعلام کرد بنده وظایف نمایندگی ام را انجام داده ام و حکم تبرئه من را صادر کرد.

 

مشیری در ادامه با انتقاد از هیئت رئیسه مجلس گفت: آن ها کاملا من را بایکوت کرده اند. الان در حدود دو سال است که به من وقت برای نطق پیش از دستور نداده اند. اما چاره چیست؟! من همچنان از هر ابزاری که دستم باشد از حقوق دانشجویان و دیگر اقشار جامعه دفاع می کنم.

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم اسفند 1386ساعت 6:49 بعد از ظهر  توسط پیمان عارف  | 

گزارش اعتراضات دانشجویی دانشگاه شیراز

جلسه شورای تامین استان در اقدامی بی نظیر در دانشگاه شیراز برگزار شد

دانشجویان معترض به فرماندار شیراز اجازه صحبت کردن ندادند:

در ادامه اعتراضات دانشجویی در شیراز دانشجویان، امروز سهشنبه دو دسته شدند، عدهای در ساختمان مدیریت ماندند و به تصرف آنجا ادامه دادند و عدهای دیگر به محوطهی پردیس ارم رفتند و با تعطیل کردن کلاسها نظم دانشگاه را مختل و خواهان استعفای فوری صادقی ریاست دانشگاه شدند. اعتصاب غذای سراسری نیز در میدان ورودی دانشگاه برگزار شد و دانشجویان سینیهای غذای خود را دست نخورده بر روی زمین گذاشتند. در ساعت 14 دانشجویان با جمعیتی بالغ بر 1000 نفر به سمت ساختمان مدیریت رفتند و با سر دادن شعارهایی نظیر « ای ملت آزاده، حمایت، حمایت»، « فرمانده پادگان این آخرین پیام است، جنبش دانشجویی آمادهی قیام است»، «صادقی سپاهی، استعفا، استعفا»، «گر تیر و فتنه بارد، جنبش ادامه دارد» خواهان حمایت مردمی که از بیرون نظارهگر بودند، شدند. ماشینهای واقع در خیابان جمهوری نیز با ایجاد ترافیک، با بوقهای ممتد و دست تکان دادن به ابراز احساسات پرداختند. دانشجویان پس این وارد ساختمان مدیریت شدند و هنگامی که خاکرند نماینده صادقی اجازهی صحبت کردن میخواست، به وی این فرصت را ندادند و همه یکصدا با هم استعفای صادقی را خواستار شدند. در این هنگام دانشجویان اقدام به برگزاری تریبون آزاد کردند و صادقی را غل و زنجیری خواندند که باید گسسته شود تا مقدمات رهایی دانشجویان فراهم آید. وقتی نماینده صادقی در جوابِ درخواست استعفای دانشجویان سکوت کرد دانشجویان خشمگین به طبقهی هفتم مدیریت وارد شدند و برای اولین بار شروع به سر دادن شعارِ « مرگ بر صادقی» کردند. همچنین با رژه رفتن و پای کوفتن فریاد میزدند که « ما زن و مرد جنگیم، بجنگ تا بجنگیم». در این هنگام به علت تراکم جمعیت و ایجاد مشکلات تنفسی دانشجویان دوباره به طبقه همکف برگشتند و وقتی فرماندار شیراز در بین دانشجویان حاضر شد، به وی اجازهی صحبت کردند ندادند و گفتند ما تنها خواهان استعفای صادقی هستیم. گفتنی است عصر امروز جلسه شورای تامین استان در اقدامی بی سابقه در ساختمان مدیریت برگزار شد که از محتوای ان جلسه خبری در دست نیست. دانشجویان اعلام کردند که فردا، چهارشنبه از ساعت 9 صبح به تجمع خود ادامه خواهند داد و متن نامهای را خواندند که با تعداد زیادی امضا از وزیر علوم درخواست شده بود تا با کناری صادقی موافقت کند. آنها تا فردا به وزیر علوم مهلت دادند و بیان کردند که تا برکناری صادقی همچنان به تجمع خود ادامه خواهند داد.

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 6:54 بعد از ظهر  توسط پیمان عارف  | 

اجرای حکم پیمان عارف به پس از تعطیلات نوروز موکول شد

 
 

پیمان عارف مسئول سازمان دانشجویان جبهه ملی ایران که از سوی شعبه 6 اجرای احکام دادگاه انقلاب جهت اجرای حکم یک سال و نیم زندان احضار شده بود، تا پس از تعطیلات نوروز مهلت یافت تا نسبت به ارائه ی" عذر موجه" برای تأخیر در ارائه ی لایحه ی تجدید نظر خواهی خود، اقدام نماید.

وی در این باره گفت:" روز شنبه به اتفاق وکیلم دکتر نعمت احمدی در شعبه 6 اجرای احکام حاضر شده و استدلال کردم که اساسا رأی یک سال و نیم زندان، رأی بدوی و غیرقطعی است. قاضی نیز با استناد به اینکه رئیس کل دادگستری استان تهران،" حجت الاسلام آوایی" با بازگرداندن 5 پرونده ی مربوط به عارف ، علی افشاری ، دکتر محمدی گرگانی، سعید رضوی فقیه و آرش پهلوان نصیر به این شعبه، دستور اجرا این آراء را صادر نموده و احکام را قطعی تلقی کرده اند، دستور بازداشت و انتقال بنده را به زندان اوین صادر نمود.

این در حالی بود که با وجود عدم ابلاغ رأی بدوی شعبه 26 دادگاه انقلاب به وکلایم، من به عنوان " اصیل" به هنگام ابلاغ و رؤیت رأی نسبت به آن اعتراض نموده بودم. هر چند طبق تاریخ مورد ادعای شعبه اجرا، تسلیم لایحه ی مورد نظر پس از مهلت 20 روزه بوده است.

نهایتا قاضی اجرای احکام پس از تماس و مشورت با مقامات بالاتر قوه قضائیه ، حاضر به پذیرش بدوی و غیرقطعی بودن رأی ، شده و اعلام کرد که تا پس از تعطیلات نوروز مهلت دارم که نسبت به ارائه ی مدرکی مبنی بر بیماری و یا هر عذر موجه دیگر به جهت تأخیر در ارائه ی لایحه اقدام نمایم. در این صورت رأی را بدوی تلقی نموده و جهت تجدید نظر به شعبه تجدید نظر مسترد خواهد کرد و در غیر اینصورت رأی را قطعی دانسته و نسبت به اجرای آن اقدام می کند.

عارف در پایان از زحمات دکتر نعمت احمدی تشکر نمود.

کمیته دانشجویی گزارشگران حقوق بشر

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 6:49 بعد از ظهر  توسط پیمان عارف  | 

در دفاع از سعید عزیز....

دقایقی پیش وبلاگ "رفقای سجک" ، وابسته به گروهک تروریستی حکمتیست و ایادی درون مرز آن را میدیدم. دیدم اینباراین شیادترین و هوچی گراترین و در عین حال "بی سوادترین" لایه جامعه سیاسی ایران ، مسلسل دشنام سرخ خویش را به بهانه نوشتار "کاسترو، از سوسیالیسم تا پادشاهی" به سوی سعید قاسمی نژاد نشان رفته اند! و چنان از کوبا -این فاحشه خانه ارزان کاراییب برای سفید پوستان کانادایی و امریکایی-سخن گفته اند که اگر کسی نداند فکر میکند ایشان در حال افاضه در باب فی المثل سوئد و نروژ هستند!!!

به هر روی خواستم پاسخی در دفاع از سعید قاسمی نژاد عزیز (با تمام اختلاف نظر و تفاوت فهمی که از لیبرالیسم با وی دارم) بنویسم، یاد آن جمله رامین جهانبگلوی گرامی در واپسین کتابش -ذهن زمستانی- افتادم که میگفت : ابتذال همیشه از اعتدال پرسروصداتر است.....

آری ، در عصر زمستان، آنگاه که سرمای هیاهوی ابتذال واژگان را چون از دهان بیرون میآیند، یخ میبنداند ، دیگر جایی برای "کلمه" باقی نیست.

با ابتذال نمیتوان "گفتگو" کرد. چه،گفتگو مبنایی اخلاقی و روادارانه دارد و با "مدارا ستیزان" نمیتوان مدارا نمود. به قول لاک مرز مدارا، مدارا است. با "ابتذال خشونت گرا" تنها به زبان خشونت میتوان سخن گفت و لاغیر! هرچند "خشونت لیبرال" نهایتا نیز خشونتی است عادلانه، حقوقی و بازدارنده.

بگذریم. فعلا در میانه جولان "خرد حکمتیستی" -خرد دروغ و غوغا و افتراء و هیاهو- همدلی ام با سعید گرامی را داشته باشید تا بعد که اگر فرصتی و دل و دماغی در این روزهای "واقعا دشوار" در زندگی ام، داشتم حتما در مورد "فیدل شرمگین" خواهم نوشت.

فراموش نکنید. ابتذال هماره از اعتدال پرسروصداتراست!

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 6:34 بعد از ظهر  توسط پیمان عارف  | 

شعبه 6 اجرای احکام دادگاه انقلاب تهران اجرای حکم زندان پیمان عارف را به پس از نوروز موکول کرد

حسب احضاریه شعبه ۶ اجرای احکام دادگاه انقلاب، برای تحمل حکم ۱.۵ سال زندان به اتفاق وکیلم "دکتر نعمت احمدی" به آن شعبه مراجعه نمودم. پس از اندکی انتظار برای بازگشت جناب قاضی (فردی به نام احمدزاده) از نمازوناهار ،احمدزاده وارد میشود. مامان دارد دعای توسل میخواند و نعمت احمدی دل نگران.....

قاضی تا وارد میشود، شلوغ میکند و "برگه بازداشتش را بنویسید" و "به زندان اطلاع دهید" و "به زندان اعزامش کنید" و.... راه می اندازد! دستانم را که به نشانه آمادگی برای بازداشت پیش میبرم، قدری آب بر آتشش ریخته میشود و چونان کودکانی که بهانه شیطنت شان ستانده شود، آرام میگیرد! اکنون زمان آغاز بحث حقوقی فرا رسیده است. میگویم جناب قاضی این رای اساسا بدوی و غیر قطعی است و قابلیت اجرا ندارد! میگوید: من ۵ تا پرونده بوده مربط به شما و سعید رضوی فقیه و آرش پهلوان نصیر و علی افشاری و محمد محمدی گرگانی که اینها را من فرستاده بودم برای آقای آوایی (رئیس کل دادگستری استان تهران) و ایشان پس از ۲ سال پرونده ها را برگردانده اند. معنای این کار هم این است که ایشان آرائ را قطعی تلقی نموده و نسبت به اجرای آن موافقت ضمنی خود را ابراز داشته اند. پاسخ میدهم: سخنگوی قوه قضائیه که داستان دکتر محمدی را تکذیب کرده است. روزنامه ها هم نوشته اند! به سان سدیمی که به آبش انداخته باشی، از صندلی اش بلند میشود و داد میزند که روزنامه ها غلط کرده اند.آنها دروغ میگویند. همه ۲ خردادیها دروغ میگویند. این یوسف مولایی هم در پرونده ات وکالت دارد بزرگترین دروغگوهاست و.... دکتر که با متانت روزنامه اعتماد و کارگزاران را از کیفش درمیآورد و نشانش میدهد، دیگر وا میدهد و میگوید بیرون اتاق باشید تا من مشورت کنم. ۱ ساعتی بیرون اتاق میایستیم  و او با شورمندی خاصی تمام تلاشش را میکند تا اجازه اعزام به زندانم را ازمقامات بالاتر قوه قضائیه بگیرد ولی نهایتا موفق نمیشود......

پس از رایزنی های ناموفقش مجددا اجازه دخول میدهد و میگوید بدوی بودن رای را میپذیرم و لذا از اجرای آن فعلا تا بعد از نوروز خودداری میکنم. اگر تا پس از عید سندی مبنی بر موجه بودن تاخیرت در ارائه لایحه تجدیدنظر  ارائه نمودی که غیر قطعی بودن رای را نیز میپذیرم و پرونده را به داگاه تجدیدنظر مسترد میکنم و در غیر این صورت همین رای بدوی را قطعی تلقی نموده، اجرایش مینمایم!

خلاصه نوروز را نزد خانواده و دوستان خواهم بود و ۱۴ اسفند را نیز به دیدار مصدق کبیر خواهم رفت تا هفته سوم فروردین ۸۷.... 

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم اسفند 1386ساعت 12:7 بعد از ظهر  توسط پیمان عارف  | 

سایت ملیون : احضاریه برای پیمان عارف، مسئول سازمان دانشجویان جبهه ملی ایران

حسب احضاریه ای که امروز به دست پیمان عارف، مسئول سازمان دانشجویان جبهه ملی ایران و مدیر تحریریه ماهنامه توقیف شده "ایرانمهر" رسیده است، وی میبایستی که ظرف 72 ساعت خود را جهت اجرای حکم 1.5 سال زندان (18 ماه) به شعبه 6 اجرای احکام دادگاه انقلاب تهران و آنگاه زندان اوین معرفی نماید. لازم به ذکر است حکم زندان مذکور در مورد این فعال ملی چند سال پیش توسط رئیس وقت شعبه 26 دادگاه انقلاب (حسن حداد) و به اتهام سازماندهی خیزش دانشجویی پاییز 1381 در اعتراض به حکم اعدام دکتر هاشم آغاجری، صادر گردیده بود و متاسفانه با وجود ارائه لایحه تجدیدنظرخواهی توسط عارف، حداد از پذیرش آن خودداری کرده، با اعلام قطعی بودن حکم آن را به شعبه اجرای احکام دادگاه انقلاب ارسال داشته است.

حسب احضاریه مذکور این فعال دانشجویی حداکثر تا روز 5 شنبه فرصت دارد تا خود را به زندان اوین معرفی نماید و تنها امکان حقوقی جلوگیری از اجرای حکم حبس ، دستور شخص رئیس قوه قضائیه  مبنی بر "توقف اجرای حکم" میباشد.برخورد اخیر با پیمان عارف در پی فعال شدن جبهه ملی ایران و به خصوص سازمان دانشجویان آن  در ماههای اخیر صورت میگیرد.

تحریریه ماهنامه ایرانمهر با ابراز همبستگی با این روزنامه نگار کوشای عضو خویش، تحدید روزافزون "آزادی بیان" و دیگر حقوق بنیادین شهروندی  توسط حاکمیت را محکوم نموده ، زندانی کردن فعالین صلح جو و مسالمت گرای جامعه مدنی در شرایط بحرانی حال حاضر ایران، را به ضرر مصالح ملی کشور میداند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم اسفند 1386ساعت 2:51 بعد از ظهر  توسط پیمان عارف  | 

تا 72 ساعت دیگر باید راهی زندان شوم!

حسب احضاریه ای که امروز از سوی شعبه ۶ اجرای احکام دادگاه انقلاب به دستم رسیده است، میباید ظرف ۷۲ ساعت خود را به دادسرای انقلاب و آنگاه زندان اوین معرفی کنم تا حکم ۱.۵ سال حبس تعزیری  که چند سال پیش از سوی شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب (به ریاست حسن حداد دهنوی) به اتهام شرکت در اعتراضات دانشجویی پاییز ۸۱ در اعتراض به حکم اعدام دکتر هاشم آغاجری، برایم صادر شده بود، اجرا گردد. تنها راهکار حقوقی برای جلوگیری از زندان رفتنم نیز "دستور توقف اجرای حکم" توسط رئیس قوه قضائیه است و بس!

فعلا یا حق

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام بهمن 1386ساعت 2:26 بعد از ظهر  توسط پیمان عارف  | 

دفتر تحکیم وحدت حوزه و دانشگاه و القای بحران قومی در ایران (نوشته ای از آرش رحمانی)

مدتی است با وجود حملات گسترده نهادهای امنیتی داخل دانشگاه و یا بیرون دانشگاه به دانشجویان از طیف های گسترده متاسفانه دفتر تحکیم وحدت حوزه و دانشگاه به جای پیگیری وضعیت دانشجویان و پیشبرد پروسه دموکراسی خواهی کاسه داغتر از آش شده و با همصدایی با گروههای به اصطلاح هویت طلب به یاد مطالبات سالها عقب افتاده این نیروهای افتاده است.

شورای مرکزی اعلامیه میدهد و یا اعضای شورای مرکزی در مقالات مختلف به ناسیونالیستهای افراطی !!!!!! نصیحت میکنند به قبول خواستهای این گروههای هویت طلب (بخوانید تجزیه طلب) تن در دهند.فعالیت شدید یکی از اعضای خانم شورا ی مرکزی جهت جمع آوری اعلامیه 950 امضایی که در آن از ملیتهای ایران!!!!!!!! به جای ملت ایران نام برده میشود هم جالب توجه است(البته جعل امضای چند نفری هم چون مهندس امیر انتظام در این بین جالب است)

این دلسوزی عجیب از چند نظر قابل بررسی است.

1- متاسفانه بعد از خواندن اعلامیه های دفتر تحکیم وحدت متوجه فقر شدید اطلاعات و دانش درباره تاریخ گذشته و معاصر ایران میشویم.در تمامی جملات به کاربرده با بی دقتی تمام به نکاتی اشاره شده که نشان از کج فهمی و نداشتن اشراف به این موضوع مهم و اساسی در ایران دارد.

 

چه خوب بود اعضای شورای مرکزی از اساتید درجه یک دانشگاه میخواستند نظری به اعلامیه آنها بیندازند و به آنها اشتباهات مکرر را تذکر دهند.به عنوان نمونه چرا در ایران قوم ترک نداریم.چرا آذربایجانیان ایران قوم نیستند.تفاوت آنها با اقوام کرد و لر و بلوچ در کجاست .جالب تر از همه استفاده از کلمه ترک به جای آذربایجانی در بیانیه دفتر تحکیم حوزه و دانشگاه است.

 

2-این فعالان هویت طلب (البته به گفته دفتر تحکیم وحدت) در کدام انتخابات در آذربایجان و یا کردستان با اکثریت آراء انتخاب شده اند که دفتر تحکیم وحدت به خود حق میدهد خواسته ها و گفته های آنان را به کل مردم این استانها تعمیم دهید.

آیا مردم با تمام قوا از این فعالین حمایت کردند؟

متاسفانه دفتر تحکیم وحدت در تهران هستند و هیچگونه ارتباطی با مردم مناطق دیگر ندارند تنها کانال ارتباطی همان تجزیه طلبان دوست دفتر تحکیم وحدت هستند.

 

3- چگونه است فعالان هویت طلب اکثرا دارای سوابق روابط با سازمانهای امنیتی کشور تقلبی آذربایجان و یا ترکیه هستند؟ چه خوب است بررسی شود تا به خوبی مشخص گردد حکومتهای دموکرات هند و اسپانیا و انگلیس و آمریکا با تجزیه طلبان چگونه رفتار میکنند.

 

4- جالب آنکه از نظر آقای محمد هاشمی دموکراسی قابلیت حل مشکل اقوام ایرانی را ندارد.لابد طبق حق تعیین سرنوشت به گفته ایشان اول ایران تجزیه شود و بعد دموکراسی هم چیز خوبی است!تا این  اندازه فقر علمی مایه تاسف است بهتر است ایشان بیشتر درس بخوانند تا فعالیت سیاسی.

 

5- به نظر نویسنده  اگر صدها دلیل دیگر هم آورده شود فایده ندارد چون انگیزه این حمایت به دلایل تئوریک نیست که با دلیل بتوان جوابی به این آقایان و خانمها داد.این حمایت و حتی القای مصنوعی بحران هویت توسط اعضای شورای مرکزی دفتر تحکیم حوزه و دانشگاه به علت پوشش ضعف عدم حمایت بدنه دانشجویی از این شورا و استفاده ابزاری از فعالین قومی در حرکات دانشجویی است.واقعیت این است بدنه دانشجویی دیگر از این شورا با تفکرات روستایی قومی قبیله ای و فاقد ارزش علمی و هر روز در کنار یک جریان سیاسی و بدون ثبات سیاسی حمایت نمیکند.

بهتر است این افراد به جای  القای این دروغهای شاخدار از بعضی از بزرگان گذشته خود چون سعید حبیبی درس شرف و مقاومت بیاموزند.بنده با وجود اختلاف عمیق فکری خود با سعید حبیبی همیشه به شخصیت این انسان با شرف احترام میگزارم

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386ساعت 8:36 بعد از ظهر  توسط پیمان عارف  | 

سعید حبیبی آزاد شد....

                              


(عکس از ادوارنیوز)

             
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 1:0 بعد از ظهر  توسط پیمان عارف  | 

احکام کمیته انضباطی دانشگاه تهران در مورد 3 دانشجوی این دانشگاه

کمیته انضباطی دانشگاه تهران، میلاد عزیزی دانشجوی فلسفه غرب این دانشگاه را به اتهام آنچه که شرکت در تجمع غیر قانونی ۲۱ آذر خوانده است، به یک ترم محرومیت از تحصیل محکوم نمود. لازم به ذکر است این حکم در حالی بر علیه این فعال دانشجویی دانشکده ادبیات صادر میشود که وی در روز ۲۱ آذر اساسا در بازداشت وزارت اطلاعات بوده و تجمع مذکور توسط دوستان و همفکران عزیزی و در حمایت از وی و با خواست آزادی او شکل گرفته بوده است.

میلاد عزیزی پیشتر نیز توسط کمیته انضباطی به یک ترم محرومیت از تحصیل محکوم شده بود و ترم اول سالتحصیلی ۸۵-۸۶ را در تعلیق از تحصیل به سر برد!

همچنین وی مدیر مسئولی نشریه جمهوریت که ارگان غیر رسمی "طیف جمهوریخواه دانشگاه تهران" محسوب میشود، را بر عهده دارد.

همچنین کمیته انضباطی دانشگاه تهران، حافظ موسوی و احسان دولتشاه، دو تن دیگر از دانشجویان دانشکده ادبیات را به "توبیخ کتبی با درج در پرونده" محکوم نموده است.

+ نوشته شده در  شنبه بیستم بهمن 1386ساعت 5:38 بعد از ظهر  توسط پیمان عارف  | 

خبری بد و یک تبریک

۱: سلمان یزدان پناه از دانشجویان مستقل دموکراسی خواه دانشگاه تهران و فعال دانشجویی شجاع دانشکده حقوق، متاسفانه در پی اعتراضات هفته گذشته کوی دانشگاه توسط نیروهای وزارت اطلاعات بازداشت شده است. میدانم که روزهای سختی انتظار این دانشجوی غیور آذربایجانی را میکشد. برایش استقامت و ایستادگی در این روزهای سخت را طلب میدارم.

۲: فرشاد دوستی پور از دانشجویان کرد که در پی حضور در تجمع ۱۸ آذر (تجمع ائتلافی دفتر تحکیم  با دانشجویان کردگرا) بازداشت شده بود، عصر امروز با تودیع قرار وثیقه از زندان آزاد شد. تجددنامه با وجود اختلاف فکری عمیق با این فعال قومی کردستان خوشوقتی خویش را از آزادی وی ابراز میدارد. 

پینوشت: خوشبختانه سلمان یزدان پناه عزیز پس از بازداشتی ۳ روزه توسط "اداره پیگیری وزارت اطلاعات" ، آزاد گردیده است. آزادیش را گرامی میدارم.

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم بهمن 1386ساعت 6:36 بعد از ظهر  توسط پیمان عارف  | 

حمله و ضرب و شتم پیمان عارف توسط اوباش وابسته به حکمتیستها

پریروز در میان بهت دانشجویان دانشکده حقوق دانشگاه تهران، "اوباش چپ نما" جلوی بوفه دانشکده به سویم حمله آورده ،در اقدامی هماهنگ شده با نیروهای انتظامات و حراست دانشگاه و در کنار سکوت معطوف به رضایت ایشان، به ضرب و شتمم پرداختند! مطلب زیر را در همان ساعت اولیه پس از این رخداد تلخ نگاشتم اما بنا به خواست بسیاری از دوستان از انتشار آن خودداری کردم تا مبادا سطری در عصبانیت و فضای هیجانی نگاشته بوده باشم! اکنون پس از حدود ۴۸ ساعت و در فضای کاملا بدون تنش و هیجان زدگی ذهنی ام به بازخوانی سطور پریروز پرداخته، با حذف برخی قسمتها آن را منتشر میسازم. این رخداد و به ویژه فاعلان آن را بسیار حقیرتر ، غیر جدی تر  و مشکوکتر و در عین حال "روان گردیده" و پریشان حال تر از آنی میدانستم که بخواهم حتی فعل شنیع شان را بازتاب داده، پاسخشان دهم، لیکن شب گذشته یکی از روشنفکران اتفاقا چپگرا که شفاها رخداد اتفاق افتاده را شنیده بود، در تماس ساعت ۱۱ شبش با من مصرانه بازتاب دادن امر را خواستار شد و به خاطر آنچه که  آینده چپ در ایران مینامید، شناخته شدن این افراد و طرد ایشان از فضای سیاسی-دانشجویی را امری بینهایت پراهمیت میدانست! به دلیل احترام ویژه ای که در حق این روشنفکر "روزی تروتسکیست" و امروز "سوسیال دموکرات" قائل هستم، خواسته اش را اجابت میکنم. و اما حکایت جنبش انصار حکمت:    

حدود یک ساعت پیش (حوالی ساعت ۱۶) پس از چند ساعت کار کتابخانه ای و ریسرچ در مرکز اینترنت دانشکده حقوق دانشگاه تهران برای استراحتی چند دقیقه ای به بوفه دانشکده رفتم. لیوان چایی در دست گرفته،سكوي جلوي بوفه  را براي نشستن و نوشيدن چايم انتخاب نموده، سر پايين مشغول نوشيدن چايم هستم كه به يكباره سايه هيكلي را بر فراز خويش حس مينمايم. تا ميآيم سرم را بلند كنم ضربات مشت است كه از سوي هيكل نثارم ميشود! هاج و واج مانده ام از اين توحش كه سردسته گروهكي كه "هيكل" متعلق به ايشان است پيش ميآيد و به سان تمام سليتگان ديگر دهان كثيف به دشنام ميگشايد!!! پس از آن نوبت "نوچه" است كه پيش بيايد و مشتي حواله سازد و.....! "نوچه" بیچاره آخر به تازگی فاصله کاملا نزدیک "سلطنت طلبی" تا "حکمتیسم" را بر سر راه دانشگاه علامه تا دانشگاه تهران پیموده است و کوروش مدرسی به جای "هخای عزیز" نشانده......

آري امروز در وسط داشكده حقوق جمعي از اعضاي گروهك حكمتيست مورد حمله و ضرب شتمم قرار دادند! اشتباه نشنيده ايد. آنها بسيجي يا انصار حزب اللهي نبودند. انها لايه اي از گروهك ماركسيست-حكمتيست دانشگاه تهران بودند كه اتفاقا توسط آن لايه ديگر كه هماكنون در زندان و بازداشت به سر ميبرند به عنوان جرياني مشكوك به وابستگي به نهادهاي امنيتي شناخته شده به همگان توصيه به دوري از ايشان مينمودند.

دلم گرفته است در اين عصر پاييزي. مدام دارم از خودم اين سوال را ميپرسم كه آيا اينجا دانشگاه است و محل اجتماع و تعامل فرهيختگان جامعه؟!!! يا كه طويله است و بازار مكاره؟

آخر بليه چپ چه بود كه چونان بختك بر سر جامعه دانشجويي فرود امد؟ ما كجاي تاريخ ايستاده ايم؟ خوشحال بوديم كه ديگر شمايل انصار حزب الله را در برابرمان چند سالي است نميبينيم. اما خود دشمن خويش بوديم و انصار حزب الله در درون خودمان ريشه دوانده بود. متاسفم براي جامعه دانشجويان سياسي كه چنين سياست را منحط و حقير و فرومايه كرده اند!!! سالها پيش وقتي اعتراض كيميايي را ميديدم تاسف خورده بودم كه چرا كارگردان، سياست ايراني را چنين فرومايه و منحط تصوير نموده است. اما اكنون تصويري كه از ذهنم در اين دقايق دست بر نميدارد، تصوير "جنگ خروسها"ي اعتراض است!

داستان ساده بود امروز. ظرف چند دقيقه اتفاق افتاد. ۳ تن از لمپن-حكمتيستهاي مشكوك به همكاري با نهادهاي امنيتي (كه از خوشمزگي زمان، وقتي وزارت اطلاعات داشت همه دانشجويان چپگرا را در تور بزرگ امنيتي خويش جمع آوري ميكرد، به اين طيف ۳،۴ نفره حتي "تو" نيز نگفت) به نامهاي پيام شاكر، كيانوش بوستاني و پريسا نصرآبادي (آخر رسم جاهلي اين است كه جاهلان را سليتگان بايد همراه شوند)، به سویم حمله آورده در ميان بهت و يخزدگي اندك دانشجوياني كه امروز در اين دانشكده حاضر بودند، حقیر را مورد ضرب و شتم قرار دادند!!!

فعلشان کاملا شنیع و شرمآور بود اما من بسیار حقیرتر از آنشان میدانم که بخواهم "مقابله به مثل" کنم! آخر غیرجدی ترین و لمپن ترین و مشکوکترین طیف دانشجویان چپ نما که حتی از نظر نهادهای امنیتی نیز آنقدر لمپن و غیر جدی بودند که به گاه توراندازی گسترده امنیتی در حق جمع محدود و شناخته شده دانشجویان چپگرا ، امنیتیون حتی حاضر نشدند وقت خود را برای ایشان (بخوانید گروهک فشار سرخ) تلف نموده ، به بازجویی شان بخوانند......

بگذریم. حکایت این روزهای جنبش دانشجویی حکایت مستمر درد است و رنج و یاس!

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت 5:45 بعد از ظهر  توسط پیمان عارف  | 

گزارش فرید هاشمی از اعتراضات دیشب کوی دانشگاه تهران:

فرید هاشمی از دانشجویان دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران و از فعالین گروه دانشجویان دموکراسی خواه (که متاسفانه در یکسال اخیر دچار انشعاب و فروپاشی گردید) در نوشته ای که برایم ای-میل کرده ، به ابراز عقیده و گزارش در مورد اعتراضات دانشجویی شب گذشته کوی دانشگاه تهران پرداخته است. گرچه با عقیده اش در باب اعتراضات ۳ روز اخیر کوی به هیچ روی موافقتی ندارم و اطلاعات خبری اش را نیز متاسفانه قدری "نادقیق" میدانم ، لیکن همین نوشته مختصر را قدر میدارم و در تجددنامه منتشرش میکنم. باشد که تا ساعتی دیگر ، بتوانیم گزارشات تکمیلی ،دقیق و جامعی از هجوم متوحشانه گارد ضد شورش به درون کوی دانشگاه و تعداد مضروبین و مجروحین و بازداشت شدگان به دست آورده ،منتشر سازیم. و اما نوشته فرید عزیز:

شايد ضروري - اين گزارش را صرفا توصيفي مي نويسم

من هنوز به اين حركت مشكوكم و گمان مي كنم   يك حركت سازماندهي شده از بيرون دانشگاه است در هر صورت براي ثبت در تاريخ مي نويسم هرچند كه خود را منتقد حركت اعتراضي در حال انجام مي دانم . اميدوارم اين حركت اعتراضي با كمترين هزينه به سرانجام برسد . آنچه كه مشخص است اينگونه حركات اعتراضي كور و سردر گم بدون داشتن انگيزه ، مسير و هدف مشخص تنها يا براي هيجان جويي صورت مي گيرد و يا در راستاي اهداف ديگران . و شعله اي است كه خيلي زود به خاموشي مي گرايد .  

 

اعتراضات دانشجويي كوي دانشگاه وارد شب سوم خود شد

 

ماموران گارد ويژه صد شورش بعد از 8 سال از گذشت 18 تير 78 امشب بار ديگر وارد محوطه ي كوي دانشگاه تهران شدند .

 

18 نفر از دانشجويان در حمله گارد ضد شورش به داخل كوي دانشگاه  از ناحيه ي سر و دست و پا مجروح شده اند .

 

شاهدان عيني دانشجو خبر از دستگيري 3 يا 5  نفر از نفرات جلوي جمعيت توسط گارد مي دهند . دانشجويان در حال امارگيري از همديگر براي پيدا كردن اسم دستگير شدگان هستند

 

كيوسك نگهباني پائين كوي در هجوم نيروهاي ضد شورش به داخل كوي آتش گرفت

 

بيشترين شعار امشب اين است :‌دانشجو مي ميرد ذلت نمي پذيرد

 

يار دبستاني در تمام امير آباد طنين انداز است

 

 تجمع شب سوم در ساعت 7:30 دقيقه بعد از ظهر از جلوي محوطه انبار و ساختمان 19 با حضور نزديك به 400 نفر از دانشجويان  آغاز گشت  . دانشجويان با جمع شدن در جلوي ساختمان 19 شروع به خواندن يار دبستاني كردند و سپس با ورود به ساختمان 19 به خواندن يار دبستاني و شعار دانشجوي باغيرت حمايت حمايت پرداختند . پس از خروج از ساختمان 19 جمعيت با گردش در ميان ساختمان هاي 21 و ديگر ساختمان ها و با خواندن سرود يار دبستاني و دانشجوي با غيرت به گرد آوري  دانشجويان پرداختند . پس از گردش در محوطه ي كوي نزديك به 600 نفر از دانشجويان با ورود به خيابان پشت ساختمان 20  كوي به سمت درب پائين كوي كه معروف به درب بازارچه ، درب درمانگاه و درب فني است حركت كردند .

دليل اين نامگذاري بدين دليل است كه از كنار ساختمان 20 كه رد مي شوي به يك درب كوچك مي رسي كه در كنار ان كيوسك نگهباني است . بعد از عبور از ميان اين در وارد محوطه اي مي شوي كه در سمت راست ان درمانگاه است و در كنار ان بازارچه اي كوچك قرار دارد و سپس براي خارج شدن از كوي به درب بزرگتري مي رسي كه بعد از خروج از آن به جلوي درب اصلي دانشكده فني بالا مي رسي .

دانشجويان در ساعت 9:15 دقيقه به درب كوچك نگهباني مي رسند كه بسته است و با شكستن آن وارد محوطه بازارچه مي شوند . و پشت درب بزرگتر كه محل ورود به خيابان امير آباد است و دانشكده فني است و آن هم اينك بسته است  تجمع مي كنند .

يك افسر نيروي انتظامي مي كوشد تا دانشجويان را به آرامش دعوت كند و از آنها مي خواهد كه به داخل اتاق هاي خود بازگردند . – گاهي با خودم فكر مي كنم كه كاش اين متصديان نظم در جامعه محض رضاي خدا حداقل يك كتاب روانشناسي توده هاي گوستاولوبون را بخوانند . افسر ظاهرا با اين كار خود دارد مهر و عطوفت خود را به رخ دانشجويان مكي كشد و مثلا مي خواهد با آنان اتمام حجت كتد ولي خيلي ساده است اين كار تنها انبوه خلق را آشفته تر مي سازد _ جواب دانشجويان مسلما بازگشت نخواهد بود آنان شعار مي دهند : مزدور برو گمشو و  دانشجو مي ميرد ذلت نمي پذيرد . شعاري كه در اين شب به مطرح ترين شعار معترضين تبديل مي شود .

درگيري بين گارد ضد شورش كه تمام محوطه ي خيابان امير آباد از اتوبان جلال تا انتهاي خيابان 16 ( انتهاي دانشكده تربيت بدني و انتهاي كوي پسران پزشكي )‌ را پر كرده است و در كوچه ي پانزدهم هم مستقر شده است از اين لحظه شروع مي شود . گارد با رژه رفتن در جلوي دانشجويان معترض به قدرت نمايي براي آنان مي پردازد تا شايد در دل آنان ترس ايجاد كند غافل از اينكه با اين كار تنها دانشجويان معترض را جري تر مي كند . دانشجويان شروع بع سنگ پراكني به سمت گارد مي كنند كه البته هيچ آسيبي هم به گارد تا دندان مسلح و آموزش ديده نمي زند چرا كه اين گارد از نعمتي برخوردار است كه دانشجويان فاقد آن هستند يعني سپر ولي در مقابل گارد ضد شورش هم هر از چندگاهي سنگ ها را به طرف دانشجويان بي سپر بر مي گرداند .

درب بزرگتر توسط دانشجويان باز مي شود . از اين لحظه دانشجويان در دودلي ورود به خيابان امير آباد و يا ماندن در كوي بسر مي برند ولي گارد هر از چند گاهي حمله اي را به سمت كوي تدارك مي بيند كه با عقب نشيني دانشجويان به جاي خود باز مي گردد ولي اين همه ي ماجرا نيست ...

 

در آرزوي ورود به كوي بعد از 8 سال

18 زخمي و حداقل 3 بازداشتي

 

در يكي از اين تعقيب و گريز ها به داخل كوي دانشجويان به دنبال گاردي كه در حال بازگشت به سر جاي خود است حركت مي كنند . غافل از اينكه گويي گارديان در انتظار اين لحظه هستند . ناگهان گارديان با تغيير جهت سريع خود بدنبال دانشجويان وارد محوطه ي كوي دانشگاه مي شوند در حالي كه به ضرب و شتم دانشجويان مي پردازند و دانشجويان به سرعت عقب نشيني كنند .

ولي ماموران بدنبال آنان وارد كوي مي شوند . گويي سال ها است كه در اين آرزو بسر مي برند . از 18 تير 1378 ، ‌حاصل اين ورود 18 زخمي است . 5 سر شكسته ، 3 دست شكسته و 2 پاي ورم كرده بر اثر اصابت باتوم ، باقي زخم هايي سطحي تر برداشته اند .

گارديان حداقل 15 متر وارد كوي مي شوند و تا محوطه ي ساختمان 20 هم مي آيند . در اين هجوم حداقل 3 نفر از دانشجويان را كه از ديگران عقب افتاده اند ( بعضي مي گويند 5 نفر )‌ در اين هجوم به عقب كشيده و از كوي خارج مي كنند و به آنها دستبند زده و ... .

دانشجويان زخمي براي مداوا به نمازخانه كوي منتقل مي شوند . در آن سوي ميدان نيز گويي عده اي زخمي شده اند ولي براي آنان آمبولانس آماده است .

 

هر لحظه بر تعداد معترضين دانشجو افزوده مي شود اكنون دانشجويان حداقل 1200 نفر هستند . دانشجويان عصباني و غافلگير شده در يك اقدام واكنشي نگهباني كوي را به آتش مي كشند . - لبته دانشجويان اين عمل را از خود سلب كرده و آن را به گارد منتسب مي كنند . –

بعد از اين دانشجويان به پشت نرده ها ي كوي  رفته و آنجا پناه مي گيرند . گارد نيز در جاي خود مستقر مي شود . البته گارديان كه گويي از لذت ورود به كوي مدهوش هستند هر از چندي تمايل خود را براي ورود مجدد به كوي به نمايش مي گذارند ولي هر بار بيش از 1 تا 2 متر وارد ان نمي شوند و هر بار با عقب نشيني دانشجويان به جاي خود بازمي گردند .

هر كدام از دانشجويان در پي پيدا كردن هويت دستگير شدگان هم اتاقي هاي خود را مي جويد ولي هنوز هيچ اسمي به ما اعلام نشده است .

 

نبرد بي هدف و بي سرانجام

 

سنگ اندازي ها ادامه دارد ، اين بار دانشجويان سپري هرچند كوچك يافته اند : نرده هاي خوابگاه پسران دانشگاه تهران ( كوي پسران )‌ جايي كه سال هاست نقاط عطف جنبش دانشجويي را -  تير 1378 خرداد 1382 خرداد 1384  و اينك بهمن  1386-  براي خود در يادها دارد و عموما دانشگاه تهران با كوي خود شناخته مي شود .

 

اتفاقي مي افتد كه مسلما هيچ كس تاييدش نمي كند از بالاي ساختمان 20 كوكتل مولوتف به سمت خيابان امير آباد انداخته مي شود . هيچ كس مسبب اين كار را نديده است . – خبرگزاري هاي رسمي گزارش داده اند كه اين كوكتل مولوتف بر سر سرباز بي دفاع نيروي انتظامي فرود آمده است خدا كند كه از آن شايعه هاي هميشگي باشد . -

باقي شب تنها شاهد درگيري هاي پراكنده است . گارديها گاهي هو مي كشند . دانشجويان گاهي سنگ مي اندازند . افسري گاهي فحشي مي دهد و دانشجويان گاهي جوابي مي دهند .

عده اي هنوز بدنبال هم اتاقي هاي خود مي گردند . عده اي از درد ناله مي كنند . وسايل بهداشتي براي درمان مجروحين در دسترس نيست . سرما بيداد ميكند

 

زمستان است

هوا بس ناجوانمردانه سرد  و سوزان است

اگر دست نيازي سوي كس يازي

به اكراه آورد دست از بغل بيرون

كه سرما سخت سوزان است

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت 3:10 بعد از ظهر  توسط پیمان عارف  | 

داستان کیهان ادامه دارد!

موج داستانسرایی های "ذهنی بیمار" به نام "پیام فضلی نژاد" در کیهان ، کماکان توسط وبسایتهای وابسته به نهادهای امنیتی و حامیان محمود احمدی نژاد ، در حال تداوم است! انتشار پاسخم به جناب پیام فضلی نژاد را به تاخیر می اندازم تا پروژه امنیتی "کیهان-احمدی نژاد" در آستانه انتخابات پارلمانی ایران صورتی نهایی تر به خود گیرد و جمعبندی کاملتری از این پروژه مخوف و تاریکخانه ای داشته باشم! لیکن فعلا میتوانم "خنده های تا بنا گوش" به این مهمل سرایی ها نثار کنم و با بازتاب دادن آن در تجددنامه ، خوانندگانم را در خنده هایم شریک کنم. وبسایت امنیتی "دپارتمان پژوهشهای راهبردی" -وابسته به مرکز اسناد انقلاب اسلامی و روح الله حسینیان- نوشته است:

واکنش جاسوسان سازمان های سیا و موساد به آخرین کتاب پیام فضلی نژاد
در ساعت 00:51

پس از آنکه روزنامه نگاران خارج از کشور مانند نیک آهنگ کوثر، امیر فرشاد ابراهیمی، آرش غفوری، محمد آقازاده، و رسانه های اپوزیسیون مانند پیک نت، بالاترین، گویانیوز و صدای آمریکا به تحریف کتاب شوالیه های ناتوی فرهنگی، آخرین اثر پیام فضلی نژاد پرداختند، در تازه ترین واکنش ها، فریبا داوودی مهاجر (کارشناس سازمان جاسوسی سیا)، علیرضا نوری زاده (جاسوس سرویس امنیتی اسرائیل) و همچنین دانشجویان طیف رادیکال، مانند پیمان عارف و مهدی شیرزاد، به انتشار پاورقی این کتاب در روزنامه کیهان واکنش نشان دادند.

در هفته های گذشته این کتاب به سبب محتوای پژوهشی و مستند خود، حیرت بسیاری از محافل اصلاح طلب و رفرمیست را در داخل و خارج از کشور برانگیخته است و رسانه های وابسته به این محافل می کوشند که با تحریف محتوای کتاب و نیز انتساب اتهامات واهی به نویسنده آن، با کتاب شوالیه های ناتوی فرهنگی روبرو شوند.

همه این واکنش های خصمانه درحالی است که بسیاری از سایت های اینترنتی، مانند مرکز اسناد انقلاب اسلامی ایران، رجا نیوز، بولتن نیوز، پایگاه اینترنتی جنبش نرم افزاری، مشکان و... با انتشار روزانه پاورقی کتاب پیام فضلی نژاد به نقل از روزنامه «کیهان» می کوشند تا مخاطبان خود را از فاجعه ای سیاسی و فرهنگی که در دولت اصلاح طلب محمد خاتمی اتفاق افتاده است، آگاه نمایند.
در ادامه، واکنش جاسوسان سیا و موساد را در تلویزیون های دولت آمریکا و تلویزیون کانال یک، بخوانید.

واکنش تلویزیون فارسی دولت آمریکا

یکشنبه هفته ای که گذشت، تلویزیون فارسی دولت آمریکا در برنامه اي بيست دقيقه اي به تجزيه و تحليل و تحريف پاورقي جديد كيهان با عنوان «شواليه هاي ناتوي فرهنگي» پرداخت. فريبا داوودي مهاجر، كارشناس خانه آزادي در سازمان اطلاعات مركزي آمريكا (سيا) با حضور در برنامه «ميزگردي با شما» در شبكه فارسي تلويزيون آمريكا به اين پاورقي مستند واكنش نشان داد و گفت: «آقای فضلي نژاد، يكي از اعضاء انصار حزب الله بود كه همواره نعل وارونه مي زد. ايشان در پاورقي ناتوي فرهنگي با دلايلي من را ژنرال ناتوي فرهنگي لقب داده است. تا به حال ما هميشه سعي مي كرديم توجيه كنيم كه مثلاً برانداز نيستيم، اما من امروز مي خواهم بگويم اگر من به دلايلي كه كيهان گفته ژنرال ناتوي فرهنگي هستم، افتخار مي كنم. اگر به دليل نوشتن براي سايت هاي كنشگران و روز آن لاين و يا سازماندهي كردن حركت هاي سياسي و تجمعات را، به اينها افتخار مي كنم و نمي گويم اين كارها را نكردم... من رسماً مي گويم كه جزء ناتوي فرهنگي هستم.»
اظهارات داوودي مهاجر درباره نويسنده كتاب ناتوي فرهنگي در حالي است كه ايشان هيچ گاه عضو يا فعال در «انصار حزب الله» نبوده است. از ديگر سو، «كيهان» تنها در 8 سطر به فعاليت هاي داوودی مهاجر پرداخته است و وي در حد و اندازه اي نبوده كه بخواهد «شواليه» يا «ژنرال» خطاب شود. داوودي مهاجر با تائيد اطلاعات منتشر شده در پاورقي «شواليه هاي ناتوي فرهنگي» در روزنامه كيهان، درباره حضور خود در خانه آزادي سازمان سيا نيز گفت: « من براي خانه آزادي مي نويسم و افتخار مي كنم ... من بايد بگويم اين آقايان خودشان جزء خودكامگان فرهنگي هستند كه نمي گذارند ما در ايران كارهايمان را انجام دهيم.»
در ادامه اين برنامه، رويا طلوعي، خبرنگار فراري و مقيم ايالات متحده، در تلويزيون آمريكا حاضر شد و به فريبا داوودي مهاجر براي گرفتن لقب ژنرال و شواليه ناتوي فرهنگي از روزنامه كيهان تبريك گفت.

واکنش تلویزیون فارسی کانال یک

علیرضا نوری زاده، جاسوسی سرویس امنیتی اسرائیل و مجری برنامه «پنجره ای رو به خانه پدری» در تلویزیون ایرانیان ( کانال یک) در برنامه خود بدون تحلیل محتوای آخرین کتاب پیام فضلی نژاد، به مدت پانزده دقیقه فضلی نژاد را به فحش کشید و وی را متهم به داستان پردازی های خیالی کرد.
این برنامه که سه شنبه شب (2 بهمن ماه 1386) پخش شد، نوری زاده با عصبانیت گفت که فضلی نژاد یکی از عناصر اطلاعاتی جمهوری اسلامی است و ماموریت دارد که چهره روشنفکران ایران را خراب کند!
این دومین واکنش علیرضا نوری زاده به انتشار کتاب شوالیه های ناتوی فرهنگی بود. این مامور موساد، یک ماه پیش از این نیز، در آغاز انتشار پاورقی این کتاب در روزنامه کیهان، اتهامات و ناسزاهای بسیاری را به روزنامه کیهان و فضلی نژاد نسبت داد.

شکایت دانشجویان رادیکال از پیام فضلی نژاد

جمعی از دانشجویان اصلاح طلب و رادیکال که ارتباطات آنان با جاسوسان مخملی آمریکا در آخرین کتاب پیام فضلی نژاد منتشر شده است، اعلام کردند که از این نویسنده به قوه قضائیه شکایت کرده اند.
پیمان عارف با انتشار این خبر در وبگاه اینترنتی خود، فضلی نژاد را بازجوی وزارت اطلاعات خواند و گفت که به همراه مهدی شیرزاد از نویسنده شوالیه های ناتوی فرهنگی شکایت کرده است.
این درحالی است که فضلی نژاد نقش پیمان عارف و مهدی شیرزاد را در حلقه ای وابسته به رامین جهانبگلو در انجمن های اسلامی دانشگاههای ایران فاش کرده بود.

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت 2:27 بعد از ظهر  توسط پیمان عارف  | 

تا ساعتی دیگر، در کوی دانشگاه تهران رخ خواهد داد: آغاز دومین روز اعتراضات دانشجویان کوی

 اعلام بسیاری از فعالین دانشجویی ساکن کوی دانشگاه تهران ، حاکی از عزم ایشان برای تداوم تجمعات و اعتراضات سیاسی-صنفی خویش در روز جمعه است. به گفته برخی از سازمان دهندگان اعتراضات روز جمعه ، قرار است از ساعت ۱۹ امشب دانشجویان مجددا در سلف مرکزی کوی تجمع کرده ،با توجه به کیفیت بسیار نامطلوب غذای سلف کوی، از خوردن آن امتناع نموده و آنگاه روز دوم تجمعات خویش در اعتراض به ۱: وضعیت بسیار بد رفاهی کوی ۲: غذای ناسالم و بی کیفیت سلف کوی ۳: سرکوب سیاسی تشدید شونده در دانشگاه تهران و احکام محرومیت از تحصیل فزاینده برای دانشجویان سیاسی این دانشگاه ، را بیاغازند.

لازم به ذکر است در حال حاضر حدود ۱۵ نفر از دانشجویان فعلی و سابق دانشگاه تهران، که در چارچوب "طیف دانشجویان چپگرا" فعالیت میکردند، نیز در بازداشت وزارت اطلاعات به سر برده ،روزهای سختی را پشت سر می گذارند.

kuy۴.jpg

kuy۲.jpg

kuy۳.jpg

+ نوشته شده در  شنبه ششم بهمن 1386ساعت 6:21 بعد از ظهر  توسط پیمان عارف  | 

لینکستان ایرانی با اشاره به داستانسرایی های مضحک کیهان نوشت:

+ نوشته شده در  شنبه ششم بهمن 1386ساعت 5:8 بعد از ظهر  توسط پیمان عارف  | 

دورغ پردازیهای هفته گذشته جناب فضلی نژاد در کیهان را هم بخوانید:

حلقه پنهان «آگورا»ي ايراني شواليه هاي ناتوي فر هنگي -22 فصل دوم

نويسنده:پيام فضلي نژاد
جهانبگلو، نخستين كسي بود كه با همراهي علي اكبر مهدي، بنا داشت كه پروژه «سيرا ـ آگورا» را در ايران اجرا كند. از اين رو، دفتر تحكيم وحدت (طيف راديكال علامه) و دانشگاه اميركبير را برگزيد تا تجربه شبكه سازي سياسي را كه خود در تورنتو تجربه كرده بود، به تهران آورد. براي همين، از مردادماه 1382 تا آبان ماه 1384، رامين با همه آلرژي اش به اسلام و مسلماني، نزديك به سي جلسه رسمي، در انجمن هاي اسلامي دانشجويان در دانشگاههاي تهران برگزار، و بيست سخنراني براي آنان ايراد كرد كه از حيث فراواني آماري حضور روشنفكران در مجامع دانشجويي، آماري كم سابقه است.
قرائن نشان مي دهد كه از دل اين نشست ها و سخنراني ها، حلقه پنهان آگوراي ايراني، با مشاركت علي افشاري، مهدي شيرزاد، پيمان عارف و... شكل گرفت كه مانند مدل فراموشخانه، وظيفه توزيع انگاره ها و باورهاي سكولار را در دانشگاههاي ايران داشت.24 بدنه اين حلقه را دفتر تحكيم وحدت مي ساخت و اعضاء مركزيت آن، با برنامه ريزي و زمانبندي هاي استراتژيك، از جهانبگلو، براي تدريس و سخنراني در محافل خود، دعوت مي كردند. به همين سبب، بدون احتساب جلسات هفتگي رامين با حلقه آگوراي ايراني، بيشترين حضور مأمور مخملي، با بيش از هشت سخنراني، در انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه اميركبير بوده است.
بازخواني متون آن سخنراني ها، نشان مي دهد كه در تمام آنان، مفاهيم ايدئولوژي اسلامي، منطق الهي ـ سياسي و اخلاق ديني، تنها به سبب تعلق به عصر سنت، طرد گشته و دموكراسي سكولار، عقلانيت خودبنياد و اخلاق دموكراتيك (بدون سازه هاي تعين يافته)، به مثابه الگوهاي مدرن، تئوريزه شده است. دفاع از فرقه ضاله بهائيت و همجنس بازان به نام دفاع از حقوق اقليت، پوپوليستي خواندن دولت نهم و فحاشي سياسي به ايرانيان، شبيه سازي نظام جمهوري اسلامي ايران با ديكتاتورترين حكومت هاي تاريخ سياسي معاصر جهان و نظريه پردازي براي كودتاي مخملي به نام مبارزه غيرخشونت آميز، به مثابه خط مشي رامين جهانبگلو در چنين نشست هايي، نمود برجسته دارد.
او، در يكي از نخستين سخنراني هايي كه تابستان سال 1382 در دانشگاه اميركبير ايراد كرد، به معرفي آراء و انديشه هاي امانوئل لويناس پرداخت و وي را يكي از مهمترين فلاسفه اخلاق در قرن بيستم ناميد؛ فيلسوفي يهودي كه بر مبناي آموزه هاي انحرافي، معتقد به «غيبت خداوند از دنيا» است و تماميت حضور پروردگار را در هستي، انكار مي كند. جهانبگلو در گفتارهايش، با اشاره به انديشه يهود كه ـ نستجيربالله ـ معتقدند دست خدا از دنيا كوتاه است، دانشجويان را به دگرانديشي درباره مفهوم پروردگار و اخلاق الهي دعوت مي كند و از ايمانوئل لويناس، به عنوان دعوت گر صلح و عدم خشونت در روزگار غيبت خداوند، نام مي برد.25
چهارمين جلسه «ايده هاي دانشگاه» در دانشگاه اميركبير، فرصتي دوباره بود تا رامين با ابزار فلسفه، ايدئولوژي ديني را عامل مسخ دانشگاه بنامد. او عصر چهارشنبه نخستين هفته زمستان 1382، به اين نشست رفت تا سخنراني خود را پيرامون «دانشگاه به عنوان نهاد ايدئولوژيك»، ايراد كند و بگويد كه ايدئولوژي، سبب انحطاط جامعه ايران گشته و جمهوري اسلامي در دانشگاهها، افكار دانشجويان را خفه مي كند:
از بدو تأسيس دانشگاه تاكنون، از آزادي سياسي صحبت كرده اند و همواره شكست خورده ايم، چرا كه دانشگاه نهادي فلسفي نبوده است. با تبديل دانشگاه به نهادي ايدئولوژيك، دانشگاه جوهر وجودي خود را از دست مي دهد و افول آن به منزله افول و انحطاط گستره همگاني جامعه است. بايد از فضاي ايدئولوژي كنوني خارج شد تا دانشگاه جوهر فلسفي خود را بازيابد. بايد به جاي خفه كردن افكار، به داوري متقاطع پيرامون عقايد ديگر دست بزنيم.26

پانوشتها:
24. نام حلقه آگوراي ايراني در مكتوبات اين فعالان شبه دانشجويي نيامده، اما اصطلاحي است كه در ميان آن ها، رايج بوده است.
25. جهانبگلو، رامين. «عشق به ديگري؛ سخنراني درباره ايمانوئل لويناس». سايت باشگاه انديشه، 12 ارديبهشت 1382، از:
http:..bashgahnet.pages-8220html
26.همو. «دانشگاه به عنوان نهاد ايدئولوژيك». سايت باشگاه انديشه، 5 دي ماه 1382، از:
http:..bashgahnet.pages-3992html

توضیح: فردا در تجددنامه پاسخم به کیهان و بازجوی دهشت آورش را خواهید خواند!!! نیز با آنکه هیچ امیدی به حصول نتیجه قضایی وجود ندارد ، لیکن از این "ارگان سرکوب و وحشت" شکایت قضایی نیز خواهم نمود. در گفتگویی که با مهدی شیرزاد داشتم ، او نیز از عزم خویش برای شکایت از کیهان خبر داد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم بهمن 1386ساعت 5:22 بعد از ظهر  توسط پیمان عارف  | 

دروغ پردازیهای مضحک امروز کیهان به قلم بازجوی معروف وزارت اطلاعات :

دالايي لاما رهبر معنوي مخملي ها شواليه هاي ناتوي فر هنگي -72 فصل دوم

نويسنده:پيام فضلي نژاد
فروپاشي حلقه روشنفكران مخملي
اين، آخرين جملاتي بود كه رامين جهانبگلو در دانشگاه اميركبير به زبان آورد. پس از آن، تا هنگامه بازداشت، جهانبگلو به پنج همايش ديگر رفت، اما نشانه هاي اضمحلال و احتضار در وجهه فلسفي او، پديدار بود. حلقه آگوراي ايراني كه جمعي از روشنفكران مخملي را درون خود داشت، به تدريج از هم پاشيد و اعضاء آن، هر يك سرنوشتي تراژيك يافتند. در زمستان 1384، علي افشاري به همراه همسرش هانيه بختيار، به ايالت تگزاس آمريكا گريخت. او، با حمايت رامين، ابتدا بورسيه مركز بين المللي محققان وودرو ويلسون شد و سپس به عضويت خانه آزادي در سازمان اطلاعات مركزي ايالات متحده درآمد.53 پيمان عارف كه دانشجوي كارشناسي ارشد در رشته علوم سياسي دانشگاه تهران بود، در بهمن 1384، به اتهامات اقدام عليه امنيت ملي و تبليغ عليه نظام و... به دادگاه انقلاب اسلامي احضار و ارديبهشت 1385 از دانشگاه اخراج شد. مهدي شيرزاد نيز كه سه دوره در انجمن اسلامي دانشجويان دانشكده علوم اجتماعي دانشگاه تهران، عضويت داشت و سمينار «گذار به دموكراسي» را، در آستانه سفر جهانبگلو به لهستان، برگزار كرد، در اسفند ماه 1384، به سبب برگزاري تجمعات غيرقانوني، با حكم شعبه 26 دادگاه انقلاب اسلامي، به دو سال حبس تعليقي محكوم شد.
در روزهايي كه اعضاي حلقه آگوراي ايراني يا از ايران مي گريختند و يا در دادگاه مجازات مي شدند، رامين جهانبگلو براي شركت در همايش بين المللي فرهنگستان هنر ايران با موضوع «طبيعت در هنر شرق» به تالار وحدت رفت و در كنار مهرداد احمديان، حبيب الله آيت الهي، ايندرانات چودهوري، از طبيعت در انديشه هاي گاندي و تاگور گفت. روزهاي پاياني آذر 1384، او آخرين حضورش را در انجمن اسلامي دانشجويان دانشكده علوم اجتماعي دانشگاه تهران تجربه كرد و در نشست «آكادمي علوم انساني» حضور يافت و درباره «اخلاق در پژوهش علوم انساني» سخنراني كرد.54 شعبده بازي هاي رامين پاياني نداشت. كسي كه قائل به حقوق همجنس بازان و صهيونيست ها بود، ناگهان گفتارهايش صبغه اخلاقي گرفت، اما در اين عرصه، آن قدر ناتوان بود كه حتي رسانه هاي اصلاح طلب نيز، به آن معترف بودند:
سخنان جهانبگلو به نحوي پراكنده بود كه نمي توان محور اصلي سخنراني را مشخص نمود و معلوم نيست چه ارتباطي با اخلاق داشت.55
يك هفته پس از اين همايش، روز پنجم دي ماه 1384، مركز مطالعات و تحقيقات هنري وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي از رامين دعوت كرد تا به همراه 27 انديشمند ايراني و خارجي، در كنار آيت الله محي الدين حائري شيرازي، مرحوم آيت الله محمد هادي معرفت، غلامحسين ابراهيمي ديناني، محمدرضا بهشتي و...، در «همايش بين المللي زيباشناسي دين» به سخنراني بپردازد. اين دعوت در حالي بود كه رامين، دولت اصولگرا را با حاكميت نازي هاي فاشيست، يكي مي دانست و براي دين نيز، اصالتي قائل نبود تا بخواهد به زيباشناسي آن، فكر كند. با اين حال، مأموريت او اقتضاء مي كرد تا در مجامعي كه سنخيتي با رويكردهايش نداشت، حاضر شود.56
وي خرسند بود از اينكه دولت نوپا نيز، او را برتابيده است، اما نمي دانست كه در پس آخرين حضور، همين دولت، مأموريت پنهانش را فاش خواهد كرد و او را به محاكمه اي علني خواهد كشيد.
شعبده بازي سياسي در اعتماد ملي
برجسته ترين كوشش رامين جهانبگلو در شش ماه منتهي به بازداشتش، ترويج مدلي از آميختگي سياست و ديانت بود كه فارغ از هر حقيقت مقدس و مطلقي باشد. مي خواست براي تئوري خود، صبغه اي عيني بيابد، تا نقطه ديد مخاطبان را سخت در كنترل گيرد. ديدار و گفت وگو با يكي از پرآوازه ترين شخصيت هاي ساخته و پرداخته صهيونيسم جهاني كه رهبر معنوي و سياسي بوديست هاي جهان محسوب مي شد، از آخرين تلاش هاي جهانبگلو براي ذبح كردن معنا و مبناي معنويت و روحانيت بود. كارل گرشمن، كارشناس ارشد سازمان جاسوسي سيا و رئيس بنياد اعانه ملي براي دموكراسي، مقدمات ديدار رامين با دالايي لاما57 را دردهارامسالاي كشور هند، فراهم كرد و جهانبگلو نيز، اين بودايي را به عنوان تنها رهبر مذهبي دنيا كه «در مرتبه حافظ وجدان جهاني» قرار دارد، با پوشش ويژه اي پشت ويترين روزنامه اعتماد ملي گذاشت.58
دالايي لاما، در دوران جنگ سرد آمريكا با شبح ماركسيسم در جهان، در قامت يك رهبر مذهبي، اهرم فشار مؤثر ايالات متحده بر حكومت كمونيستي چين شناخته مي شد، اما با سقوط اين ايدئولوژي در جهان و پايان جنگ سرد، رهبر ناراضيان تبتي هم به جمع هواداران نظريه آمريكايي «معنويت سكولار» پيوست و اصول آن را جايگزين جوهر آئين بودا كرد؛ تا جايي كه بوديست هاي حقيقي، او را متهم به مسخ آئين خود مي كنند. دالايي لاما، با اين منش و روش، البته در نگاه شيفتگان سكولاريسم، نماد تساهل شناخته مي شود، چرا كه به رامين جهانبگلو مي گويد:
در آئين بودايي تصوير روشني از خدا نيست. از نظر يك مسيحي يا يك يهودي من بي دين به حساب مي آيم. در مقابل كمونيست ها مرا ديندار مي شناسند. چه مي دانم! شايد ميان اين دو باشم! درست است كه تصوير كلي از خدا نداريم، اما دريافتي از وجود اعلي داريم كه به درگاهش نيايش كنيم و طالب رحمتش باشيم.59
اين كلمات، تصوير رهبري به اصطلاح مذهبي را باز مي تاباند كه خود نمي داند پيروكدامين مذهب است. دالايي لاما، با شكاكيتي فراتر از شكاكيت دكارتي، درباره مسلك و مذهبش مي گويد: «چه مي دانم!« با اين همه، كسي كه صريحاً خود را ميان الحاد ماركسيستي و دينداري يهودي ـ مسيحي معاصر، سرگردان مي بيند، مدعي است كه انسان هاي عاقل، بودا را به عنوان دين خود، انتخاب مي كنند:
در واقع افرادي با منطق سليم، راهبرد بودايي را مناسب مي پندارند. تصور مي كنم به دليل شرايط و آگاهي موجود مردمي در ديگر نقاط دنيا كه هيچ گونه رابطه اي با آئين بودايي نداشته اند، حال به اين آئين تمايل نشان مي دهند.
پانوشت ها:
53. علي افشاري، سال 1352 در قزوين متولد شد. ابتداي دهه هفتاد، در رشته مهندسي صنايع دانشگاه اميركبير پذيرفته شد و در سال 1374 به انجمن اسلامي اين دانشگاه پيوست. او سه سال، به عنوان دبير اين انجمن دانشجويي انتخاب شد و پنج دوره، عضو شوراي مركزي دفتر تحكيم وحدت (طيف راديكال) بود كه در سه دوره آن، مسئوليت واحد سياسي را برعهده داشته است. افشاري به سبب برگزاري تجمعات غيرقانوني و تبليغ عليه نظام، با قرار قضايي، سال 1379 بازداشت شد و در برنامه اي تلويزيوني به ارتباط خود با بيگانگان، براي برهم زدن امنيت كشور، اعتراف كرد. او اگرچه بعدها اين مصاحبه را اجباري خواند، اما پس از آنكه در زمستان 1384، از ايران گريخت و بورسيه مركز بين المللي محققان وودرو ويلسون شد، سرانجام، هويت پنهانش آشكار گشت. در اسفند ماه 1384، در كنار اكبر عطري، به كنگره آمريكا رفت و در نشست «افق هاي دموكراسي در ايران» براي نمايندگان آمريكايي سخنراني كرد. پس از اين سخنراني، ارتباط وي از طريق سناتور سنتروم با لابي آيپك و سازمان جاسوسي سيا تقويت شد و صاحب آپارتماني در ايالت تگزاس آمريكا گشت. افشاري، اكنون عضو خانه آزادي در سازمان اطلاعات مركزي آمريكا و نويسنده سايت روز آن لاين است. از مهر ماه 1385، بورسيه بنياد اعانه ملي براي دموكراسي ( NED ) را، براي پروژه «چالش دموكراسي سازي در ايران»، دريافت كرد. او، در بهمن 1385، در كنار روزبه ميرابراهيمي، شهرام رفيع زاده و حسن زارع زاده اردشير، از سوي سازمان آمريكايي ديده بان حقوق بشر، برنده جايزه هلمن ـ همت شد.
54. جهانبگلو، رامين. «اگر دانشگاه محل رشد لمپنيزم باشد، شكست خورده است». ايسنا، 27 آذر ماه 1384، از:
http:..wwwisnair.Main.NewsViewaspx?ID=News-634116
55. قنبري، محمدالياس. «گزارشي از همايش آكادمي علوم انساني». نشريه الكترونيك فصل نو، 3 دي ماه 1384، از:
http:..wwwfaslenocom.archives.000538php
56. جهانبگلو، رامين. «هدف زيباشناسي دين، رستگاري است». ايسنا، 3 دي ماه 1384، از:
http:..wwwisnair.Main.NewsViewaspx?ID=News-637266
57. دالايي لاما، كه نام اصلي اش تنزين گياتسو است، در سال 1937 هنگامي كه دو ساله بود، تيم جستجويي از مقامات رسمي بودايي او را به عنوان كسي كه روح بودا در او حلول كرده شناسايي كردند. او از همان سن و بر پايه خرافات رايج بوديسم، بر تخت سلطنت موروثي تبتي ها تكيه زد و در پانزده سالگي هم به عنوان رهبر تشريفاتي دولت تبت برگزيده شد. دالايي لاما كه اكنون با تبليغات رسانه هاي صهيونيزم جهاني، نماد صلح، خشونت ستيزي و تساهل مذهبي در جهان معرفي مي گردد، در بيست و چهار سالگي، براي تثبيت حكومت خودمختارش، تبتي ها را به شورش عليه حكمراني چيني ها فراخواند. در حالي كه هزاران تبتي در نبرد با سربازان چيني جان مي دادند، دالايي لاما از ترس جانش، به هند گريخت و از دولت دهلي، تقاضاي پناهندگي سياسي كرد. او در سال هاي 1380 تا 1386، سه بار به صورت خصوصي با رئيس جمهور آمريكا در كاخ سفيد ملاقات كرده و سرانجام، در پاييز 1386، از دست جرج دبليو بوش، بالاترين نشان ايالات متحده را دريافت كرد. در مراسم اهداء اين نشان عالي، رئيس جمهور جنگ طلب آمريكابه وي نماد جهاني صلح و بردباري لقب داد. دلايي لاما كه گزينه معنوي سازمان جاسوسي سيا در انقلاب هاي مخملي شناخته مي شود، در دهارامسالاي هند ساكن است؛ جايي كه مقر دولت در تبعيد تبت شناخته مي شود.
58. جهانبگلو، رامين. «گفت وگو با دالايي لاما». روزنامه اعتماد ملي، 6 تيرماه 1385، شماره 117، صفحه 10.
59. پيشين.

 
+ نوشته شده در  سه شنبه دوم بهمن 1386ساعت 1:39 بعد از ظهر  توسط پیمان عارف  | 

زمانه ای برای گریستن.....

۱: روزی در زمستان ۸۳ در محوطه دانشکده حقوق (جایی که بهروز کریمی زاده را عموما به جای دانشکده خودش -دانشکده اقتصاد- میتوانستی آنجا در حال "گفتگوی بی پایان" و "سیگار بی انتها" بیابی) ، بهروز را انذارش دادم که روزگار خوشی را پایانی است عزیزم. گمان نکن که چون پسر صفارهرندی در ارگان بسیج دانشجویی دانشگاه تهران برایتان هورا کشیده است و بازگشت چپ به دانشگاه به اندازه شکست معین در انتخابات آتی خشنودش ساخته، پس دیگر حاکمیت خواب نما شده و در دیدارهای مکرر با چپ گرایان آمریکای لاتین ارشاد ایدلوژیک گشته و.....

تو نیز میتوانی تا ابد در دانشگاه راه روی و بی آنکه ساعتی بر کلاس درسی بنشینی و واحدی بگذرانی ، به "طی الارض" دانشگاه پردازی و در هر قدمت خود را بیشتر به لنین مانند بینی و.... تا در هر گام که از گام دگر برمیداری ، هزاران هزار بار از انقلاب و (.....) و (..........) سخن بر زبان رانی و جمهوری اسلامی نیز دست روی دست بگذارد و تماشایتان نماید! گفتمش اکنون شمایان به سان نورسیدگانی در فضای دانشگاه هستید که با فریاد و هیاهو وارد گود شده اید و با جنجال و دشنام و فحاشی به همگان دارید جایی برای خویشتن در عرصه سیاست دانشجویی دست و پا میکنید..... لذا تا وقتی دارید به تمام عناصر سازنده و تاثیرگذار و تمام حاضرین در این گستره دشنام نثار میکنید و بی آنکه خود جایی ایستاده باشید همگان را به شلاق تخریب خویش میرانید و در این تخریبگری نیز تفاوتی میان اصلاح طلبان و سازگارا و رفراندوم خواهان و گنجی و ملیون و شهلا انتصاری و خاتمی و تحکیم و افشاری و.... نمیگذارید و همه چیز را از دایره تنگ و کهنه و قدیمی "امریکا - خلق" مینگرید و به سان کیهان چراغ برداشته اید و دنبال "خط آمریکا" میگردید ، قطعا جمهوری اسلامی کاری به کارتان نخواهد داشت و تاریخ مصرفتان به انقضاء نخواهد رسید! اما پس از قلع و قمع همگان، آنگاه که اصلاح طلبان کنار رفتند و "فرا اصلاح طلبان" -که علی اطلاق لیبرال منش هستند- به تیغ دشنام شما گرفتار آمدند ، نوبت شما فرا خواهد رسید!

گفتمش و انذارش دادم که "بترسید از آن روز"..... جمهوری اسلامی اکنون شما را "شوخی به درد بخوری" میپندارد. اما اما در روزی که دورش نمیدانم به سختی به سراغتان خواهد آمد.....

از پاسخ صمیمانه و ساده لوحانه اش هم خنده ام گرفت و هم در دل تحسینش کردم، وقتی لبخندی کودکانه زد و گفت: آخه میدونی جمهوری اسلامی از ما میترسه. به همین خاطرم با ما کاری داره. هر کدوم ما استعداد این رو داریم که یک گلسرخی بشیم و جمهوری اسلامی هم از اینکه ما رو به دادگاه ببره و محاکمه مون کنه تا گلسرخی بشیم ، خیلی میترسه.....

از بهت پاسخ "جمهوری اسلامی از ما میترسه" بیرون نیومدم که ۵۰۰ تومان هم ازم همیاری برای "خاک" میگیره و یک نسخه اش رو هم میگذاره کف دستم و میره

پیش خودم میگم این آدم دیوانه است ولی به آن چیزی که دیوانه اش کرده، مومنانه باور داره و شورمندانه به فکر مبارزه است که خودش رو برای گلسرخی شدن آماده کرده......

۲: سالی میگذرد و در این یک سال -۸۳ تا ۸۴- چنان ازشون حمایت میکنم و با طرح گزاره "مدرنها متحد شوید" باهاشون در صحنه های مختلف "سیاست دانشجویی" - از انتخابات انجمنهای دانشکده های دانشگاه تهران گرفته تا تجمعات مشترک- وارد ائتلاف میشوم که کم کم معادلات هویتی ام رو در برابر مناسبات رفاقتی ، کم رنگ شده می یابم!  آنقدر رفاقت را بر سیاست ترجیح میدهم که به آرامی تلقی چپ شدنم پدید میآید. دبیر تشکیلات جایگزین سعید حبیبی در تحکیم و عمق بی سوادی این آدم ، نیز دلیلی مضاعف میشود تا حمایت سیاسی-اخلاقی از سعید و نکوهش وادار به استعفاء کردنش در ساعت ۳ بامداد به حساب "چپ گرایی" ام گذارده شود تا بازجوی وزارت اطلاعات در احضار دی یا بهمن ۸۴ - یک هفته پس از اعتصاب سندیکای شرکت واحد که در آن سعید و بهروز و چند نفر دیگر برای چند ساعت بازداشت شدند- از من بپرسد: راستی چرا تو تجمع شرکت واحدیها نیومده بودی؟ و با خنده بگه اگه می یومدی جای خوبی رو برات در نظر گرفته بودم. میخواستم با رفیقت "آقا سعید" بندازمتون تو یک سلول.....

وقتی بهش جواب میدهم اولا که تبریز بودم. دوما هم که ما لیبرالها خیلی با جنبشهای کارگری رابطه نزدیکی نداریم و....جوش مییاره و داد میزنه که لیبرال یعنی مشارکت. یعنی نهضت آزادی. تو چه جور لیبرالی هستی که همش با کمونیستها میچرخی؟! حالا وقتشه که جواب پوزخندش رو بدم. بهش میگم: لیبرال سکولار . کمی هم رادیکال! با وجود اینکه چشم بند دارم ولی احساس میکنم قیافه اش در اون لحظه متفکرانه شده. بعد چند دقیقه فکر کردن میگه: خلاصه کاری نکن که وقتی خواستند اونها رو بگیرند تو رو هم قاطی اونها بگیرند. میگم مگه میخواهید بگیریدشون؟ میگه ما فعلا نه. ولی برادرهای سپاه که خودت دیدی صبرشون کمه و چکشی عمل میکنند. دیگه وقتش میرسه که پوزخندش رو با قهقهه جبران کنم ولی نصیحت دکتر متقی یادم می افته که "بازجوت رو هیچوقت تحقیر نکن" و با خنده میگم : حاجی اینها که همشون باباهاشون سپاهیند که......ببینید چی کار کردید که نسل دوم سپاهیون عزیز دارند کمونیست میشند؟!

منتظر دستگیری و برخورد سنگین باهاشون هستم. نشریه هاشون روز به روز داره تندتر و تندتر میشه و شعارهاشون لحظه به لحظه خشن تر. واقعا دیگه دارند به همه فحش میدند. حتی بر علیه کمپین و جنبش زنان، آناهیتا حسینی دشنام نامه صادر میکنه. وقتی آناهیتا و انوشه آزادبر و....با پلاکارد "سلام بر خلخالی، درود بر معین" میاند تو ورزشگاه تربیت بدنی امیر آباد و سعی میکنند برنامه معین رو به هم بزنند و آخرشم با بچه های مشارکت درگیر میشند و از ورزشگاه بیرونشون میکنند، دارم پیش خودم تحلیل میکنم که اگه هر کسی غیر معین رای بیاره، اطلاعات اینها رو جمع میکنه!

راستگراترین کاندیدای محافظه کار -محمود احمدی نژاد- هم رای میاره ولی کسی به اینها تو هم نمیگه! گرایلو صراحتا تو نشریه اش از عنوان "چپ انقلابی" استفاده میکنه ولی بازم کسی کاری با اینها نداره....

سال ۸۵ دیگه سال بدبینی و آغاز سوء تفاهمه. بدبینی که فکر میکنم دیگه الان وقتشه که شجاعانه از بابتش حداقل از بهروز معذرت بخوام. وقتی با آغاز سال ۸۵ خودم از دانشگاه اخراج میشم و در طی نیمه اول این سال کمیته انضباطی دانشگاه تهران همه لیبرالهای مذهبی و سکولار رو حداقل به یک ترم محرومیت از تحصیل مینوازه و کمیسیون گزینش وزارت علوم هم حتی به "لیبرالهای متذبذبی" چون محمد رضا و نامی هم رحم نمیکنه ، در حالیکه نه هیچ برخوردی کمیته انضباطی با چپهای لیسانس انجام میده و نه اینکه کمیسیون گزینش حتی کوچکترین بازجویی از چپهای قبولی ارشد به عمل میاره ، خوب طبیعی است که آدمی کم کم به این نتیجه برسد که "خوب تابلوئه که اینها عامل وزارت فخیمه اند". پدران سپاهی ، عملکرد و ویترین و لیبل سیاسی براندازانه و خشونت گرایانه و نهایتا به گاه قلع و قمع دیگران ، بر صدر نشاندن اینان!

همزمانی این بدبینیها با ورود عنصر مطلقا "فاقد تشخص آکادمیک" (که چپگرایی را با لمپنیسم روزهای پایانی هفته ۱۸ تیر ۷۸ اشتباه گرفته است و به شکلی کاملا شک برانگیزانه با وجود محکومیت ۶ ساله زندان در همان آستانه جنبش خرداد ۸۵  از زندان آزاد میشود و با وجود اینکه حتی موفق به اخذ مدرک دیپلم نیز نشده در تمام روزهای داغ خرداد ۸۵ که امکان ورود به دانشگاه تهران بسیار با دشواری توام است، در داخل دانشگاه به سر میبرد) به جمع چپگرایان رادیکال نیز بر شدت آن میافزاید تا به آرامی حتی سلام و علیک ها نیز قطع گردد و از جمله یادداشت "خرد لنینیستی ، نوستالژی هیاهو" بر این قلم جاری گردد.

۳: از پی ۱۵ آذر ۸۵ تقریبا دیگر از همه جا رانده میشوند و به انزوایی تمام عیار دچار می آیند! بهروز هم بالاخره نرفتنش به دانشکده اقتصاد و حضور شبانه روزیش در دانشکده حقوق ثمر میدهد و به تیغ اخراج آموزشی گرفتار. زمستان ۸۵ از پس چند بار "به سردی جواب سلامش را دادن" ام ، سلام و علیکمان قطع میشود! حتی دوستی ام با سعید حبیبی هم به سردی میگراید و.... بسیاریشان را واقعا دوست میدارم و با ایشان خاطره مشترک بسیار دارم اما زمانه زمانه دوری است و سوءظن. هرچند هیچگاه به اندازه ای که دیگر "لیبرالهای دانشگاههای تهران" در حقشان خصومت میورزند و حتی با خوشحالی مراسم ۸ مارس شان را هدف قرار میدهند، درباره شان خصومت نمیورزم و دشمنشان نمیپندارم اما فضای غالب بدبینی است و سوءظن! "تکروی" های طرف مقابل نیز هرروزه بر شدت سوءظن ما در حقشان میافزاید. هرچند دیگر با نبود بهروز بقیه شان هم خیلی در دانشگاه نیستند و کلونی شان بهم خورده است و از سویی من هم دیگر خیلی پس از اخراج و عدم پذیرش رای دیوان عدالت از سوی دانشگاه تهران در دانشگاه ترددی ندارم، اما مداوما اخبار مخاصمه روزافزون بخشی از لیبرالهای دانشگاهی (همانها که به "لیبرالهای دانشگاههای تهران" اشتهار دارند) با "چپهای رادیکال" را میشنوم و افسوس بر این مخاصمه و دریغ بر دوستیهای گذشته نوش میکنم. بارها و بارها بهروز از مقابلم رد میشود و دلم میخواهد من سلامش کنم و رویش ببوسم اما.....! هربار که به دانشگاه میروم کریم کوچک جثه عزیزم از مقابلم رد میشود و چنان سلام میدهد که آرزو میکنم کاش در سکوت درمیشد و.... نمیدانم چرا مسئولیت تمام کارهای "هم هویتی" هایم را متوجه من میبینند و در پالتاکهایشان میشنوم که از تعلیق عضویت آناهیتا گرفته تا لگدمال شدن کتابهایشان در انجمن حقوق، رد مرا میجویند. در حالیکه که من ممنوع الورودم و شاید هفته هاست میله های سبزرنگ را حتی از دور هم ندیده ام!

۴: دوشنبه نیمای عزیزم که این روزها از سرمای شمال و تهران به اهواز و خانه دانشجویی برادرش پناهنده شده عصر هنگام زنگ میزند و میگوید خبر دستگیریهای جدید را شنیده ای؟ میگویم بازم چپهاند؟ میگوید اره و شروع میکند به خواندن اسامی. مرتضی اصلاحچی.....تصویر موهای روشنش در آفتاب بهشت زهرا در مراسم تدفین مادر سعید حبیبی و عصبانیتش در واپسین نشست تحکیم بر ذهنم فرود میآید. بهزاد باقری....شبی را خوابگاه ۷۰ مهمانش بوده ام تا از رشادتهایش پیش از آمدن به دانشگاه و چسباندن اعلامیه در شاهین شهر اصفهان برایم تعریف کند! سروش دشتستانی.....وای این کپل دوست داشتنی را هم گرفتند؟ امین قضایی....اونقدر دریدا خوانده بود که الان توی سلول ۲۰۹ هم لابد دارد دنبال چرخه دلالت و متافیزیک حضور و غیبت میگردد. محمد پورعبدالله....این لیبرال مرتد دوست داشتنی. و چه صمیمی و چه.....!  آناهیتا حسینی.....چه مردانه ایستاد پای به پایم در انتخابات تاریخی پاییز ۸۳ انجمن حقوق تا چه فاتحانه شکست "روبه صفت ترین مشارکتیهای دانشگاهی" را به نظاره بنشینیم.....

۵: مویه کن وطن. مویه کن. برای فرزندانت مویه کن......برای آنانی که به مطبخ ضحاک میروند مویه کن. به حال دکتر صف شکن در شیراز مویه کن. برای مادر بهروز که حتما الان دارد دعای توسل میخواند گریه کن. برای مادر آناهیتا که زندگی مرفه در استرالیا را رها کرد تا فرزندش در ایران.......

اما برای ابراهیم لطف اللهی گریه مکن. به سان پیرزنان شیون مکن.  فریاد بزن....فریاد بزن مادر وطن

پینوشت: در بخش نخست نوشتار حاضر بنابر خواست دوستی نازنین، دو واژه مرکب را حذف نموده به جای آن (....) گذاردم. امیدوارم بدین ترتیب وزارت اطلاعات تمامی دلایل و محرکهای خود در برخورد با چپگرایان جوان را از دست داده ، ایشان را از بند خویش رهانده ، به ویژه بخش بازداشت نشده این جریان در دانشگاه تهران را متناسب با وزن و جثه فیزیکی ایشان به مسئولیتهای کلیدی تمامی کابینه های انقلابی ایران -علی الخصوص کابینه ائتلافی چاوز-احمدی نژاد- بگمارد!!! وزارت "رفاه خصوصی" در این میان برای هرچه نزدیکتر ساختن دانشگاهیان بورژوا و مردم فقیر و گرسنه ، از اهمیتی وافر برخوردار است.....

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم دی 1386ساعت 11:14 بعد از ظهر  توسط پیمان عارف  | 

درگذشت یک دوست و همکار خوب

عصر پریروز ،سه شنبه ، دوست خوبم مهران قاسمی عزیز بر اثر ایست قلبی درگذشت. با وی که به هنگام درگذشتش ۳۰ ساله و دبیر سرویس بین الملل روزنامه اعتماد ملی بود ، در سال ۸۱  و در  روزنامه "گلستان ایران" -روزنامه ای که فعالین وقت جنبش دانشجویی با حمایت محسن سازگارا به مدت ۱۶ شماره امکان انتشارش را یافتند.- همکار بودم و بسیار نیز دوستش میداشتم.....مهران عزیز به داشتن مواضع ضد امریکایی در حوزه بین المللی شهرت داشت و سر به سر گذاردن با وی بر سر این مواضع ،یکی از مهمترین بهانه های نشاندن لبخند بر لبان بچه های تحریریه محسوب میشد! یادش به خیر آن روزهای زیبا.....یادش به خیر آن دعواهای دوستانه مهران با مهندس بوذری در سرویس بین الملل و سایت " آلایران " بر سر همین پیش فرضهای ضدامریکایی و چپ مزاجانه وی و نهایتا "ریش سفیدی" آقا محسن و ختم به خیر شدن غائله! خدایش بیامرزد و در بهشت برین ، در جایی به دور از موی طلاییان و چشم آبیان ، منزلش سازد.......

برای همسر گرانقدرش، سارا معصومی گرامی نیز طلب صبوری و پایداری در این مصیبت جانکاه را دارم و در غم و سوگش شریکم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم دی 1386ساعت 4:58 بعد از ظهر  توسط پیمان عارف  | 

لیبرالیسم رادیکال ، لیبرالیسم محافظه کار (بخش اول)

1ـ سالهای دهه 80 ، سالهای شکل گيری گفتار ليبرال ـ چونان انقطاعی راديکال از اگاهی اصلاح طلب مذهبی ـ در دانشگاهها بود . اگر در دهه 70 اصلاح طلبان مذهبی به زعامت عبدالکريم سروش ، از سنتز اسلام ـ سوسياليسم به مثابه برجسته ترين ميراث نسل اول اصلاح طلبان مذهبی ايران دست شستند تا آموزه ها و واژگان سخن ليبرال را به ميهمانی آگاهی مذهبی برند ، در دهه 80 جوانترين لايه اين ميهمانان ـ کنشگران سياسی و نظرورزان جوانی که دانشگاهها را خانه خويش ساخته بودند ـ در کنار "جوانانی از نسل پيشين " چون محسن سازگارا در عرصه عمل و دکتر رامين جهانبگلو و دکتر حاتم قادری و ... در جهان نظر ، به پذيرش تمام عيار و صميمانه تری از آن چيزی رسيدند که در بدو امر تنها قرار بود ، در "جامه ميهمانان و کسوت خادمان " ، به رفرم و آراستن منظومه معنايی "تشيع فقاهتی " و تحقق سياسی ـ بيرونی اش ، کمر زرين بندد و حلقه بر گوش آويزد !

 بدين سان دانشجويان به عنوان راديکال ترين لايه نيروی سياسی ـ اجتماعی دموکراسی خواه ايران ، سه شکاف اجتماعی ـ معرفتی را بر هم منطبق ساختند و شکاف طبقاتی ، با عامليت طبقه متوسط فرهنگی ـ صنعتی را که " کنش دموکراسی خواهانه " حول  آن شکل می گرفت را بستری برای تحقق هم شکاف نسلی "راديکال ـ محافظه کار " و هم شکاف معنايی "ليبرال ـ اسلامگرا " قرار دادند .

 لذا نخسين بارقه های " نيروی سياسی ليبرال " ( با خوانش عميقاً راديکال از ليبراليسم قاره ای)  از نخستين سالهای اين دهه در ميان دانشجويان سياسی ،به ويژه در دانشگاههای تأثيرگذار پايتخت ، نمودار می گردد . نمودی که اساساً بر بنياد حضور سياسی "برون انجمنی " بنا گشته است و از سوی اکثريت انجمنهای اسلامی ـ که خود شرايط سيال و در حال گذار را تجربه می نماِِیند و انشقاقی بزرگ به نام طيف علامه ـ شيراز را پشت سر يا پيش روی دارند ـ برتابيده نمی شود !

مهمترين فعليت سياسی ليبرالهای دانشگاهی در بدو پيدايش در اين دهه ، به گمان نگارنده ، انتشار روزنامه سراسری دانشجويی "گلستان ايران " به کمک و ياری دکتر محسن سازگارا می باشد . از پی آن و به ويژه با انتشار مانيفست جمهوری خواهی اکبر گنجی در تابستان 81 که در آن وی فی الواقع اين انقطلاع راديکال ليبراليستی را با مدعاها و ادبياتی مذهبی توضيح می دهد ، است که به آرامی انجمنهای اسلامی عمدتاً با حفظ ساختار مسلط عميقاً محافظه کارانه خويش ، نه در بدنه ، بلکه به صورت يک اقليت تأثيرگذار در رأس خويش ، پراتيک سياسی راديکال ليبراليستی چون طرح رفراندوم يا تحريم انتخابات به عنوان يک اعتراض ساخت شکنانه مدنی و مسالمت جويانه را در پيش می گيرند . اما چنين پراتيک هايی نيز هيچگاه بنياد هويتی راديکال ـ ليبراليستی نمی يابد تا "پراتيک ليبرال بدون تئوری ليبرال " سامان يابد ! هر چند چنين دوگانگی، بيش از هر چيز ديگر به فقر علايق تئوريک و تنبلی نظری تاريخی انجمنها که به صورت مولفه ای ساختاری در ايشان تثبيت گرديده است ، باز می گردد و نه هيچ چيز ديگر ! تنها کوشش تئوريک ليبرال (در اينجا کوشش ليبرال به معنای آن سنخ از عامليت های نظری ـ عملی به کار می رود که به صورتی راديکال در پی نقادی آگاهی مذهبی ، بويژه از نوع رفرميستی آن با اتکاء به دلالتها و ارجاعات  عرفی گرايانه می باشد.) در اين سالها را می بايست در علايقی جستجو کرد که از نيمه دوم سال 82 تا ابتدای سال 84 در برخی از انجمنهای اسلامی به صورت گرايش روشنفکرانه به سوی دکتر حاتم قادری ظهور می کند .

 2ـ بنابراين ليبراليسم دانشگاهی دهه 80 عليرغم تمامی تعاملها با انجمنهای اسلامی در چارچوب جنبش دانشجويی، تا سال 85 به زيست سياسی برون انجمنی خويش ادامه می داده است و عمدتاً در چارچوب نشريات دانشجويی ليبرال و نيز پراتيک دانشجويی عمدتاً جنبشی و غير نهادگرا ، خويشتن به سامان مي رسانده است .

لذا به آرامی در اين پنج سال جريانی در دانشگاهها ـ بويژه دانشگاههای پايتخت ـ شکل می گيرد که بر خلاف جريان چپ که متمايل به زيست سياسی انگلی و استفاده ابزاری از انجمنهای اسلامی در راستای اهدافی است که از ناحيه برخی احزاب چپ خارج نشين برايشان تعيين گرديده ، به دليل انتقادات بنيادين و ساختاری به انجمنهای اسلامی ، به طور کلی يا اساساً خود را از انجمنها دور نگه می دارد و يا دچار خروج از انجمن و البته در اکثر مواقع اخراج سياسی ـ  ايدلوژيک از انجمنها می گردد . اين امر بويژه خود را در مناسبات ميان ليبرالهای دانشگاهی و انجمن اسلامی بزرگ ترين دانشگاه پايتخت ( دانشگاه تهران) به گونه ای برجسته و پر رنگ نشان می دهد !

آنجا که چپ مزاجی و اسلام گرايی انجمن اسلامی دانشگاه مادر به ستيزی بی امان با ليبرالهای دانشگاهی منتج می گردد و کار پس از آن به اخراج سياسی و آنگاه نخست به حضور سياسی غيرنهادی ليبرالها و سپس پی ريزی "انجمن جمهوريخواه دانشگاه تهران " در توازی با انجمن اسلامی اين دانشگاه می انجامد . هر چند انجمن جمهوريخواه با تأخير زمانی و اشتباه و سهل انگاری مؤسسين اش ، فرصت صلايی دولت خاتمی را از دست می دهد و در کابينه احمدی نژاد و سلطنت شيخ عميد زنجانی بر اين دانشگاه با محدوديتهای بتونی ساختار حقوقی سرکوبگر آکادمي در ايران مواجه می شود و النهايه نيز راه به جايی نمی برد !

3ـ پس تا سال 85، حلقه محدود ليبرالهای دانشگاهی بر بنياد هويت نظری ليبراليسم راديکال با نقد تمام عيار وضع موجود و ساخت نظام سياسی و تداوم آن ساخت در دانشگاهها (انجمنهای اسلامی) و از آن مهمتر نقادی صريح ، بی پروا و عرفی گرايانه اپيستمه رسمی و مسلط سياسی ـ اجتماعی نضج مي گيرد.  اواخر اين سالها وضعيت پيچيده ای نيز برای ليبرالهای راديکال پيش می آيد . در حاليکه از سوی بخش عمده و تأثير گذاری از انجمنها رانده می شوند و تازيانه" دشنام سياسی ليبرال" را چونان تمام سه دهه اخير ايران بر گرده های خويش از سوی ايشان پذيرا می گردند ،در همان حال لايه ای ديگر از انجمنها حيثيتی "شبهه ليبرال " می يابند و با طرح مدعاهای روبنایی سياسی ـ و نه نظری ايشان ـ البته به صورتی کاملاً ناقص و متذبذبانه و غير مومنانه ، بنیاد هویتی و مولفه های غیریت سازانه ایشان را نیز دچار بحران مینمایند.    بد حادثه نيز آنجاست که انجمنهای شبهه  ليبرال ،نه آنجا که ليبرالهای راديکال مستقر هستند ،بلکه عمدتاً در دانشگاههای درجه دوم پايتخت و دانشگاههای کلان شهرها استقرار دارند و امکان تعامل تشکيلاتی و حمايت متقابل و البته تأثير گذاری سياسی ـ نظری نيز لذا عملاً از بين می رود .

بنابراین وضعیتی پیچیده شکل میگیرد که موضع گیری لیبرالهای دانشگاهی را در مقابل اتحادیه انجمنهای اسلامی (دفتر تحکیم وحدت) بسیار دشوار میسازد. بخشی از این اتحادیه با لیبرالها سر ستیز دارد و بخش دیگر صورتی ناقص و ابتدایی از ایشان را حامل است!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت 4:38 بعد از ظهر  توسط پیمان عارف  | 

تو را من چشم در راهم (یادداشت حسین مجتهدی در مورد سعید حبیبی)

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم دی 1386ساعت 5:22 بعد از ظهر  توسط پیمان عارف  | 

علی عزیزی از زندان آزاد شد!

aliazizii.jpg

علی عزیزی ، عضو شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت نیز دیروز با پایان مدت بازداشت موقت ۲ماهه اش از زندان اوین آزاد شد.

تجددنامه با وجود اختلافات نظری، سیاسی ،روشی و منشی جدی و عمیقی که با این دانشجوی سابق دانشگاه امیرکبیر داشته و دارد، خشنودی خود را از آزادی وی ابراز داشته ،مراتب تبریک خویش به مناسبت این آزادی را به تمامی فعالین جنبش دانشجویی ایران ، به ویژه اهالی خانواده امیرکبیر، معروض میدارد! نیز امید ایرانی "بدون زندانی سیاسی و عقیدتی" را در دل میپرورد.

تبصره: ۳۶ روز از بازداشت سعید حبیبی عزیز میگذرد و او زمستانی سخت و روزهایی برفی را در بند ۳۲۵ اوین پشت سر مینهد..... دیشب موقع خواب ، لحظه ای تصویرت از جلوی چشمانم کنار نمیرفت سعید جان!

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم دی 1386ساعت 4:49 بعد از ظهر  توسط پیمان عارف  | 

سالروز درگذشت پهلوان ملی ایران، غلامرضا تختی گرامی باد.

۱۷ دی، سالروز درگذشت جهان پهلوان غلامرضا تختی ، پهلوان ملی ایرانیان است. تختی تا آخر عمر "مصدقی" زیست و بر سر آرمانش و پیمانش با مصدق کبیر ماند. او عضو شورای مرکزی جبهه ملی دوم و مسئول سازمان ورزشکاران این جبهه بود. بدین دلیل نیز هماره ،با وجود محبوبیت ملی و پذیرش مردمی اش ،مورد سوء ظن و فشار شهربانی و ساواک رژیم پهلوی قرار داشت. اما گامی از میهن دوستی و مصدق خواهی اش عقب ننشست! یادش گرامی ، نامش جاوادانه و راه پرافتخارش پررهرو باد.
+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم دی 1386ساعت 4:13 بعد از ظهر  توسط پیمان عارف  | 

سركوب دانشجويان سياسي از كميته انضباطي تا پليس امنيت:

۱: كميته انضباطي دانشگاه تهران امروز "رضا نگهداري" ، دانشجوي دانشكده حقوق اين دانشگاه را به اتهام شركت و سازماندهي تجمع ۱۶ مهر گذشته در اين دانشگاه (تجمع اعتراضي در اعتراض به حضور و سخنراني محمود احمدي نژاد در دانشگاه تهران)، به يك ترم محروميت از تحصيل (با احتساب سنوات) محكوم نمود!

لازم به ذكر است محمود احمدي نژاد پيشتر در سفر خود به ايالات متحده و در جمع دانشجويان دانشگاه كلمبيا ، دانشگاههاي ايران را آزادترين دانشگاههاي دنيا دانسته بود......

۲: روند احضار دانشجويان دانشكده ادبيات دانشگاه تهران به كميته انضباطي نيز كماكان ادامه دارد. علاوه بر ۲ مورد احضار هفته گذشته ، امروز نيز ۲ فعال دانشجويي ديگر اين دانشكده به نامهاي سيد علي هاشمي (عضو شوراي مركزي و دبير سياسي انجمن دانشكده ادبيات) و كيوان امام وردي (دبير شوراي صنفي و نيز دبير جامعه فرهنگي اين دانشكده) به اتهام شركت در تجمعات ۱۸ و ۲۱ آذر در دانشگاه تهران به كميته انضباطي احضار شدند!

۳: علي علي محمدي، دانشجوي دانشكده حقوق دانشگاه تهران نيز كه بعدازظهر پنجشنبه پس از ممانعت نيروهاي امنيتي از برگزاري مراسم يادبود بينظير بوتو در مسجد وليعصر توسط جبهه ملي ايران، به بازداشت لباس شخصيها درآمده بود ، پس از توقيف "كارت دانشجويي" و اخذ تعهد مبني بر حضور در مقر پليس امنيت در صبح شنبه ، عصر پنجشنبه آزاد ميگردد. ليكن امروز با مراجعه به مقر پليس امنيت در ميدان عشرت آباد ، بازداشت كنندگان از پس دادن كارت دانشجويي وي خودداري ميكنند! لازم به توضيح است نيروهاي پليس امنيت ظاهرا به هنگام بازداشت ، اين فعال دانشجويي دانشگاه تهران را مورد ضرب و شتم و فحاشي نيز قرار داده اند.

۴: احکام کمیته انضباطی دانشگاه بوعلی سینای همدان نیز بدین شرح صادر شد: امین نظری ، سياوش حاتم ،محمد صيادي و حسين جمالوند هركدام به يك ترم محروميت از تحصيل با احتساب سنوات محكوم گرديدند! ۵ تن ديگر از فعالين دانشجويي اين دانشگاه نيز به توبيخ كتبي با درج در پرونده محكوم شدند. تجددنامه مراتب قدرداني خود را نسبت به كوششهاي دموكراسي خواهانه فعالين دانشجويي دانشگاه بوعلي همدان -به ويژه با در نظر گرفتن فضاي يك دانشگاه شهرستاني- ابراز ميكند.

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم دی 1386ساعت 5:39 بعد از ظهر  توسط پیمان عارف  | 

3 خبر از كميته انضباطي دانشگاه تهران

کمیته انضباطی دانشگاه تهران، امروز ، میلاد عزیزی و حافظ رستمی دو تن از دانشجویان دانشکده ادبیات این دانشگاه را به اتهام شرکت در تجمع اعتراضی 21 آذر در اعتراض به بازداشت میلاد عزیزی ، احضار کرده است.

در حالی که تجمع 21 آذر در اعتراض به بازداشت 4 روزه میلاد عزیزی صورت گرفته و اساسا این دانشجو در تجمع یاد شده شرکت نداشته ، مشخص نیست کمیته انضباطی بر اساس چه دلایلی وی را احضار و متهم به شرکت در تجمع نموده است.

همچنین سلمان یزدان پناه، دانشجوی دانشکده حقوق دانشگاه تهران نیز امروز به واسطه شکایت " علیرضا رهایی" رئیس دانشگاه امیرکبیر، به اتهام شرکت در تجمع اعتراضی به دلیل صدور احکام حبس برای سه دانشجوی پلی تکنیک، از سوی کمیته انضباطی دانشگاه تهران، به دو ترم محرومیت از تحصیل محکوم شد. این در حالی است که این فعال دانشجویی، پیش تر نیز به دلیل سازماندهی اعتراضات دانشجویی دانشگاه تهران به حضور محمود احمدی نژاد در این دانشگاه، به یک ترم محرومیت از تحصیل محکوم گردیده بود.

گفتنی است، روند احضار و احکام کمیته های انضباطی در دانشگاه های سراسر کشور در هفته های اخیر به نحو بی سابقه ای افزایش یافته است.

کمیته دانشجویی گزارشگران حقوق بشر

 

 

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم دی 1386ساعت 4:51 بعد از ظهر  توسط پیمان عارف  | 

حمله وحشیانه نیروهای امنیتی به مراسم بزرگداشت بینظیر بوتو در تهران

امروز قرار بود مراسم بزرگداشت بی نظیر بوتو ، رهبر فقید حزب مردم پاکستان، توسط جبهه ملی ایران در مسجد ولیعصر خیابان وزراء تهران از ساعت ۱۴:۳۰برگزار شود. راس ساعت موعود نیروهای امنیتی در محل حاضر شده افدام به تعطیلی مسجد و حمله به حاضرین در محل نمودند. در این حمله برخی از حضار به وبژه دکتر حسین موسویان -مسئول تشکیلات جبهه ملی-مورد تعرض ایشان قرار گرفته ، دو تن از اعضای سازمان دانشجویان جبهه ملی ایران به نامهای میثم مهرابیان و علی قادری نیز یه بازداشت نیروهای امنیتی درآمدند! همچنین لباس شخصیهای حاضر در محل اقدام به توهین به برخی از اعضای سازمان زنان جبهه ملی ، به ویژه سمیرا جمشیدی و الهه میزانی -همسر مهندس عباس امیرانتظام- نمودند.

تجددنامه ضمن تقبیح این رفتار وحشیانه نیروهای وزارت اطلاعات ، اعلام میکند حمله به مراسم بزرگداشت بوتو نشان از خوشنودی حاکمیت نظامی-امنیتی حال حاضر ایران از ترور این رهبر دموکراسی خواه پاکستان دارد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم دی 1386ساعت 3:45 بعد از ظهر  توسط پیمان عارف  | 

گزارش رادیو فردا از اعتصاب غذا در دانشگاه اصفهان

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم دی 1386ساعت 1:54 قبل از ظهر  توسط پیمان عارف  | 

دانشگاه اصفهان را دریابیم.....

در سومین روز تحصن و اعتصاب غذای جمعی از دانشجویان دانشگاه اصفهان با هدف:

1-لغو احکام کمیته ی انضباطی

2-توقیف احضار های بی رویه وتماس های غیر قانونی با خانواده ها

3-تشکیل شورای صنفی با برگزاری انتخابات آزاد و تشکیل صنف نشریات دانشجوئی(صندا)

4-برگزاری انتخابات ازاد انجمن اسلامی دانشجویان

 به سر میبریم! اخبار نگران کننده است  و از وخامت شرایط جسمانی برخی ازاعتصاب غذاکنندگان خبر میدهد! دقایقی پیش در وبلاگ گروهی دانشجویان معترض (که لینک آن را اکنون در انتهای لینکهای تجددنامه میتوان دید) خواندیم :

 

در حاشیه ی انتقال محسن کتابی صفت به بیمارستان الزهرا:

ظاهراً پزشکان آن بیمارستان در راستای سیاست های مسئولین دانشگاه اصفهان و بدون در نظر گرفتن

 روحیه ی ایشان و همراهانشان و نیز مقام و وظیفه ی اصلی یک پزشک ،سعی در منصرف کردن و بیهوده

جلوه دادن اعمال قانونی وخواسته های بحق متحصنین نمودند...

 

تجددنامه از تمامی یاران رسانه ای و آنان که دستی بر خبر و قلم دارند میخواهد "یاران دبستانی مان در اصفهان" را تنها نگذارند.....

خود نیز بر این مهم همت خواهد نمود!

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم دی 1386ساعت 3:35 بعد از ظهر  توسط پیمان عارف  | 

گزارش فعالین ایرانی حقوق بشر (اروپا و امریکا) در مورد نقض گسترده حقوق بشر در آذر ماه

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم دی 1386ساعت 7:6 بعد از ظهر  توسط پیمان عارف  | 

سپیده پور آقایی آزاد شد!

 

سپیده پور آقایی از اعضای کمیته دانشجویی گزارشگران حقوق بشر که ۱۸شهریور در منزلش در کرج به بازداشت نیروهای امنیتی درآمده بود ، امروز پس از تحمل ۱۱۱ روز بازداشت با تامین قرار کفالت از زندان آزاد شد.

تجددنامه آزادی این فعال کوشا و پرشور حقوق بشر را تبریک میگوید.

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم دی 1386ساعت 1:45 قبل از ظهر  توسط پیمان عارف  | 

پلی تکنیکیها آزاد نمیشوند

دادگستری استان تهران اعلام کرد با توجه به مفتوح بودن پرونده ۳دنشجوی امیرکبیر در دادگاه انقلاب تبدیل قرار ایشان به وثیقه فعلا منتفی است! میدانستم که به لحاظ حقوقی میتوانند چنین کاری را بکنند. هرچند "عنصر نخستین مادی جرم انتسابی" اکنون توسط دادگاه صالحه عمومی رد شده است و طبیعتا "عناصر ثانویه وتبعی"نیز که در دادگاه انقلاب مورد رسیدگی قرار گرفته بود و در باب آنها دادگاه ،احکام ۲.۵ تا ۳.۵ سال زندان را برایشان صادر نموده بود ، خود به خود موضوعیت خود را از دست داده است اما با توجه به عدم تجمیع پرونده ، حکم به قوت خویش باقی میماند تا دادگاه تجدیدنظر و البته احتمال قوی -با توجه به رای دادگاه عمومی- تجدید دادرسی.....!

خیلی با توجه به امکانهای حقوقی که برای آزاد نکردنشان داشتند، از پنجشنبه که بحث تبدیل قرار مطرح شد به آزادی یاران امیدوار نبودم ولی کورسویی از امید در دلم جوانه زده بود که آن هم امروز در مواجهه با واقعیت، نشکفته پژمرد......

تبصره: کماکان برای سعید حبیبی نگران و "دل آشوب" ام.

پینوشت: هانی خاندار از بازداشت شدگان طرح موسوم به برخورد با اراذل است. طرحی که دهشتناک ترین و غم انگیزترین تصاویری را که یک دولت میتوانست پیش روی شهروندانش بگذارد، آفرید و در برابر دیدگان بهت زده ایرانیان نشاند!  مادر "این قربانی تمام عیار نقض حقوق بنیادین بشر" در ایران امروز، اگر اشتباه نکنم ۲ روز پیش طی مصاحبه ای با گزارشگر "کمیته دانشجویی گزارشگران حقوق بشر" به تشریح وضعیت فرزندش و نحوه نگهداری این جوان زندانی در انفرادی بند ۳۲۵ سپاه پرداخته بود. و اکنون شنیدم که وقتی امروز این مادر داغدار جهت پیگیری وضعیت فرزندش به دادگاه انقلاب مراجعه نموده ، خودش را هم -به احتمال قوی به خاطر همان مصاحبه های افشاگرانه اش- بازداشت کرده اند!!!  باز هم یاد سیف فرغانه ای میافتم که " عوعوی سگان شما نیز بگذرد "

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم دی 1386ساعت 1:30 قبل از ظهر  توسط پیمان عارف  | 

دادسرای انقلاب از تایید بازداشت سعیدحبیبی خودداری کرد

 

دادسرای انقلاب از پذیرفتن مسئولیت بازداشت سعید حبیبی، عضو کمیته دانشجویی گزارشگران حقوق بشر خودداری کرد. صبح امروز محسن حبیبی، پدر سعید حبیبی جهت اطلاع از وضعیت وی به دادگاه انقلاب مراجعه نموده و با عدم پاسخگویی مسئولیت دادسرا مواجه شد.

از طرف دادسرای انقلاب به پدر سعید حبیبی گفته شده که چنین شخصی از سوی این نهاد بازداشت نشده است. پیش از این تعدادی از خانواده های دانشجویان بازداشت شده به دادسرا مراجعه و رسیدهایی مبنی بر تاریخ مراجعه فرزندان خود به دادگاه انقلاب و اتهام اول آنان که اتهام علیه امنیت داخلی ذکر شده دریافت کرده اند.

دستگیری سعید حبیبی در حالی از سوی دادگاه انقلاب تکذیب می شود که ماموران وزارت اطلاعات در همان روز بازداشت با حکم دادستانی به منزل وی مراجعه و اقدام به تفتیش منزل و ضبط وسایل و دست نوشته های شخصی وی نمودند.

سعید حبیبی ظهر یازدهم آذرماه نزدیک محل کار خود از سوی ماموران امنیتی دستگیر و به زندان اوین منتقل شده است. گزارش ها از نگهداری وی و سه تن دیگر از بازداشت شدگان در بند 325 سپاه حکایت می کند و اخبار نگران کننده ای مبنی بر شکنجه این چهار نفر در بند سپاه منتشر شده است.

کميته دانشجويي گزارشگران حقوق بشر

 

 

+ نوشته شده در  شنبه یکم دی 1386ساعت 3:47 بعد از ظهر  توسط پیمان عارف  | 

تشریح دیدگاههای جبهه ملی در خصوص جنبش دانشجویی در گفتگوی ادوارنیوز با کوروش زعیم

+ نوشته شده در  شنبه یکم دی 1386ساعت 1:7 بعد از ظهر  توسط پیمان عارف  | 

قطره اشکی برای سعید

 سعید جان وقتی دارم این مطلبو برات مینویسم میدونم که تو در این تاریکترین شب سال، تو تاریکترین و مخوفترین نقطه ایران- که اسمش بند ۳۲۵ اوینه و بازجوهاش بهش میگن آخر دنیا- هنوز زیر شکنجه "سبز پوشان" هستی و یا اینکه تازه تن خسته و نحیف ات رو "سید" از اتاق بازجویی آورده انداخته تو سلول.

نمیدونی از عصر چه عذاب وجدانی رو تحمل میکنم. تو ، تو اون جهنم باشی و من آزاد، کنار خانواده ام ، کنار کیارشم، کنار پژمان و لادن و مادر و پدر هندونه شب چله بخورم؟ تبریزم برادر. اون بیرون داره برف میاد و من دارم ایمان میارم به آغاز فصل سرد. و دارم میبینم سرهایی که تو گریبونند و سلطه زمستون رو پذیرفتند. دیو سپید بیداره و ما ازش دیگه یاد گرفتیم که باید بترسیم و کاری به کارش نداشته باشیم. خوب به جاش به قول نیچه چکار میکنند مردان جنگی شکست خورده؟ پاسخش روشنه یاد میگیرند که اگه باید از دیو بترسند، به جایش میتونند حس جنگاوری شون رو با جنگیدن باهم ارضاء کنند......

سعید عصر که شنیدم اقدام به خودکشی کردی تو ۳۲۵،فقط بهت بگم که دنبال یک دیوار میگشتم تا خودمو و سرمو بهش بکوبم. آشوبیه تو دلم رفیق کبیر! با خودم عهد کرده بودم که حتی اگه محکوم به اعدامم بشم به اکبر اعلمی رو نندازم ولی منو ببخش، میدونم که تو هم مرگ رو به رو انداختن به حکومتیا ترجیح میدی، ناخودآگاه گوشی رو برداشتم بهش زنگ زدم. گفت با شاهرودی صحبت میکنه. از طریق روح الله اوحدی هم به کروبی متوسل شدم. به چند تا نماینده مجلس دیگم زنگ زدم.

 برادرم، سعیدم، میدونی که چقدر دوستت دارم! میدونی که اگه حتی کمونیستم باشی، بازم داداش خودمی! سعیدجان محکم باش. تو قهرمان مایی. میدونم که الان تیکه ای نون از اون دریچه زیر در سبز رنگ انداختند تو و تو که حتما عینکتو ازت گرفتند، نون رو به سختی تونستی پیدا کنی! مگه آزادی رو با نون نمیخواستی برای همه داداش؟ این نونش. آزادیشم نزدیکه......عزیزم،حتی اگه اقدام به خودکشیم کرده باشی، بازم از سر قهرمانیته ها. خیلی مردی که از جونت دست شستی تا جلادتو رسوا کنی! فردای آزادی یه وقت اگه حشرات موذی برای خراب کردنت گفتند "این تو زندون خود کشی کرده"، یه وقت سرتو پایین نندازیا. اونا جز حشره موذی چیزی نیستن. ۳۲۵ رفتن جیگر میخواد که من حقیر دیگه ندارم اما تو داری. هنوز تو سن ۳۶ سالگی داری! سعیدجون دارم گریه میکنم. با واژه ها دارم گریه میکنم. باید بنویسم تا نترکم. چقدر کوتاهی کردم در موردت.

 دلخور بودی ازم، میدونم! کاش دستم میشکست و تو اون مطلب بعد حذفم تو نشست تحکیم، از "حفره چپ" صحبت نمیکردم. برای روزهایی منطق حشرات رو پذیرفته بودم داداش! به امین گله کرده بودی و گفته بودی بهم نگه! اونم همون شبش زنگ زد و گفت. کاش دهنم بند میومد و نمیگفتم "تا چند سال پیش سیاست برام رفاقت بود. اما الان سیاسته...." 

 سعیدم چهره معصومتو به یاد میارم تو اولین برخوردمون تو تربیت مدرس. پاییز ۸۱ ، تو اون پاییز سرد آغاجری. تو با اون بارونی سفیدت و من با اون پولیور تابلوی قرمز، افتاده بودیم جلوی خط و به قول داور نظری داشتیم برنامه سنتیها رو از دستشون در میاوردیم. یادته داور بهش کارد میزدی خونش درنمیومد؟ در تربیت مدرسو که باز کردیم و زدیم بیرون منو گرفتند بردند ولی تو راه که با ماشین میبردنم همش داشتم به تو فکر میکردم. "پیر دانشجو" بود این یا استاد؟ آخه با این سنش که نباید اینقدر رادیکال باشه....! ولی چقدر دل نشین بودی سعیدم. همون جا به دلم نشستی! چند روز بعدش تو شهید بهشتی مجید پشت تریبون بود و داشت استعفاش رو از دبیری انجمن بهشتی در اعتراض یه حکم استاد میخوند، از پشت با صدای همیشه آرومت بهم گفتی "آقا شما زنده این هنوز؟" خندیدم و برگشتم پشت سرم. تو رو دیدم. قند تو دلم آب شد. میدونستم برای هم دوستای خوبی میشیم و همونجا وقتی داشتم باهات دست میدادم، میدونستم که یک دست چند ساله دارم باهات میدم. یادش به خیر پلی تکنیک دوشنبه، فرمانده بسیجشون رفت پشت تریبون و ما همه مون براش ساعتامونو بالا گرفتیم که وقتت تمومه! اکبر عطری چه دلاورانه سخن گفت اون روز!

 و همونجا من همسرتو دیدم. همون دختر پرشر و شور و خط مقدم تمام اون روزها دیدم همسرته. راستی یعنی الان پروانه چی کار میکنه؟ یعنی عادت کرده به تنهایی؟ یعنی تنهایی داره یلدا رو جشن میگیره؟ یا اینکه یه میز دو نفره چیده و دوتا شمع گذاشته و داره با شمعها خودشم آب میشه؟! ۸۲ که دانشگاهو به هم ریخیم، هیچگاه فراموش نمیکنم تو تریبون فنی که هیچ مردی جرات حرف زدن نداشت پروانه اومد بالا و از بالام شروع کرد....بعد تجمع به فرید یکانی و چند تا "درشت هیکل" دیگه سپردم که این خانومو تا دم در خونش میرسونید و حتی اگه خودتونم گرفتند نمیگذارید اینو بگیرند.....بچه ها میگن خواهرته؟ میگم نه، زن داداشمه.....!

ولی هنوز فقط به اسم کوچیک میشناسمت: یک زوج تند دوست داشتنی: سعید و پروانه! وقتی میرم تو و با حسین مجتهدی ۲۴ ساعت همبند میشم و صحبت تو پیش میاد و تکنویسی خواستنشون در مورد "اون دختره که رفت بالا به آقا توهین کرد"، تازه میفهمم فامیلیت حبیبیه و برادرزاده حسن خان حبیبی هستی! یادته از نشست شهریار باهم برگشتیم و تو راه به دعوای اکبر و داور نظری کلی خندیدیم؟ اونجا برگشتی  به شوخی گفتی: بابا اینام کلی آبروی ما رو بردند و تابستون نیومدند سراغمون.... جوابی که به شوخی بهت دادم، هنوزم شرمندم میکنه.....سعید فقط شوخی کردم وقتی گفتم "آخه با پیرمردا کاری ندارند. براشون خطرناک نیستید آقا سعید".....ولی تو نشون دادی که "شیر شیر است، گرچه پیر بود"!

آره وقتی من جوون داشتم انقلابی گری رو فراموش میکردم، تازه تو از کنج خونت اومدی بیرون و ۱۶ آذر ۸۳ رفتی زنجان تا سخنرانیت رو "به نام خدا و خلق قهرمان ایران" شروع کنی! فروردین ۸۴ که سر همون سخنرانیت به اتهام تبلیغ مجاهدین و یاد کردنت از سعید محسن تو زنجان نگهت داشتند، ساعت ۱۱ شب که خبرو شنیدم خونت رو گرفتم.پروانه برداشت و با صدای کزکرده گفت: صبح میریم دنبالش. گفتم منم بیام؟ گفت نه، با باباش میریم وثیقه بزاریم. تا فردا ظهر که زنگ زدی و خبر آزادیت رو خودت دادی دل تو دلم نبود.

 وقتی شنیدم برگشتی تو تحکیم، زیر لب گفتم اشتباه کرده، خرابش میکنند که کردند! بهت که زنگ زدم نظرمو بگم پروانه برداشت ولی دیگه کار از کار گذشته بود! یک هفته بعدش بهم زنگ زدی سر تهران و کله شدن دموکراسی خواه! گفتی پیمان با سنتیها بستی؟ گفتم نه، کی تو این دانشگاه بیشتر از من با سنتیها در افتاده که حالا بخوام باهاشون ببندم؟! کی گفته؟ گفتی آخه علی نیکو اینا دارند اینطوری جا میاندازند که تو، تو داستان کله شدن اینها چون موضع سکوت گرفتی، پس حتما با سنتیها به یک توافقاتی رسیدی..... میگم نه،من با سنتیها هیچ توافقی ندارم و نرسیدم اما برام علی السویه است سعید بابایی و امیر معتمدی یا علی نیکو و وحید عابدینی! من خودمو از بازیای انجمن تهران کشیدم بیرون.... با اون لحن آرومت جواب دادی حالا اگه من ازت بخوام سر این داستان طرف اینا رو بگیری چی؟ سرمو پشت تلفن میندازم پایین و جواب میدم: حرف تو رو که نمیتونم زمین بندازم! شبش بهت زنگ میزنم و میگم چشم سعیدجان ولی آخه میدونی این علی نیکو چه.... است؟ میدونی که این هنوزم به رد صلاحیتم -به اتهام عدم اعتقاد به ولایت فقیه- تو انجمن تهران میباله و اون کارشو جزو افتخاراتش میدونه؟ حالا رفته نوچگی عبدالله، اونم بردتش شورای مرکزی تحکیم، بذار سنتیهای تهران کله شون کنند! میگی پیمان الان من دبیر تشکیلات تحکیمم. نگاهتو به مجموعه عوض کن. من اومدم طرحی نو در اندازم و....! فرداش علی نیکو تو دانشگاه میبیندم، میگه سعید باهات حرف زد؟ میگم آره. پذیرفتم! میگه خوبه، آخه داشتند اینطوری جا میانداختند که دو سر طیف از مای سنتی تا سر رادیکال مجموعه، با کله کردن ما موافقند و در سکوت تو ما داشتیم از دو طرف میخوردیم. بهش میگم البته من با کله شدن شما تو تهران مخالف نیستم. فقط به خاطر سعید حبیبیه که.....

 اون شب که از دبیر تشکیلاتی وادار به استعفات میکنند، صبحش بهت زنگ میزنم و میگم دیدی شان ومنزلتت رو آوردی پایین به خاطر چند تا بچه سیاسی.تو که نیاز نداشتی. اونجا برای امثال علی نیکو اعتبارزاست و....میگی: من هنوزم باهاشونم و نمیتونم بر علیه شون موضع بگیرم. میگم: با کسی اخلاقی بازی کن که باهات اخلاقی بازی میکنه! شبش سعید رباطی بهم زنگ میزنه و میگه: رفیقتم که کله شد. حالا دیدی از مدرنها برا کسی نون در نمیاد. حالا میای ببندیم؟ میگم: من شماها رو به اونها ترجیح میدم. شما کثافتید اما تو کثافت بودنتون صادق و راسخید. شناسنامه دارید اما مدرنها شترمرغند! میگه پس یا علی؟ میگم چی میخوای و چی میدی؟ میگه دانشکده حقوق و یک دانشکده دیگه و دبیر فرهنگی رو میدم، قلمتو و ارتباطات رو هم میخوام. بخش فرهنگی انجمن تهران مال تو، سیاستش هم مال ما. این یعنی تفاهم به قول خودت سکولارهای شناسنامه دار با سنتیهای شناسنامه دار بر علیه شترمرغهای بی هویت! میام بگم باشه که یاد تو میافتم. میگم نه رباطی جان.من اونجا دوستانی دارم که نمیتونم جوابشونو بدم. میگه منظورت حبیبیه؟ میگم آره. میگه اون که هیچکاره است. نبودی تو اتاق مجید که عبدالله اینا اومده بودند برای بستن، گفتم اگه ردصلاحیت بده، چرا سر پیمان عارف تو تهران که همین رفیقتون رد صلاحیتش کرد هیچی نگفتین آقای دبیر تشکیلات؟ گفت آخه پیمان از ما نبود و در قبالش وظیفه نداشتیم......میگم رباطی جان من همه اینا رو میدونم و عاشق چشم و ابروی مومنی هم نیستم اما تا وقتی حبیبی اونجاست من نمیتونم بزنمشون! 

 ۱۶آذر ۸۴ که میگیرندم، به سمیرا گفتم فقط به تو اطلاع بده ، وقتی اخراجم میکنند، فقط تویی که با نگرانی پا میشی میای وسط اعتصاب غذام در حالیکه دانشگاه تهران تو محاصره است! وقتی تو بیانیه پایانی نشست لندن از من تشکر میشه، تویی که زنگ میزنی با دلخوری و احساس وظیفه یک برادر بزرگتر که اینها دمشون به امریکا وصله و.....!   

ولی ولی ولی آخه سعیدم، چرا ما که انقدر دوستای خوبی بودیم بعد نشست اسفند انقدر از هم دور شدیم؟ چرا چرا چرا تو اون جلسه دفتر امین قلعه ای اینها، طرف فرید مدرسی رو گرفتی و در حالیکه من در اوج عصبانیت بعد نشست بودم.......! تا منم بردارم برات از "حفره چپ" بنویسم! تابستون که بالاخره امین باعث شد حرفامونو باهم بزنیم چرا چرا چرا موش دووندنها و حرف دروغ به نقل از من به تو زدنها و از تو به من گفتنها رو باور کرده بودیم؟ چرا تو دیگه حاضر نبودی از مارکسیسم-لنینیسم ات کوتاه بیای و من از لیبرالیسمم؟ چرا داشتیم رفاقت رو فراموش میکردیم؟ به خدا قسم الان به اندازه تمام این چراها عذاب وجدان دارم که تو اونجا باشی و من تو خونه!

 آخرین باری که بهم زنگ زدی، زنگ زده بودی از مطلب تجددنامه در مورد علی نیکو انتقاد کنی و ازم بخوای به کار آکادمیک بپردازم! گفتی حق رو به تو میدم و درکت میکنم. حرفاتم از سر صداقت میدونم و ناراستی درش نمیبینم اما بهتر نیست تجددنامه رو به کارهای علمی ات اختصاص بدی و مطلب رو برداری؟ و من چقدر ابلهانه رفتار کردم وقتی پیش خودم فکر کردم حتما باز اونها چون خودشون روشون نمیشه باهام صحبت کنند، از سعید خواستند......! و چرا به خواست تو از موضع "پلید نسبتی" کوتاه نیومدم تا بعدا تو رودربایستی عبدالله کوتاه بیام!!!

و حالا تو اونجایی و من اینجا. در طی نوشتن بارها و بارها بغضم ترکید و گریستم. اما، اما "ندایی دارد فرایم میخواند". کسی میگوید دل قوی دار که " تاریکترین لحظات شب، هنگامه بامدادان است"....... سعیدمن پروانه ات منتظر است. عصر، افشین جعفرزاده میگفت همین روزها قرار بوده مجددا عقد کنید. محکم باش دوست من. شمع تو تمام نشدنی است. بمان برای پروانه! تو خواهی آمد و بار دگر تباهی دهر را با قلمت نشان خواهی داد ای دانشدار سرخ! دل قوی دار که ما فاتحان تاریخیم......

+ نوشته شده در  جمعه سی ام آذر 1386ساعت 11:48 بعد از ظهر  توسط پیمان عارف  | 

پاسخ مهندس آرش رحمانی به استعفایم از جبهه ملی ایران

دیشب پس از معارضاتی که در جلسه عصر دیروز شورای مرکزی جبهه ملی ایران، میان یکی از اعضای این شورا با تقریبا اکثریت آن، شکل گرفته بود ، متن استعفایم از جبهه ملی را بدین صورت برای مسئول تشکیلات و نیز مسئول سازمان دانش آموختگان ارسال نمودم: جناب دکتر موسویان، جناب آرش رحمانی، بدین وسیله استعفای خود را از عضویت در سازمان دانش آموختگان و مسئولیت شاخه دانشجویی،به دلیل رفتار کاملا غیرمسئولانه مهندس کوروش زعیم در رابطه با مسائل اخیر جنبش دانشجویی و در اعتراض به آن، خدمتتان معروض میدارم. پاینده ایران آزاد- ۲۹ آذر ۸۶: پیمان عارف             مسئول سازمان دانش آموختگان و دانشجویان جبهه ملی، مهندس آرش رحمانی، در وبلاگش چنین پاسخم داده است:

                                                                                                                   

مدتي است جدل بين بعضي از اعضاي دفتر تحكيم وحدت سابقا چپ اسلامي بعدا مشاركتي فعلا ليبرال  و بعدا؟ با آقاي پيمان عارف در گرفته  هر چند من خود زياد علاقه اي به ورود به اين بحثها ندارم چون بيشتر از آنكه به حل اختلافات و رفع ايرادات بيانجامد با وارد شدن به مسايل شخصي يكديگر موجبات شكستن اخلاقيات گشته ولي لازم دانستن به چند نكته اشاره كنم

 

1-     من به عنوان مسئول شاخه دانشجويان و دانش آموختگان جبهه ملي ايران پس از فوت شادروان دكتر پرويز ورجاوند (كه البته از سمت تشكيلات جبهه ملي اين مسئوليت به من واگذار گرديده و نه خود خوانده) آقاي پيمان عارف را عضو اين سازمان دانسته و از اين بابت بسيار خرسندم  ايشان جزو اعضاي فعال ما هستند  هيچ فردي هم به تنهايي اجازه اخراج و يا پذيرش فردي را در جبهه ملي بدون اجازه تمامي اعضاي شوراي مركزي و هيات اجرايي و تشكيلات ندارد  با وجود استعفاي ايشان به علت مشكلات پيش آمده اينجانب با اين استعفا مخالفت كردم .(جبهه ملي حزبي است با تشكيلات دموكراتيك و هر تصميمي در آن بايد مورد تاييد جمع باشد)

 

2-     دوستان نقد ما بر شما دانشجويان از بابت نگرانيهاي ما نسبت به روش شماست  در اين كه به كردها ظلم مذهبي و منطقه اي روا گشته(و نه قومي) هيچ شكي نيست اما روش حل آن با دادن شعار هاي تجزيه طلبانه نيست  با دادن شعار حق استقلال از ايران براي كردستان ايجاد شكاف و اختلاف در صف مبار زين دموكراسي ايران مينمايد. و اين بنفع جنبش دموكراسي خواهي ايران نيست  مگر شما اعتقاد نداريد حل تمامي نارسايي هاي ما گسترش دموكراسي در ايران است؟ مگر در حق مردم سيستان و بلوچستان ظلم نشده؟ مگر در حق مردم جنوب خراسان (كه البته فارس زبان هم هستند) ظلم نشده؟

 

3-     دوستان ايران فقط 1 سرود ملي دارد و هيچ حزب و گروهي حق ندارد سرود ملي اقليم خود را بخواند  دو تن از افرادي كه در 16 آذر بازداشت شدند 1 هفته قبل به طور ناخوانده در جلسه ما شركت كردند(از آن جمله سخنران نمايندگان كرد در مراسم ۱۶ آذر) آنها با مقايسه كردستان با كبك كانادا(كه البته هيچ تناسبي با هم ندارند) خواستار حق تعيين سرنوشت براي كردستان گشتند  آيا اسم اين كار تجزيه طلبي نيست؟

 

4-     در نگراني براي سرنوشت مردم كردستان مطمئن باشيد نگراني ما از شما بسيار بيشتر است  من به شخصه سالها در كلاس درس استادان موسيقي كرد شركت داشتم .و از اين نظر علاوه بر حس هموطن گرايم به اين عزيزان احساس بدهي معنوي هم به مردم پاك و غيور كردستان دارم ولي ( بسيار از بي خانمان شدن جمع كثيري در كردستان عراق در اين فصل سرما هم ناراحتم   اما حزب پ ك ك را به اندازه ارتش تركيه در اين بي خانمان شدن مردم كردستان عراق شريك ميدانم) با هر حركت  و يا انديشه اي كه با جدايي افكني بين مردم ايران به بهانه تنوع قومي و زباني با توسل به خشونت فكري و يا فشفشه بازي در جهت اخلال در حركت جبهه دموكراسي خواهي  ايرانيان گام بردارد مخافم.       

 

5-در پايان بايد بگويم جاي خالي دكتر ورجاوند را امروز بيش از هر زمان ديگري احساس ميكنم و دلم براي راهنماييهاي پدرانه اش تنگ شده.روانش شاد باد

جاويد ايران زمين        جاويد آزادي

+ نوشته شده در  جمعه سی ام آذر 1386ساعت 12:59 بعد از ظهر  توسط پیمان عارف  | 

فحاشی سایتهای پان ترکیست و جدایی طلب تومروس و آزادتبریز به بلاگر تجدد نامه

سایت جدایی طلب و پان ترکیست "تومروس" که محل استقرارش در خارج از کشور میباشد و سابقا نیز چندین بار حقیر را آماج دشنامهای خویش قرار داده بود، بار دیگر همسو با تمام خائنین به وطن -جبهه ای متشکل از دفتر تحکیم وحدت حوزه و امریکا ، گروه لیبرالهای امریکاگرا و پان کردیستهای تجزیه طلب- و در کنار ایشان مورد لطفم قرار داده است! مطلب "تومروس" را در ادامه میخوانید.

پینوشت: ساعتی پس از انتشار مطلب وبسایت "تومروس" ، سایت "آزادتبریز" - یکی دیگر از سایتهای تجزیه طلب خارج از کشور- نیز در مطلبی تحت عنوان "عامل بی شرم شوونیسم و مزخرفات جدید" بدون هیچ شرح و توضیحی، مطلب "آذربایجان،کردستان: دو جغرافیا ، دو مسئله"، که دیروز در تجددنامه منتشر گردید، را کپی-پیست کرده ، بازانتشارش داده است! البته دلیل این کارشان بر حقیر مکشوف نگردید 

پینوشت ۲: رشید اسماعیلی عزیز، کماکان به "دشنام گوییها و فحاشیهای چیپ و بی بنیاد و البته حقیرانه " خود ادامه داده، دروغگوییهای رسوای خویش امتدادی معطوف به انحطاط میدهد! پاسخش نمیدهم و با "اخلاق مدارا و مفاهمه" ، با خود چنین میگویم که "بگذار فحاشی کند تا شاید بالاخره خود خسته شود و به سان کودکان بیارامد!" آخر دشنامهای کودک سانانه هر "نوجوان وادی سیاست" را که نمیتوان جدی رفت. ضرب المثلی ترکی هست که میگوید "ایت هورر، کروان گچر"......اما با وجود تمام اینها وقتی دیشب علی ملیحی گرامی گفت که کس یا کسانی به نام حمایت و هواداری از حقیر کامنتهای وقیحانه ای در وبلاگها در موردش گذارده، بیشرمی به غایت رسانده ،در نکوهیده ترین رفتار ممکن وارد فحاشی به پدر ومادر گرامی اش شده اند، بسیار رنجیده و غمگین شدم. در همینجا از چنین رفتارهایی اعلام برائت و انزجار کرده معروض میدارم: چالش من و رشید، چالشی سیاسی است با قواعد و نرمهایی که حداقل من خود را مقید به رعایتشان میدانم. به تعبیر حقوق بین الملی اش، "حقوق جنگ" را رعایت میکنم. مطمئنا فرصت طلبانی ناشناس -که در پشت نقابهای جهان مجازی خود را پنهان میکنند- نیز جز اختلاف افکنی و پیش بردن دعواهای سیاسی متمدنانه به سوی توحشهای بدوی ماموریتی از سوی اربابان قدرت امنیتی ندارند! لذا تاکید میکنم که حرمت مخالف را حداقل من بر خود فرض میدارم و به قول معروف "حتی اگر گوشت مخالفی چون رشید عزیز را بستانم، استخوانهایش دور نمیریزم" پاینده ایران آزاد 

پ.ن.۳: پس از چند روز توانستم شماره دوست ارجمندم ،خانم سولماز رفیع -دانشجوی بهداشت محیط دانشگاه تهران- را یافته و در مورد کامنتهایی که به نام ایشان گذارده شده و میشود، از ایشان سوال کنم. فرمودند: تنها دو کامنت تا به اکنون ، یکی در وبلاگ من و دیگری در وبلاگ رشید اسماعیلی با لحنی انتقادی اما مودبانه گذاشته اند و تمام کامنتهای دیگری که به نام سولماز یا سولماز رفیع در این جدال وبلاگی در وبلاگ هریک از دوستان گذارده شده، از درجه اعتبار ساقط است. توصیه تجددنامه: دوستان امنیتی هم ظاهرا بیکار شده اند و به کامنت بازی روی آورده اند. آقا از شما بعیده. نصف پول نفت میاد تو جیب شما که برید با دشمنان ایران مقابله کنید، نه اینکه کامنت بازی و اس.ام.اس بازی کنید....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386ساعت 7:37 بعد از ظهر  توسط پیمان عارف  | 

مسئول تشکیلات جبهه ملی ایران: تکذیب میکنیم /شمه ای دیگر از تحکیم ریا و دروغ

درپی حضور شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت در جلسه شورای رهبری و هیئت اجرایی جبهه ملی ایران، که خبر آن شب گذشته توسط سایت ادوارنیوز -با یک مورد غلط فاحش املایی- منتشر گردید، تجددنامه در تماس با استاد ادیب برومند، رئیس هیئت رهبری جبهه ملی و دکتر حسین موسویان رئیس تشکیلات این جبهه به پرسش از صحت و سقم خبر منتشره پرداخت.

 دکتر موسویان با انتقاد از نحوه اطلاع رسانی و تنظیم خبر ادوارنیوز که موجب نارسایی و کژتابی معنایی خبر دیدار گردیده است، به تکذیب خبر -بدان شکل که در ادوارنیوز آمده است- پرداخته و گفت: این آقایان آمدند پیش ما و گفتند دانشجویان کردی که ما با آنها برای تجمع ۱۸ آذر وارد ائتلاف شده بودیم، نه تنها جدایی طلب نبودند بلکه ملی گرا و دوستدار ایران نیز بودند که تنها داشتند مطالبات "اقلیمی" خویش را در چارچوب ایران و تمامیت ارضی اش مطرح میساختند! ما هم گفتیم : ما چیز دیگری شنیده ایم، اما اگر به راستی مصر هستید که ایشان تجزیه طلب نبودند، اشکالی ندارد! البته زین پس میبایست با دقت و تدبیر بیشتری در مورد مسائل اقوام برخورد کنید.

موسویان ادامه داد: حال که از شما میشنوم واژگانی چون "ملت کرد" و " هم سرنوشت نبودن اکراد با ملت ایران" و پلاکاردهایی چون "حق تعیین سرنوشت" و "حق استقلال" و....در این تجمع با حمایت تحکیم وحدتیها توسط دانشجویان قومگرا مطرح شده، از کذب گویی این دانشجویان نزد ما ناخرسند و آشفته حال میگردم!

 مسئول تشکیلات جبهه ملی ایران در پایان به نقد عملکرد مهندس کوروش زعیم پرداخت و گفت: ترتیب این دیدار را مهندس زعیم داده بودند و ایشان در جریان تمامی واقعیات رخ داده- با توجه به ارتباط شان با این دانشجویان- بودند ، لیکن متاسفانه ایشان به جای روشنگری و انتقال اطلاعات خود به جمع ، پس از دقایقی از آغاز جلسه، رفتند و ما در سکوت و نبود ایشان سخنان کذب این جوانان را باور کردیم. موسویان ضمنا از قطع شدن سرود "ای ایران"  -که فیلم آن توسط تیرداد بنکدار ضبط و ثبت گردیده، به شدت ابراز تاثر و انزجار نمود.

پ.ن ۱: این هم شمه ای دیگر از دفتر تحکیم دروغ و ریا..... به قول گوبلز، "دروغ هر چه بزرگتر باشد برای مردم باورکردنی تر خواهد بود!"                                                                                                 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386ساعت 3:20 بعد از ظهر  توسط پیمان عارف  | 

بازتاب درخشان عملکرد تجددنامه: تحکیمیون در انفعال مطلق جهت گریز از نقادیهای ملیون در دستبوسی بزرگان:

ادوارنیوز: صبح امروز اعضای شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت در دیدار با رهبران جبهه ملی ایران، در نشست مشترک هیئت رهبری و هیئت اجرایی جبهه ملی، به بیان دیدگاه های و تبیین مواضع خود در خصوص مسائل دانشگاه پرداختند.

در این دیدار که با حضور جناب آقایان ادیب برومند، رئیس هیات رهبری جبهه ملی، دکتر هرمیداس باوند، سخنگوی جبهه ملی، دکتر رشیدی، عضو هیئت رهبری، دکتر موسویان رئیس هیات اجرایی، مهندس کورش زعیم مسئول روابط عمومی دکتر مویدیان عضو هیئت رهبری و تنی چند از اعضای هیات رهبری و هیات اجرایی جبهه ملی با اعضای شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت صورت گرفت، دو طرف نسبت به تداوم ارتباط موثر تاکید کرده و بر نزدیکی مواضع و دیدگاه ها صحه گذاشتند.

در این دیدار که به دعوت هیئت رهبری و هیئت اجرایی جبهه ی ملی ایران صورت گرفته بود، آقای ادیب برومند ضمن تمجید از فعالیت های آزادیخواهانه ی دانشجویان وظیفه ی آنان را در رساندن پرچم آزادی به سرمنزل مقصود بسیار خطیر و حساس توصیف نمود. وی ضمن قدردانی از تلاش های دانشجویان خصوصا دفتر تحکیم وحدت در پیگیری مطالبات و خواسته های ملت ایران از برگزاری مراسماتی همچون بزرگداشت 16 آذر در دانشگاه تهران ابراز خرسندی نمود.

دکتر موسویان رئیس هیأت اجرایی جبهه ملی با بیان اینکه 16 آذر 32 نیز در فضای خفقان و سرکوب ایجاد شد اظهار داشت امروز نیز در نبود احزاب موثر در صحنه ی سیاسی کشور و فقدان فضای مناسب، وظیفه ی دشواری بر عهده ی جنبش دانشجویی قرار دارد. وی ضمن انتقاد از برخی کاستی های تشکیلاتی در جریان دانشجویی افزود: امیدواریم که بتوانید چنین کاستی هایی را به طور مناسبی ترمیم کنید چرا که این عامل مهمی در فرایند تاثیر گذاری فعالیت ها خواهد بود. دکتر موسویان افزود جبهه ملی ایران همیشه به دنبال تامین منافع ملی با پیروی از الگوی دکتر مصدق بوده است و همچنان بر این راه پای می فشرد. ما ناسیونالیست افراطی نیستیم بلکه ناسیونالیسیم را تنها با مدل دکتر مصدق تعریف و تایید می کنیم. موسویان همچنین گفت: ما دیدگاه های بسیار نزدیکی با دانشجویان دفتر تحکیم وحدت داریم و امیدواریم تعامل میانمان عمیق تر گردد.

در این دیدار دکتر باوند با تاکید بر اوضاع نابسامان و خاص مملکت در شرایط کنونی به اتحاد جریانات دانشجویی فارغ از مسائل ایدئولوژیک تاکید کرد. وی اظهار داشت که فضای تحولات داخلی و بین المللی و تاثیر روندهایی همچون جهانی سازی، در سراسر دنیا مرزهای ایدئولوژیک را کمرنگ کرده و شما می بینید که امروزه دیگر مثلا در آلمان یا فرانسه تفاوت چشم گیری میان برنامه و راهکار احزاب مختلف با جهان بینی های متفاوت دیده نمی شود و اینها همه تاثیر تحولات این چند دهه ی اخیر است. وی در ادامه از دانشجویان خواست اتحاد نیروهای سالم و غیر وابسته در میان دانشگاهیان را پیگیری نمایند تا در شرایط خطیر کنونی موجب یکپارچگی در دفاع از منافع ملی کشور گردد.

محمد هاشمی دبیر تشکیلات دفتر تحکیم وحدت، نیز با ابراز خشوقتی از این دیدار، اظهار داشت رابطه ی ما با برخی جریانات و احزاب سیاسی علاوه بر تعامل رسمی و منتقدانه ی معمول، به واسطه ی سوابق درخشان مبارزاتی جبهه ملی ایران و وجود نوعی حس دلسوزی و دغدغه ی خاطر نسبت به پیشبرد جریان دانشجویی از جنس تعاملی با حسن ظن حداکثری و بهره مندی از تجارب و نقطه نظرات ایشان می باشد که جبهه ملی برای ما جزء این گروه های معدود است.

اعضای شورای مرکزی دفتر تحکیم با تاکید بر اینکه نام جبهه ملی یادآور دکتر مصدق چهره ی معتبر ملی است، تاکید کردند از این رو جبهه ملی دارای اعتبار خاصی در میان دانشگاهیان و روشنفکران است. ایشان همچنین در این دیدار بر تلاش برای احقاق آزادی های آکادمیک به عنوان دستور کار دفتر تحکیم وحدت در مقطع کنونی تاکید کردند.

در پایان این دیدار، محمد هاشمی با طرح این پرسش که چون در هفته ی گذشته بسیاری از مواضع و نقطه نظرات در فضای مجازی در خصوص تجمع 18 اذر دانشجویی در دانشگاه تهران بعضا با مدعای اینکه اینها نظر رهبران جبهه ملی می باشد مطرح شده، لذا ما می خواهیم از این فرصت استفاده کنیم تا دیدگاه جبهه ملی را در این خصوص بدون واسطه بشنویم.

اعضای رهبری جبهه ملی بیان داشتند : اصولا یکی از دلایل دعوت ما از شما این بوده که نظراتمان را بدون واسطه تبادل نماییم تا شائبه هایی ایجاد نگردد. لذا ما همین جا به شما می گوییم که نظرات جبهه ملی یا در قالب بیانیه یا توسط سخنگوی این جبهه به طور رسمی اعلام می گردد. بنابراین، اگر گروهی در تجمع مذکور 18 آذر ماه با ذکر اینکه جدایی طلب نیستند،و به حفظ تمامیت ارزی تاکید دارند، بتوانند مطالبات صنفی و منطقه ای خود را مطرح نمایند، مناسب و به جاست و ما هم از طرح هر گونه مطالبات مدنی در دانشگاه استقبال می کنیم. 

                                  پینوشت تجددنامه: ۱- به گمانم پررنگ ترین "فضای مجازی" که در هفته اخیر به تعبیر محمدخان هاشمی به طرح موضع در خصوص تجمع ۱۸ آذر پرداخت همین مکان بود، لذا تجددنامه دگربار تاکید میکند که نه سخنگوی جبهه ملی ایران است و نه در موضعگیری هایش چندان خود را در انقیاد حصارهای تنگ تشکیلاتی گرفتار میکند.

 تجددنامه "سخنی" لیبرال-ناسیونالیستی را حامل است و یکی از سخنگویان گفتمانی چنان منظومه ای. دلسوز وطن است و بی اعتناء به منفعت طلبیهای سیاسی در نقد آنی برمیآید که بر خلاف تمامیت و مصالح ملی ایران تشخیص دهد!

۲- خداییش این تحکیم وحدتیها حقشونه که همه شون اخراج آموزشی بشوند و دانشگاهشون هم برداره تعداد و معدلهای مشروطی شون رو تو روزنامه چاپ کنه! اصلا من میگم باید همه شون از اول برند، از ابتدایی شروع کنند.یک مشت آدم بیسواد که حتی سواد خواندن و نوشتن درست و حسابی هم ندارند!!! آخه کدوم دانشجویی -نه اصلا کدوم سیکلی-  هست که "تمامیت ارضی" رو "تمامیت ارزی" بنویسه؟!!! (ن.ک پاراگراف آخر خبر ادوارنیوز)

البته شایدم اشتباه نکردند و منظور واقعی شون رو درست نوشتند. آخه تو تحکیم "ارض" مهم نیست. تنها چیزی که اهمیت داره "ارز" است و لاغیر. به همین جهتم هست که حضرات ارض رو هم به شکل ارز میبینند...... فعلا یا حق                                      

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386ساعت 2:53 قبل از ظهر  توسط پیمان عارف  | 

آب زنید راه را که نور چشمانمان میآیند......

خبرنامه امیرکبیر:
طبق حکم صادره توسط دادگاه عمومی برای 3 دانشجوی دانشگاه امیرکبیر، احسان منصوری، احمد قصابان و مجید توکلی از اتهام انتشار نشریات موهن به طور کامل تبرئه شدند و دادگاه جعلی بودن نشریات را پذیرفت. طبق حکمی که امروز به محمدعلی دادخواه، وکیل مدافع این دانشجویان، ابلاغ شد دادگاه با جعلی دانستن نشریات موهن، دانشجویان در بند را از اتهام انتشار این نشریات تبرئه کرد. دادگاه عمومی تنها به خاطر نشر اکاذیب حکم 4 ماه حبس تعزیری برای این سه دانشجو صادر کرده است. پیش از این دادگاه انقلاب برای این سه دانشجو احکام حبس طویل المدت صادر کرده بود. دانشجویان پیش از این بارها انتساب اتهام توهین به مقدسات را به خود تکذیب کرده و اعلام کرده بودند نشریات جعلی است. مراجع تقلید نیز طی فتواهایی تکذیب دانشجویان را مسموع دانسته و اصرار انتساب اتهام به ایشان را گناه قلمداد کرده بودند. دادگاه عمومی با صدور 8 میلیون تومان وثیقه برای هر یک از این دانشجویان مقدمه آزادی آن ها را فراهم نموده است. خانواده این سه دانشجو در حال تهیه وثیقه برای آزاد کردن فرزندان خود پس از گذشت 9 ماه حبس هستند. در مدت بازداشت دانشجویان تحت فشار و شکنجه مجبور شده بودند علیه خود اعتراف کنند و انتشار این نشریات را بر عهده بگیرند.
***تجددنامه این رخداد مسرت بخش را به تمامی یاران دبستانی تبریک گفته، تمنای "ایرانی بدون جنگ و خونریزی، زندانی سیاسی و عقیدتی، دموکراتیک، آباد و آزاد، و در یک کلام ایرانی متجدد" را در دل میپرورد!  پس درود به تمامی کوشندگان نهاد آکادمی در ایران، همانان که پیام آورندگان و پیشروان تجدد ایرانی اند***
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386ساعت 7:24 بعد از ظهر  توسط پیمان عارف  | 

آذربایجان و کردستان : دو جغرافیا ، دو مسئله / بخش اول

۱: عده ای "استالین زاده" که فکر میکنند اشهد لیبرالیسم گفته اند ولی فی الواقع تمام میراث "جاهلیت استالینیستی"شان و تمام روشهای کثیف آن دورانشان را با خود به "دین لیبرالیسم" حمل کرده اند و انتظار "حکم امضائی" از سوی این لیبرالیسم "بی یال و اشکم" خویش پنداشته دارند، در پی انتقادات حقیر و برخی دوستان و همفکرانم به "ائتلاف برای تجمع" دفتر تحکیم وحدت با اکراد جدایی طلب -که برخی شان حسب اطلاعات موثق واصله از سوی برخی از دوستانمان در کردستان جهت همین فضاحت از شمال عراق به صورت غیر قانونی ۲ ماه پیش وارد خاک ایران شده بودند- از آنجا که برای خود در قبال تحکیم موقعیتی کاتولیکتر از پاپ  قائل هستند و از دیگر سوی در پراتیک سیاسی شان تنها چیزی که "از لنین آموخته بودند" چیزی نبود جز "سیاست دشنام و حقنه و افتراء و تخریب و نفرت" ، چونان همیشه جهت آنکه از نقد بتوانند گریخت "ما قال" رها ساختند و  به تخریب "من قال" پرداختند تا دگربار نشان دهند که کمونیسم ایرانی بر مدار پراتیک بلانکیستی -پراتیک ترور و وحشت- شکل گرفته و  یک کمونیست هرچقدر هم که متحول شود و راه اصفهان تا تهران بپیماید و ایمان خود از لنین برگیرد و نثار مرتضی مردیها کند، باز هم حداقل به لحاظ روشی کمونیست است و بازیش عمیقا کثیف!

 فعلا بدین بحث قصد ورود ندارم که در پستی دیگر شاید به "استالینیسم در زرورق لیبرال-امریکنیسم" بپردازم و لیبرالیسم دانشگاهی را بر حذر دارم از تاثیر بیش از این و آموختن بیش از این از لنین عزیز! یادش به خیر بهار گذشته بابک مینای نازنین که به طوس طهماسبی گفته بود شما هم به لحاظ محتوایی و هم به لحاظ روشی لنینیست هستید، تلنگریها به لحاظ روشی! و برای من لیبرال فرقی نیست بین "سوسیال-لنینیسم" یا "لیبرال-لنینیسم".

بگذریم! فعلا "تخریب استالینیستی" حضرات مرحله روان پریش دانستن  حقیر را پشت سر نهاده تا به مرحله "پان ترکیست" دانستنم برسد و چند تا عکس ساختگی و نامعلوم و مخدوش بر سه کنج وبلاگهای امنیتی شان نشاند که ببینید یافته ایم: "عارف پان ترکیست است" (آن وقت منتقدینشان را به کیهانی بودن متهم میکنند. کسی هم نیست بگوید برادر روی حسین بازجو را سفید کرده ای)

  القصه در این ساعات بسیار اندیشیدم که آیا در این سالها جایی رفته ام که نامش "بزرگداشت سید جعفر پیشه وری " بوده باشد- و صد البته که رفتن به جایی به معنای تایید و همراهی با برگزارکنندگان آنجا نیست الزاما- یا اینکه دوستان امنیتی خواب جدیدی برایم دیده اند. هر چه اندیشیدم، حافظه ام که هنوز مثل ساعت دقیق کار میکند، به جایی نرسید جز یک مورد که توضیحش قلمی میسازم:

 از سال ۷۵ که داستان دکتر چهرگانی در تبریز شروع شد، با دوستان آذربایجانگرا کش و قوسهای زیادی داشته ام. هماره نیز مقامم در قبال ایشان نقادانه بوده است. حال روزی "منتقدی سخت کیش" بوده ام و اکنون چند سالی است، روز به روز لیبرالتر شده ام و جامه "منتقدی همدل" اختیار کرده. در تمام این سالها نیز با وجود نقادیهای بسیار، با بسیاری شان حدیث رفاقت بر صریر سیاست نشانده ایم و در کنار مخالفت سیاسی رفاقت شخصی اختیار نموده!

شهادت نیز میدهم که هیچیک از دوستان آذربایجانگرا که تا به اکنون دیده ام، جدایی طلب نبوده اند و چه بسیار به مزاح گفته اند "جدایی شویم به کجا میخواهیم برویم؟" و یا اینکه "اصلا مرزهامون رو از کجا بگذاریم؟ کل ایران مال ماست و..." مسئله آذربایجان را هم اگر ۵ سال پیش مسئله ای غیر واقعی و شکل گرفته از سفارتین میدانستم، اکنون مسئله ای جدی میدانمش که میبایست ملیون ایرانی پاسخهای درخوری بدان ارائه دهند و با مشتی پر به سراغ چالش و مفاهمه با این مسئله روند! بخشی از پاسخهایم به مسئله آذربایجان را در گفتارم در منزل مرحوم ورجاوند دادم که در این وبلاگ نیز متن آن منتشر شد. پاسخهایی که نام کلی اش بود : پیشه ساختن ناسیونالیسم لیبرال در قبال مسئله آذربایجان.

و اما داستان تنها جلسه ای که ممکن است ریشه این عکسها در آن نهفته باشد( البته باز هم تاکید میکنم تنها ممکن است! وگرنه کماکان احتمال ساختگی بودن این عکسها را از احتمال واقعی بودنشان بیشتر میدانم) چنین است: در یکی از واپسین روزهای آذر ۸۴ در بوفه یا کتابخانه دانشکده علوم اجتماعی نشسته ام که حسین حیدری عزیز -مدیر مسئول نشریه دانشجویی اولوس و از فعالین دانشجویی آذربایجانگرا- به سراغم میآید که نشریه مان برای "دکتر محمد علی حیدری" -که دوستی دانشمند و فارغ التحصیل دکتری علوم سیاسی از دانشکده ماست و از همان هنگام نیز در دانشگاه تبریز در مقام استاد علوم سیاسی مشغول تدریس گشته است- جلسه سخنرانی در یکی از کلاسهای دانشکده -علوم اجتماعی- گذاشته است و از من دعوت میکند که در آن شرکت کنم.

 میگویم عنوان سخنرانی؟ میگوید روشنفکری آذربایجان در عصر مشروطه و مسئله آذربایجان! این دقیقا منطبق با دغدغه های نظری ام است و دعوتش را با کمال میل میپذیرم. از سوی دیگر در دانشکده خودم هم با دکتر داود فیرحی کلاس دارم و وقت زیادی برای نشستن نخواهم داشت! وارد کلاس میشوم که دکتر حیدری در حال آغاز سخنرانی اش است. ابراز احترامی میکند و سخنرانی میآغازد. دارم به سخنانش گوش میدهم که یکباره تعدادی دیگر داخل میشوند با عکس سید جعفر پیشه وری و بی ریا و فریدون ابراهیمی و شمع به دست!

دکتر ناراحت میشود وسریع سخنرانی اش را تمام میکند. جلسه سخنرانی او ظرف ۵ دقیقه به مراسم گرامیداشت ۲۱ آذر بدل میگردد. ناراحت میشوم و به حسین عزیز میگویم این چه بساطی است؟ میگوید : دست ما نیست و با لبخند میگوید: ما هم طیف تندرو داریم بالاخره! اجازه مرخصی میخواهم که میبینم فرزاد صمدلی که به تازگی وارد کلاس شده است، پشت تریبون قرار گرفت. درموردش بسیار شنیده ام که اخراجی علوم سیاسی امام صادق است و جزو تیپهای روشنفکری و سکولار جریان آذربایجانگرا. تصمیم میگیرم نشسته و به سخنانش گوش دهم.

 دقایقی نیز مینشینم و به سخنرانی تجلیل آمیز و البته غیر تحلیلی فرزاد صمدلی گرامی در مورد فرقه دموکرات آذربایجان گوش میدهم. در میانه سخنرانی اش نیز که احساس میکنم سخنانش فهم سیاسی جدیدی بر داشته ها و دانسته هایم -به عنوان یک دانش آموز علم سیاست و نه دانشجوی عادی و پرشور آذربایجانگرا- نمی افزاید، به آرامی جلسه را ترک میکنم.

در حال خروج نیز دوستانی از "زود رفتنم" گله مند میشوند که میگویمشان: ببخشید.من با محتوای جلسه خیلی موافق نیستم. اما اگر سخن جدیدی درش میشنیدم با وجود مخالفتم مینشستم و گوش میدادم اما چنین نیست و من هم باید به کلاسم برسم. این تمام داستان پان ترکیست شدن بنده! نیز مدعی ام تمام دوستانی هم که در آن کلاس حضور داشتند، نه جدایی طلب که ایرانیانی وطن دوست بوده ،حتی تندترین شان نیز فهمی جدایی طلبانه و غیر ایرانی از پیشه وری و ۲۱ آذر نداشتند!

حال عده ای نوجوان لیبرال نما که از بد حادثه نیز علوم سیاسی میخوانند و متاسفانه در مورد تاریخ معاصر سیاسی مان هیچ نمیدانند و دانایی تاریخی شان به اندازه شخصیت ضعیف شان، ناچیز است، چگونه اکراد جدایی طلب را دوست شمرده، بر مدار فهمی "ترک ستیزانه" -که احتمالا میراث آن همشهری آلاشتی شان است- آذربایجانگرایانی را که سالهاست با محوریت فهمی حقوق بشری و اساسا حقوقی اصول ۱۵ و ۱۹ قانون اساسی را طلب میکنند را جدایی طلب میداند، الله اعلم. ولی حال به قول دکتر فیرحی با آن لهجه زیبای زنجانی اش: گوذشت عیمیر.....

۲: در تمام تاریخ دولت مدرن در ایران آنچه در الگوی رفتار سیاسی اکراد ایرانی داشته ایم، "سنت جدایی طلبی مسلحانه" نام داشته است که هماره با بن مایه هایی از چپ گرایی ایرانی-کردی صورتبندی چریکی می یافته است. به قول آن ضرب المثل سیاسی که "هر کردی به طور باقوه یک کمونیست است" ، ۷۰ سال اخیر ایران شاهد توپ و ترقه بازی مسلط بر پراتیک کردی بوده، هماره تسلط نیشن-استیتی دولت مرکزی بر آن منطقه و نیز به ویژه نیشن-استیتی کردن مرزهای آن منطقه را با دشواری مواجه کرده است.

 بر خلاف اینکه در آذربایجان هیچگاه چیزی تحت عنوان "اپوزیسیون ترکی" نداشته ایم، در کردستان سده حاضر خورشیدی هیچگاه مفهومی به نام "اپوزیسیون کردی" رنگ نباخته است! لذا جدایی طلبی در کردستان قاعده و در آذربایجان استثناء بوده است.

 یک مثال تاریخی میزنم در مقایسه رفتار سیاسی دو دولت محلی این مناطق: سید جعفرپیشه وری تنها  ۴ماه از تشکیل "حکومت ملی" گذشته پس از جلسه ای با صدر فرقه دموکرات -حاج آقا شبستری از بازاریون، یکانی صدر سابق حزب توده آذربایجان، بی ریا وزیر فرهنگ و....- معاون خود سلام الله جاوید را به تهران میفرستد تا با قوام معاهده صلح امضاء کند.

 بر اساس این معاهده سلام الله جاوید به عنوان والی از سوی دولت مرکزی به تبریز بازمیگردد، مجلس ملی تبریز دگربار نام "انجمن ایالتی" به خود میگیرد، قرار بر ادغام فدائیان فرقه -که از جمله شناخته شده ترینشان همین صفرخان قهرمانیان بود- در ارتش ایران داده میشود. فرقه به طور کامل ولایت خمسه -شهر زنجان کنونی- را تخلیه مینماید که در پی آن بازگشت خونبار ذوالفقاریها رخ میدهد و....!

 پیشه وری در برابر حرکت ارتش ایران به سوی آذربایجان مقاومت نمیکند و به همراه تنی چند از مهاجرین به آنسوی ارس میرود تا دستش به خوب هموطن آغشته نشود. آنجا نیز بدان صورتی که ایرج اسکندری نقل کرده است در درگیری لفظی با باقراف اشتباه فرقه را نه در دوری از شوروی که دوری از ملت ایران اعلام میکند تا بدان مرگ مشکوک و تصادف ساختگی در باکو گرفتار آید.

اما قاضی محمد که عقبه اش در چریکهای بارزانی آن سوی مرز است به هیچ صلح و مذاکره ای با دولت مرکزی تن نمیدهد و گامی از "جمهوری مهاباد" کوتاه نمیآید. در برابر ارتش ایران به مقاومت مسلحانه دست میزند تا بدانجا که ارتش ایران ناچار به بمباران مهاباد میشود و....!  

پینوشت و عرض پوزش: مهدی نعیمی گرامی در کامنتی اشتباه حقیر در این نوشتار، در مورد آقای فرزاد صمدلی را یادآور شده گفته اند: فرزاد صمدلی نه اخراجی امام صادق بلکه فارغ التحصیل سال ۷۷ این دانشگاه با پایان نامه "ریشه ها و علل تطویل بحران قره باغ" با نمره ۹۰ از ۱۰۰ هستند.

 بدین وسیله ضمن عرض پوزش از فرزاد گرامی به خاطر تصور اشتباه و اطلاعات نادرستی که در باب ایشان داشته و مطرح ساخته ام، یادآور میگردم مرادم از "اخراجی امام صادق بودن" تبادر امری منفی در حق ایشان به اذهان نبوده است. اصولا هرگونه اخراج سیاسی در ایران امروز اسباب افتخار بوده، به ویژه اخراج از امام صادق منزلت و افتخار دوچندانی را نصیب اخراج شونده میگرداند!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386ساعت 1:36 بعد از ظهر  توسط پیمان عارف  | 

ابراز نگرانی شدید کمیته دانشجویی گزارشگران حقوق بشر نسبت به وضعیت دانشجویان بازداشت شده چپ گرا

 

طي هفته‌هاي اخير بيش از سي دانشجو در تهران و شهرستان‌ها از سوي نهادهاي امنيتي بازداشت شده‌اند. دانشجويان بازداشت شده در تهران در زندان اوين و در شهرستان‌ها در بازداشتگاه‌هاي وزارت اطلاعات در سلول‌هاي انفرادي نگهداري مي‌شوند. اتهام بازداشت‌شدگان اتهام عليه امنيت ملي اعلام شده است.

بازداشت‌ها كه از روز يازدهم آذرماه جاري آغاز شد تاكنون تداوم داشته است. وزارت اطلاعات ايران طي اطلاعيه‌اي از دستگيري عده‌‌اي كه آنان را اخلال‌گر خوانده خبر داده است. در اين اطلاعيه كه پس از گذشت شش روز پس از شروع بازداشت‌ها منتشر شد ادعا شده عده‌ای از عوامل اخلالگر که با استفاده از کارت جعلی دانشجویی و به قصد برگزاری تجمع غیرقانونی وارد دانشگاه شده بودند دستگير شدند.

تجمعي كه از آن نام برده شده بنابر اعلام دانشجويان برابري‌خواه دانشگاه‌هاي تهران به مناسبت روز دانشجو در سيزدهم آذر در دانشگاه تهران برگذار شد. تعداد زيادي از دانشجويان حين تجمع و پس از آن دستگير شدند. نكته حائز اهميت آنكه برخلاف ادعاي دستگاه امنيتي ايران اكثريت قريب به اتفاق دستگيرشدگان دانشجو بوده و تعداد زيادي از آنان خارج از روند برگزاري تجمع و در خارج از دانشگاه بازداشت شده‌اند.

در حالي كه فضاي ابراز عقايد و دامنه آزادي بيان در دانشگاه‌ها روز بروز محدودتر مي‌شود، دور جديدي از فشار و برخورد با فعالين دانشجويي آغاز گشته است. دانشجويان بازداشت شده در رابطه با گرايشات ايدئولوژيك خود بازداشت شده‌اند و از اين رو زنداني عقيدتي محسوب مي‌شوند. طبق ماده 19 منشور جهاني حقوق بشر هرکس حق آزادی عقیده و بیان دارد؛ این حق دربرگیرندهٔ آزادی ِ داشتن عقیده بدون مداخله، و آزادی درجست و جو، دریافت و انتقال اطلاعات و عقاید از طریق هر نوع رسانه‌ای بدون در نظر گرفتن مرزها می‌شود. بنابر اين اعمال محدوديت براي دانشجويان به دليل آرا و نظرات آن‌ها كاملاً برخلاف يك رويكرد دموكراتيك و موجب تخريب هر چه بيشتر فضاي آزادي گفتار است.

بنابر گزارش‌هاي رسيده از زندان اوين چهار تن از بازداشت‌شدگان به نام‌هاي سعيد حبيبي(از اعضاي كميته دانشجويي گزارشگران حقوق بشر، مهدي گرايلو، دانشجوي كارشناسي ارشد ژئوفيزيك دانشگاه تهران، بهروز كريمي‌زاده دانشجوي اسبق دانشگاه تهران و پيمان پيران از بند 209 اين زندان به بند 325 منتقل شده‌اند. بند 325 تحت نظر حفاظت اطلاعات سپاه پاسداران قرار داشته و بطور مستقل از سازمان زندان‌ها و حتي وزارت اطلاعات عمل مي‌كند. با توجه به اشاره چندين باره به عنوان غيردانشجويان دستگاه امنيتي سعي در جداسازي بازداشت‌شدگان به دو دسته دانشجو و غير آن را داشته و ازين رو وضعيت پيمان پيران، سعيد حبيبي و بهروز كريمي‌زاده نگران‌كننده ارزيابي مي‌شود. بنابر اخبار موثق اين چهار تن در اين بند تحت شكنجه‌هاي جسمي و آزار روحي قرار دارند. اصل 38 قانون اساسي ايران مقرر داشته هرگونه شکنجه برای گرفتن اقرار و یا کسب اطلاع ممنوع است. اجبار شخص به شهادت، اقرار یا سوگند، مجاز نیست و چنین شهادت و اقرار و سوگندی فاقد ارزش و اعتبار است. ماده 5 اعلاميه جهاني حقوق بشر نيز به صراحت شكنجه را منع نموده. از طرف ديگر كليه بازداشت‌شدگان در سلول‌هاي انفرادي نگهداري مي‌شوند. سلول انفرادي خود از مصاديق بارز شكنجه و نقض صريح حقوق شهروندي متهم است.

كميته دانشجويي گزارشگران حقوق بشر فزاينده خود را نسبت به وضعيت بازداشت‌شدگان اعلام داشته و نسبت به سكوت گروه‌ها، نهادهاي سياسي، حاميان و داعيان حقوق بشر در مورد آنان هشدار مي‌دهد. اين كميته در اين زمينه سازمان‌‌ها و نهاد‌هاي داخلي و خارجي را به اقدام قاطع و مؤثر فرا مي‌خواند.

کميته دانشجويي گزارشگران حقوق بشر

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386ساعت 11:21 قبل از ظهر  توسط پیمان عارف  | 

چهار پرده از یک اخراج

۱: تابستان ۸۴ یکی از "کثیف ترین و ناشریف ترین آدمهایی که در عمرم دیده ام" ، ( که متاسفانه آن فرد خود را لیبرال دانسته اخیرا در میان لیبرالهای غربگرا اقدام به ترویج آموزه های معطوف به چند پارگی ایران  نموده، پای خویش در رذالت از برادر حسین نیز فراتر نهاده، متداوما با دادن کدهای امنیتی و لجن پراکنی های غوغا سالارانه سعی در ایجاد فضایی ملتهب در میان لایه لیبرال جنبش دانشجویی برای ارضاء شخصیت بحران ساز و ماجراجوی خویش دارد) ، در میانه دانشکده حقوق به سراغم میآید که از اول مهر نشریه ای به نام "تلنگر" میخواهیم منتشر سازیم که از موضعی لیبرال به ایفای نقش در جنبش دانشجویی بپردازد!

میگویمش تو که در قامت انتشار نشریه نیستی. چه کسی پشت نشریه است؟ که میگوید پسر خاله ام....! میگویم خوب تبریک میگویم ولی از دست من چه کاری بر میآید؟ میگوید: میخواهیم در همان شماره اول فیل هوا کنیم و برای همین همانند چشم انداز ایران که به تحلیل پرونده ای ۳۰ خرداد ۶۰ همت گمارده، میخواهیم به سراغ خرداد ۸۲ برویم!!! از قیاس مع الفارقش خنده ام میگیرد و میگویم اشکالی ندارد ولی خودت را با لطف الله میثمی مقایسه نکنیا یه موقع......!

 النهایه میگوید ما فکر کردیم برای این فیل هوا کردن برای شماره اول با تو حتما مصاحبه کنیم در مورد دانشگاه و به ویژه خرداد ۸۲ و زندان و....! میگویمش که اگر خودت بودی هیچگاه حاضر به مصاحبه نمیشدم ولی چون پای پسرخاله ات در میان است، باشد. فقط به خاطر لیبرالیسم دانشگاهی و البته پسرخاله ات!

روز مصاحبه آن طرف در فستیوالی که در حال برگزار کردنش هستم کارهای زیادی دارم ولی به جهت وفای به عهد از خیرشان میگذرم و رهسپار دانشکده حقوق میگردم تا مصاحبه ای طولانی و تقریبا ۲ ساعته را پشت سر نهم. مصاحبه کننده بسی پررو تشریف دارد و تا فیها خالدون بنده و دانشگاه تهران و اعتراضات ۸۲ را مورد پرسش قرار میدهد. حتی وارد مسائل حوزه خصوصی ام نیز میشود. من نیز که آنچنان کنجکاو میبینمش، سعی میکنم با صبر و حوصله به سولاتش پاسخ دهم. نهایتا مصاحبه ای که ساعت ۱۱ صبح آغاز گردیده حوالی ساعت ۱۳ به پایان میرسد.

 پرده دوم: هفته دوم مهر تلنگر منتشر میشود با تیتر مصاحبه من که "من اسطوره نیستم" از تعجب شاخ در میآورم که چه کسی فکر میکرده بنده اسطوره ام که گفته باشم من اسطوره نیستم! یادم میافتد که سوال آخرش این بود که طیف روشنفکر دینی انجمن دانشکده یا دانشگاه شما را متهم به تندروی و....میکنند و نقدهایی به شما دارند و من جواب داده ام : من "که" اسطوره نیستم. من هم انسانی هستم جایز الخطا که حتما در زندگی سیاسی ام اشتباه میکنم ولی بدین دلایل این انتقادات را قابل پذیرش نمیدانم و.... و این آقا با حذف یک "که" بلایی سر تیتر آورده که.....!

متن را که شروع به خواندن میکنم میبینم از یک مصاحبه ۲ ساعته متنی ۲ صفحه ای در آورده اند و با زدن تمامی موخره ها و مقدمه ها متنی بی معنا در آورده اند که هیچ جمله ای به جمله دیگر ربط ندارد و عملا تنها بولتنی امنیتی ساخته اند که غرضش این است که بگوید من گفته ام یک شورشی و اغتشاشگر هستم و مواضعم در باب نظام سیاسی حال حاضر ایران به شدت براندازانه است و.....!

شاکی میشوم و مصاحبه کننده را نهیب میزنم. میگوید آره آخه فلانی آخر شب بوده و حوصله تایپ کردن نداشته، به همین خاطر از هر پاراگراف یک جمله رو تایپ کرده! و به سان تمام ابلهان آملی ادامه میدهد که آقا حالا که اتفاقی نیفتاده. توضیح و جوابیه بنویس. چاپ میکنیم! بهش میگم مردک اینها همش سنده پیش اطلاعات. با این دستکاری ها که تو مصاحبه من انجام دادید برای وزارت اطلاعات بولتن و سند ساختید.

 جوابیه و توضیحاتم رو در ۲ صفحه مینویسم و به او میدهم. تا ۵ شماره،هر شماره میگوید این شماره جا نداشتیم شماره بعد چاپش میکنیم. آخر سر هم میآید و کار و نیت خود را به گردن مدیر مسئول بدبخت میادازد که بله احمد این برنامه رو چیده بود که به حیثیت سیاسی ات لطمه بزند و از مجتبی بیات خط گرفته بود و.....و خلاصه اینکه احمد حاضر نیست جوابیه ات را چاپ کند. خلاصه کلی پشت سر مدیرمسئول بیچاره و مجتبی بیچاره تر صفحه میگذارد و دروغ میبافد تا کار خود را به گردن آنها انداخته باشد.

 قضیه کلا مشمول مرور زمان میگردد و با وجود آنکه یکبار یکی از حراستیهای دانشگاه کنارم میکشد و میگوید اون مصاحبه بدجوری دست اطلاعات آتو داده و پلیس امنیت و شخص طلایی واستادند که حالا که عارف خودش پذیرفته که اغتشاشگر است و برانداز و... باید از دانشگاه اخراج بشه و... و خلاصه اطلاعات داره پیغام پسغام میفرسته و استعلام میکنه و... ولی چون در آن زمان درگیر یک مسئله عاطفی شخصی هستم به سان طلسم شدگان از کنار داستان میگذرم.

جمهوریت که در میاد میخوام کل داستان رو توش بنویسم و پته تلنگر رو توش بریزم رو آب و بولتن سازی شون رو نشون بدم و... که یاد ریخت ارتش سرخیها میافتم و پیش خودم میگم حالا تا مسئله جدی نشده و تبدیل به خطر برام نگردیده کاری به کارشون نداشته باشم و کمونیستها رو با دعوای درون لیبرالی خوشحال نکنم.

القصه داستان میگذره و ۴ ماه بعد نامه اخراجم از کمیسیون گزینش وزارت علوم -فروردین ۸۵- میاد و "اولین سه ستاره" میشم! کمیسیون گزینش به استناد نامه مبنی بر معاندتم از سوی وزارت اطلاعات در حالی که باید پایان نامه ارشدم رو دفاع کنم، اساسا ورود و تحصیلم در دوره کارشناسی ارشد را "کان لم یکن" اعلام میکنه و.... داستان اون مصاحبه هم کاملا فراموش شده از ذهنم پاک میشه.....

۳: پرده سوم: ۲ ماه پیش مصاحبه کننده آن نشریه لیبرال نما، دیگر فکر میکند که "شیادیت" و "عاملیت اش برای نهادهای امنیتی" دیگر به تاریخ پیوسته و فراموش شده است و حال زمان آن فرا رسیده است که بی هیچ ترسی از عواقب آن شیادیت در اکنون او ، بتوان راجع به گذشته حرف زد و اعتراف کرد و بار گناهان خویش فروکاست.

 شاید هم فکر میکند "پیمان عارف دیگر خرفت شده است و آن حافظه درخشان از کف بداده است و من هر چقدر هم به افعال ناشایست و شیادانه خویش در قبالش اعتراف کنم، او که چیزی به یاد نخواهد آورد"! لذا به سان گناهکارانی که در اتاقک کلیسا لب به اعتراف گشوده اند در "شوکران نامه" خویش ، در مطلبی تحت عنوان " ۳ گانه ای از سر یاس" لب به اعتراف میگشاید و مسئولیت "آن غیر شرافتمندانه ترین فعل سیاسی ممکنه" و دستکاری عامدانه در مصاحبه من به قصد اضرار و وارد آوردن لطمه سیاسی-امنیتی به حقیر را بر عهده میگیرد تا در قسمت سوم  ۳گانه اش  در پی مرثیه ای بر دریای مازندران و دانشجویان پلی تکنیک چنین بنگارد:

 3 : با پيمان عارف صحبت کردم . صدايش مي لرزيد . اصلا از قاطعيت هميشگي و
لحن اميدوارانه صدايش خبري نبود . با ياس سخن مي گفت . وسايل زندگي اش را
از تهران جمع کرد و به تبريز ، زادگاهش بازگشته است . کم چيزي نبود .به
خدا و به مقدساتمان کم چيزي نبود ، اخراج نفر سوم کارشناسي ارشد در رشته
علوم سياسي دانشگاه تهران در هنگام تحصيل ، همان که سيف زاده کانت ايرانش مي
ناميد و نقيب زاده  ، گپ زدن با او را به تنهايي هميشگي اش ترجيح مي داد و
احمدي او را نابغه اي بزرگ در علوم سياسي و در شناخت تاريخ مشروطه مي
دانست .  پيمان همان دانشجوي پر حرارتي بود که با سادگي مخصوص به خود ،
همواره چهره اي شناخته شده در ميان تجمعات دانشجويي بود که با حرارت و خلوصي
مثال زدني فرياد آزادي سر مي داد . غافل از آنکه سخن نه از درد ما ست که خود
از درديست که ماييم . به فرض که اشتباه هم داشت ، به فرض که نواقصي هم در
رفتارش داشت ، اما با او بد کرديم . خيلي از ما با او بد کرديم . درد و
دلهايش را نشنيديم . او را از ميان خود رانديم . اخراجش که کردند ، برايش
هيچ نکرديم . هيچ . هيچ . هنگام انتخاب کردنهايمان روباهان مکار قدرت طلب
را به او ترجيح داديم . امروز ولي صداي پيمان عارف خسته بود . دل و دماغ
صحبت کردن از حال و احوال سياست هم  در سخنانش نمي يافتي . ما اين کار را
کرديم . هميشه اين کار را مي کنيم . """يادش بخير ، در همان "مصاحبه معروفي" که
" بزرگترين اشتباه سياسي و اخلاقي من" در اين سالها در انتشار آن صورت گرفت ،"""
پيمان عارف گفت : " ما از نسل عصيانيم . ما انقلابي نيستيم اما عصيانگريم
. اينک که با عريان ترين چهره جمهوري اسلامي با روي کار آمدن احمدي نژاد ،
طرف شده ايم ، بايد که عصيانگر بمانيم . پيمان خسته اما ديگر عصيانگر
نبود .
۴: پرده چهارم: ۴شنبه پیش از پی حیرتی که از روز یکشنبه ۱۸ آذر برایم به جای مانده و عذاب وجدانی که گرفته ام که "هان! ۳ ماه است پایت را به دانشگاه نگذاشته ای و دانشگاه و دانشکده خود آنقدر بی صاحب رها کرده ای که چند تا تجزیه طلب و لیبرال نمای امریکایی افسار آن به دست گرفته اند" ، راهی دانشگاه میشوم

 تا حداقل با بودنم و حضور فیزیکی ام پاسخی داده باشم به انتقاد سلمان عزیزم که ۱۸ آذر میگفت : تو که امسال نیستی ما همه مون نوچگی رشید رو اختیار کرده ایم و در نبود تو شدیم عامل اون! و ازم میخواست که ارتباطم رو با دانشگاه قطع نکنم و....!

سر ظهر صدایی بلند میشود و جمعیتی تظاهرکننده در وسط دانشگاه پیدایشان میشود که خواهان آزادی "میلاد عزیزی" هستند. عملا جمعیتی بهشان نمیپیوندد و مجبور به بازگشت به دانشکده ادبیات میشوند. به همراه تیرداد عزیزم پشت سرشان راه میافتیم تا ببینیم داستان به کجا میرسد. آنجا رئیس جدید انتظامات دانشگاه که در زمان ما کارمندی ساده بود، پیش میآید و احوالپرسی میکند و میگوید "آقا من اصلا میخواهم به حاج آقا عمید بگویم شما را نه تنها به دانشگاه برگرداند بلکه پست سازمانی "مسئولیت جنبش دالنشجویی دانشگاه" را هم به شما بدهد و هر حقوقی هم خواستید بهتان پرداخت کند.

با خنده میگویم چطور مگه آقای امیری؟ میگوید بابا جان دوره شما ما حداقل میدونستیم با کی طرفیم و سر مسائل دانشگاه باید با کی حرف بزنیم. اعتراضات هم صاحب داشت. ما با تو طرف بودیم که دانشجوی خودمون بودی. الان اینجا دیگه حساب کتاب نداره. هرکی رو میگیریم میبینیم دانشجوی هرجایی هست غیر دانشگاه تهران! خلاصه دقایقی مزاح و تکه پرانی بینمان رد و بدل میشود تا نهایتا بهش میگویم آقا برو دنبال آزادی میلاد عزیزی. همشهریتم هست. دانشگاه هم اینطوری آروم میشه.

میگه بگذار با حراست تماس بگیرم و با حاج آقا لشکری صحبت کنم! پیش خودم میگم تو این دوره ای که ما از دانشگاه اخراج شدیم چقدر تعداد حاج آقا ها تو دانشگاه زیاد شده! تکثیر سلولی میکنند؟ ظاهرا لشکری رو نمیتونه پیداش کنه و میگه عصر باهاش حرف میزنم.

 ۲ ساعت بعد جلوی دانشکده باز با تیرداد واستادیم و گرم صحبتیم که یکی از حراستیون که اسمش رو نمیدونم سر میرسه. صداش میکنم و میگیم آقا این میلاد عزیزی رو از داخل دانشگاه گرفتند بردند. لطفا پیگیرش باشید!

وای میسته و وارد صحبت میشه. میپرسم اسمتون رو من راستی نمیدونم. میگه لشکری هستم. معاون حراست دانشگاه! خندم میگیره. آخه به جثه نحیفش اصلا "حاج آقا لشکری" که ظهر شنیدم نمیخوره.....! صحبتمون که گل میاندازه، بهش میگم ببین خداییش حالا دوره ما بهتر بود یا الان که هر کی به هر کیه؟ شما فکر میکردید با اخراج من تهرانو خفه میکنید، الان که خیلی بدتر شده که! تازه یک خلائی به وجود آوردید که دانشگاه تهران عملا شده پاتوق عمومی علامه ایها و پلی تکنیکیها و آزاد درگوز آبادیها! و این وضعیت تنها و تنها نتیجه عملکرد خودتونه!

  آه از نهادش بر میخیزه که به خدا تو آخه خودت اشتباه کردی. الان باید دکترات رو میگرفتی و اینجا هیئت علمی میشدی. من هر بار که میبینمت اینجا دلم میگیره و....! بهش میگم آخه خوب لجاجت عمید باعث این وضع شد دیگه!

میگه: به تمام مقدسات قسم، نه! اشتباه میکنی. تو از عمید نخوردی. از اون مصاحبه تلنگرت خوردی که توش خودت گفته بودی میخوای نظام رو براندازی کنی و تو داستان ۸۲ عامدانه برنامه اغتشاش داشتی و....! اون مصاحبه رفت بالا و برات تبدیل شد به یک پرونده گنده و رفت دست مقامات بالای وزارت -منظور وزارت اطلاعات است- و اونهام گفتند که حالا که خودش پذیرفته که اغتشاشگره، گوشش رو بگیرید از دانشگاه تهران پرتش کنید بیرون تا دانشگاه تهران آروم بشه! ما هم هر چقدر مقاومت کردیم و گفتیم که این استعداد دانشکده حقوق است و فلان است و باید بماند و اجازه دهید باهاش صحبت کنیم و اشتباهاتش رو بهش بگیم متاسفانه کاری از پیش نتونستیم ببریم!!!  

این بود داستان اخراج من در ۴ پرده. قضاوت از آن خوانندگان است اما تمنای نگارنده ،رسوایی و روی سیاهی ابدی "بولتن ساز تلنگری" است و بس!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم آذر 1386ساعت 10:24 بعد از ظهر  توسط پیمان عارف  | 

شرح میلاد عزیزی از بازداشت سه روزه اش توسط وزارت اطلاعات پس از تجمع 18 آذر

به نقل از وبلاگ شخصی میلاد عزیزی

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم آذر 1386ساعت 8:36 بعد از ظهر  توسط پیمان عارف  | 

مطالب قدیمی‌تر