دستنوشته های پیمان عارف
میللی حرکت چهار شنبه ۱۰ مهر ۱۳۸۷:
دبروز هشتم مهر آقای چالنگی در تفسیر خبر با فردی در تبریز بنام پیمان عارف که خود را روزنامه نگار و فعال حقوق بشر معرفی میکرد تماس تلفنی برقرار کرد و در مورد تجمع دانشجویان تبریز توضیح خواست . این آقای به اصطلاح فعال حقوق بشر اول از اصل موضوع تفره رفت و به موضوع نپرداخت تا اینکه آقای چالنگی به ایشان تذکر داد و این شخص عنوان کرد دانشجویان بخاطر تجزیه طلبی دستگیر شده اند
و دولت هم موظف است در مقابل تجزیه طلبی با تمام قوا بایستد و آنها را قلع و قمع نماید و با این حرفها سعی در تحریف موضوع دانشجویان داشت تا اینکه در ادامه برنامه خانم الهه هیکس شدیدا با این تفکر عارف مخالفت خود را نشان داد
و حرف اورا غلط و خیلی خطر ناک دانست و تاکید کرد هرکس میتوند بطور آزاد نظر خود را بیان نماید حتی اگر تجزیه طلب هم باشد خواهشمند است اگر اطلاعاتی در مورد این فرد دارید با روشنگری ما را آگاه سازید
فرمان آریا:
صداي امريكا در نقش بي.بي.سي
فرمان آریا:تحلیل سیاسی: این روزها کسانی که اخبار و تازه های جهان را از شبکه های تلویزیونی ماهواره ای و برون مرزی نیز دنبال می کنند گواه دگردیسی های نوینی در بخش فارسي تلويزيون صداي امريكا هستند.نخستین دگرشد اساسی نبود برخی از مجریان و سردبیران همیشگی این تلویزیون است که دیگر به ندرت در برابر دوربین های این شبکه دیده می شوند و به نظر می رسد که به کل یا به جز از صحنه حذف شده اند.مورد دوم نوع برنامه ها و مهمانان حاضر در میزگردهای سیاسی می باشد.در این مورد نیز از برخی از میهمانان و مفسران سال های پیش به ندرت استفاده می شود و حضور افراد دیگر با طرز فکرهای متفاوت به وضوح مشاهده می گردد.
پیش از هر چیز نباید از خاطر فراموش کرد که تلویزیون صدای امریکا وابسته به دولت ایالات متحده است و بیشتر از هر چیز وادار است تا سیاست های این دولت را در نظر گرفته و تا جای ممکن اعمال نماید.مسئله "فروپاشی ایران از درون" نیز اکنون سال هاست که در دستور کار حکومت ایالات متحده به ویژه در میان اعضای حزب جمهوری خواه و جناح تندور آن (نئوکان ها) قرار دارد.واشنگتن رفته رفته در حال ناامید شدن از شیوه های اولیه براندازی جمهوری اسلامی است و این موضوع امریکایی ها را وا می دارد تا از راه سرمایه گذاری بر روی اقلیت های دینی و قومی در ایران وارد عمل شوند.بخش فارسی صدای امریکا نیز در همین راستا (به عنوان یکی از ابزارهای تبلیغاتی امریکا علیه جمهوری اسلامی) بدل شده است به بلندگوی خبر رسانی گروهک های قومی و منادی دفاع از آزادی به اصطلاح گروه های قومیتی در ایران.هرچند این تلویزیون و مجریان ایرانی آن سال ها در برابر چنین جریاناتی سکوت،بی تفاوتی و ... را ترجیح می دادند ولی به نظر می رسد تندروهای امریکایی از این مسئله بسیار ناخشنود شدنا این روست که از سال گذشته تلاش هایی را در جهت برخی تغییرات در بخش فارسی و تهیه برخی برنامه ها در جهت تحریک افکار قومی در ایران از سوی این کانال آغاز شده است.
استفاده از عناصر شروری همچون فاخته زمانی و بنی طرف در برنامه های صدای امریکا نیز با همین هدف از سال گذشته آغاز گردید.همزمان، انتشار گزارش های منفی و مغرضانه در نشریات و سایتهای امریکایی در انتقاد از بخش فارسی صدای امریکا به این مسئله بیشتر دامن زد.منتقدان امریکایی معتقد بودند که بخش فارسی صدای امریکا تبدیل شده است به دستگاه سخن پراکنی جمهوری اسلامی از یک طرف و تحلیلگران پان ایرانیست و ملی گرای افراطی ! و هواداران حکومت پادشاهی از سوی دیگر.
در چند ماه اخیر همراه با آگاهی کارشناسانه نیروها و ارگان های امنیتی جمهوری اسلامی از تحرکات موذیانه برخی کشورهای همسایه و امریکا و اسرائیل و سرویس های امنیتی این کشورها و سوء استفاده آنها از قومیت های ایرانی، پیگردهای هوشمندانه و آگاهانه ای در سطح ایران در مورد عناصر خودفروخته و خاین اعمال گردیده و دستگیرهای حساب شده ای بر اساس مستندات قوی و غیرقابل انکار در دانشگاه تبریز و محافل پان ترکیستی و تجزیه طلب در تهران انجام شده است.بلافاصله باید اضافه کرد که وظیفه ی بنیادین سازمان های امنیتی یک کشور پدافند از مرزها و تمامت سرزمینی است و در جهان هیچ دولت و هیچ ارگان امنیتی را نمی توان سراغ داشت که با مسئله تجزیه طلبی مبارزه نکند. به ویژه آنکه همه تحلیلگران سیاسی می دانند که مسائل قومی در ایران یک گفتمان به شمار نمی رود بلکه یک جریان سیاسی ِ برون زا می باشد که از طرف دولت های مخالف جمهوری اسلامی (امریکا و اسرائیل) به عنوان حرکتی ایذایی شدیدا پشتیبانی می شود هدف از آن نیز تضیعف نظام و فشار بر آن از طریق قومیت ها می باشد.از سوی دیگر دولت های کوچکی نیز همچون رژیم باکو که معادل هشت برابر مساحت خود ادعای ارضی در مورد ایران و ارمنستان دارد از گروهک های قوم گرا در ایران حمایت مالی می کنند.این پشتیبانی ها دربرگیرنده کمک های نقدی،تجهیزاتی و حمایت از دانشجویان و تطمیع برخی نشریه های محلی و... می باشد.در کنار این ها محافلی در ترکیه وجود دارند که با گروهک های قومگرا و آشوب طلب آذربایجانی دارای پیوندهای تشکیلاتی و مالی می باشند.
حال با این کیفیات باید پرسید که آیا در صورت اثبات وجود چنین روابطی میان دستگیر شدگان و بیگانگان، سازمان های اطلاعاتی ایران بیهوده و بی مورد چنین افرادی را دستگیر کرده و چنین تشکل هایی را منهدم نموده اند؟ آیا وزارت اطلاعات ایران وظیفه نداشته که منافع ملت ایران و تمامیت ایران را در برابر چنین تهدیداتی حفظ نماید؟ آیا اگر برخی مفسران و صاحب نظران و .... با سایر رفتارهای حکومت ایران مخالف هستند و اصولا آن را نمی پذیرند باید با اقدامات مثبت و بدیهی آن نیز مخالفت نمایند و آیا اصولا برخی از افراد وادار به مخالفت با هر پدیده ای هستند که مربوط می شود به حاکمیت؟
به نظر می رسد رسانه هایی چون بخش فارسی صدای امریکا و رادیو فردا در مورد مخالفت های بی جا و بی مورد، بی انصافی را به بیشترین حد خود رسانده اند و البته در مورد مسائل اخیر و حمایت از دستگیر شدگان تجزیه طلب به مرزهای خیانت به میهن نزدیک شده اند.مجریان بخش فارسی صدای امریکا آشکارا در برنامه های خود از میهمانان انتظار دارند که در مورد شوونیسم فارس و تحقیر قومیت ها در ایران و توسط جمهوری اسلامی سخن به میان آورند!!! این بخش از عناصر خائن و مزدور و اجیر شده،کسانی که در خیابان فریاد تجزیه طلبی می زدند به عنوان فعال مدنی و حقوق بشر و از پان ترکیست هایی که پرچم و سرود ملی و تمامیت ارضی این سرزمین را نمی پذیرند با عنوان هویت طلب یاد می کند و طی خیمه شب بازی ها و جنگ های زرگری ِ تلویزیونی ضمن تقبیح تجزیه طلبی از هویت طلبی عناصر پان ترکیست دفاع می کند!
کسانی مانند سجاد رادمهر،فراز زهتاب،آیدین خواجه ای و ... در تبریز و مهندس صرافی در تهران از جمله تندروترین این مثلا هویت طلب ها هستند که نه تنها تمامیت ارضی ایران را قبول ندارند بلکه آرزوی داشتن پرچم مستقل و سرود ملی مستقل را در سر می پرورانند.همین اشخاص بودند که در تبریز سخنرانی های کسانی چون دکتر رمضان زاده و دکتر محمدرضا خاتمی را با شعارهای پان ترکیستی برهم زدند و در جلسات حزب مشارکت یا انجمن اسلامی اخلال ایجاد می کردند.همین گروهک در نقاط مختلف شهر پرچمهای یک رژیم بیگانه را آویزان می کردند و سخنرانان غیر آذربایجانی را در همایش های دانشگاهی وادار می کردند به زبان دیگری جز فارسی سخنرانی کنند و ... .
گویا مجریان صدای امریکا انتظار دارند که تجزیه طلبان و دشمنان ایران زمین علنا اعلام کنند که تجزیه طلب و ضد وطن اند ! و دل به این خوش کرده اند که از واژه هویت طلب برای مشتی خائن ِ روانی استفاده می کنند.کسانی که در صورت وجود یک حاکمیت ملی در ایران بدون شک تیرباران می شدند از سوی صدای امریکا فعال مدنی معرفی می شوند تا دولت بوش گام به گام به مرزهای رویایی خاورمیانه بزرگ نزدیک شود.
دستگیر شدگان هفته های اخیر از جمله سجاد رادمهر و چند آذربایجانی نمای دیگر ... که چند هفته پیش در برابر درب خروجی دانشگاه تبریز دستگیر شده اند دارای پیوندهای غیرقابل انکار با سرویس های اطلاعاتی بیگانه یا رابطین آنها بوده اند.این بیماران روانی با سفر به روستاهای آذربایجان، مردم روستایی را در برابر هویت ایرانی و پان فارسیسم !!! و تمامیت سرزمینی ایران و ضرورت تجزیه طلبی (خانم الهه هیکس بخواند حق تجزیه طلبی) تحریک می کردند و علاوه بر این موارد با گروهک تجزیه طلب "گاوموح" نیز در ارتباط بودند.این افراد طی سه یا چهار سال فعالیت های تجزیه طلبی در تبریز حتی یکبار هم به هیچ دادگاهی فراخوانده نشدند و به هیچ مرجع قضایی پاسخ ندادند!این گروه از طریق برادر یکی از هموندانش که در ترکیه زندگی می کرد کمک های مالی به صورت متناوب دریافت می نمود که در آخرین مورد منجر گردید به بازداشت هر دو برادر مزبور که با ترکیه در پیوند بودند.
آیا باید همه این موارد یک به یک و مورد به مورد بازگو شود و پرونده های افراد صفحه به صفحه افشا گردد که کسانی چون پیمان عارف _ که دستکمی از تجزیه طلب ها ندارد و از سوی صدای امریکا فعال حقوق بشر معرفی می شود _ و جمشید چالنگی که یکی بر میخ می کوبد و یکی بر نعل بدانند که هیچ مرز روشنی میان تجزیه طلبی و هویت طلبی وجود ندارد؟؟؟
جای تاسف است که امروزه روسپیان سیاسی در صدای امریکا _ که بنا بر عادت بسیاری به دور از خاک خود ضد رژیم شده اند_ بر صندلی مفسران و فعالان سیاسی نشسته اند و تلاش دارند همتایان خود را در درون مرز مورد حمایت قرار دهند.از این طرف الاف های سیاسی و افراد بی آرمان و اعضای حزب باد در داخل کشور با عنوان فعال مدنی و حقوق بشری،کسانی که حتی خود هم مانیفست اندیشه خود را نمی دانند و از پیشه وری و همدستانش به عنوان فردی قابل احترام و حتی قهرمان یاد می کنند مدافع حقوق هویت خواهان و اقلیت ها می شود و البته با یک ژست ملی بیان می کنند که باید با تجزیه طلبی برخورد کرد ولی دستگیر شدگان اخیر هویت طلب اند نه تجزیه طلب !!!؟ باید پرسید که آیا گوینده از نزدیک با این افراد تماس داشت یا همکاری می کرد که دقیقا مطلع است آنان تجزیه طلب نبودند؟؟بر اساس کدامین عیار مشخص می شود چه کسی تجزیه طلب و چه کسی کبریت بی خطر (هویت طلب) است.
صدای امریکا قصاب را صفت فعال فرهنگی و مدنی ِ در بند می دهند و کسی که بمبگذاری در اهواز را تئوریزه می کرد تشویق به ادامه راه می کنند و به صرف مخالفت او با جمهوری اسلامی وی را آزادیخواه معرفی می نمایند.سررشته انصاف را به حدی از دست داده که خود در حال تبدیل شدن به مظهر ضد وطن و ضد ملت و ضد زبان فارسی می باشد.تنها کافی است شخصی تا اندازه ای با حکومت اسلامی مخالف باشد، در این صورت حتی کثیف ترین افراد نیز حق سخن گفتن،حق ِ ... و حق ِ ... خواهند داشت و از سوی کیثف ترین عناصر سیاسی - کسانی که تن فروشی سیاسی را همچون ویروس ایدز حمل می کنند- مورد حمایت علنی قرار خواهند گرفت.
خانم الهه هیکس که "دست آموز" همان موسسات به اصطلاح حقوق بشری هستند و در ازای فعالیت های بشردوستانه از دولت امریکا مواجب دریافت می کنند در این رسانه سایر دست آموزان دسته چندم مانند شهناز غلامی و حسن ارک و صرافی و ... را در درون مرز تبرئه می کند و از داشتن حق تجزیه طلبی برای افراد سخن می گوید!در حالی که خود وی پیش از هر چیز باید پاسخگوی گذشته و منابع مالی و چگونه زندگی در ایالات متحده باشد.
البته در اوضاعی که بازار سیاست داغ ترین بازارهاست و هر دزد و کلاشی ،زندانی بودنش را به سیاسی کاری اش مرتبط می کند ،باید هم کسانی چون مریم شانسی و الهه هیکس و سایر دست پرورده ها تبدیل شوند به مفسر و تحلیل گر شوند. وقتی لیدر جریان تجزیه قومی (حسن ارک )کوتوله فاسد و تبهکاری که در مغازه کفاشی به اتهام رابطه جنسی با یک زن دستگیر می شود دوست دارد دستگیری اش به حساب فعالیت های مدنی و مخالف با رژیم و حتی مخالفت با شونیسم فارس گذاشته شود و نوچه ی پان ترکیست اش( کریم شیرازی ) راه و رسم مرشد را فراموش نمی کند و به اتهام همخوابگی با زن شوهر دار چند ماهی به زندان می رود،وقتی که منوچهر عزیزی، پول فرستاده شده برای انصافعلی هدایت از سوی رژیم باکو را به جیب می زند ،زمانی که رشید دانشجویی که خود را رهبر تجزیه طلبی می داند به اتهامی مشابه در خانه ای در شهرک باغمیشه دستگیر می شود و در نهایت زمانی که محمود علی چهرگانی به اتهام دست داشتن در باند تجارت سکس از ترکیه اخراج می شود، و در حالی که متاسفانه تمام این ها از دید جمشید چالنگی و هیکس فعال فرهنگی و اصلاحگر امور جامعه ما هستند ،آیا برای ما ایرانیان امیدی برای آینده ای بهتر می ماند؟؟؟
صدای امریکا در راستای فروپاشی حکومت اسلامی در ایران تلاش می کند،ولی سوال می کنم آیا چنین عناصری که از دید مالی و اخلاقی و اجتماعی تماما فاسد هستند جایگزین خوبی به شمار می روند؟
بدیهی است رسانه ای که دایم از چند زنه بودن مسئول فلان اداره یا فلان نماینده سخن می گوید(البته همسر شرعی) و دستگیری فلان افسر نیروی انتظامی با چند زن روسپی را در بوق و کرنا می کند و از رسوایی اخلاقی فلان مسئول دانشگاه بهره تبلیغاتی می برد،خود نیز باید از " فعالین مدنی " و جریان هایی دفاع کند که همتایان آنها قبلا مورد انتقادشان قرار نگرفته باشند.
به هر حال همه عناصر ملی و ناسیونالیست درون مرز که از نزدیک با روند اوضاع و تحولات مربوط به تجزیه طلبان آشنایی دارند و خطر پروژه طرح خاورمیانه بزرگ که بر اساس آن ایران محکوم به تجزیه به پنج بخش است می دانند، از دستگیری های هوشیارانه اخیر انتقادی ندارند بلکه آن را بایسته و ضروری و به سود منافع ملی می دانند زیرا سزای کسانی که دست در دست اجنبی در جهت سقوط یک کشور تلاش می کنند در همه جهان چیزی جز همین سرنوشت نیست.هر چند که می دانیم این افراد پس از آزادی از زندان باردیگر به همین مسیر کشانده خواهند شد و شاید پس از خروج از ایران بر صندلی کارشناسان صدای امریکا تکیه بزنند.اما کارکنان این رسانه باید بدانند که عمل آنان در تاریخ ایران هرگز فراموش نخواهد شد و در صورت بروز جنگ داخلی در ایران صدای امریکا نقش ِ بی.بی.سی در اواخر دهه هفتاد را در برای کشورمان ایفا خواهد کرد.
نقشه امریکا برای منطقه پینوشت:
تو بر کدامین ساز می رقصی
و ناز کدامین ارباب را می کشی
و بر شاخ کدامین کتابسوز تاریخ جدید ایستاده ای؟

الصاق برچسب نچسب تجزیه طلبی به آزادیخواهان هویت طلب آذربایجان، صد سال است به مثابه یک پروژه غیر انسانی از سوی پان ایرانیست های فسیل شده پیگیری می شود. خیزش دوباره دانشجویان آذربایجان و دستگیری گسترده آنان با عکس العمل رسانه ها و روزنامه نگارانی روبرو شده که تا پیش از این آذربایجان را با همه اتفاقات و مظالم پیرامون آن بایکوت می کردند. در این میان پرداخت رسانه فارسی زبان صدای آمریکا به مساله آذربایجان در تفسیرخبری چهارشنبه ۸ مهر از جلوه ای وِیژه ای برخوردار بود. این رسانه در برنامه پربیننده خود در خصوص اعتراضات اخیر دانشجویان دانشگاه تبریز از پیمان عارفی اسکویی، پان ایرانیست تبریز نشین اظهار نظر خواست. این دانشجوی اخراجی دانشگاه تهران در پاسخ به تلویزیون آمریکا، دانشجویان آزادیخواه تبریزی را تجزیه طلب خواند و از دولت خواست با همه وجود آنان را سرکوب کند!
پیمان عارفی اسکویی را می شناسم او عقبه پان ایرانیست هایی چون پرویز ورجاوند است و پروژه آنها را با اشتیاق و با حرارات تمام دنبال می کند. به رغم میل قلبی و منش قلمی برای اولین بار یک آدم را بی تعارف معرفی می کنم. من وقتی نونوربازیها و خودشیفتگی های این بچه را در دانشگاه تهران می دیدم حالم از هر چه سیاست و فعالیت سیاسی بود به هم می خورد. این کوتوله هردم بیل آنچنان مضحک در عرصه سیاست تاخته که جز خنده خلق را پشت سر خود جا نگذاشته و اندک اعتبارش را مدیون عملکرد احمفانه وزارت علوم در اخراج او از دانشگاه تهران است. او باید در دانشگاه حتی در مقطع دکتری ادامه تحصیل می داد و با حضورش در دانشگاه تهران بانی خنده خلق می شد. به هر حال دانشگاه تهران به " دکتر " نیاز دارد چه دکتر عابدی و چه دکتر عارفی!
پیمان عارفی اسکویی گفته است دانشجویان دانشگاه تبریز تجزیه طلب هستند. باید بگویم در مرام هیچ کدام از فعالین موثر آذربایجان "تجزیه طلبی" نیست. یکبار خود پیمان در یکی از خودشیرینی های خود چنین اظهار داشت: " من به عنوان کسی که تاریخ مشروطه را کامل خوانده ام قاظعانه می گویم پیشه وری هم تجزیه طلب نبوده است" آقای عارف عقل کل! اگر تو اعتقاد داری پیشه وری در آن دوران جدایی ممالک تجزیه طلب نبوده (که نبوده) پس چگونه ادعا می کنی دانشجویان آزادیخواه تبریز در فضایی اینچنین منزجر از تجزیه، جدایی طلب باشند؟ آقا! حواست هست؟ می دانی چه کسانی را به چه چیزی متهم می کنی؟ و چه کسانی را به چیزی تشویق می کنی؟
پیمان عارفی اسکویی نمی خواهد و نمی تواند بداند که حفظ این نقشه گربه ای بیش از آنکه تنها و تنها شعار خودفریب پان ایرانیست ها باشد نیت و ارزش قلبی تمام آذربایجانی ها و بخصوص آذربایجانی های دربند است. اما اگر ایران برای همه ایرانیان است پس باید حقوق همه به یک اندازه پاس داشته شود. چطور می شود آقایان فعالان حقوق بشر از روزنامه نگار گرفته تا برنده صلح نوبل در ایذاء چند بهایی تا پای جان ایستادگی می کنند اما به پایمال شدن حقوق اولیه و ضروری بیش از ۲۵ میلیون ایرانی اهمیتی نمی دهند و در برابر اینهمه تبعیض سکوت اختیار کرده و راه بیخیالی طی می کنند؟! و وقتی هم از سر اجبار زبان باز می کنند از زبانشان شعله های نفرت بیرون می زند؟
پیمان! این معادله چندمجهولی، عجیب گیجم کرده است تو چرا اینقدر از همشهریان خود کینه به دل داری؟ یک روز برای دشمنشان در شهرشان و پشت دیوار خانه شان مجلس یادبود برگزار می کنی و روز دیگر بر اعتراض د انشجویانشان در خصوص دستگیری فرزندانشان تازیانه دروغ و نیرنگ می زنی؟ تو در کدام دانشگاه و پیش کدام استاد حقوق درس خوانده ای که اینچنین یکباره مردمی را متهم به تجزیه طلبی می کنی و حکم آنچنانی صادر می کنی؟ تو بر کدامین ساز می رقصی و ناز کدامین ارباب را می کشی و بر شاخ کدامین کتابسوز تاریخ جدید ایستاده ای؟ تو که تاریخ را به ادعای خودت خوب خوانده ای آیا می دانی پای در راه چه کسانی نهاده ای؟ کسانی که صد سال تمام، همه تلاش نظامی، سیاسی، علمی، اقتصادی، فرهنگی و هنری خود را بکار بسته اند تا تاریخ و هویت یک ملت را نابود کنند. پیمان! تو تاریخ خوانده ای؛ آیا موفق شده اند؟
پیمان! این نقشه گربه ای اگر سرزمین همه ایرانیان است پس باید درون مرزهای آن به کسی ظلم نشود و اگر قرار باشد تنها و تنها یک قوم از مواهب آن بهره ببرند پس چه ضرورتی دارد حفظ این نقشه گربه ای؟ نقشه زیبایی که در کتاب جغرافیا به من نشان داده اند بر شانه های رادمردان شهر تو و شهر من (تبریز) حفظ شده است. این نقشه به زور بازوی شیخ محمد خیابانی و ستار و عباس میرزا و مهدی باکری و ... باقی مانده و با اندیشه مهترانی چون بازرگان و رشدیه و عالی نسب و ... زیبا شده و اگر قرار است باز هم باقی بماند و زیبا بماند با تلاش مزورانه شما پان ایرانیست ها که دفاع خنده دارتان از خلیج فارس ملت را به تحیر واداشته، باقی نمی ماند و البته زشت هم می شود ( که می شود ). این نقشه همچنان همانند هماره تاریخ با تلاشهای آزادیخواهان آذربایجان و با هویت طلبی فعالان مدنی آزادیستان ایران، گربه ای می ماند.
جناب پیمان! تاریخ معاصر مثل تو زیاد دارد و البته همچون دانشجویان دانشگاه هویت طلب دانشگاه های تبریز و تهران هم؛ دانشجویانی که در عمق محرومیت درس خوانده و بهترین رتبه های کنکور را تخذ کرده اند و با همه مصیبت ها به تحصیل علم و البته به طلب حق و بازگویی حقیقت مشغولند نه مثل خیلی از فعالان توی طاقچه نشسته حقوق بشر و روزنامه نگاران مزدا سوار و زاتیا سوار و برخوردار از مواهب الهی و غیر الهی!
پی نوشت: این نوشته را به عنوان یک استثنا از من بپذیرید. هرگز دلم نمی خواست اینگونه بر کسی بتازم اما در این پنج روز هر کاری کردم تا بر خشم خود از پاوه گویی و پریشان گویی پیمان عارفی غلبه کنم نتوانستم. این مطلب بسیار تندتر و کوبنده تر متن حاضر بود ... .
و پاسخ تجددنامه:از کامنتی که در وبلاگم گذاشته بودید به خواندن هجویاتتان در باب خود رهنمون شدم.
1: از اینکه با دشنام گویی به بنده احتمالا قدری خاطر پریشان و خشمگینتان التیام یافته خشنودم.
2: از اینکه در گذشته در این رنجکده و سرای اندوه و خشم، توانسته ام لبخند بر لبان شما و خلق خدا بنشانم نیز خشنودم. چه نه دشنام و یاوه و کینه و خشم، بل مهربانی و ملایمت و مهرورزی و انسانیت در آنجا که مهد "آیین مهر" است و ایرانش میخوانند ، هنر است! از اینکه حقیر را واجد چنین هنری دانسته اید مسرورم.
3: اما برادر ناشناس و ظاهرا همشهری عزیزم عنان زبان و قلم از کف بدادن و زبان به مزبله بردن و به قول دوستان اصلاح طلب "زبان غیر بهداشتی"اختیارکردن،اصلا در شان یک انسان تحصیلکرده و احتمالا علوم اجتماعی خوانده نیست! شما به من بگویید اگر من از نزد فلان استادحقوق به زعم شما دست خالی و نا آموخته بازگشته ام، آیا شما از نزد اساتید جامعه شناستان با دست پر برون شده اید؟ عزیزم دشنام و توهین و افترا را از اباذری آموخته ای یا از توسلی و جلایی پور و هاله و سارا شریعتی؟ دلبند ناشناسم اصلا شاگرد خوبی نبوده ای! حتی چنانکه حسین حیدری را میشناسم ، با چنین نوشتار و اندیشه ای که جز خون و جنون و نفرت از آن نمیتراود، دوست خوبی هم برایش نیستی. حتی اگر چنان سنگش به سینه زنی که سینه ات هزارچاک شود!
4: نه تنها بر تندخویی و کج خلقی ات متاثر شدم، بل از کج فهمی ات فغان سر دادم! آخر مرد حسابی تو آیا واقعا مصاحبه مورد ادعا را دیده ای یاکه تنها وصفش شنیده ای و کج اندیشانه تخیل تنیده ای؟ من در آن مصاحبه کی گفتم "دانشجویان بازداشت شده آذربایجانی" تجزیه طلب هستند؟!!!!
بنده که دقیقا به صراحت عکس آن را گفتم و میلیونها بیننده ایرانی آن برنامه نیز دیدند! جمله ام در برابر پرسش مجری برنامه در مورد بازداشت شدگان را تکرار میکنم تا شاید اذهان بیمار را شفابخش بوده باشد. گفتم:" هرچند معتقدم برخورد با جدایی طلبی فعلی کاملا پذیرفتنی است و (از وظایف هر دولت) ، اما پرسش این است که آیا واقعا چنانکه نهادهای امنیتی میگویند بازداشت شدگان، جدایی طلبانی ...هستند و یا اینکه "هویت طلبانی مسالمتجو که در چارچوب تمامیت ارضی ایران به توانمندسازی بخشی از هویت ملی ایران و جزیی از عناصر سازنده هویت ملی ایران دلمشغول....؟ آذربایجان اقتضائات خاص خود را دارد و نباید همگان را به انگ جدایی طلبی راند. آذربایجان نقطه ثقل تجددخواهی و مشروطه خواهی و دموکراسی خواهی...." عزیز ناشناس خواهش میکنم به من و خوانندگانت پاسخ ده که از کجای این جملات و مواضع، متهم ساختن بازداشت شدگان به جدایی طلبی را نتیجه گرفته ای؟
5: آنقدر مرد هستم که وقتی فردی در زندان و تحت بازجویی نهاد امنیتی است، اگر جدایی طلب نبودنش برایم محرز بود، از حقوقش حمایت کنم و اگر جدایی طلبی اش مسجل بود، در بابش سخن نگویم و سکوت پیشه سازم مگر به ضرورتی که احساس کنم سکوتم را در برابر وجدان تاریخ نتوانم توجیه گر باشم! در این مورد مشخص نیز نه آنان جدایی طلب هستند و نه از چنان ضرورتهای تاریخی خبری هست که خدای ناکرده به گاه زندانی بودنشان، با اتهام جدایی طلبی سازوبرگ تاختن بدیشان آرایم!
6: تایید کامنت قبلی مربوط به فردی ناشناس به نام محمدی، که در آن از پاره ای از بانوان محترم سالهای دور دانشکده حقوق دانشگاه تهران نام برده شده است، با توجه به اینکه تمامی ایشان اکنون در مقام همسری دلسوز برای شوهرانشان قرار دارند و نشر چنین اکاذیبی در فضای مجازی ممکن است تبعاتی را در زندگی شخصی ایشان به بار آورد، اصلا "غیرت آذربایجانی" جنابعالی را نمی شاید!
7: برای انجام "گفتگویی وبلاگی" با شما در مورد مباحث مربوط به آذربایجان، به شرط اینکه اولا بدانم طرف گفتگویم کیست و در پشت نام مستعارش چه کس یا کدامین نهاد و جریانی نهفته است و سوابق قابل ارجاء سیاسی-نظری اش کجاست؟ و دوم به شرط رعایت نزاکت سیاسی و ادب کلامی آمادگی دارم. پاینده ایران آزاد: پیمان عارف -18 مهر 87