شعبه 6 اجرای احکام دادگاه انقلاب تهران اجرای حکم زندان پیمان عارف را به پس از نوروز موکول کرد
قاضی تا وارد میشود، شلوغ میکند و "برگه بازداشتش را بنویسید" و "به زندان اطلاع دهید" و "به زندان اعزامش کنید" و.... راه می اندازد! دستانم را که به نشانه آمادگی برای بازداشت پیش میبرم، قدری آب بر آتشش ریخته میشود و چونان کودکانی که بهانه شیطنت شان ستانده شود، آرام میگیرد! اکنون زمان آغاز بحث حقوقی فرا رسیده است. میگویم جناب قاضی این رای اساسا بدوی و غیر قطعی است و قابلیت اجرا ندارد! میگوید: من ۵ تا پرونده بوده مربط به شما و سعید رضوی فقیه و آرش پهلوان نصیر و علی افشاری و محمد محمدی گرگانی که اینها را من فرستاده بودم برای آقای آوایی (رئیس کل دادگستری استان تهران) و ایشان پس از ۲ سال پرونده ها را برگردانده اند. معنای این کار هم این است که ایشان آرائ را قطعی تلقی نموده و نسبت به اجرای آن موافقت ضمنی خود را ابراز داشته اند. پاسخ میدهم: سخنگوی قوه قضائیه که داستان دکتر محمدی را تکذیب کرده است. روزنامه ها هم نوشته اند! به سان سدیمی که به آبش انداخته باشی، از صندلی اش بلند میشود و داد میزند که روزنامه ها غلط کرده اند.آنها دروغ میگویند. همه ۲ خردادیها دروغ میگویند. این یوسف مولایی هم در پرونده ات وکالت دارد بزرگترین دروغگوهاست و.... دکتر که با متانت روزنامه اعتماد و کارگزاران را از کیفش درمیآورد و نشانش میدهد، دیگر وا میدهد و میگوید بیرون اتاق باشید تا من مشورت کنم. ۱ ساعتی بیرون اتاق میایستیم و او با شورمندی خاصی تمام تلاشش را میکند تا اجازه اعزام به زندانم را ازمقامات بالاتر قوه قضائیه بگیرد ولی نهایتا موفق نمیشود......
پس از رایزنی های ناموفقش مجددا اجازه دخول میدهد و میگوید بدوی بودن رای را میپذیرم و لذا از اجرای آن فعلا تا بعد از نوروز خودداری میکنم. اگر تا پس از عید سندی مبنی بر موجه بودن تاخیرت در ارائه لایحه تجدیدنظر ارائه نمودی که غیر قطعی بودن رای را نیز میپذیرم و پرونده را به داگاه تجدیدنظر مسترد میکنم و در غیر این صورت همین رای بدوی را قطعی تلقی نموده، اجرایش مینمایم!
خلاصه نوروز را نزد خانواده و دوستان خواهم بود و ۱۴ اسفند را نیز به دیدار مصدق کبیر خواهم رفت تا هفته سوم فروردین ۸۷....
