تبليغاتX
تجدد نامه

تجدد نامه

دستنوشته های پیمان عارف

خبری بد و یک تبریک

۱: سلمان یزدان پناه از دانشجویان مستقل دموکراسی خواه دانشگاه تهران و فعال دانشجویی شجاع دانشکده حقوق، متاسفانه در پی اعتراضات هفته گذشته کوی دانشگاه توسط نیروهای وزارت اطلاعات بازداشت شده است. میدانم که روزهای سختی انتظار این دانشجوی غیور آذربایجانی را میکشد. برایش استقامت و ایستادگی در این روزهای سخت را طلب میدارم.

۲: فرشاد دوستی پور از دانشجویان کرد که در پی حضور در تجمع ۱۸ آذر (تجمع ائتلافی دفتر تحکیم  با دانشجویان کردگرا) بازداشت شده بود، عصر امروز با تودیع قرار وثیقه از زندان آزاد شد. تجددنامه با وجود اختلاف فکری عمیق با این فعال قومی کردستان خوشوقتی خویش را از آزادی وی ابراز میدارد. 

پینوشت: خوشبختانه سلمان یزدان پناه عزیز پس از بازداشتی ۳ روزه توسط "اداره پیگیری وزارت اطلاعات" ، آزاد گردیده است. آزادیش را گرامی میدارم.

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم بهمن 1386ساعت 6:36 بعد از ظهر  توسط پیمان عارف  | 

حمله و ضرب و شتم پیمان عارف توسط اوباش وابسته به حکمتیستها

پریروز در میان بهت دانشجویان دانشکده حقوق دانشگاه تهران، "اوباش چپ نما" جلوی بوفه دانشکده به سویم حمله آورده ،در اقدامی هماهنگ شده با نیروهای انتظامات و حراست دانشگاه و در کنار سکوت معطوف به رضایت ایشان، به ضرب و شتمم پرداختند! مطلب زیر را در همان ساعت اولیه پس از این رخداد تلخ نگاشتم اما بنا به خواست بسیاری از دوستان از انتشار آن خودداری کردم تا مبادا سطری در عصبانیت و فضای هیجانی نگاشته بوده باشم! اکنون پس از حدود ۴۸ ساعت و در فضای کاملا بدون تنش و هیجان زدگی ذهنی ام به بازخوانی سطور پریروز پرداخته، با حذف برخی قسمتها آن را منتشر میسازم. این رخداد و به ویژه فاعلان آن را بسیار حقیرتر ، غیر جدی تر  و مشکوکتر و در عین حال "روان گردیده" و پریشان حال تر از آنی میدانستم که بخواهم حتی فعل شنیع شان را بازتاب داده، پاسخشان دهم، لیکن شب گذشته یکی از روشنفکران اتفاقا چپگرا که شفاها رخداد اتفاق افتاده را شنیده بود، در تماس ساعت ۱۱ شبش با من مصرانه بازتاب دادن امر را خواستار شد و به خاطر آنچه که  آینده چپ در ایران مینامید، شناخته شدن این افراد و طرد ایشان از فضای سیاسی-دانشجویی را امری بینهایت پراهمیت میدانست! به دلیل احترام ویژه ای که در حق این روشنفکر "روزی تروتسکیست" و امروز "سوسیال دموکرات" قائل هستم، خواسته اش را اجابت میکنم. و اما حکایت جنبش انصار حکمت:    

حدود یک ساعت پیش (حوالی ساعت ۱۶) پس از چند ساعت کار کتابخانه ای و ریسرچ در مرکز اینترنت دانشکده حقوق دانشگاه تهران برای استراحتی چند دقیقه ای به بوفه دانشکده رفتم. لیوان چایی در دست گرفته،سكوي جلوي بوفه  را براي نشستن و نوشيدن چايم انتخاب نموده، سر پايين مشغول نوشيدن چايم هستم كه به يكباره سايه هيكلي را بر فراز خويش حس مينمايم. تا ميآيم سرم را بلند كنم ضربات مشت است كه از سوي هيكل نثارم ميشود! هاج و واج مانده ام از اين توحش كه سردسته گروهكي كه "هيكل" متعلق به ايشان است پيش ميآيد و به سان تمام سليتگان ديگر دهان كثيف به دشنام ميگشايد!!! پس از آن نوبت "نوچه" است كه پيش بيايد و مشتي حواله سازد و.....! "نوچه" بیچاره آخر به تازگی فاصله کاملا نزدیک "سلطنت طلبی" تا "حکمتیسم" را بر سر راه دانشگاه علامه تا دانشگاه تهران پیموده است و کوروش مدرسی به جای "هخای عزیز" نشانده......

آري امروز در وسط داشكده حقوق جمعي از اعضاي گروهك حكمتيست مورد حمله و ضرب شتمم قرار دادند! اشتباه نشنيده ايد. آنها بسيجي يا انصار حزب اللهي نبودند. انها لايه اي از گروهك ماركسيست-حكمتيست دانشگاه تهران بودند كه اتفاقا توسط آن لايه ديگر كه هماكنون در زندان و بازداشت به سر ميبرند به عنوان جرياني مشكوك به وابستگي به نهادهاي امنيتي شناخته شده به همگان توصيه به دوري از ايشان مينمودند.

دلم گرفته است در اين عصر پاييزي. مدام دارم از خودم اين سوال را ميپرسم كه آيا اينجا دانشگاه است و محل اجتماع و تعامل فرهيختگان جامعه؟!!! يا كه طويله است و بازار مكاره؟

آخر بليه چپ چه بود كه چونان بختك بر سر جامعه دانشجويي فرود امد؟ ما كجاي تاريخ ايستاده ايم؟ خوشحال بوديم كه ديگر شمايل انصار حزب الله را در برابرمان چند سالي است نميبينيم. اما خود دشمن خويش بوديم و انصار حزب الله در درون خودمان ريشه دوانده بود. متاسفم براي جامعه دانشجويان سياسي كه چنين سياست را منحط و حقير و فرومايه كرده اند!!! سالها پيش وقتي اعتراض كيميايي را ميديدم تاسف خورده بودم كه چرا كارگردان، سياست ايراني را چنين فرومايه و منحط تصوير نموده است. اما اكنون تصويري كه از ذهنم در اين دقايق دست بر نميدارد، تصوير "جنگ خروسها"ي اعتراض است!

داستان ساده بود امروز. ظرف چند دقيقه اتفاق افتاد. ۳ تن از لمپن-حكمتيستهاي مشكوك به همكاري با نهادهاي امنيتي (كه از خوشمزگي زمان، وقتي وزارت اطلاعات داشت همه دانشجويان چپگرا را در تور بزرگ امنيتي خويش جمع آوري ميكرد، به اين طيف ۳،۴ نفره حتي "تو" نيز نگفت) به نامهاي پيام شاكر، كيانوش بوستاني و پريسا نصرآبادي (آخر رسم جاهلي اين است كه جاهلان را سليتگان بايد همراه شوند)، به سویم حمله آورده در ميان بهت و يخزدگي اندك دانشجوياني كه امروز در اين دانشكده حاضر بودند، حقیر را مورد ضرب و شتم قرار دادند!!!

فعلشان کاملا شنیع و شرمآور بود اما من بسیار حقیرتر از آنشان میدانم که بخواهم "مقابله به مثل" کنم! آخر غیرجدی ترین و لمپن ترین و مشکوکترین طیف دانشجویان چپ نما که حتی از نظر نهادهای امنیتی نیز آنقدر لمپن و غیر جدی بودند که به گاه توراندازی گسترده امنیتی در حق جمع محدود و شناخته شده دانشجویان چپگرا ، امنیتیون حتی حاضر نشدند وقت خود را برای ایشان (بخوانید گروهک فشار سرخ) تلف نموده ، به بازجویی شان بخوانند......

بگذریم. حکایت این روزهای جنبش دانشجویی حکایت مستمر درد است و رنج و یاس!

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت 5:45 بعد از ظهر  توسط پیمان عارف  | 

گزارش فرید هاشمی از اعتراضات دیشب کوی دانشگاه تهران:

فرید هاشمی از دانشجویان دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران و از فعالین گروه دانشجویان دموکراسی خواه (که متاسفانه در یکسال اخیر دچار انشعاب و فروپاشی گردید) در نوشته ای که برایم ای-میل کرده ، به ابراز عقیده و گزارش در مورد اعتراضات دانشجویی شب گذشته کوی دانشگاه تهران پرداخته است. گرچه با عقیده اش در باب اعتراضات ۳ روز اخیر کوی به هیچ روی موافقتی ندارم و اطلاعات خبری اش را نیز متاسفانه قدری "نادقیق" میدانم ، لیکن همین نوشته مختصر را قدر میدارم و در تجددنامه منتشرش میکنم. باشد که تا ساعتی دیگر ، بتوانیم گزارشات تکمیلی ،دقیق و جامعی از هجوم متوحشانه گارد ضد شورش به درون کوی دانشگاه و تعداد مضروبین و مجروحین و بازداشت شدگان به دست آورده ،منتشر سازیم. و اما نوشته فرید عزیز:

شايد ضروري - اين گزارش را صرفا توصيفي مي نويسم

من هنوز به اين حركت مشكوكم و گمان مي كنم   يك حركت سازماندهي شده از بيرون دانشگاه است در هر صورت براي ثبت در تاريخ مي نويسم هرچند كه خود را منتقد حركت اعتراضي در حال انجام مي دانم . اميدوارم اين حركت اعتراضي با كمترين هزينه به سرانجام برسد . آنچه كه مشخص است اينگونه حركات اعتراضي كور و سردر گم بدون داشتن انگيزه ، مسير و هدف مشخص تنها يا براي هيجان جويي صورت مي گيرد و يا در راستاي اهداف ديگران . و شعله اي است كه خيلي زود به خاموشي مي گرايد .  

 

اعتراضات دانشجويي كوي دانشگاه وارد شب سوم خود شد

 

ماموران گارد ويژه صد شورش بعد از 8 سال از گذشت 18 تير 78 امشب بار ديگر وارد محوطه ي كوي دانشگاه تهران شدند .

 

18 نفر از دانشجويان در حمله گارد ضد شورش به داخل كوي دانشگاه  از ناحيه ي سر و دست و پا مجروح شده اند .

 

شاهدان عيني دانشجو خبر از دستگيري 3 يا 5  نفر از نفرات جلوي جمعيت توسط گارد مي دهند . دانشجويان در حال امارگيري از همديگر براي پيدا كردن اسم دستگير شدگان هستند

 

كيوسك نگهباني پائين كوي در هجوم نيروهاي ضد شورش به داخل كوي آتش گرفت

 

بيشترين شعار امشب اين است :‌دانشجو مي ميرد ذلت نمي پذيرد

 

يار دبستاني در تمام امير آباد طنين انداز است

 

 تجمع شب سوم در ساعت 7:30 دقيقه بعد از ظهر از جلوي محوطه انبار و ساختمان 19 با حضور نزديك به 400 نفر از دانشجويان  آغاز گشت  . دانشجويان با جمع شدن در جلوي ساختمان 19 شروع به خواندن يار دبستاني كردند و سپس با ورود به ساختمان 19 به خواندن يار دبستاني و شعار دانشجوي باغيرت حمايت حمايت پرداختند . پس از خروج از ساختمان 19 جمعيت با گردش در ميان ساختمان هاي 21 و ديگر ساختمان ها و با خواندن سرود يار دبستاني و دانشجوي با غيرت به گرد آوري  دانشجويان پرداختند . پس از گردش در محوطه ي كوي نزديك به 600 نفر از دانشجويان با ورود به خيابان پشت ساختمان 20  كوي به سمت درب پائين كوي كه معروف به درب بازارچه ، درب درمانگاه و درب فني است حركت كردند .

دليل اين نامگذاري بدين دليل است كه از كنار ساختمان 20 كه رد مي شوي به يك درب كوچك مي رسي كه در كنار ان كيوسك نگهباني است . بعد از عبور از ميان اين در وارد محوطه اي مي شوي كه در سمت راست ان درمانگاه است و در كنار ان بازارچه اي كوچك قرار دارد و سپس براي خارج شدن از كوي به درب بزرگتري مي رسي كه بعد از خروج از آن به جلوي درب اصلي دانشكده فني بالا مي رسي .

دانشجويان در ساعت 9:15 دقيقه به درب كوچك نگهباني مي رسند كه بسته است و با شكستن آن وارد محوطه بازارچه مي شوند . و پشت درب بزرگتر كه محل ورود به خيابان امير آباد است و دانشكده فني است و آن هم اينك بسته است  تجمع مي كنند .

يك افسر نيروي انتظامي مي كوشد تا دانشجويان را به آرامش دعوت كند و از آنها مي خواهد كه به داخل اتاق هاي خود بازگردند . – گاهي با خودم فكر مي كنم كه كاش اين متصديان نظم در جامعه محض رضاي خدا حداقل يك كتاب روانشناسي توده هاي گوستاولوبون را بخوانند . افسر ظاهرا با اين كار خود دارد مهر و عطوفت خود را به رخ دانشجويان مكي كشد و مثلا مي خواهد با آنان اتمام حجت كتد ولي خيلي ساده است اين كار تنها انبوه خلق را آشفته تر مي سازد _ جواب دانشجويان مسلما بازگشت نخواهد بود آنان شعار مي دهند : مزدور برو گمشو و  دانشجو مي ميرد ذلت نمي پذيرد . شعاري كه در اين شب به مطرح ترين شعار معترضين تبديل مي شود .

درگيري بين گارد ضد شورش كه تمام محوطه ي خيابان امير آباد از اتوبان جلال تا انتهاي خيابان 16 ( انتهاي دانشكده تربيت بدني و انتهاي كوي پسران پزشكي )‌ را پر كرده است و در كوچه ي پانزدهم هم مستقر شده است از اين لحظه شروع مي شود . گارد با رژه رفتن در جلوي دانشجويان معترض به قدرت نمايي براي آنان مي پردازد تا شايد در دل آنان ترس ايجاد كند غافل از اينكه با اين كار تنها دانشجويان معترض را جري تر مي كند . دانشجويان شروع بع سنگ پراكني به سمت گارد مي كنند كه البته هيچ آسيبي هم به گارد تا دندان مسلح و آموزش ديده نمي زند چرا كه اين گارد از نعمتي برخوردار است كه دانشجويان فاقد آن هستند يعني سپر ولي در مقابل گارد ضد شورش هم هر از چندگاهي سنگ ها را به طرف دانشجويان بي سپر بر مي گرداند .

درب بزرگتر توسط دانشجويان باز مي شود . از اين لحظه دانشجويان در دودلي ورود به خيابان امير آباد و يا ماندن در كوي بسر مي برند ولي گارد هر از چند گاهي حمله اي را به سمت كوي تدارك مي بيند كه با عقب نشيني دانشجويان به جاي خود باز مي گردد ولي اين همه ي ماجرا نيست ...

 

در آرزوي ورود به كوي بعد از 8 سال

18 زخمي و حداقل 3 بازداشتي

 

در يكي از اين تعقيب و گريز ها به داخل كوي دانشجويان به دنبال گاردي كه در حال بازگشت به سر جاي خود است حركت مي كنند . غافل از اينكه گويي گارديان در انتظار اين لحظه هستند . ناگهان گارديان با تغيير جهت سريع خود بدنبال دانشجويان وارد محوطه ي كوي دانشگاه مي شوند در حالي كه به ضرب و شتم دانشجويان مي پردازند و دانشجويان به سرعت عقب نشيني كنند .

ولي ماموران بدنبال آنان وارد كوي مي شوند . گويي سال ها است كه در اين آرزو بسر مي برند . از 18 تير 1378 ، ‌حاصل اين ورود 18 زخمي است . 5 سر شكسته ، 3 دست شكسته و 2 پاي ورم كرده بر اثر اصابت باتوم ، باقي زخم هايي سطحي تر برداشته اند .

گارديان حداقل 15 متر وارد كوي مي شوند و تا محوطه ي ساختمان 20 هم مي آيند . در اين هجوم حداقل 3 نفر از دانشجويان را كه از ديگران عقب افتاده اند ( بعضي مي گويند 5 نفر )‌ در اين هجوم به عقب كشيده و از كوي خارج مي كنند و به آنها دستبند زده و ... .

دانشجويان زخمي براي مداوا به نمازخانه كوي منتقل مي شوند . در آن سوي ميدان نيز گويي عده اي زخمي شده اند ولي براي آنان آمبولانس آماده است .

 

هر لحظه بر تعداد معترضين دانشجو افزوده مي شود اكنون دانشجويان حداقل 1200 نفر هستند . دانشجويان عصباني و غافلگير شده در يك اقدام واكنشي نگهباني كوي را به آتش مي كشند . - لبته دانشجويان اين عمل را از خود سلب كرده و آن را به گارد منتسب مي كنند . –

بعد از اين دانشجويان به پشت نرده ها ي كوي  رفته و آنجا پناه مي گيرند . گارد نيز در جاي خود مستقر مي شود . البته گارديان كه گويي از لذت ورود به كوي مدهوش هستند هر از چندي تمايل خود را براي ورود مجدد به كوي به نمايش مي گذارند ولي هر بار بيش از 1 تا 2 متر وارد ان نمي شوند و هر بار با عقب نشيني دانشجويان به جاي خود بازمي گردند .

هر كدام از دانشجويان در پي پيدا كردن هويت دستگير شدگان هم اتاقي هاي خود را مي جويد ولي هنوز هيچ اسمي به ما اعلام نشده است .

 

نبرد بي هدف و بي سرانجام

 

سنگ اندازي ها ادامه دارد ، اين بار دانشجويان سپري هرچند كوچك يافته اند : نرده هاي خوابگاه پسران دانشگاه تهران ( كوي پسران )‌ جايي كه سال هاست نقاط عطف جنبش دانشجويي را -  تير 1378 خرداد 1382 خرداد 1384  و اينك بهمن  1386-  براي خود در يادها دارد و عموما دانشگاه تهران با كوي خود شناخته مي شود .

 

اتفاقي مي افتد كه مسلما هيچ كس تاييدش نمي كند از بالاي ساختمان 20 كوكتل مولوتف به سمت خيابان امير آباد انداخته مي شود . هيچ كس مسبب اين كار را نديده است . – خبرگزاري هاي رسمي گزارش داده اند كه اين كوكتل مولوتف بر سر سرباز بي دفاع نيروي انتظامي فرود آمده است خدا كند كه از آن شايعه هاي هميشگي باشد . -

باقي شب تنها شاهد درگيري هاي پراكنده است . گارديها گاهي هو مي كشند . دانشجويان گاهي سنگ مي اندازند . افسري گاهي فحشي مي دهد و دانشجويان گاهي جوابي مي دهند .

عده اي هنوز بدنبال هم اتاقي هاي خود مي گردند . عده اي از درد ناله مي كنند . وسايل بهداشتي براي درمان مجروحين در دسترس نيست . سرما بيداد ميكند

 

زمستان است

هوا بس ناجوانمردانه سرد  و سوزان است

اگر دست نيازي سوي كس يازي

به اكراه آورد دست از بغل بيرون

كه سرما سخت سوزان است

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت 3:10 بعد از ظهر  توسط پیمان عارف  | 

داستان کیهان ادامه دارد!

موج داستانسرایی های "ذهنی بیمار" به نام "پیام فضلی نژاد" در کیهان ، کماکان توسط وبسایتهای وابسته به نهادهای امنیتی و حامیان محمود احمدی نژاد ، در حال تداوم است! انتشار پاسخم به جناب پیام فضلی نژاد را به تاخیر می اندازم تا پروژه امنیتی "کیهان-احمدی نژاد" در آستانه انتخابات پارلمانی ایران صورتی نهایی تر به خود گیرد و جمعبندی کاملتری از این پروژه مخوف و تاریکخانه ای داشته باشم! لیکن فعلا میتوانم "خنده های تا بنا گوش" به این مهمل سرایی ها نثار کنم و با بازتاب دادن آن در تجددنامه ، خوانندگانم را در خنده هایم شریک کنم. وبسایت امنیتی "دپارتمان پژوهشهای راهبردی" -وابسته به مرکز اسناد انقلاب اسلامی و روح الله حسینیان- نوشته است:

واکنش جاسوسان سازمان های سیا و موساد به آخرین کتاب پیام فضلی نژاد
در ساعت 00:51

پس از آنکه روزنامه نگاران خارج از کشور مانند نیک آهنگ کوثر، امیر فرشاد ابراهیمی، آرش غفوری، محمد آقازاده، و رسانه های اپوزیسیون مانند پیک نت، بالاترین، گویانیوز و صدای آمریکا به تحریف کتاب شوالیه های ناتوی فرهنگی، آخرین اثر پیام فضلی نژاد پرداختند، در تازه ترین واکنش ها، فریبا داوودی مهاجر (کارشناس سازمان جاسوسی سیا)، علیرضا نوری زاده (جاسوس سرویس امنیتی اسرائیل) و همچنین دانشجویان طیف رادیکال، مانند پیمان عارف و مهدی شیرزاد، به انتشار پاورقی این کتاب در روزنامه کیهان واکنش نشان دادند.

در هفته های گذشته این کتاب به سبب محتوای پژوهشی و مستند خود، حیرت بسیاری از محافل اصلاح طلب و رفرمیست را در داخل و خارج از کشور برانگیخته است و رسانه های وابسته به این محافل می کوشند که با تحریف محتوای کتاب و نیز انتساب اتهامات واهی به نویسنده آن، با کتاب شوالیه های ناتوی فرهنگی روبرو شوند.

همه این واکنش های خصمانه درحالی است که بسیاری از سایت های اینترنتی، مانند مرکز اسناد انقلاب اسلامی ایران، رجا نیوز، بولتن نیوز، پایگاه اینترنتی جنبش نرم افزاری، مشکان و... با انتشار روزانه پاورقی کتاب پیام فضلی نژاد به نقل از روزنامه «کیهان» می کوشند تا مخاطبان خود را از فاجعه ای سیاسی و فرهنگی که در دولت اصلاح طلب محمد خاتمی اتفاق افتاده است، آگاه نمایند.
در ادامه، واکنش جاسوسان سیا و موساد را در تلویزیون های دولت آمریکا و تلویزیون کانال یک، بخوانید.

واکنش تلویزیون فارسی دولت آمریکا

یکشنبه هفته ای که گذشت، تلویزیون فارسی دولت آمریکا در برنامه اي بيست دقيقه اي به تجزيه و تحليل و تحريف پاورقي جديد كيهان با عنوان «شواليه هاي ناتوي فرهنگي» پرداخت. فريبا داوودي مهاجر، كارشناس خانه آزادي در سازمان اطلاعات مركزي آمريكا (سيا) با حضور در برنامه «ميزگردي با شما» در شبكه فارسي تلويزيون آمريكا به اين پاورقي مستند واكنش نشان داد و گفت: «آقای فضلي نژاد، يكي از اعضاء انصار حزب الله بود كه همواره نعل وارونه مي زد. ايشان در پاورقي ناتوي فرهنگي با دلايلي من را ژنرال ناتوي فرهنگي لقب داده است. تا به حال ما هميشه سعي مي كرديم توجيه كنيم كه مثلاً برانداز نيستيم، اما من امروز مي خواهم بگويم اگر من به دلايلي كه كيهان گفته ژنرال ناتوي فرهنگي هستم، افتخار مي كنم. اگر به دليل نوشتن براي سايت هاي كنشگران و روز آن لاين و يا سازماندهي كردن حركت هاي سياسي و تجمعات را، به اينها افتخار مي كنم و نمي گويم اين كارها را نكردم... من رسماً مي گويم كه جزء ناتوي فرهنگي هستم.»
اظهارات داوودي مهاجر درباره نويسنده كتاب ناتوي فرهنگي در حالي است كه ايشان هيچ گاه عضو يا فعال در «انصار حزب الله» نبوده است. از ديگر سو، «كيهان» تنها در 8 سطر به فعاليت هاي داوودی مهاجر پرداخته است و وي در حد و اندازه اي نبوده كه بخواهد «شواليه» يا «ژنرال» خطاب شود. داوودي مهاجر با تائيد اطلاعات منتشر شده در پاورقي «شواليه هاي ناتوي فرهنگي» در روزنامه كيهان، درباره حضور خود در خانه آزادي سازمان سيا نيز گفت: « من براي خانه آزادي مي نويسم و افتخار مي كنم ... من بايد بگويم اين آقايان خودشان جزء خودكامگان فرهنگي هستند كه نمي گذارند ما در ايران كارهايمان را انجام دهيم.»
در ادامه اين برنامه، رويا طلوعي، خبرنگار فراري و مقيم ايالات متحده، در تلويزيون آمريكا حاضر شد و به فريبا داوودي مهاجر براي گرفتن لقب ژنرال و شواليه ناتوي فرهنگي از روزنامه كيهان تبريك گفت.

واکنش تلویزیون فارسی کانال یک

علیرضا نوری زاده، جاسوسی سرویس امنیتی اسرائیل و مجری برنامه «پنجره ای رو به خانه پدری» در تلویزیون ایرانیان ( کانال یک) در برنامه خود بدون تحلیل محتوای آخرین کتاب پیام فضلی نژاد، به مدت پانزده دقیقه فضلی نژاد را به فحش کشید و وی را متهم به داستان پردازی های خیالی کرد.
این برنامه که سه شنبه شب (2 بهمن ماه 1386) پخش شد، نوری زاده با عصبانیت گفت که فضلی نژاد یکی از عناصر اطلاعاتی جمهوری اسلامی است و ماموریت دارد که چهره روشنفکران ایران را خراب کند!
این دومین واکنش علیرضا نوری زاده به انتشار کتاب شوالیه های ناتوی فرهنگی بود. این مامور موساد، یک ماه پیش از این نیز، در آغاز انتشار پاورقی این کتاب در روزنامه کیهان، اتهامات و ناسزاهای بسیاری را به روزنامه کیهان و فضلی نژاد نسبت داد.

شکایت دانشجویان رادیکال از پیام فضلی نژاد

جمعی از دانشجویان اصلاح طلب و رادیکال که ارتباطات آنان با جاسوسان مخملی آمریکا در آخرین کتاب پیام فضلی نژاد منتشر شده است، اعلام کردند که از این نویسنده به قوه قضائیه شکایت کرده اند.
پیمان عارف با انتشار این خبر در وبگاه اینترنتی خود، فضلی نژاد را بازجوی وزارت اطلاعات خواند و گفت که به همراه مهدی شیرزاد از نویسنده شوالیه های ناتوی فرهنگی شکایت کرده است.
این درحالی است که فضلی نژاد نقش پیمان عارف و مهدی شیرزاد را در حلقه ای وابسته به رامین جهانبگلو در انجمن های اسلامی دانشگاههای ایران فاش کرده بود.

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت 2:27 بعد از ظهر  توسط پیمان عارف  |