تبليغاتX
تجدد نامه

تجدد نامه

دستنوشته های پیمان عارف

تا ساعتی دیگر، در کوی دانشگاه تهران رخ خواهد داد: آغاز دومین روز اعتراضات دانشجویان کوی

 اعلام بسیاری از فعالین دانشجویی ساکن کوی دانشگاه تهران ، حاکی از عزم ایشان برای تداوم تجمعات و اعتراضات سیاسی-صنفی خویش در روز جمعه است. به گفته برخی از سازمان دهندگان اعتراضات روز جمعه ، قرار است از ساعت ۱۹ امشب دانشجویان مجددا در سلف مرکزی کوی تجمع کرده ،با توجه به کیفیت بسیار نامطلوب غذای سلف کوی، از خوردن آن امتناع نموده و آنگاه روز دوم تجمعات خویش در اعتراض به ۱: وضعیت بسیار بد رفاهی کوی ۲: غذای ناسالم و بی کیفیت سلف کوی ۳: سرکوب سیاسی تشدید شونده در دانشگاه تهران و احکام محرومیت از تحصیل فزاینده برای دانشجویان سیاسی این دانشگاه ، را بیاغازند.

لازم به ذکر است در حال حاضر حدود ۱۵ نفر از دانشجویان فعلی و سابق دانشگاه تهران، که در چارچوب "طیف دانشجویان چپگرا" فعالیت میکردند، نیز در بازداشت وزارت اطلاعات به سر برده ،روزهای سختی را پشت سر می گذارند.

kuy۴.jpg

kuy۲.jpg

kuy۳.jpg

+ نوشته شده در  شنبه ششم بهمن 1386ساعت 6:21 بعد از ظهر  توسط پیمان عارف  | 

لینکستان ایرانی با اشاره به داستانسرایی های مضحک کیهان نوشت:

+ نوشته شده در  شنبه ششم بهمن 1386ساعت 5:8 بعد از ظهر  توسط پیمان عارف  | 

دورغ پردازیهای هفته گذشته جناب فضلی نژاد در کیهان را هم بخوانید:

حلقه پنهان «آگورا»ي ايراني شواليه هاي ناتوي فر هنگي -22 فصل دوم

نويسنده:پيام فضلي نژاد
جهانبگلو، نخستين كسي بود كه با همراهي علي اكبر مهدي، بنا داشت كه پروژه «سيرا ـ آگورا» را در ايران اجرا كند. از اين رو، دفتر تحكيم وحدت (طيف راديكال علامه) و دانشگاه اميركبير را برگزيد تا تجربه شبكه سازي سياسي را كه خود در تورنتو تجربه كرده بود، به تهران آورد. براي همين، از مردادماه 1382 تا آبان ماه 1384، رامين با همه آلرژي اش به اسلام و مسلماني، نزديك به سي جلسه رسمي، در انجمن هاي اسلامي دانشجويان در دانشگاههاي تهران برگزار، و بيست سخنراني براي آنان ايراد كرد كه از حيث فراواني آماري حضور روشنفكران در مجامع دانشجويي، آماري كم سابقه است.
قرائن نشان مي دهد كه از دل اين نشست ها و سخنراني ها، حلقه پنهان آگوراي ايراني، با مشاركت علي افشاري، مهدي شيرزاد، پيمان عارف و... شكل گرفت كه مانند مدل فراموشخانه، وظيفه توزيع انگاره ها و باورهاي سكولار را در دانشگاههاي ايران داشت.24 بدنه اين حلقه را دفتر تحكيم وحدت مي ساخت و اعضاء مركزيت آن، با برنامه ريزي و زمانبندي هاي استراتژيك، از جهانبگلو، براي تدريس و سخنراني در محافل خود، دعوت مي كردند. به همين سبب، بدون احتساب جلسات هفتگي رامين با حلقه آگوراي ايراني، بيشترين حضور مأمور مخملي، با بيش از هشت سخنراني، در انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه اميركبير بوده است.
بازخواني متون آن سخنراني ها، نشان مي دهد كه در تمام آنان، مفاهيم ايدئولوژي اسلامي، منطق الهي ـ سياسي و اخلاق ديني، تنها به سبب تعلق به عصر سنت، طرد گشته و دموكراسي سكولار، عقلانيت خودبنياد و اخلاق دموكراتيك (بدون سازه هاي تعين يافته)، به مثابه الگوهاي مدرن، تئوريزه شده است. دفاع از فرقه ضاله بهائيت و همجنس بازان به نام دفاع از حقوق اقليت، پوپوليستي خواندن دولت نهم و فحاشي سياسي به ايرانيان، شبيه سازي نظام جمهوري اسلامي ايران با ديكتاتورترين حكومت هاي تاريخ سياسي معاصر جهان و نظريه پردازي براي كودتاي مخملي به نام مبارزه غيرخشونت آميز، به مثابه خط مشي رامين جهانبگلو در چنين نشست هايي، نمود برجسته دارد.
او، در يكي از نخستين سخنراني هايي كه تابستان سال 1382 در دانشگاه اميركبير ايراد كرد، به معرفي آراء و انديشه هاي امانوئل لويناس پرداخت و وي را يكي از مهمترين فلاسفه اخلاق در قرن بيستم ناميد؛ فيلسوفي يهودي كه بر مبناي آموزه هاي انحرافي، معتقد به «غيبت خداوند از دنيا» است و تماميت حضور پروردگار را در هستي، انكار مي كند. جهانبگلو در گفتارهايش، با اشاره به انديشه يهود كه ـ نستجيربالله ـ معتقدند دست خدا از دنيا كوتاه است، دانشجويان را به دگرانديشي درباره مفهوم پروردگار و اخلاق الهي دعوت مي كند و از ايمانوئل لويناس، به عنوان دعوت گر صلح و عدم خشونت در روزگار غيبت خداوند، نام مي برد.25
چهارمين جلسه «ايده هاي دانشگاه» در دانشگاه اميركبير، فرصتي دوباره بود تا رامين با ابزار فلسفه، ايدئولوژي ديني را عامل مسخ دانشگاه بنامد. او عصر چهارشنبه نخستين هفته زمستان 1382، به اين نشست رفت تا سخنراني خود را پيرامون «دانشگاه به عنوان نهاد ايدئولوژيك»، ايراد كند و بگويد كه ايدئولوژي، سبب انحطاط جامعه ايران گشته و جمهوري اسلامي در دانشگاهها، افكار دانشجويان را خفه مي كند:
از بدو تأسيس دانشگاه تاكنون، از آزادي سياسي صحبت كرده اند و همواره شكست خورده ايم، چرا كه دانشگاه نهادي فلسفي نبوده است. با تبديل دانشگاه به نهادي ايدئولوژيك، دانشگاه جوهر وجودي خود را از دست مي دهد و افول آن به منزله افول و انحطاط گستره همگاني جامعه است. بايد از فضاي ايدئولوژي كنوني خارج شد تا دانشگاه جوهر فلسفي خود را بازيابد. بايد به جاي خفه كردن افكار، به داوري متقاطع پيرامون عقايد ديگر دست بزنيم.26

پانوشتها:
24. نام حلقه آگوراي ايراني در مكتوبات اين فعالان شبه دانشجويي نيامده، اما اصطلاحي است كه در ميان آن ها، رايج بوده است.
25. جهانبگلو، رامين. «عشق به ديگري؛ سخنراني درباره ايمانوئل لويناس». سايت باشگاه انديشه، 12 ارديبهشت 1382، از:
http:..bashgahnet.pages-8220html
26.همو. «دانشگاه به عنوان نهاد ايدئولوژيك». سايت باشگاه انديشه، 5 دي ماه 1382، از:
http:..bashgahnet.pages-3992html

توضیح: فردا در تجددنامه پاسخم به کیهان و بازجوی دهشت آورش را خواهید خواند!!! نیز با آنکه هیچ امیدی به حصول نتیجه قضایی وجود ندارد ، لیکن از این "ارگان سرکوب و وحشت" شکایت قضایی نیز خواهم نمود. در گفتگویی که با مهدی شیرزاد داشتم ، او نیز از عزم خویش برای شکایت از کیهان خبر داد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم بهمن 1386ساعت 5:22 بعد از ظهر  توسط پیمان عارف  | 

دروغ پردازیهای مضحک امروز کیهان به قلم بازجوی معروف وزارت اطلاعات :

دالايي لاما رهبر معنوي مخملي ها شواليه هاي ناتوي فر هنگي -72 فصل دوم

نويسنده:پيام فضلي نژاد
فروپاشي حلقه روشنفكران مخملي
اين، آخرين جملاتي بود كه رامين جهانبگلو در دانشگاه اميركبير به زبان آورد. پس از آن، تا هنگامه بازداشت، جهانبگلو به پنج همايش ديگر رفت، اما نشانه هاي اضمحلال و احتضار در وجهه فلسفي او، پديدار بود. حلقه آگوراي ايراني كه جمعي از روشنفكران مخملي را درون خود داشت، به تدريج از هم پاشيد و اعضاء آن، هر يك سرنوشتي تراژيك يافتند. در زمستان 1384، علي افشاري به همراه همسرش هانيه بختيار، به ايالت تگزاس آمريكا گريخت. او، با حمايت رامين، ابتدا بورسيه مركز بين المللي محققان وودرو ويلسون شد و سپس به عضويت خانه آزادي در سازمان اطلاعات مركزي ايالات متحده درآمد.53 پيمان عارف كه دانشجوي كارشناسي ارشد در رشته علوم سياسي دانشگاه تهران بود، در بهمن 1384، به اتهامات اقدام عليه امنيت ملي و تبليغ عليه نظام و... به دادگاه انقلاب اسلامي احضار و ارديبهشت 1385 از دانشگاه اخراج شد. مهدي شيرزاد نيز كه سه دوره در انجمن اسلامي دانشجويان دانشكده علوم اجتماعي دانشگاه تهران، عضويت داشت و سمينار «گذار به دموكراسي» را، در آستانه سفر جهانبگلو به لهستان، برگزار كرد، در اسفند ماه 1384، به سبب برگزاري تجمعات غيرقانوني، با حكم شعبه 26 دادگاه انقلاب اسلامي، به دو سال حبس تعليقي محكوم شد.
در روزهايي كه اعضاي حلقه آگوراي ايراني يا از ايران مي گريختند و يا در دادگاه مجازات مي شدند، رامين جهانبگلو براي شركت در همايش بين المللي فرهنگستان هنر ايران با موضوع «طبيعت در هنر شرق» به تالار وحدت رفت و در كنار مهرداد احمديان، حبيب الله آيت الهي، ايندرانات چودهوري، از طبيعت در انديشه هاي گاندي و تاگور گفت. روزهاي پاياني آذر 1384، او آخرين حضورش را در انجمن اسلامي دانشجويان دانشكده علوم اجتماعي دانشگاه تهران تجربه كرد و در نشست «آكادمي علوم انساني» حضور يافت و درباره «اخلاق در پژوهش علوم انساني» سخنراني كرد.54 شعبده بازي هاي رامين پاياني نداشت. كسي كه قائل به حقوق همجنس بازان و صهيونيست ها بود، ناگهان گفتارهايش صبغه اخلاقي گرفت، اما در اين عرصه، آن قدر ناتوان بود كه حتي رسانه هاي اصلاح طلب نيز، به آن معترف بودند:
سخنان جهانبگلو به نحوي پراكنده بود كه نمي توان محور اصلي سخنراني را مشخص نمود و معلوم نيست چه ارتباطي با اخلاق داشت.55
يك هفته پس از اين همايش، روز پنجم دي ماه 1384، مركز مطالعات و تحقيقات هنري وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي از رامين دعوت كرد تا به همراه 27 انديشمند ايراني و خارجي، در كنار آيت الله محي الدين حائري شيرازي، مرحوم آيت الله محمد هادي معرفت، غلامحسين ابراهيمي ديناني، محمدرضا بهشتي و...، در «همايش بين المللي زيباشناسي دين» به سخنراني بپردازد. اين دعوت در حالي بود كه رامين، دولت اصولگرا را با حاكميت نازي هاي فاشيست، يكي مي دانست و براي دين نيز، اصالتي قائل نبود تا بخواهد به زيباشناسي آن، فكر كند. با اين حال، مأموريت او اقتضاء مي كرد تا در مجامعي كه سنخيتي با رويكردهايش نداشت، حاضر شود.56
وي خرسند بود از اينكه دولت نوپا نيز، او را برتابيده است، اما نمي دانست كه در پس آخرين حضور، همين دولت، مأموريت پنهانش را فاش خواهد كرد و او را به محاكمه اي علني خواهد كشيد.
شعبده بازي سياسي در اعتماد ملي
برجسته ترين كوشش رامين جهانبگلو در شش ماه منتهي به بازداشتش، ترويج مدلي از آميختگي سياست و ديانت بود كه فارغ از هر حقيقت مقدس و مطلقي باشد. مي خواست براي تئوري خود، صبغه اي عيني بيابد، تا نقطه ديد مخاطبان را سخت در كنترل گيرد. ديدار و گفت وگو با يكي از پرآوازه ترين شخصيت هاي ساخته و پرداخته صهيونيسم جهاني كه رهبر معنوي و سياسي بوديست هاي جهان محسوب مي شد، از آخرين تلاش هاي جهانبگلو براي ذبح كردن معنا و مبناي معنويت و روحانيت بود. كارل گرشمن، كارشناس ارشد سازمان جاسوسي سيا و رئيس بنياد اعانه ملي براي دموكراسي، مقدمات ديدار رامين با دالايي لاما57 را دردهارامسالاي كشور هند، فراهم كرد و جهانبگلو نيز، اين بودايي را به عنوان تنها رهبر مذهبي دنيا كه «در مرتبه حافظ وجدان جهاني» قرار دارد، با پوشش ويژه اي پشت ويترين روزنامه اعتماد ملي گذاشت.58
دالايي لاما، در دوران جنگ سرد آمريكا با شبح ماركسيسم در جهان، در قامت يك رهبر مذهبي، اهرم فشار مؤثر ايالات متحده بر حكومت كمونيستي چين شناخته مي شد، اما با سقوط اين ايدئولوژي در جهان و پايان جنگ سرد، رهبر ناراضيان تبتي هم به جمع هواداران نظريه آمريكايي «معنويت سكولار» پيوست و اصول آن را جايگزين جوهر آئين بودا كرد؛ تا جايي كه بوديست هاي حقيقي، او را متهم به مسخ آئين خود مي كنند. دالايي لاما، با اين منش و روش، البته در نگاه شيفتگان سكولاريسم، نماد تساهل شناخته مي شود، چرا كه به رامين جهانبگلو مي گويد:
در آئين بودايي تصوير روشني از خدا نيست. از نظر يك مسيحي يا يك يهودي من بي دين به حساب مي آيم. در مقابل كمونيست ها مرا ديندار مي شناسند. چه مي دانم! شايد ميان اين دو باشم! درست است كه تصوير كلي از خدا نداريم، اما دريافتي از وجود اعلي داريم كه به درگاهش نيايش كنيم و طالب رحمتش باشيم.59
اين كلمات، تصوير رهبري به اصطلاح مذهبي را باز مي تاباند كه خود نمي داند پيروكدامين مذهب است. دالايي لاما، با شكاكيتي فراتر از شكاكيت دكارتي، درباره مسلك و مذهبش مي گويد: «چه مي دانم!« با اين همه، كسي كه صريحاً خود را ميان الحاد ماركسيستي و دينداري يهودي ـ مسيحي معاصر، سرگردان مي بيند، مدعي است كه انسان هاي عاقل، بودا را به عنوان دين خود، انتخاب مي كنند:
در واقع افرادي با منطق سليم، راهبرد بودايي را مناسب مي پندارند. تصور مي كنم به دليل شرايط و آگاهي موجود مردمي در ديگر نقاط دنيا كه هيچ گونه رابطه اي با آئين بودايي نداشته اند، حال به اين آئين تمايل نشان مي دهند.
پانوشت ها:
53. علي افشاري، سال 1352 در قزوين متولد شد. ابتداي دهه هفتاد، در رشته مهندسي صنايع دانشگاه اميركبير پذيرفته شد و در سال 1374 به انجمن اسلامي اين دانشگاه پيوست. او سه سال، به عنوان دبير اين انجمن دانشجويي انتخاب شد و پنج دوره، عضو شوراي مركزي دفتر تحكيم وحدت (طيف راديكال) بود كه در سه دوره آن، مسئوليت واحد سياسي را برعهده داشته است. افشاري به سبب برگزاري تجمعات غيرقانوني و تبليغ عليه نظام، با قرار قضايي، سال 1379 بازداشت شد و در برنامه اي تلويزيوني به ارتباط خود با بيگانگان، براي برهم زدن امنيت كشور، اعتراف كرد. او اگرچه بعدها اين مصاحبه را اجباري خواند، اما پس از آنكه در زمستان 1384، از ايران گريخت و بورسيه مركز بين المللي محققان وودرو ويلسون شد، سرانجام، هويت پنهانش آشكار گشت. در اسفند ماه 1384، در كنار اكبر عطري، به كنگره آمريكا رفت و در نشست «افق هاي دموكراسي در ايران» براي نمايندگان آمريكايي سخنراني كرد. پس از اين سخنراني، ارتباط وي از طريق سناتور سنتروم با لابي آيپك و سازمان جاسوسي سيا تقويت شد و صاحب آپارتماني در ايالت تگزاس آمريكا گشت. افشاري، اكنون عضو خانه آزادي در سازمان اطلاعات مركزي آمريكا و نويسنده سايت روز آن لاين است. از مهر ماه 1385، بورسيه بنياد اعانه ملي براي دموكراسي ( NED ) را، براي پروژه «چالش دموكراسي سازي در ايران»، دريافت كرد. او، در بهمن 1385، در كنار روزبه ميرابراهيمي، شهرام رفيع زاده و حسن زارع زاده اردشير، از سوي سازمان آمريكايي ديده بان حقوق بشر، برنده جايزه هلمن ـ همت شد.
54. جهانبگلو، رامين. «اگر دانشگاه محل رشد لمپنيزم باشد، شكست خورده است». ايسنا، 27 آذر ماه 1384، از:
http:..wwwisnair.Main.NewsViewaspx?ID=News-634116
55. قنبري، محمدالياس. «گزارشي از همايش آكادمي علوم انساني». نشريه الكترونيك فصل نو، 3 دي ماه 1384، از:
http:..wwwfaslenocom.archives.000538php
56. جهانبگلو، رامين. «هدف زيباشناسي دين، رستگاري است». ايسنا، 3 دي ماه 1384، از:
http:..wwwisnair.Main.NewsViewaspx?ID=News-637266
57. دالايي لاما، كه نام اصلي اش تنزين گياتسو است، در سال 1937 هنگامي كه دو ساله بود، تيم جستجويي از مقامات رسمي بودايي او را به عنوان كسي كه روح بودا در او حلول كرده شناسايي كردند. او از همان سن و بر پايه خرافات رايج بوديسم، بر تخت سلطنت موروثي تبتي ها تكيه زد و در پانزده سالگي هم به عنوان رهبر تشريفاتي دولت تبت برگزيده شد. دالايي لاما كه اكنون با تبليغات رسانه هاي صهيونيزم جهاني، نماد صلح، خشونت ستيزي و تساهل مذهبي در جهان معرفي مي گردد، در بيست و چهار سالگي، براي تثبيت حكومت خودمختارش، تبتي ها را به شورش عليه حكمراني چيني ها فراخواند. در حالي كه هزاران تبتي در نبرد با سربازان چيني جان مي دادند، دالايي لاما از ترس جانش، به هند گريخت و از دولت دهلي، تقاضاي پناهندگي سياسي كرد. او در سال هاي 1380 تا 1386، سه بار به صورت خصوصي با رئيس جمهور آمريكا در كاخ سفيد ملاقات كرده و سرانجام، در پاييز 1386، از دست جرج دبليو بوش، بالاترين نشان ايالات متحده را دريافت كرد. در مراسم اهداء اين نشان عالي، رئيس جمهور جنگ طلب آمريكابه وي نماد جهاني صلح و بردباري لقب داد. دلايي لاما كه گزينه معنوي سازمان جاسوسي سيا در انقلاب هاي مخملي شناخته مي شود، در دهارامسالاي هند ساكن است؛ جايي كه مقر دولت در تبعيد تبت شناخته مي شود.
58. جهانبگلو، رامين. «گفت وگو با دالايي لاما». روزنامه اعتماد ملي، 6 تيرماه 1385، شماره 117، صفحه 10.
59. پيشين.

 
+ نوشته شده در  سه شنبه دوم بهمن 1386ساعت 1:39 بعد از ظهر  توسط پیمان عارف  |