تبليغاتX
تجدد نامه

تجدد نامه

دستنوشته های پیمان عارف

قطره اشکی برای سعید

 سعید جان وقتی دارم این مطلبو برات مینویسم میدونم که تو در این تاریکترین شب سال، تو تاریکترین و مخوفترین نقطه ایران- که اسمش بند ۳۲۵ اوینه و بازجوهاش بهش میگن آخر دنیا- هنوز زیر شکنجه "سبز پوشان" هستی و یا اینکه تازه تن خسته و نحیف ات رو "سید" از اتاق بازجویی آورده انداخته تو سلول.

نمیدونی از عصر چه عذاب وجدانی رو تحمل میکنم. تو ، تو اون جهنم باشی و من آزاد، کنار خانواده ام ، کنار کیارشم، کنار پژمان و لادن و مادر و پدر هندونه شب چله بخورم؟ تبریزم برادر. اون بیرون داره برف میاد و من دارم ایمان میارم به آغاز فصل سرد. و دارم میبینم سرهایی که تو گریبونند و سلطه زمستون رو پذیرفتند. دیو سپید بیداره و ما ازش دیگه یاد گرفتیم که باید بترسیم و کاری به کارش نداشته باشیم. خوب به جاش به قول نیچه چکار میکنند مردان جنگی شکست خورده؟ پاسخش روشنه یاد میگیرند که اگه باید از دیو بترسند، به جایش میتونند حس جنگاوری شون رو با جنگیدن باهم ارضاء کنند......

سعید عصر که شنیدم اقدام به خودکشی کردی تو ۳۲۵،فقط بهت بگم که دنبال یک دیوار میگشتم تا خودمو و سرمو بهش بکوبم. آشوبیه تو دلم رفیق کبیر! با خودم عهد کرده بودم که حتی اگه محکوم به اعدامم بشم به اکبر اعلمی رو نندازم ولی منو ببخش، میدونم که تو هم مرگ رو به رو انداختن به حکومتیا ترجیح میدی، ناخودآگاه گوشی رو برداشتم بهش زنگ زدم. گفت با شاهرودی صحبت میکنه. از طریق روح الله اوحدی هم به کروبی متوسل شدم. به چند تا نماینده مجلس دیگم زنگ زدم.

 برادرم، سعیدم، میدونی که چقدر دوستت دارم! میدونی که اگه حتی کمونیستم باشی، بازم داداش خودمی! سعیدجان محکم باش. تو قهرمان مایی. میدونم که الان تیکه ای نون از اون دریچه زیر در سبز رنگ انداختند تو و تو که حتما عینکتو ازت گرفتند، نون رو به سختی تونستی پیدا کنی! مگه آزادی رو با نون نمیخواستی برای همه داداش؟ این نونش. آزادیشم نزدیکه......عزیزم،حتی اگه اقدام به خودکشیم کرده باشی، بازم از سر قهرمانیته ها. خیلی مردی که از جونت دست شستی تا جلادتو رسوا کنی! فردای آزادی یه وقت اگه حشرات موذی برای خراب کردنت گفتند "این تو زندون خود کشی کرده"، یه وقت سرتو پایین نندازیا. اونا جز حشره موذی چیزی نیستن. ۳۲۵ رفتن جیگر میخواد که من حقیر دیگه ندارم اما تو داری. هنوز تو سن ۳۶ سالگی داری! سعیدجون دارم گریه میکنم. با واژه ها دارم گریه میکنم. باید بنویسم تا نترکم. چقدر کوتاهی کردم در موردت.

 دلخور بودی ازم، میدونم! کاش دستم میشکست و تو اون مطلب بعد حذفم تو نشست تحکیم، از "حفره چپ" صحبت نمیکردم. برای روزهایی منطق حشرات رو پذیرفته بودم داداش! به امین گله کرده بودی و گفته بودی بهم نگه! اونم همون شبش زنگ زد و گفت. کاش دهنم بند میومد و نمیگفتم "تا چند سال پیش سیاست برام رفاقت بود. اما الان سیاسته...." 

 سعیدم چهره معصومتو به یاد میارم تو اولین برخوردمون تو تربیت مدرس. پاییز ۸۱ ، تو اون پاییز سرد آغاجری. تو با اون بارونی سفیدت و من با اون پولیور تابلوی قرمز، افتاده بودیم جلوی خط و به قول داور نظری داشتیم برنامه سنتیها رو از دستشون در میاوردیم. یادته داور بهش کارد میزدی خونش درنمیومد؟ در تربیت مدرسو که باز کردیم و زدیم بیرون منو گرفتند بردند ولی تو راه که با ماشین میبردنم همش داشتم به تو فکر میکردم. "پیر دانشجو" بود این یا استاد؟ آخه با این سنش که نباید اینقدر رادیکال باشه....! ولی چقدر دل نشین بودی سعیدم. همون جا به دلم نشستی! چند روز بعدش تو شهید بهشتی مجید پشت تریبون بود و داشت استعفاش رو از دبیری انجمن بهشتی در اعتراض یه حکم استاد میخوند، از پشت با صدای همیشه آرومت بهم گفتی "آقا شما زنده این هنوز؟" خندیدم و برگشتم پشت سرم. تو رو دیدم. قند تو دلم آب شد. میدونستم برای هم دوستای خوبی میشیم و همونجا وقتی داشتم باهات دست میدادم، میدونستم که یک دست چند ساله دارم باهات میدم. یادش به خیر پلی تکنیک دوشنبه، فرمانده بسیجشون رفت پشت تریبون و ما همه مون براش ساعتامونو بالا گرفتیم که وقتت تمومه! اکبر عطری چه دلاورانه سخن گفت اون روز!

 و همونجا من همسرتو دیدم. همون دختر پرشر و شور و خط مقدم تمام اون روزها دیدم همسرته. راستی یعنی الان پروانه چی کار میکنه؟ یعنی عادت کرده به تنهایی؟ یعنی تنهایی داره یلدا رو جشن میگیره؟ یا اینکه یه میز دو نفره چیده و دوتا شمع گذاشته و داره با شمعها خودشم آب میشه؟! ۸۲ که دانشگاهو به هم ریخیم، هیچگاه فراموش نمیکنم تو تریبون فنی که هیچ مردی جرات حرف زدن نداشت پروانه اومد بالا و از بالام شروع کرد....بعد تجمع به فرید یکانی و چند تا "درشت هیکل" دیگه سپردم که این خانومو تا دم در خونش میرسونید و حتی اگه خودتونم گرفتند نمیگذارید اینو بگیرند.....بچه ها میگن خواهرته؟ میگم نه، زن داداشمه.....!

ولی هنوز فقط به اسم کوچیک میشناسمت: یک زوج تند دوست داشتنی: سعید و پروانه! وقتی میرم تو و با حسین مجتهدی ۲۴ ساعت همبند میشم و صحبت تو پیش میاد و تکنویسی خواستنشون در مورد "اون دختره که رفت بالا به آقا توهین کرد"، تازه میفهمم فامیلیت حبیبیه و برادرزاده حسن خان حبیبی هستی! یادته از نشست شهریار باهم برگشتیم و تو راه به دعوای اکبر و داور نظری کلی خندیدیم؟ اونجا برگشتی  به شوخی گفتی: بابا اینام کلی آبروی ما رو بردند و تابستون نیومدند سراغمون.... جوابی که به شوخی بهت دادم، هنوزم شرمندم میکنه.....سعید فقط شوخی کردم وقتی گفتم "آخه با پیرمردا کاری ندارند. براشون خطرناک نیستید آقا سعید".....ولی تو نشون دادی که "شیر شیر است، گرچه پیر بود"!

آره وقتی من جوون داشتم انقلابی گری رو فراموش میکردم، تازه تو از کنج خونت اومدی بیرون و ۱۶ آذر ۸۳ رفتی زنجان تا سخنرانیت رو "به نام خدا و خلق قهرمان ایران" شروع کنی! فروردین ۸۴ که سر همون سخنرانیت به اتهام تبلیغ مجاهدین و یاد کردنت از سعید محسن تو زنجان نگهت داشتند، ساعت ۱۱ شب که خبرو شنیدم خونت رو گرفتم.پروانه برداشت و با صدای کزکرده گفت: صبح میریم دنبالش. گفتم منم بیام؟ گفت نه، با باباش میریم وثیقه بزاریم. تا فردا ظهر که زنگ زدی و خبر آزادیت رو خودت دادی دل تو دلم نبود.

 وقتی شنیدم برگشتی تو تحکیم، زیر لب گفتم اشتباه کرده، خرابش میکنند که کردند! بهت که زنگ زدم نظرمو بگم پروانه برداشت ولی دیگه کار از کار گذشته بود! یک هفته بعدش بهم زنگ زدی سر تهران و کله شدن دموکراسی خواه! گفتی پیمان با سنتیها بستی؟ گفتم نه، کی تو این دانشگاه بیشتر از من با سنتیها در افتاده که حالا بخوام باهاشون ببندم؟! کی گفته؟ گفتی آخه علی نیکو اینا دارند اینطوری جا میاندازند که تو، تو داستان کله شدن اینها چون موضع سکوت گرفتی، پس حتما با سنتیها به یک توافقاتی رسیدی..... میگم نه،من با سنتیها هیچ توافقی ندارم و نرسیدم اما برام علی السویه است سعید بابایی و امیر معتمدی یا علی نیکو و وحید عابدینی! من خودمو از بازیای انجمن تهران کشیدم بیرون.... با اون لحن آرومت جواب دادی حالا اگه من ازت بخوام سر این داستان طرف اینا رو بگیری چی؟ سرمو پشت تلفن میندازم پایین و جواب میدم: حرف تو رو که نمیتونم زمین بندازم! شبش بهت زنگ میزنم و میگم چشم سعیدجان ولی آخه میدونی این علی نیکو چه.... است؟ میدونی که این هنوزم به رد صلاحیتم -به اتهام عدم اعتقاد به ولایت فقیه- تو انجمن تهران میباله و اون کارشو جزو افتخاراتش میدونه؟ حالا رفته نوچگی عبدالله، اونم بردتش شورای مرکزی تحکیم، بذار سنتیهای تهران کله شون کنند! میگی پیمان الان من دبیر تشکیلات تحکیمم. نگاهتو به مجموعه عوض کن. من اومدم طرحی نو در اندازم و....! فرداش علی نیکو تو دانشگاه میبیندم، میگه سعید باهات حرف زد؟ میگم آره. پذیرفتم! میگه خوبه، آخه داشتند اینطوری جا میانداختند که دو سر طیف از مای سنتی تا سر رادیکال مجموعه، با کله کردن ما موافقند و در سکوت تو ما داشتیم از دو طرف میخوردیم. بهش میگم البته من با کله شدن شما تو تهران مخالف نیستم. فقط به خاطر سعید حبیبیه که.....

 اون شب که از دبیر تشکیلاتی وادار به استعفات میکنند، صبحش بهت زنگ میزنم و میگم دیدی شان ومنزلتت رو آوردی پایین به خاطر چند تا بچه سیاسی.تو که نیاز نداشتی. اونجا برای امثال علی نیکو اعتبارزاست و....میگی: من هنوزم باهاشونم و نمیتونم بر علیه شون موضع بگیرم. میگم: با کسی اخلاقی بازی کن که باهات اخلاقی بازی میکنه! شبش سعید رباطی بهم زنگ میزنه و میگه: رفیقتم که کله شد. حالا دیدی از مدرنها برا کسی نون در نمیاد. حالا میای ببندیم؟ میگم: من شماها رو به اونها ترجیح میدم. شما کثافتید اما تو کثافت بودنتون صادق و راسخید. شناسنامه دارید اما مدرنها شترمرغند! میگه پس یا علی؟ میگم چی میخوای و چی میدی؟ میگه دانشکده حقوق و یک دانشکده دیگه و دبیر فرهنگی رو میدم، قلمتو و ارتباطات رو هم میخوام. بخش فرهنگی انجمن تهران مال تو، سیاستش هم مال ما. این یعنی تفاهم به قول خودت سکولارهای شناسنامه دار با سنتیهای شناسنامه دار بر علیه شترمرغهای بی هویت! میام بگم باشه که یاد تو میافتم. میگم نه رباطی جان.من اونجا دوستانی دارم که نمیتونم جوابشونو بدم. میگه منظورت حبیبیه؟ میگم آره. میگه اون که هیچکاره است. نبودی تو اتاق مجید که عبدالله اینا اومده بودند برای بستن، گفتم اگه ردصلاحیت بده، چرا سر پیمان عارف تو تهران که همین رفیقتون رد صلاحیتش کرد هیچی نگفتین آقای دبیر تشکیلات؟ گفت آخه پیمان از ما نبود و در قبالش وظیفه نداشتیم......میگم رباطی جان من همه اینا رو میدونم و عاشق چشم و ابروی مومنی هم نیستم اما تا وقتی حبیبی اونجاست من نمیتونم بزنمشون! 

 ۱۶آذر ۸۴ که میگیرندم، به سمیرا گفتم فقط به تو اطلاع بده ، وقتی اخراجم میکنند، فقط تویی که با نگرانی پا میشی میای وسط اعتصاب غذام در حالیکه دانشگاه تهران تو محاصره است! وقتی تو بیانیه پایانی نشست لندن از من تشکر میشه، تویی که زنگ میزنی با دلخوری و احساس وظیفه یک برادر بزرگتر که اینها دمشون به امریکا وصله و.....!   

ولی ولی ولی آخه سعیدم، چرا ما که انقدر دوستای خوبی بودیم بعد نشست اسفند انقدر از هم دور شدیم؟ چرا چرا چرا تو اون جلسه دفتر امین قلعه ای اینها، طرف فرید مدرسی رو گرفتی و در حالیکه من در اوج عصبانیت بعد نشست بودم.......! تا منم بردارم برات از "حفره چپ" بنویسم! تابستون که بالاخره امین باعث شد حرفامونو باهم بزنیم چرا چرا چرا موش دووندنها و حرف دروغ به نقل از من به تو زدنها و از تو به من گفتنها رو باور کرده بودیم؟ چرا تو دیگه حاضر نبودی از مارکسیسم-لنینیسم ات کوتاه بیای و من از لیبرالیسمم؟ چرا داشتیم رفاقت رو فراموش میکردیم؟ به خدا قسم الان به اندازه تمام این چراها عذاب وجدان دارم که تو اونجا باشی و من تو خونه!

 آخرین باری که بهم زنگ زدی، زنگ زده بودی از مطلب تجددنامه در مورد علی نیکو انتقاد کنی و ازم بخوای به کار آکادمیک بپردازم! گفتی حق رو به تو میدم و درکت میکنم. حرفاتم از سر صداقت میدونم و ناراستی درش نمیبینم اما بهتر نیست تجددنامه رو به کارهای علمی ات اختصاص بدی و مطلب رو برداری؟ و من چقدر ابلهانه رفتار کردم وقتی پیش خودم فکر کردم حتما باز اونها چون خودشون روشون نمیشه باهام صحبت کنند، از سعید خواستند......! و چرا به خواست تو از موضع "پلید نسبتی" کوتاه نیومدم تا بعدا تو رودربایستی عبدالله کوتاه بیام!!!

و حالا تو اونجایی و من اینجا. در طی نوشتن بارها و بارها بغضم ترکید و گریستم. اما، اما "ندایی دارد فرایم میخواند". کسی میگوید دل قوی دار که " تاریکترین لحظات شب، هنگامه بامدادان است"....... سعیدمن پروانه ات منتظر است. عصر، افشین جعفرزاده میگفت همین روزها قرار بوده مجددا عقد کنید. محکم باش دوست من. شمع تو تمام نشدنی است. بمان برای پروانه! تو خواهی آمد و بار دگر تباهی دهر را با قلمت نشان خواهی داد ای دانشدار سرخ! دل قوی دار که ما فاتحان تاریخیم......

+ نوشته شده در  جمعه سی ام آذر 1386ساعت 11:48 بعد از ظهر  توسط پیمان عارف  | 

پاسخ مهندس آرش رحمانی به استعفایم از جبهه ملی ایران

دیشب پس از معارضاتی که در جلسه عصر دیروز شورای مرکزی جبهه ملی ایران، میان یکی از اعضای این شورا با تقریبا اکثریت آن، شکل گرفته بود ، متن استعفایم از جبهه ملی را بدین صورت برای مسئول تشکیلات و نیز مسئول سازمان دانش آموختگان ارسال نمودم: جناب دکتر موسویان، جناب آرش رحمانی، بدین وسیله استعفای خود را از عضویت در سازمان دانش آموختگان و مسئولیت شاخه دانشجویی،به دلیل رفتار کاملا غیرمسئولانه مهندس کوروش زعیم در رابطه با مسائل اخیر جنبش دانشجویی و در اعتراض به آن، خدمتتان معروض میدارم. پاینده ایران آزاد- ۲۹ آذر ۸۶: پیمان عارف             مسئول سازمان دانش آموختگان و دانشجویان جبهه ملی، مهندس آرش رحمانی، در وبلاگش چنین پاسخم داده است:

                                                                                                                   

مدتي است جدل بين بعضي از اعضاي دفتر تحكيم وحدت سابقا چپ اسلامي بعدا مشاركتي فعلا ليبرال  و بعدا؟ با آقاي پيمان عارف در گرفته  هر چند من خود زياد علاقه اي به ورود به اين بحثها ندارم چون بيشتر از آنكه به حل اختلافات و رفع ايرادات بيانجامد با وارد شدن به مسايل شخصي يكديگر موجبات شكستن اخلاقيات گشته ولي لازم دانستن به چند نكته اشاره كنم

 

1-     من به عنوان مسئول شاخه دانشجويان و دانش آموختگان جبهه ملي ايران پس از فوت شادروان دكتر پرويز ورجاوند (كه البته از سمت تشكيلات جبهه ملي اين مسئوليت به من واگذار گرديده و نه خود خوانده) آقاي پيمان عارف را عضو اين سازمان دانسته و از اين بابت بسيار خرسندم  ايشان جزو اعضاي فعال ما هستند  هيچ فردي هم به تنهايي اجازه اخراج و يا پذيرش فردي را در جبهه ملي بدون اجازه تمامي اعضاي شوراي مركزي و هيات اجرايي و تشكيلات ندارد  با وجود استعفاي ايشان به علت مشكلات پيش آمده اينجانب با اين استعفا مخالفت كردم .(جبهه ملي حزبي است با تشكيلات دموكراتيك و هر تصميمي در آن بايد مورد تاييد جمع باشد)

 

2-     دوستان نقد ما بر شما دانشجويان از بابت نگرانيهاي ما نسبت به روش شماست  در اين كه به كردها ظلم مذهبي و منطقه اي روا گشته(و نه قومي) هيچ شكي نيست اما روش حل آن با دادن شعار هاي تجزيه طلبانه نيست  با دادن شعار حق استقلال از ايران براي كردستان ايجاد شكاف و اختلاف در صف مبار زين دموكراسي ايران مينمايد. و اين بنفع جنبش دموكراسي خواهي ايران نيست  مگر شما اعتقاد نداريد حل تمامي نارسايي هاي ما گسترش دموكراسي در ايران است؟ مگر در حق مردم سيستان و بلوچستان ظلم نشده؟ مگر در حق مردم جنوب خراسان (كه البته فارس زبان هم هستند) ظلم نشده؟

 

3-     دوستان ايران فقط 1 سرود ملي دارد و هيچ حزب و گروهي حق ندارد سرود ملي اقليم خود را بخواند  دو تن از افرادي كه در 16 آذر بازداشت شدند 1 هفته قبل به طور ناخوانده در جلسه ما شركت كردند(از آن جمله سخنران نمايندگان كرد در مراسم ۱۶ آذر) آنها با مقايسه كردستان با كبك كانادا(كه البته هيچ تناسبي با هم ندارند) خواستار حق تعيين سرنوشت براي كردستان گشتند  آيا اسم اين كار تجزيه طلبي نيست؟

 

4-     در نگراني براي سرنوشت مردم كردستان مطمئن باشيد نگراني ما از شما بسيار بيشتر است  من به شخصه سالها در كلاس درس استادان موسيقي كرد شركت داشتم .و از اين نظر علاوه بر حس هموطن گرايم به اين عزيزان احساس بدهي معنوي هم به مردم پاك و غيور كردستان دارم ولي ( بسيار از بي خانمان شدن جمع كثيري در كردستان عراق در اين فصل سرما هم ناراحتم   اما حزب پ ك ك را به اندازه ارتش تركيه در اين بي خانمان شدن مردم كردستان عراق شريك ميدانم) با هر حركت  و يا انديشه اي كه با جدايي افكني بين مردم ايران به بهانه تنوع قومي و زباني با توسل به خشونت فكري و يا فشفشه بازي در جهت اخلال در حركت جبهه دموكراسي خواهي  ايرانيان گام بردارد مخافم.       

 

5-در پايان بايد بگويم جاي خالي دكتر ورجاوند را امروز بيش از هر زمان ديگري احساس ميكنم و دلم براي راهنماييهاي پدرانه اش تنگ شده.روانش شاد باد

جاويد ايران زمين        جاويد آزادي

+ نوشته شده در  جمعه سی ام آذر 1386ساعت 12:59 بعد از ظهر  توسط پیمان عارف  | 

فحاشی سایتهای پان ترکیست و جدایی طلب تومروس و آزادتبریز به بلاگر تجدد نامه

سایت جدایی طلب و پان ترکیست "تومروس" که محل استقرارش در خارج از کشور میباشد و سابقا نیز چندین بار حقیر را آماج دشنامهای خویش قرار داده بود، بار دیگر همسو با تمام خائنین به وطن -جبهه ای متشکل از دفتر تحکیم وحدت حوزه و امریکا ، گروه لیبرالهای امریکاگرا و پان کردیستهای تجزیه طلب- و در کنار ایشان مورد لطفم قرار داده است! مطلب "تومروس" را در ادامه میخوانید.

پینوشت: ساعتی پس از انتشار مطلب وبسایت "تومروس" ، سایت "آزادتبریز" - یکی دیگر از سایتهای تجزیه طلب خارج از کشور- نیز در مطلبی تحت عنوان "عامل بی شرم شوونیسم و مزخرفات جدید" بدون هیچ شرح و توضیحی، مطلب "آذربایجان،کردستان: دو جغرافیا ، دو مسئله"، که دیروز در تجددنامه منتشر گردید، را کپی-پیست کرده ، بازانتشارش داده است! البته دلیل این کارشان بر حقیر مکشوف نگردید 

پینوشت ۲: رشید اسماعیلی عزیز، کماکان به "دشنام گوییها و فحاشیهای چیپ و بی بنیاد و البته حقیرانه " خود ادامه داده، دروغگوییهای رسوای خویش امتدادی معطوف به انحطاط میدهد! پاسخش نمیدهم و با "اخلاق مدارا و مفاهمه" ، با خود چنین میگویم که "بگذار فحاشی کند تا شاید بالاخره خود خسته شود و به سان کودکان بیارامد!" آخر دشنامهای کودک سانانه هر "نوجوان وادی سیاست" را که نمیتوان جدی رفت. ضرب المثلی ترکی هست که میگوید "ایت هورر، کروان گچر"......اما با وجود تمام اینها وقتی دیشب علی ملیحی گرامی گفت که کس یا کسانی به نام حمایت و هواداری از حقیر کامنتهای وقیحانه ای در وبلاگها در موردش گذارده، بیشرمی به غایت رسانده ،در نکوهیده ترین رفتار ممکن وارد فحاشی به پدر ومادر گرامی اش شده اند، بسیار رنجیده و غمگین شدم. در همینجا از چنین رفتارهایی اعلام برائت و انزجار کرده معروض میدارم: چالش من و رشید، چالشی سیاسی است با قواعد و نرمهایی که حداقل من خود را مقید به رعایتشان میدانم. به تعبیر حقوق بین الملی اش، "حقوق جنگ" را رعایت میکنم. مطمئنا فرصت طلبانی ناشناس -که در پشت نقابهای جهان مجازی خود را پنهان میکنند- نیز جز اختلاف افکنی و پیش بردن دعواهای سیاسی متمدنانه به سوی توحشهای بدوی ماموریتی از سوی اربابان قدرت امنیتی ندارند! لذا تاکید میکنم که حرمت مخالف را حداقل من بر خود فرض میدارم و به قول معروف "حتی اگر گوشت مخالفی چون رشید عزیز را بستانم، استخوانهایش دور نمیریزم" پاینده ایران آزاد 

پ.ن.۳: پس از چند روز توانستم شماره دوست ارجمندم ،خانم سولماز رفیع -دانشجوی بهداشت محیط دانشگاه تهران- را یافته و در مورد کامنتهایی که به نام ایشان گذارده شده و میشود، از ایشان سوال کنم. فرمودند: تنها دو کامنت تا به اکنون ، یکی در وبلاگ من و دیگری در وبلاگ رشید اسماعیلی با لحنی انتقادی اما مودبانه گذاشته اند و تمام کامنتهای دیگری که به نام سولماز یا سولماز رفیع در این جدال وبلاگی در وبلاگ هریک از دوستان گذارده شده، از درجه اعتبار ساقط است. توصیه تجددنامه: دوستان امنیتی هم ظاهرا بیکار شده اند و به کامنت بازی روی آورده اند. آقا از شما بعیده. نصف پول نفت میاد تو جیب شما که برید با دشمنان ایران مقابله کنید، نه اینکه کامنت بازی و اس.ام.اس بازی کنید....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386ساعت 7:37 بعد از ظهر  توسط پیمان عارف  | 

مسئول تشکیلات جبهه ملی ایران: تکذیب میکنیم /شمه ای دیگر از تحکیم ریا و دروغ

درپی حضور شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت در جلسه شورای رهبری و هیئت اجرایی جبهه ملی ایران، که خبر آن شب گذشته توسط سایت ادوارنیوز -با یک مورد غلط فاحش املایی- منتشر گردید، تجددنامه در تماس با استاد ادیب برومند، رئیس هیئت رهبری جبهه ملی و دکتر حسین موسویان رئیس تشکیلات این جبهه به پرسش از صحت و سقم خبر منتشره پرداخت.

 دکتر موسویان با انتقاد از نحوه اطلاع رسانی و تنظیم خبر ادوارنیوز که موجب نارسایی و کژتابی معنایی خبر دیدار گردیده است، به تکذیب خبر -بدان شکل که در ادوارنیوز آمده است- پرداخته و گفت: این آقایان آمدند پیش ما و گفتند دانشجویان کردی که ما با آنها برای تجمع ۱۸ آذر وارد ائتلاف شده بودیم، نه تنها جدایی طلب نبودند بلکه ملی گرا و دوستدار ایران نیز بودند که تنها داشتند مطالبات "اقلیمی" خویش را در چارچوب ایران و تمامیت ارضی اش مطرح میساختند! ما هم گفتیم : ما چیز دیگری شنیده ایم، اما اگر به راستی مصر هستید که ایشان تجزیه طلب نبودند، اشکالی ندارد! البته زین پس میبایست با دقت و تدبیر بیشتری در مورد مسائل اقوام برخورد کنید.

موسویان ادامه داد: حال که از شما میشنوم واژگانی چون "ملت کرد" و " هم سرنوشت نبودن اکراد با ملت ایران" و پلاکاردهایی چون "حق تعیین سرنوشت" و "حق استقلال" و....در این تجمع با حمایت تحکیم وحدتیها توسط دانشجویان قومگرا مطرح شده، از کذب گویی این دانشجویان نزد ما ناخرسند و آشفته حال میگردم!

 مسئول تشکیلات جبهه ملی ایران در پایان به نقد عملکرد مهندس کوروش زعیم پرداخت و گفت: ترتیب این دیدار را مهندس زعیم داده بودند و ایشان در جریان تمامی واقعیات رخ داده- با توجه به ارتباط شان با این دانشجویان- بودند ، لیکن متاسفانه ایشان به جای روشنگری و انتقال اطلاعات خود به جمع ، پس از دقایقی از آغاز جلسه، رفتند و ما در سکوت و نبود ایشان سخنان کذب این جوانان را باور کردیم. موسویان ضمنا از قطع شدن سرود "ای ایران"  -که فیلم آن توسط تیرداد بنکدار ضبط و ثبت گردیده، به شدت ابراز تاثر و انزجار نمود.

پ.ن ۱: این هم شمه ای دیگر از دفتر تحکیم دروغ و ریا..... به قول گوبلز، "دروغ هر چه بزرگتر باشد برای مردم باورکردنی تر خواهد بود!"                                                                                                 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386ساعت 3:20 بعد از ظهر  توسط پیمان عارف  | 

بازتاب درخشان عملکرد تجددنامه: تحکیمیون در انفعال مطلق جهت گریز از نقادیهای ملیون در دستبوسی بزرگان:

ادوارنیوز: صبح امروز اعضای شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت در دیدار با رهبران جبهه ملی ایران، در نشست مشترک هیئت رهبری و هیئت اجرایی جبهه ملی، به بیان دیدگاه های و تبیین مواضع خود در خصوص مسائل دانشگاه پرداختند.

در این دیدار که با حضور جناب آقایان ادیب برومند، رئیس هیات رهبری جبهه ملی، دکتر هرمیداس باوند، سخنگوی جبهه ملی، دکتر رشیدی، عضو هیئت رهبری، دکتر موسویان رئیس هیات اجرایی، مهندس کورش زعیم مسئول روابط عمومی دکتر مویدیان عضو هیئت رهبری و تنی چند از اعضای هیات رهبری و هیات اجرایی جبهه ملی با اعضای شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت صورت گرفت، دو طرف نسبت به تداوم ارتباط موثر تاکید کرده و بر نزدیکی مواضع و دیدگاه ها صحه گذاشتند.

در این دیدار که به دعوت هیئت رهبری و هیئت اجرایی جبهه ی ملی ایران صورت گرفته بود، آقای ادیب برومند ضمن تمجید از فعالیت های آزادیخواهانه ی دانشجویان وظیفه ی آنان را در رساندن پرچم آزادی به سرمنزل مقصود بسیار خطیر و حساس توصیف نمود. وی ضمن قدردانی از تلاش های دانشجویان خصوصا دفتر تحکیم وحدت در پیگیری مطالبات و خواسته های ملت ایران از برگزاری مراسماتی همچون بزرگداشت 16 آذر در دانشگاه تهران ابراز خرسندی نمود.

دکتر موسویان رئیس هیأت اجرایی جبهه ملی با بیان اینکه 16 آذر 32 نیز در فضای خفقان و سرکوب ایجاد شد اظهار داشت امروز نیز در نبود احزاب موثر در صحنه ی سیاسی کشور و فقدان فضای مناسب، وظیفه ی دشواری بر عهده ی جنبش دانشجویی قرار دارد. وی ضمن انتقاد از برخی کاستی های تشکیلاتی در جریان دانشجویی افزود: امیدواریم که بتوانید چنین کاستی هایی را به طور مناسبی ترمیم کنید چرا که این عامل مهمی در فرایند تاثیر گذاری فعالیت ها خواهد بود. دکتر موسویان افزود جبهه ملی ایران همیشه به دنبال تامین منافع ملی با پیروی از الگوی دکتر مصدق بوده است و همچنان بر این راه پای می فشرد. ما ناسیونالیست افراطی نیستیم بلکه ناسیونالیسیم را تنها با مدل دکتر مصدق تعریف و تایید می کنیم. موسویان همچنین گفت: ما دیدگاه های بسیار نزدیکی با دانشجویان دفتر تحکیم وحدت داریم و امیدواریم تعامل میانمان عمیق تر گردد.

در این دیدار دکتر باوند با تاکید بر اوضاع نابسامان و خاص مملکت در شرایط کنونی به اتحاد جریانات دانشجویی فارغ از مسائل ایدئولوژیک تاکید کرد. وی اظهار داشت که فضای تحولات داخلی و بین المللی و تاثیر روندهایی همچون جهانی سازی، در سراسر دنیا مرزهای ایدئولوژیک را کمرنگ کرده و شما می بینید که امروزه دیگر مثلا در آلمان یا فرانسه تفاوت چشم گیری میان برنامه و راهکار احزاب مختلف با جهان بینی های متفاوت دیده نمی شود و اینها همه تاثیر تحولات این چند دهه ی اخیر است. وی در ادامه از دانشجویان خواست اتحاد نیروهای سالم و غیر وابسته در میان دانشگاهیان را پیگیری نمایند تا در شرایط خطیر کنونی موجب یکپارچگی در دفاع از منافع ملی کشور گردد.

محمد هاشمی دبیر تشکیلات دفتر تحکیم وحدت، نیز با ابراز خشوقتی از این دیدار، اظهار داشت رابطه ی ما با برخی جریانات و احزاب سیاسی علاوه بر تعامل رسمی و منتقدانه ی معمول، به واسطه ی سوابق درخشان مبارزاتی جبهه ملی ایران و وجود نوعی حس دلسوزی و دغدغه ی خاطر نسبت به پیشبرد جریان دانشجویی از جنس تعاملی با حسن ظن حداکثری و بهره مندی از تجارب و نقطه نظرات ایشان می باشد که جبهه ملی برای ما جزء این گروه های معدود است.

اعضای شورای مرکزی دفتر تحکیم با تاکید بر اینکه نام جبهه ملی یادآور دکتر مصدق چهره ی معتبر ملی است، تاکید کردند از این رو جبهه ملی دارای اعتبار خاصی در میان دانشگاهیان و روشنفکران است. ایشان همچنین در این دیدار بر تلاش برای احقاق آزادی های آکادمیک به عنوان دستور کار دفتر تحکیم وحدت در مقطع کنونی تاکید کردند.

در پایان این دیدار، محمد هاشمی با طرح این پرسش که چون در هفته ی گذشته بسیاری از مواضع و نقطه نظرات در فضای مجازی در خصوص تجمع 18 اذر دانشجویی در دانشگاه تهران بعضا با مدعای اینکه اینها نظر رهبران جبهه ملی می باشد مطرح شده، لذا ما می خواهیم از این فرصت استفاده کنیم تا دیدگاه جبهه ملی را در این خصوص بدون واسطه بشنویم.

اعضای رهبری جبهه ملی بیان داشتند : اصولا یکی از دلایل دعوت ما از شما این بوده که نظراتمان را بدون واسطه تبادل نماییم تا شائبه هایی ایجاد نگردد. لذا ما همین جا به شما می گوییم که نظرات جبهه ملی یا در قالب بیانیه یا توسط سخنگوی این جبهه به طور رسمی اعلام می گردد. بنابراین، اگر گروهی در تجمع مذکور 18 آذر ماه با ذکر اینکه جدایی طلب نیستند،و به حفظ تمامیت ارزی تاکید دارند، بتوانند مطالبات صنفی و منطقه ای خود را مطرح نمایند، مناسب و به جاست و ما هم از طرح هر گونه مطالبات مدنی در دانشگاه استقبال می کنیم. 

                                  پینوشت تجددنامه: ۱- به گمانم پررنگ ترین "فضای مجازی" که در هفته اخیر به تعبیر محمدخان هاشمی به طرح موضع در خصوص تجمع ۱۸ آذر پرداخت همین مکان بود، لذا تجددنامه دگربار تاکید میکند که نه سخنگوی جبهه ملی ایران است و نه در موضعگیری هایش چندان خود را در انقیاد حصارهای تنگ تشکیلاتی گرفتار میکند.

 تجددنامه "سخنی" لیبرال-ناسیونالیستی را حامل است و یکی از سخنگویان گفتمانی چنان منظومه ای. دلسوز وطن است و بی اعتناء به منفعت طلبیهای سیاسی در نقد آنی برمیآید که بر خلاف تمامیت و مصالح ملی ایران تشخیص دهد!

۲- خداییش این تحکیم وحدتیها حقشونه که همه شون اخراج آموزشی بشوند و دانشگاهشون هم برداره تعداد و معدلهای مشروطی شون رو تو روزنامه چاپ کنه! اصلا من میگم باید همه شون از اول برند، از ابتدایی شروع کنند.یک مشت آدم بیسواد که حتی سواد خواندن و نوشتن درست و حسابی هم ندارند!!! آخه کدوم دانشجویی -نه اصلا کدوم سیکلی-  هست که "تمامیت ارضی" رو "تمامیت ارزی" بنویسه؟!!! (ن.ک پاراگراف آخر خبر ادوارنیوز)

البته شایدم اشتباه نکردند و منظور واقعی شون رو درست نوشتند. آخه تو تحکیم "ارض" مهم نیست. تنها چیزی که اهمیت داره "ارز" است و لاغیر. به همین جهتم هست که حضرات ارض رو هم به شکل ارز میبینند...... فعلا یا حق                                      

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386ساعت 2:53 قبل از ظهر  توسط پیمان عارف  | 

آب زنید راه را که نور چشمانمان میآیند......

خبرنامه امیرکبیر:
طبق حکم صادره توسط دادگاه عمومی برای 3 دانشجوی دانشگاه امیرکبیر، احسان منصوری، احمد قصابان و مجید توکلی از اتهام انتشار نشریات موهن به طور کامل تبرئه شدند و دادگاه جعلی بودن نشریات را پذیرفت. طبق حکمی که امروز به محمدعلی دادخواه، وکیل مدافع این دانشجویان، ابلاغ شد دادگاه با جعلی دانستن نشریات موهن، دانشجویان در بند را از اتهام انتشار این نشریات تبرئه کرد. دادگاه عمومی تنها به خاطر نشر اکاذیب حکم 4 ماه حبس تعزیری برای این سه دانشجو صادر کرده است. پیش از این دادگاه انقلاب برای این سه دانشجو احکام حبس طویل المدت صادر کرده بود. دانشجویان پیش از این بارها انتساب اتهام توهین به مقدسات را به خود تکذیب کرده و اعلام کرده بودند نشریات جعلی است. مراجع تقلید نیز طی فتواهایی تکذیب دانشجویان را مسموع دانسته و اصرار انتساب اتهام به ایشان را گناه قلمداد کرده بودند. دادگاه عمومی با صدور 8 میلیون تومان وثیقه برای هر یک از این دانشجویان مقدمه آزادی آن ها را فراهم نموده است. خانواده این سه دانشجو در حال تهیه وثیقه برای آزاد کردن فرزندان خود پس از گذشت 9 ماه حبس هستند. در مدت بازداشت دانشجویان تحت فشار و شکنجه مجبور شده بودند علیه خود اعتراف کنند و انتشار این نشریات را بر عهده بگیرند.
***تجددنامه این رخداد مسرت بخش را به تمامی یاران دبستانی تبریک گفته، تمنای "ایرانی بدون جنگ و خونریزی، زندانی سیاسی و عقیدتی، دموکراتیک، آباد و آزاد، و در یک کلام ایرانی متجدد" را در دل میپرورد!  پس درود به تمامی کوشندگان نهاد آکادمی در ایران، همانان که پیام آورندگان و پیشروان تجدد ایرانی اند***
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386ساعت 7:24 بعد از ظهر  توسط پیمان عارف  | 

آذربایجان و کردستان : دو جغرافیا ، دو مسئله / بخش اول

۱: عده ای "استالین زاده" که فکر میکنند اشهد لیبرالیسم گفته اند ولی فی الواقع تمام میراث "جاهلیت استالینیستی"شان و تمام روشهای کثیف آن دورانشان را با خود به "دین لیبرالیسم" حمل کرده اند و انتظار "حکم امضائی" از سوی این لیبرالیسم "بی یال و اشکم" خویش پنداشته دارند، در پی انتقادات حقیر و برخی دوستان و همفکرانم به "ائتلاف برای تجمع" دفتر تحکیم وحدت با اکراد جدایی طلب -که برخی شان حسب اطلاعات موثق واصله از سوی برخی از دوستانمان در کردستان جهت همین فضاحت از شمال عراق به صورت غیر قانونی ۲ ماه پیش وارد خاک ایران شده بودند- از آنجا که برای خود در قبال تحکیم موقعیتی کاتولیکتر از پاپ  قائل هستند و از دیگر سوی در پراتیک سیاسی شان تنها چیزی که "از لنین آموخته بودند" چیزی نبود جز "سیاست دشنام و حقنه و افتراء و تخریب و نفرت" ، چونان همیشه جهت آنکه از نقد بتوانند گریخت "ما قال" رها ساختند و  به تخریب "من قال" پرداختند تا دگربار نشان دهند که کمونیسم ایرانی بر مدار پراتیک بلانکیستی -پراتیک ترور و وحشت- شکل گرفته و  یک کمونیست هرچقدر هم که متحول شود و راه اصفهان تا تهران بپیماید و ایمان خود از لنین برگیرد و نثار مرتضی مردیها کند، باز هم حداقل به لحاظ روشی کمونیست است و بازیش عمیقا کثیف!

 فعلا بدین بحث قصد ورود ندارم که در پستی دیگر شاید به "استالینیسم در زرورق لیبرال-امریکنیسم" بپردازم و لیبرالیسم دانشگاهی را بر حذر دارم از تاثیر بیش از این و آموختن بیش از این از لنین عزیز! یادش به خیر بهار گذشته بابک مینای نازنین که به طوس طهماسبی گفته بود شما هم به لحاظ محتوایی و هم به لحاظ روشی لنینیست هستید، تلنگریها به لحاظ روشی! و برای من لیبرال فرقی نیست بین "سوسیال-لنینیسم" یا "لیبرال-لنینیسم".

بگذریم! فعلا "تخریب استالینیستی" حضرات مرحله روان پریش دانستن  حقیر را پشت سر نهاده تا به مرحله "پان ترکیست" دانستنم برسد و چند تا عکس ساختگی و نامعلوم و مخدوش بر سه کنج وبلاگهای امنیتی شان نشاند که ببینید یافته ایم: "عارف پان ترکیست است" (آن وقت منتقدینشان را به کیهانی بودن متهم میکنند. کسی هم نیست بگوید برادر روی حسین بازجو را سفید کرده ای)

  القصه در این ساعات بسیار اندیشیدم که آیا در این سالها جایی رفته ام که نامش "بزرگداشت سید جعفر پیشه وری " بوده باشد- و صد البته که رفتن به جایی به معنای تایید و همراهی با برگزارکنندگان آنجا نیست الزاما- یا اینکه دوستان امنیتی خواب جدیدی برایم دیده اند. هر چه اندیشیدم، حافظه ام که هنوز مثل ساعت دقیق کار میکند، به جایی نرسید جز یک مورد که توضیحش قلمی میسازم:

 از سال ۷۵ که داستان دکتر چهرگانی در تبریز شروع شد، با دوستان آذربایجانگرا کش و قوسهای زیادی داشته ام. هماره نیز مقامم در قبال ایشان نقادانه بوده است. حال روزی "منتقدی سخت کیش" بوده ام و اکنون چند سالی است، روز به روز لیبرالتر شده ام و جامه "منتقدی همدل" اختیار کرده. در تمام این سالها نیز با وجود نقادیهای بسیار، با بسیاری شان حدیث رفاقت بر صریر سیاست نشانده ایم و در کنار مخالفت سیاسی رفاقت شخصی اختیار نموده!

شهادت نیز میدهم که هیچیک از دوستان آذربایجانگرا که تا به اکنون دیده ام، جدایی طلب نبوده اند و چه بسیار به مزاح گفته اند "جدایی شویم به کجا میخواهیم برویم؟" و یا اینکه "اصلا مرزهامون رو از کجا بگذاریم؟ کل ایران مال ماست و..." مسئله آذربایجان را هم اگر ۵ سال پیش مسئله ای غیر واقعی و شکل گرفته از سفارتین میدانستم، اکنون مسئله ای جدی میدانمش که میبایست ملیون ایرانی پاسخهای درخوری بدان ارائه دهند و با مشتی پر به سراغ چالش و مفاهمه با این مسئله روند! بخشی از پاسخهایم به مسئله آذربایجان را در گفتارم در منزل مرحوم ورجاوند دادم که در این وبلاگ نیز متن آن منتشر شد. پاسخهایی که نام کلی اش بود : پیشه ساختن ناسیونالیسم لیبرال در قبال مسئله آذربایجان.

و اما داستان تنها جلسه ای که ممکن است ریشه این عکسها در آن نهفته باشد( البته باز هم تاکید میکنم تنها ممکن است! وگرنه کماکان احتمال ساختگی بودن این عکسها را از احتمال واقعی بودنشان بیشتر میدانم) چنین است: در یکی از واپسین روزهای آذر ۸۴ در بوفه یا کتابخانه دانشکده علوم اجتماعی نشسته ام که حسین حیدری عزیز -مدیر مسئول نشریه دانشجویی اولوس و از فعالین دانشجویی آذربایجانگرا- به سراغم میآید که نشریه مان برای "دکتر محمد علی حیدری" -که دوستی دانشمند و فارغ التحصیل دکتری علوم سیاسی از دانشکده ماست و از همان هنگام نیز در دانشگاه تبریز در مقام استاد علوم سیاسی مشغول تدریس گشته است- جلسه سخنرانی در یکی از کلاسهای دانشکده -علوم اجتماعی- گذاشته است و از من دعوت میکند که در آن شرکت کنم.

 میگویم عنوان سخنرانی؟ میگوید روشنفکری آذربایجان در عصر مشروطه و مسئله آذربایجان! این دقیقا منطبق با دغدغه های نظری ام است و دعوتش را با کمال میل میپذیرم. از سوی دیگر در دانشکده خودم هم با دکتر داود فیرحی کلاس دارم و وقت زیادی برای نشستن نخواهم داشت! وارد کلاس میشوم که دکتر حیدری در حال آغاز سخنرانی اش است. ابراز احترامی میکند و سخنرانی میآغازد. دارم به سخنانش گوش میدهم که یکباره تعدادی دیگر داخل میشوند با عکس سید جعفر پیشه وری و بی ریا و فریدون ابراهیمی و شمع به دست!

دکتر ناراحت میشود وسریع سخنرانی اش را تمام میکند. جلسه سخنرانی او ظرف ۵ دقیقه به مراسم گرامیداشت ۲۱ آذر بدل میگردد. ناراحت میشوم و به حسین عزیز میگویم این چه بساطی است؟ میگوید : دست ما نیست و با لبخند میگوید: ما هم طیف تندرو داریم بالاخره! اجازه مرخصی میخواهم که میبینم فرزاد صمدلی که به تازگی وارد کلاس شده است، پشت تریبون قرار گرفت. درموردش بسیار شنیده ام که اخراجی علوم سیاسی امام صادق است و جزو تیپهای روشنفکری و سکولار جریان آذربایجانگرا. تصمیم میگیرم نشسته و به سخنانش گوش دهم.

 دقایقی نیز مینشینم و به سخنرانی تجلیل آمیز و البته غیر تحلیلی فرزاد صمدلی گرامی در مورد فرقه دموکرات آذربایجان گوش میدهم. در میانه سخنرانی اش نیز که احساس میکنم سخنانش فهم سیاسی جدیدی بر داشته ها و دانسته هایم -به عنوان یک دانش آموز علم سیاست و نه دانشجوی عادی و پرشور آذربایجانگرا- نمی افزاید، به آرامی جلسه را ترک میکنم.

در حال خروج نیز دوستانی از "زود رفتنم" گله مند میشوند که میگویمشان: ببخشید.من با محتوای جلسه خیلی موافق نیستم. اما اگر سخن جدیدی درش میشنیدم با وجود مخالفتم مینشستم و گوش میدادم اما چنین نیست و من هم باید به کلاسم برسم. این تمام داستان پان ترکیست شدن بنده! نیز مدعی ام تمام دوستانی هم که در آن کلاس حضور داشتند، نه جدایی طلب که ایرانیانی وطن دوست بوده ،حتی تندترین شان نیز فهمی جدایی طلبانه و غیر ایرانی از پیشه وری و ۲۱ آذر نداشتند!

حال عده ای نوجوان لیبرال نما که از بد حادثه نیز علوم سیاسی میخوانند و متاسفانه در مورد تاریخ معاصر سیاسی مان هیچ نمیدانند و دانایی تاریخی شان به اندازه شخصیت ضعیف شان، ناچیز است، چگونه اکراد جدایی طلب را دوست شمرده، بر مدار فهمی "ترک ستیزانه" -که احتمالا میراث آن همشهری آلاشتی شان است- آذربایجانگرایانی را که سالهاست با محوریت فهمی حقوق بشری و اساسا حقوقی اصول ۱۵ و ۱۹ قانون اساسی را طلب میکنند را جدایی طلب میداند، الله اعلم. ولی حال به قول دکتر فیرحی با آن لهجه زیبای زنجانی اش: گوذشت عیمیر.....

۲: در تمام تاریخ دولت مدرن در ایران آنچه در الگوی رفتار سیاسی اکراد ایرانی داشته ایم، "سنت جدایی طلبی مسلحانه" نام داشته است که هماره با بن مایه هایی از چپ گرایی ایرانی-کردی صورتبندی چریکی می یافته است. به قول آن ضرب المثل سیاسی که "هر کردی به طور باقوه یک کمونیست است" ، ۷۰ سال اخیر ایران شاهد توپ و ترقه بازی مسلط بر پراتیک کردی بوده، هماره تسلط نیشن-استیتی دولت مرکزی بر آن منطقه و نیز به ویژه نیشن-استیتی کردن مرزهای آن منطقه را با دشواری مواجه کرده است.

 بر خلاف اینکه در آذربایجان هیچگاه چیزی تحت عنوان "اپوزیسیون ترکی" نداشته ایم، در کردستان سده حاضر خورشیدی هیچگاه مفهومی به نام "اپوزیسیون کردی" رنگ نباخته است! لذا جدایی طلبی در کردستان قاعده و در آذربایجان استثناء بوده است.

 یک مثال تاریخی میزنم در مقایسه رفتار سیاسی دو دولت محلی این مناطق: سید جعفرپیشه وری تنها  ۴ماه از تشکیل "حکومت ملی" گذشته پس از جلسه ای با صدر فرقه دموکرات -حاج آقا شبستری از بازاریون، یکانی صدر سابق حزب توده آذربایجان، بی ریا وزیر فرهنگ و....- معاون خود سلام الله جاوید را به تهران میفرستد تا با قوام معاهده صلح امضاء کند.

 بر اساس این معاهده سلام الله جاوید به عنوان والی از سوی دولت مرکزی به تبریز بازمیگردد، مجلس ملی تبریز دگربار نام "انجمن ایالتی" به خود میگیرد، قرار بر ادغام فدائیان فرقه -که از جمله شناخته شده ترینشان همین صفرخان قهرمانیان بود- در ارتش ایران داده میشود. فرقه به طور کامل ولایت خمسه -شهر زنجان کنونی- را تخلیه مینماید که در پی آن بازگشت خونبار ذوالفقاریها رخ میدهد و....!

 پیشه وری در برابر حرکت ارتش ایران به سوی آذربایجان مقاومت نمیکند و به همراه تنی چند از مهاجرین به آنسوی ارس میرود تا دستش به خوب هموطن آغشته نشود. آنجا نیز بدان صورتی که ایرج اسکندری نقل کرده است در درگیری لفظی با باقراف اشتباه فرقه را نه در دوری از شوروی که دوری از ملت ایران اعلام میکند تا بدان مرگ مشکوک و تصادف ساختگی در باکو گرفتار آید.

اما قاضی محمد که عقبه اش در چریکهای بارزانی آن سوی مرز است به هیچ صلح و مذاکره ای با دولت مرکزی تن نمیدهد و گامی از "جمهوری مهاباد" کوتاه نمیآید. در برابر ارتش ایران به مقاومت مسلحانه دست میزند تا بدانجا که ارتش ایران ناچار به بمباران مهاباد میشود و....!  

پینوشت و عرض پوزش: مهدی نعیمی گرامی در کامنتی اشتباه حقیر در این نوشتار، در مورد آقای فرزاد صمدلی را یادآور شده گفته اند: فرزاد صمدلی نه اخراجی امام صادق بلکه فارغ التحصیل سال ۷۷ این دانشگاه با پایان نامه "ریشه ها و علل تطویل بحران قره باغ" با نمره ۹۰ از ۱۰۰ هستند.

 بدین وسیله ضمن عرض پوزش از فرزاد گرامی به خاطر تصور اشتباه و اطلاعات نادرستی که در باب ایشان داشته و مطرح ساخته ام، یادآور میگردم مرادم از "اخراجی امام صادق بودن" تبادر امری منفی در حق ایشان به اذهان نبوده است. اصولا هرگونه اخراج سیاسی در ایران امروز اسباب افتخار بوده، به ویژه اخراج از امام صادق منزلت و افتخار دوچندانی را نصیب اخراج شونده میگرداند!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386ساعت 1:36 بعد از ظهر  توسط پیمان عارف  | 

ابراز نگرانی شدید کمیته دانشجویی گزارشگران حقوق بشر نسبت به وضعیت دانشجویان بازداشت شده چپ گرا

 

طي هفته‌هاي اخير بيش از سي دانشجو در تهران و شهرستان‌ها از سوي نهادهاي امنيتي بازداشت شده‌اند. دانشجويان بازداشت شده در تهران در زندان اوين و در شهرستان‌ها در بازداشتگاه‌هاي وزارت اطلاعات در سلول‌هاي انفرادي نگهداري مي‌شوند. اتهام بازداشت‌شدگان اتهام عليه امنيت ملي اعلام شده است.

بازداشت‌ها كه از روز يازدهم آذرماه جاري آغاز شد تاكنون تداوم داشته است. وزارت اطلاعات ايران طي اطلاعيه‌اي از دستگيري عده‌‌اي كه آنان را اخلال‌گر خوانده خبر داده است. در اين اطلاعيه كه پس از گذشت شش روز پس از شروع بازداشت‌ها منتشر شد ادعا شده عده‌ای از عوامل اخلالگر که با استفاده از کارت جعلی دانشجویی و به قصد برگزاری تجمع غیرقانونی وارد دانشگاه شده بودند دستگير شدند.

تجمعي كه از آن نام برده شده بنابر اعلام دانشجويان برابري‌خواه دانشگاه‌هاي تهران به مناسبت روز دانشجو در سيزدهم آذر در دانشگاه تهران برگذار شد. تعداد زيادي از دانشجويان حين تجمع و پس از آن دستگير شدند. نكته حائز اهميت آنكه برخلاف ادعاي دستگاه امنيتي ايران اكثريت قريب به اتفاق دستگيرشدگان دانشجو بوده و تعداد زيادي از آنان خارج از روند برگزاري تجمع و در خارج از دانشگاه بازداشت شده‌اند.

در حالي كه فضاي ابراز عقايد و دامنه آزادي بيان در دانشگاه‌ها روز بروز محدودتر مي‌شود، دور جديدي از فشار و برخورد با فعالين دانشجويي آغاز گشته است. دانشجويان بازداشت شده در رابطه با گرايشات ايدئولوژيك خود بازداشت شده‌اند و از اين رو زنداني عقيدتي محسوب مي‌شوند. طبق ماده 19 منشور جهاني حقوق بشر هرکس حق آزادی عقیده و بیان دارد؛ این حق دربرگیرندهٔ آزادی ِ داشتن عقیده بدون مداخله، و آزادی درجست و جو، دریافت و انتقال اطلاعات و عقاید از طریق هر نوع رسانه‌ای بدون در نظر گرفتن مرزها می‌شود. بنابر اين اعمال محدوديت براي دانشجويان به دليل آرا و نظرات آن‌ها كاملاً برخلاف يك رويكرد دموكراتيك و موجب تخريب هر چه بيشتر فضاي آزادي گفتار است.

بنابر گزارش‌هاي رسيده از زندان اوين چهار تن از بازداشت‌شدگان به نام‌هاي سعيد حبيبي(از اعضاي كميته دانشجويي گزارشگران حقوق بشر، مهدي گرايلو، دانشجوي كارشناسي ارشد ژئوفيزيك دانشگاه تهران، بهروز كريمي‌زاده دانشجوي اسبق دانشگاه تهران و پيمان پيران از بند 209 اين زندان به بند 325 منتقل شده‌اند. بند 325 تحت نظر حفاظت اطلاعات سپاه پاسداران قرار داشته و بطور مستقل از سازمان زندان‌ها و حتي وزارت اطلاعات عمل مي‌كند. با توجه به اشاره چندين باره به عنوان غيردانشجويان دستگاه امنيتي سعي در جداسازي بازداشت‌شدگان به دو دسته دانشجو و غير آن را داشته و ازين رو وضعيت پيمان پيران، سعيد حبيبي و بهروز كريمي‌زاده نگران‌كننده ارزيابي مي‌شود. بنابر اخبار موثق اين چهار تن در اين بند تحت شكنجه‌هاي جسمي و آزار روحي قرار دارند. اصل 38 قانون اساسي ايران مقرر داشته هرگونه شکنجه برای گرفتن اقرار و یا کسب اطلاع ممنوع است. اجبار شخص به شهادت، اقرار یا سوگند، مجاز نیست و چنین شهادت و اقرار و سوگندی فاقد ارزش و اعتبار است. ماده 5 اعلاميه جهاني حقوق بشر نيز به صراحت شكنجه را منع نموده. از طرف ديگر كليه بازداشت‌شدگان در سلول‌هاي انفرادي نگهداري مي‌شوند. سلول انفرادي خود از مصاديق بارز شكنجه و نقض صريح حقوق شهروندي متهم است.

كميته دانشجويي گزارشگران حقوق بشر فزاينده خود را نسبت به وضعيت بازداشت‌شدگان اعلام داشته و نسبت به سكوت گروه‌ها، نهادهاي سياسي، حاميان و داعيان حقوق بشر در مورد آنان هشدار مي‌دهد. اين كميته در اين زمينه سازمان‌‌ها و نهاد‌هاي داخلي و خارجي را به اقدام قاطع و مؤثر فرا مي‌خواند.

کميته دانشجويي گزارشگران حقوق بشر

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386ساعت 11:21 قبل از ظهر  توسط پیمان عارف  | 

چهار پرده از یک اخراج

۱: تابستان ۸۴ یکی از "کثیف ترین و ناشریف ترین آدمهایی که در عمرم دیده ام" ، ( که متاسفانه آن فرد خود را لیبرال دانسته اخیرا در میان لیبرالهای غربگرا اقدام به ترویج آموزه های معطوف به چند پارگی ایران  نموده، پای خویش در رذالت از برادر حسین نیز فراتر نهاده، متداوما با دادن کدهای امنیتی و لجن پراکنی های غوغا سالارانه سعی در ایجاد فضایی ملتهب در میان لایه لیبرال جنبش دانشجویی برای ارضاء شخصیت بحران ساز و ماجراجوی خویش دارد) ، در میانه دانشکده حقوق به سراغم میآید که از اول مهر نشریه ای به نام "تلنگر" میخواهیم منتشر سازیم که از موضعی لیبرال به ایفای نقش در جنبش دانشجویی بپردازد!

میگویمش تو که در قامت انتشار نشریه نیستی. چه کسی پشت نشریه است؟ که میگوید پسر خاله ام....! میگویم خوب تبریک میگویم ولی از دست من چه کاری بر میآید؟ میگوید: میخواهیم در همان شماره اول فیل هوا کنیم و برای همین همانند چشم انداز ایران که به تحلیل پرونده ای ۳۰ خرداد ۶۰ همت گمارده، میخواهیم به سراغ خرداد ۸۲ برویم!!! از قیاس مع الفارقش خنده ام میگیرد و میگویم اشکالی ندارد ولی خودت را با لطف الله میثمی مقایسه نکنیا یه موقع......!

 النهایه میگوید ما فکر کردیم برای این فیل هوا کردن برای شماره اول با تو حتما مصاحبه کنیم در مورد دانشگاه و به ویژه خرداد ۸۲ و زندان و....! میگویمش که اگر خودت بودی هیچگاه حاضر به مصاحبه نمیشدم ولی چون پای پسرخاله ات در میان است، باشد. فقط به خاطر لیبرالیسم دانشگاهی و البته پسرخاله ات!

روز مصاحبه آن طرف در فستیوالی که در حال برگزار کردنش هستم کارهای زیادی دارم ولی به جهت وفای به عهد از خیرشان میگذرم و رهسپار دانشکده حقوق میگردم تا مصاحبه ای طولانی و تقریبا ۲ ساعته را پشت سر نهم. مصاحبه کننده بسی پررو تشریف دارد و تا فیها خالدون بنده و دانشگاه تهران و اعتراضات ۸۲ را مورد پرسش قرار میدهد. حتی وارد مسائل حوزه خصوصی ام نیز میشود. من نیز که آنچنان کنجکاو میبینمش، سعی میکنم با صبر و حوصله به سولاتش پاسخ دهم. نهایتا مصاحبه ای که ساعت ۱۱ صبح آغاز گردیده حوالی ساعت ۱۳ به پایان میرسد.

 پرده دوم: هفته دوم مهر تلنگر منتشر میشود با تیتر مصاحبه من که "من اسطوره نیستم" از تعجب شاخ در میآورم که چه کسی فکر میکرده بنده اسطوره ام که گفته باشم من اسطوره نیستم! یادم میافتد که سوال آخرش این بود که طیف روشنفکر دینی انجمن دانشکده یا دانشگاه شما را متهم به تندروی و....میکنند و نقدهایی به شما دارند و من جواب داده ام : من "که" اسطوره نیستم. من هم انسانی هستم جایز الخطا که حتما در زندگی سیاسی ام اشتباه میکنم ولی بدین دلایل این انتقادات را قابل پذیرش نمیدانم و.... و این آقا با حذف یک "که" بلایی سر تیتر آورده که.....!

متن را که شروع به خواندن میکنم میبینم از یک مصاحبه ۲ ساعته متنی ۲ صفحه ای در آورده اند و با زدن تمامی موخره ها و مقدمه ها متنی بی معنا در آورده اند که هیچ جمله ای به جمله دیگر ربط ندارد و عملا تنها بولتنی امنیتی ساخته اند که غرضش این است که بگوید من گفته ام یک شورشی و اغتشاشگر هستم و مواضعم در باب نظام سیاسی حال حاضر ایران به شدت براندازانه است و.....!

شاکی میشوم و مصاحبه کننده را نهیب میزنم. میگوید آره آخه فلانی آخر شب بوده و حوصله تایپ کردن نداشته، به همین خاطر از هر پاراگراف یک جمله رو تایپ کرده! و به سان تمام ابلهان آملی ادامه میدهد که آقا حالا که اتفاقی نیفتاده. توضیح و جوابیه بنویس. چاپ میکنیم! بهش میگم مردک اینها همش سنده پیش اطلاعات. با این دستکاری ها که تو مصاحبه من انجام دادید برای وزارت اطلاعات بولتن و سند ساختید.

 جوابیه و توضیحاتم رو در ۲ صفحه مینویسم و به او میدهم. تا ۵ شماره،هر شماره میگوید این شماره جا نداشتیم شماره بعد چاپش میکنیم. آخر سر هم میآید و کار و نیت خود را به گردن مدیر مسئول بدبخت میادازد که بله احمد این برنامه رو چیده بود که به حیثیت سیاسی ات لطمه بزند و از مجتبی بیات خط گرفته بود و.....و خلاصه اینکه احمد حاضر نیست جوابیه ات را چاپ کند. خلاصه کلی پشت سر مدیرمسئول بیچاره و مجتبی بیچاره تر صفحه میگذارد و دروغ میبافد تا کار خود را به گردن آنها انداخته باشد.

 قضیه کلا مشمول مرور زمان میگردد و با وجود آنکه یکبار یکی از حراستیهای دانشگاه کنارم میکشد و میگوید اون مصاحبه بدجوری دست اطلاعات آتو داده و پلیس امنیت و شخص طلایی واستادند که حالا که عارف خودش پذیرفته که اغتشاشگر است و برانداز و... باید از دانشگاه اخراج بشه و... و خلاصه اطلاعات داره پیغام پسغام میفرسته و استعلام میکنه و... ولی چون در آن زمان درگیر یک مسئله عاطفی شخصی هستم به سان طلسم شدگان از کنار داستان میگذرم.

جمهوریت که در میاد میخوام کل داستان رو توش بنویسم و پته تلنگر رو توش بریزم رو آب و بولتن سازی شون رو نشون بدم و... که یاد ریخت ارتش سرخیها میافتم و پیش خودم میگم حالا تا مسئله جدی نشده و تبدیل به خطر برام نگردیده کاری به کارشون نداشته باشم و کمونیستها رو با دعوای درون لیبرالی خوشحال نکنم.

القصه داستان میگذره و ۴ ماه بعد نامه اخراجم از کمیسیون گزینش وزارت علوم -فروردین ۸۵- میاد و "اولین سه ستاره" میشم! کمیسیون گزینش به استناد نامه مبنی بر معاندتم از سوی وزارت اطلاعات در حالی که باید پایان نامه ارشدم رو دفاع کنم، اساسا ورود و تحصیلم در دوره کارشناسی ارشد را "کان لم یکن" اعلام میکنه و.... داستان اون مصاحبه هم کاملا فراموش شده از ذهنم پاک میشه.....

۳: پرده سوم: ۲ ماه پیش مصاحبه کننده آن نشریه لیبرال نما، دیگر فکر میکند که "شیادیت" و "عاملیت اش برای نهادهای امنیتی" دیگر به تاریخ پیوسته و فراموش شده است و حال زمان آن فرا رسیده است که بی هیچ ترسی از عواقب آن شیادیت در اکنون او ، بتوان راجع به گذشته حرف زد و اعتراف کرد و بار گناهان خویش فروکاست.

 شاید هم فکر میکند "پیمان عارف دیگر خرفت شده است و آن حافظه درخشان از کف بداده است و من هر چقدر هم به افعال ناشایست و شیادانه خویش در قبالش اعتراف کنم، او که چیزی به یاد نخواهد آورد"! لذا به سان گناهکارانی که در اتاقک کلیسا لب به اعتراف گشوده اند در "شوکران نامه" خویش ، در مطلبی تحت عنوان " ۳ گانه ای از سر یاس" لب به اعتراف میگشاید و مسئولیت "آن غیر شرافتمندانه ترین فعل سیاسی ممکنه" و دستکاری عامدانه در مصاحبه من به قصد اضرار و وارد آوردن لطمه سیاسی-امنیتی به حقیر را بر عهده میگیرد تا در قسمت سوم  ۳گانه اش  در پی مرثیه ای بر دریای مازندران و دانشجویان پلی تکنیک چنین بنگارد:

 3 : با پيمان عارف صحبت کردم . صدايش مي لرزيد . اصلا از قاطعيت هميشگي و
لحن اميدوارانه صدايش خبري نبود . با ياس سخن مي گفت . وسايل زندگي اش را
از تهران جمع کرد و به تبريز ، زادگاهش بازگشته است . کم چيزي نبود .به
خدا و به مقدساتمان کم چيزي نبود ، اخراج نفر سوم کارشناسي ارشد در رشته
علوم سياسي دانشگاه تهران در هنگام تحصيل ، همان که سيف زاده کانت ايرانش مي
ناميد و نقيب زاده  ، گپ زدن با او را به تنهايي هميشگي اش ترجيح مي داد و
احمدي او را نابغه اي بزرگ در علوم سياسي و در شناخت تاريخ مشروطه مي
دانست .  پيمان همان دانشجوي پر حرارتي بود که با سادگي مخصوص به خود ،
همواره چهره اي شناخته شده در ميان تجمعات دانشجويي بود که با حرارت و خلوصي
مثال زدني فرياد آزادي سر مي داد . غافل از آنکه سخن نه از درد ما ست که خود
از درديست که ماييم . به فرض که اشتباه هم داشت ، به فرض که نواقصي هم در
رفتارش داشت ، اما با او بد کرديم . خيلي از ما با او بد کرديم . درد و
دلهايش را نشنيديم . او را از ميان خود رانديم . اخراجش که کردند ، برايش
هيچ نکرديم . هيچ . هيچ . هنگام انتخاب کردنهايمان روباهان مکار قدرت طلب
را به او ترجيح داديم . امروز ولي صداي پيمان عارف خسته بود . دل و دماغ
صحبت کردن از حال و احوال سياست هم  در سخنانش نمي يافتي . ما اين کار را
کرديم . هميشه اين کار را مي کنيم . """يادش بخير ، در همان "مصاحبه معروفي" که
" بزرگترين اشتباه سياسي و اخلاقي من" در اين سالها در انتشار آن صورت گرفت ،"""
پيمان عارف گفت : " ما از نسل عصيانيم . ما انقلابي نيستيم اما عصيانگريم
. اينک که با عريان ترين چهره جمهوري اسلامي با روي کار آمدن احمدي نژاد ،
طرف شده ايم ، بايد که عصيانگر بمانيم . پيمان خسته اما ديگر عصيانگر
نبود .
۴: پرده چهارم: ۴شنبه پیش از پی حیرتی که از روز یکشنبه ۱۸ آذر برایم به جای مانده و عذاب وجدانی که گرفته ام که "هان! ۳ ماه است پایت را به دانشگاه نگذاشته ای و دانشگاه و دانشکده خود آنقدر بی صاحب رها کرده ای که چند تا تجزیه طلب و لیبرال نمای امریکایی افسار آن به دست گرفته اند" ، راهی دانشگاه میشوم

 تا حداقل با بودنم و حضور فیزیکی ام پاسخی داده باشم به انتقاد سلمان عزیزم که ۱۸ آذر میگفت : تو که امسال نیستی ما همه مون نوچگی رشید رو اختیار کرده ایم و در نبود تو شدیم عامل اون! و ازم میخواست که ارتباطم رو با دانشگاه قطع نکنم و....!

سر ظهر صدایی بلند میشود و جمعیتی تظاهرکننده در وسط دانشگاه پیدایشان میشود که خواهان آزادی "میلاد عزیزی" هستند. عملا جمعیتی بهشان نمیپیوندد و مجبور به بازگشت به دانشکده ادبیات میشوند. به همراه تیرداد عزیزم پشت سرشان راه میافتیم تا ببینیم داستان به کجا میرسد. آنجا رئیس جدید انتظامات دانشگاه که در زمان ما کارمندی ساده بود، پیش میآید و احوالپرسی میکند و میگوید "آقا من اصلا میخواهم به حاج آقا عمید بگویم شما را نه تنها به دانشگاه برگرداند بلکه پست سازمانی "مسئولیت جنبش دالنشجویی دانشگاه" را هم به شما بدهد و هر حقوقی هم خواستید بهتان پرداخت کند.

با خنده میگویم چطور مگه آقای امیری؟ میگوید بابا جان دوره شما ما حداقل میدونستیم با کی طرفیم و سر مسائل دانشگاه باید با کی حرف بزنیم. اعتراضات هم صاحب داشت. ما با تو طرف بودیم که دانشجوی خودمون بودی. الان اینجا دیگه حساب کتاب نداره. هرکی رو میگیریم میبینیم دانشجوی هرجایی هست غیر دانشگاه تهران! خلاصه دقایقی مزاح و تکه پرانی بینمان رد و بدل میشود تا نهایتا بهش میگویم آقا برو دنبال آزادی میلاد عزیزی. همشهریتم هست. دانشگاه هم اینطوری آروم میشه.

میگه بگذار با حراست تماس بگیرم و با حاج آقا لشکری صحبت کنم! پیش خودم میگم تو این دوره ای که ما از دانشگاه اخراج شدیم چقدر تعداد حاج آقا ها تو دانشگاه زیاد شده! تکثیر سلولی میکنند؟ ظاهرا لشکری رو نمیتونه پیداش کنه و میگه عصر باهاش حرف میزنم.

 ۲ ساعت بعد جلوی دانشکده باز با تیرداد واستادیم و گرم صحبتیم که یکی از حراستیون که اسمش رو نمیدونم سر میرسه. صداش میکنم و میگیم آقا این میلاد عزیزی رو از داخل دانشگاه گرفتند بردند. لطفا پیگیرش باشید!

وای میسته و وارد صحبت میشه. میپرسم اسمتون رو من راستی نمیدونم. میگه لشکری هستم. معاون حراست دانشگاه! خندم میگیره. آخه به جثه نحیفش اصلا "حاج آقا لشکری" که ظهر شنیدم نمیخوره.....! صحبتمون که گل میاندازه، بهش میگم ببین خداییش حالا دوره ما بهتر بود یا الان که هر کی به هر کیه؟ شما فکر میکردید با اخراج من تهرانو خفه میکنید، الان که خیلی بدتر شده که! تازه یک خلائی به وجود آوردید که دانشگاه تهران عملا شده پاتوق عمومی علامه ایها و پلی تکنیکیها و آزاد درگوز آبادیها! و این وضعیت تنها و تنها نتیجه عملکرد خودتونه!

  آه از نهادش بر میخیزه که به خدا تو آخه خودت اشتباه کردی. الان باید دکترات رو میگرفتی و اینجا هیئت علمی میشدی. من هر بار که میبینمت اینجا دلم میگیره و....! بهش میگم آخه خوب لجاجت عمید باعث این وضع شد دیگه!

میگه: به تمام مقدسات قسم، نه! اشتباه میکنی. تو از عمید نخوردی. از اون مصاحبه تلنگرت خوردی که توش خودت گفته بودی میخوای نظام رو براندازی کنی و تو داستان ۸۲ عامدانه برنامه اغتشاش داشتی و....! اون مصاحبه رفت بالا و برات تبدیل شد به یک پرونده گنده و رفت دست مقامات بالای وزارت -منظور وزارت اطلاعات است- و اونهام گفتند که حالا که خودش پذیرفته که اغتشاشگره، گوشش رو بگیرید از دانشگاه تهران پرتش کنید بیرون تا دانشگاه تهران آروم بشه! ما هم هر چقدر مقاومت کردیم و گفتیم که این استعداد دانشکده حقوق است و فلان است و باید بماند و اجازه دهید باهاش صحبت کنیم و اشتباهاتش رو بهش بگیم متاسفانه کاری از پیش نتونستیم ببریم!!!  

این بود داستان اخراج من در ۴ پرده. قضاوت از آن خوانندگان است اما تمنای نگارنده ،رسوایی و روی سیاهی ابدی "بولتن ساز تلنگری" است و بس!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم آذر 1386ساعت 10:24 بعد از ظهر  توسط پیمان عارف  | 

شرح میلاد عزیزی از بازداشت سه روزه اش توسط وزارت اطلاعات پس از تجمع 18 آذر

به نقل از وبلاگ شخصی میلاد عزیزی

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم آذر 1386ساعت 8:36 بعد از ظهر  توسط پیمان عارف  | 

نوشته ای از مهندس آرش رحمانی / دفتر تحکیم و بحران هویت

به نقل از وبلاگ لیبرال-ناسیونال
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386ساعت 8:58 بعد از ظهر  توسط پیمان عارف  | 

کیهان به مثابه رانت

حاتم قادری روزی میگفت در ایران تنها دولت رانتیر نیست جامعه رانتیرتر است! استاد بزرگوارم میگفت بچه ها سیاست و مبارزه سیاسی را به "رانت" تبدیل نکنید تا کاستی ها و نقص های خویش را در زرورق رانت کوشش سیاسی پیچیده، نقد ناپذیری اختیار کنید. آری ما ایرانیان از هر چیزی میتوانیم برای خویش رانت بسازیم. نه تنها از نفت و مذهب که حتی نزد ما سیاست نیز رانت میشود. و در این میان ما "جوانان دنبال نام و نان" بیش از دیگران طمع رانت خواری خویش در سفره سیاست میجوییم تا خصلت نقدناپذیری کرکتر ملی مان را به ویژه در جهان سیاست هماره و مستمر تکرار کنیم. یکی میگوید نقدم نکنید و از خطاهایم بگذرید. آخر من زندان رفته ام. دیگری میگوید من رانت بزرگی به نام فحاشی کیهان در اختیار دارم و پشتش خویش پنهان میکنم و نقدها بر نمیتابم و هر که گفت بالای چشمت ابرو است ، میل پارانویایی ام گل میکند و میگویم "تمام نقادان من خود به کیهان فروخته اند" و حرف از دل حسین بازجو میزنند. حقانیت معطوف به حقیقت فروگذارده ایم و حقانیت معطوف به کیهان برجایش نشانده! داستان بسیار ساده تر از اینهاست. نهادی شبهه حکومتی و بی بنیه دانشجویی وجود دارد به نام دفتر تحکیم وحدت حوزه و دانشگاه. زمانی بر اساس هویتی روشن به نام اسلام سیاسی شکل گرفته است و اساسنامه ای و نظام دلالتی مبتنی بر آن دارد. نامش،آرمش،اساسنامه اش و تمام بنیادهای ساختاری اش را نیز از آن گرفته است. در دهه ۷۰ از آن هویت عبور میکند به سمت هویتی نامعلوم و از آنجا که هیچگاه دیگر از نیمه دهه ۷۰ علایق نظری در آن در اولویت قرار نمیگیرد در دهه ۸۰ نهادی بی هویت از آن در میآید که عملا و نه رسما نیز اساسنامه اش را کنار نهاده است. ظرفی است تهی که به هر شکلی پر میشود و در "فقدان هویت" امکان جهتگیری به هر سمتی را مییابد. به آرامی تبدیل به بدکاره ای میشود که هر ۱۶ آذر نزد یکی از جریانات هویت یافته سیاسی میآرامد و با رانت رسانه ای جنبش دانشجویی را که اصلا تعلقی به او ندارد را مصادره کرده لقمه اش ساخته در دهان آن صاحب شبانه اش میگذارد. چون به هیچ روی خود را مقید به "خرد اخلاقی" نمیدارد و فرصت طلبی پیشه ساخته است، و از ان روی که بدنه و وزن سیاسی اش میداند ۵۰ نفر بیشتر نیست، و باز از آن روی که حاضر نیست وزن واقعی خود را در باسکولی به نام ۱۶آذر نشان دهد و ویترینی سازد، لذا حاضر نیست به نام خود و با وزن خود و با تشکیلات خود -به سان چپهایی که در ۱۳ آذر امسال به گمانم اصلاح شدگی های اخلاقی شان را نشان دادند و در فعلی اخلاقی خود محدود و اندک خویش روی باسکول بردند- تجمع بگذارد و در وزنکشی ۱۶ آذر شرکت جوید. لذا به آغوش تمامی هویتهای متعارض میغلتد و "ائتلاف برای تجمع" میسازد تا خود پشت دیگران پنهان سازد. سالی در پشت بیرقهای سرخ خود پنهان میکند و جنبش دانشجویی میفروشد. دگر سال پشت بیرقهای زرد رنگ -نماد ملی اقلیم کردستان و دال اعظم پرچم آن دیار- میلولد و خوش است که وزن ۵۰ نفری خود را این چنین توانسته پنهان سازد و در ائتلافهای نامیمون و جنجال گرایی های غیر هویتی توانسته با آشوباندن دانشگاه پرجمعیت تهران بدنه نحیف خود را بیشتر از آنچه هست بنمایاند! در این میان این خبط نابخشودنی شارلاتان-آماتوریسم تحکیمیون، "ملیون جوان" را گران میآید و در صدد نقدش برمیآیند. تحکیمیون از آنجا که بیسوادتر و بیپرنسیپ تر از آنی هستند که یارای پاسخ داشته باشند، خود به اصطلاح تو میزنند و شمشیر به دست جریانی میدهند که "هم خانه" و "پسر عموی" لیبرال-ناسیونالیستها محسوب میشود تا با طرفیت یافتن آنان در این ستیزش توپ از زمین تحکیم بیرون آید و به اصطلاح دعوایی خانگی در میان لیبرالها در گیرد. هشدارشان میدهیم که بپرهیزید در طرفیت یافتن در این دعوا و بر دوش گرفتن مسئولیت خبط های تحکیم. اما نمیشنوند و به ویژه جوانترهاشان میپندارند که با خادمیت یکسویه به تحکیم میتوانند دلی از ایشان بربایند و حقارتهای "خود فرو دست پندارانه" خویش التیام بخشند لذا به میانه جنگی وطنی ، بی هیچ در زدنی، وارد میشوند که اولا و بالذات ارتباطی به ایشان ندارد. فعل اتفاق افتاده و مورد نقد نیز روشن است. تقویت چند پارگی ایران در راستای سیاست خاورمیانه ای دولت ایالات متحده امریکا. هر کسی نیز که به دفاع از این چند پارگی ایران به هر نامی برخیزد فعلی در راستای مصالح امریکا در خاورمیانه مرتکب شده است و علایق پنتاگونیستی خود آشکار نموده. حال میخواهد لیبرال باشد یا تحکیمی یا جدایی طلب یا هر کوفت دیگر! بنده چنانکه رسما نوشتم معتقدم سر تحکیم در آغوش هاشمی است و دمش در نزد رهبران سابقش که سکونت در خیابان وزارت خارجه امریکا اختیار کرده اند . چنین است که فی المثل تلویزیون صدای امریکا در آستانه فضاحت جدایی طلبانه تحکیمی ها به یاد "ستم قومی در ایران" میافتد!!! به هر روی لیبرالهای ملی به نقد رویه پیش گرفته تحکیم به صورتی جدی و مستحکم میپردازند تا این حفره همینجا درز گرفته شود و فعلا کاری با لیبرالها ندارند و حتی از گفتار روز ۱۸ آذر آن آقای لیبرال سابقا مشارکتی -که البته به "سوپر لیبرال امریکایی" خوانده شدنش نیز میبالد و امپراطوری گرایی امریکایی را تنها راه گذار به دموکراسی در ایران میداند- در تریبون دانشکده فنی که نه فی المثل با قوم کرد بلکه با "خلق کرد" اعلام همبستگی استراتژیک کرده است، کاری ندارند! -چقدر کاریکاتوریک است استفاده از واژگان و برآمدن سخن چپ ایرانی از زبان متخاصمین سیاسی ایشان. آن هم در زمانه ای که چپها فی المثل خلق و خلق بازی را جمع کرده اند- به هر روی در وضعیتی که دفاع از ائتلاف با جدایی طلبان کرد نامی ندارد جز امریکا گرایی و خیانت به میهن، لایه ای از لیبرالهای دانشگاههای تهران این کار را میکنند و به دفاع از امری میپردازند که عاملان اصلی واقعه،خود توان دفاع از آن را ندارند. لذا سنخ لیبرالیسم شان صورتی عمیقا غیر ملی و امریکاگرا -البته معتقدم به صورتی ناخودآگاه و از سوی فعالین غیر موثر و درجه چندم این جریان- میابد و جامه "لیبرال-وسترنیسم" و حتی "لیبرال-امریکنیسم" میپوشد! جدی شان نمیگیرم تا کامنت سعید که نقدی سیاسی را میطلبد و پاسخی صریح! پاسخی صمیمانه میدهم که برادر من این راه شما نامش "لیبرال-وسترنیسم" است و تحقق اش در تاریخ معاصر ما فلان جا. نام روایت ما از لیبرالیسم ایرانی نیز "لیبرال-ناسیونالیسم" است و تبارمان در فلان جا. روز بعدش میبینم عزیزم سعید قاسمی نژاد ادبیاتی رانتیر پیشه ساخته و در پشت دکان و سنگری به نام "کیهان و فحاشی هایش" از نقادی گریخته است و گفتگو ناپذیری پیشه ساخته و رانت خوارانه منتقدین اش را به همسویی با کیهان متهم! تصمیم میگیرم برای اینکه این دعوای خانگی بیش از این کش نیاید و دشمنان بیش از این خوشحال نسازد، پاسخ سعید ندهم و بحث را پایان یافته تلقی کنم تا زمانی پس از این فتنه و گرد وخاک که تحکیمیون به پا کرده اند در فضایی آرام و منطقی بنشینیم و به نقدی منصفانه بپردازیم. در ادامه مطلب سعید عزیز را میآورم تا خوانندگان خود قضاوت کنند که نسبت میان نقد من و پاسخ سعید چگونه نسبتی است و آیا پاسخ سعید اخلاق باورانه و شرافتمندانه بوده است یا تحصیل دارانه و غیر شجاعانه؟! به حقیقت سوگند که میتوانم پاسخش قلمی سازم و حقانیت خویش عریان اما چه کنم که دلی در گروی رفاقت دارم و دعوای درون هویتی را ضرورتی نمیبینم. پس نشان دادن باطلیت تحکیم را ادامه میدهم و از سعید و لیبرالها چشم میپوشم اما این چشمپوشی ام یک استثناء دارد که آن را در پست بعدی خواهید خواند تا خوانندگان ببینند "روان پریشی" چیست و "روان پریش" کیست؟ پس فعلا یا حق
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386ساعت 7:25 بعد از ظهر  توسط پیمان عارف  | 

نوشته فرامرز بیگدلو در باب تجمع مشترک دفتر تحکیم وحدت و دانشجویان جدایی طلب کرد

                


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم آذر 1386ساعت 7:54 بعد از ظهر  توسط پیمان عارف  | 

پیام مهندس عباس امیر انتظام به مراسم جایزه کانون مدافعان حقوق بشر به وی

                                                                                                   

اولين جايزه‌ی حقوق بشر كانون مدافعان حقوق بشر به عباس اميرانتظام اهدا شد.

متن نامه مهندس امیر انتظام به مناسبت روز جهانی حقوق بشر

آغاز شصتمین سالگرد تصویب اعلامیه جهانی حقوق بشر/عباس امیر انتظام

هم میهنان و همرزمان عزیز

در شرایطی آغاز شصتمین سالگرد تصویب اعلامیه جهانی حقوق بشر را گرامی می داریم که این درخت تنومند به بار نشسته و میثاق و کنوانسیونها و نهادهای مختلف حقوق بشری از آن جوانه زده و رشد کرده است. اعلامیه جهانی حقوق بشر با تأکید بر آزادی، امنیت، برابری و شأن و منزلت انسان بنیانگذار تحولات بزرگ حقوق بشری در 60 سال اخیر بوده است. دست آوردهای بشر در زمینه حقوق مدنی و سیاسی بسیار چشم گیر می باشد. هرچند که در آنچه که مربوط به حقوق اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی می باشد و بخصوص در زمینه حق به توسعه، هنوز انتظارات مدافعان و حامیان حقوق بشر برآورده نشده است. متأسفانه کشورما ، ایران یکی از سخت ترین دوران نقض فاحش حقوق بشر را تجربه می کند. مبارزین و فعالین حقوق بشر از اقشار مختلف و در رأس آن زنان و جوانان آماج حملات و رفتارهای خشونت آمیز، جریانات ضد حقوق بشری قرار گرفته است. هر روز بر فهرست بازداشت های غیر قانونی خود سرانه افزوده می شود. در بازداشتگاهها، فعالین مدنی و مدافعان حقوق بشر، مورد بدرفتاری و شکنجه قرار می گیرند، گویی که 60 سال برای طلوع خورشید حقوق بشری کافی نبوده است ولی خوشبختانه مبارزین و فعالین حقوق بشری در ایران با پایداری های دلیرانه و مثال زدنی خود به آفتابی در منطقه تبدیل شده و چشم انداز بسیار روشنی را در افق پرفروغ جامعه شاداب و سرفراز ایران ترسیم می کنند. نگاهی به صف طولانی و بهم پیوسته مبارزان و فعالین جنبش مدنی نشان می دهد که تهدیدها ، فشارها و رفتارهای  خشونت آمیز ناقضین حقوق بشر کوچکترین خللی در عزم و اراده ملت ایران در دست یابی به ارزشهای والای پاسداری از حقوق شهروندی و حقوق انسانی آنان وارد نکرده است.پاسداشت روز 16 آذر در دانشگاههای کشور و منجمله گردهمایی تاریخی آنان در 18 آذر در دانشکده فنی دانشگاه تهران ثابت نمود که مبارزات مدنی و مسالمت آمیز ملت ایران از توان و استحکام کافی برای پایداری و افتخار آفرینی در شرایط سخت برخوردار می باشد.من از دیدن مبارزات غرورآفرین وامید بخش جوانان و زنان کشوربه وجد آمده و برای بیان عظمت و شکوه مبارزات مردم ایران از اقشار و اقوام مختلف،ازیافتن کلمات و عبارات مناسب عاجز می مانم.       

از فرصت استفاده نموده و یاد و خاطرۀ سه آذراهورایی دانشکدۀ فنی دانشگاه تهران در سال 1332 را گرامی میدارم. من در لحظه شهادت این یاران دانشگاهی در صحنه درگیری و مبارزه بعنوان دانشجوی وقت دانشکده فنی حضور داشتم و الفت و پیوند عاطفی ناگسستنی با این عزیزان دارم. همچنین مناسب می بینم که در اینجا به مبارزات اثرگذار و مستمر جنبش دانشجویی ادای احترام نموده و مقاومت دلیرانه دانشجویان کشور در حمایت و ارتقای حقوق بشر در ایران ارج بگذارم. فقط بعنوان نمونه، با ذکر نام سه نفر از این عزیزان: احمد قصابان، مجید توکلی و احسان منصوری سپاس خود را تقدیم دانشجویان مبارز نمایم. 

همچنین در مقابل استقامت و تلاش خستگی ناپذیر جنبش زنان سر تعظیم فرود آورده و با ذکر نام دو نفر از شیرزنان ایرانی، خانمها حسین خواه و جلوه جواهری استقامت آنها را ارج می نهم

 و عیناً با یاد اسالو، صالحی، مددی از جنبش مدنی و مسالمت آمیز کارگران کشور تقدیرنموده و سپاس خود را تقدیم زحمتکشان شریف کشورمی نمایم. به پاس احترام به روزنامه نگاران شجاع، آگاه، مسئول و پرتلاش از آقای عمادالدین باقی یاد می کنم و تلاشهای خستگی ناپذیر این مدافع پی گیر حقوق زندانیان را ارج می گذارم.

اگر ماه  آذر در کارنامه خود روز تصویب اعلامیه جهانی حقوق بشر را ثبت نموده ولی در کشور ما یکی از تاریکترین و خوفناکترین روزهای نقض حقوق بشر را به یاد گذاشته است. یاد قربانیان قتلهای زنجیره ای آذر ماه گرامی باد،  یاد داریوش و پروانه فروهر،  محمد مختاری، محمد جعفرپوینده، در یادها و در تاریخ مبارزات مدنی ایران جاودانه باد.

من بعلت ضیق وقت در حد حوصله و وقت این مجلس فقط از نمادها و سنبل ها یاد کردم       وگرنه لیست مبارزان و فعالین حقوق بشر و جامعه مدنی ایران بسیار طولانی می باشد.      یاد همه شهدا و مبارزین راه آزادی و استقلال ایران گرامی باد.

 از مبتکرین و برگزارکنندگان این مراسم از صمیم قلب سپاسگزارم در کشوری که مبارزین آن دهها جایزه بین المللی حقوق بشر را به خود اختصاص داده اند، واقعاً جای چنین مراسمی خالی بود.  توفیق هر چه بیشتر بانیان مبتکر و خلاق این حرکت مدنی را از خداوند متعال مسئلت دارم. اما بعنوان یک پیشکسوت بر این باور هستم که با کارنامه درخشانی که جنبش مدنی ایران پشت سر دارد، حرکت های از این دست می بایستی  بدور از تعارفات و ملاحظات فردی و با تکیه بر معیارهای حقوق بشری،  بر پایه دوستی استوار باشد تا در ادامه راه از نفس نیفتد. به همین دلیل و به عنوان اولین گام عاجزانه درخواست می نمایم که اولین جایزه حقوق بشری ایران به نام یک زن ایرانی که سهم عمده ای در مبارزات مدنی ایران در سد ه  اخیر به خود اختصاص داده است، رقم بخورد. برای ارج گذاری به مبارزات مستمر و خستگی ناپذیر بانوان دلاور ایرانی و به پاس احترام و ستایش تلاشها و توانائیهای خانم سیمین بهبهانی در پیشبرد و تحقق اهداف حقوق بشر و به پاس  یک عمر تلاش صادقانه، پی گیرانه و دلیرانه بانوی شعر و ادب ایران، درخواست می نمایم که این جایزه تقدیم ایشان شده و جایزه حقوق بشر ایران به نام ایشان مزین گردد.

در خاتمه  دو پیشنهاد تقدیم حضار محترم می کنم :

1-یک کمیته بین المللی از برندگان جوایز حقوق بشری مطبوعاتی و هنری تأسیس شده و نقش دیدبانی و نظارت و هدایت فعالیت های حقوق بشری را عهده دار شود.

2- یک دادگاه نمادین ملی با مشارکت حقوقدانان ، فعالین و مدافعین حقوق بشر تأسیس تا براساس ضوابط و موازین حقوق بشری پرونده های ملی را مورد بررسی و دادرسی قرار دهد.

دوباره می سازمت ای وطن

عباس امیر انتظام

 تهران    19/9/8۶

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم آذر 1386ساعت 7:40 بعد از ظهر  توسط پیمان عارف  | 

پاسخی که در کامنتدانی وبلاگ لیبرال دموکرات به سعید عزیز دادم :

سعید قاسمی نژاد غربگراترین و راستگراترین لیبرال-وسترنیست حلقه "دانشجویان لیبرال دانشگاههای تهران" است. عملا تنها فعال باپرنسيپ و هویت یافته این مجموعه نیز هست که بر خلاف تمامی شان اگر بگویی لیبرالیسم چیست، میتواند دقایقی لااقل در چیستی لیبرالیسم سخن بگوید! در تمام ۶ سالی هم که میشناسمش باز بر خلاف بقیه شان -که بعضا راهی به درازای جبهه مشارکت اصفهان تا پنتاگونیسم خفت بار جدایی طلبانه  طی کرده اند- حرکت پاندولی و رفتار غیر هویتی نداشته است. لیبرالیسم را محافظه کارانه و دست راستی میفهمد و روایت میکند اما "میفهمد"........! دوستش دارم و عزیزش میدارم. در این چند روزه پس از انتشار مطلب تیرداد در تجددنامه که خود تحکیمی ها توان دفاع از خود نداشته اند و برخی از لیبرالهای خادم ایشان شمشیر به کف گرفته اند، قصد پاسخ دادن به لیبرالها را نداشتم از این روی که هرگونه پاسخ به ایشان را هم افتادن در فضایی انحرافی میدانستم و هم اینکه پاسخ به آن قسم عمیقا جوان و پرخطا و البته "آماتور" از لیبرال-وسترنیستها که خشمگینانه و خادمانه در صدد دفاع از "فضاحت تحکیم" بر آمده بودند را به شدت دون شان خویش میپنداشتم. نیز در این روزها ، ملیون را تا حد امکان از چنین واکنشی بر حذر داشتم تا امروز که آمدم چرخی در وبلاگهای لیبرال بزنم ، در کامنتدانی وبلاگ آقای نجات بهرامی چشمم به کامنتی از سعید قاسمی نژاد افتاد که در آن به صورتی خنده آور از مشخص نبودن مرز ملیون با فاشیسم سخن به میان آورده بود! پاسخش در آنجا دادم که در پی مجددا می آورم  :     
نویسنده: پیمان عارف /پاسخ به سعید عزیز
شنبه 24 آذر1386 ساعت: 15:50
قصد پاسخ نداشتم به دوستان "لیبرال وسترنیست". عموما هم ایشان را نه لیبرال که پادوی دفتر تحکیم وحدت حوزه و دانشگاه میبینم و اصلا در قامتی نمی پندارمشان که در صدد پاسخ برآیم اما رفاقتم با سعید و اینکه سعید را همیشه از بقیه منها کرده ام وادارم کرد که پاسخش دهم. سعید عزیزم اگر ملیون با فاشیسم مرزبندی شان مشخص نیست، پاسخم ده که : 1: آیا لیبرال وسترنیستها مرزبندیشان با دست راستی ترین جناح محافظه کاران آمریکایی که در قاموس علوم سیاسی فاشیست خوانده میشوند مشخص است؟ یا اینکه با بحث "حق دخالت بشردوستانه" لیبرالیسم را به پادوئیسم امریکا فروکاسته اند؟! و در راستای همین پادوئیسم حقارت بار است که به پادوئیسم تحکیم به شکلی خفت بارتر روی آورده اند!!! حال نیز پادوئیسم پیشه ساخته شان در حق تحکیم چنان فزونی گرفته که کاتولیکتر از پاپ و داغتر از کاسه به دفاع از فضاحات تحکیم میپردازند. آن هم در زمانی که خود تحکیمیها در برابر انتقادات "لیبرال-ناسیونالیستها" به قول معروف تو زده از مسئولیت فعلشان شانه خالی کرده به سان جمهوری اسلامی تمام پوزیسیون شان موضع اپوزیسیونی میگیرند که کی بود کی بود ما نبودیم!!! ولی روز 18 آذر که تو در دانشگاه نبودی، من بودم و تمامی شاهد این فضاحت. 2: تبار لبرالیسم آمریکاگرای شما رادر تاریخ معاصر ایران باید در به خصوص پهلوی دوم جست اگر لیبرالیسم ملی گرایانه ما ریشه در مصدق کبیر دارد! خوب لطفا پاسخم ده که تحقق ارزشهای لیبرال درایران معاصر را میتوان در دوره نهضت ملی -علی الخصوص در حوزه سیاست داخلی- یافت یا در شکنجه گاههای ساواک و زندانهای حکومت پهلوی؟ لطفا پاسخم ده که اگر قرار بر جستن قرابت یک جریان سیاسی با فاشیسم باشد این قرابت از آن خط سلطنت و لیبرالهای راست آمریکاگرا است یا از آن لیبرالهای اصیل ملی و مصدقی؟ 3: اگر متفتن خط کاملا فاشیستی نوکانهای امریکا در رابطه با خاورمیانه باشیم و آن گفته بولتون را که شرارت نه تنها در جمهوری اسلامی بلکه خطر در جئوپلتیک توسعه طلب ایران است، را فهمیده باشیم ، میتوانیم حدس بزنیم که شکستن جغرافیایی ایران چقدر در آینده "دخالت بشردوستانه" ایشان حائز نقش است!

نویسنده: ادامه
شنبه 24 آذر1386 ساعت: 16:7
4: پس اینجاست که توپ "وابستگی" در خوشمزگی زمان پس از 6 دهه از زمین چپها رخت بربسته و به زمین لیبرالها افتاده است. توپ جدایی طلبی نیز بر آن منطبق است. یعنی اگر در دهه 20 تجزیه طلبان چپ گرا زیر چتر حمایتی کمونیستها و ارتش سرخ به فعل جدایی طلبانه میپرداختند حال جدایی طلبان ، زیر چتر حمایتی امریکا و لیبرال نمایان امریکاگرا خویش می آرایند! در این میان نیز بی پرنسیپ ترین لایه جامعه دانشجویی که همانا دفتر تحکیم وحدتی باشد که سری در آخور هاشمی و سر دیگر در صفحه voa دارد، فعلی خائنانه و از سر وابستگی اختیار کرده است. این جنگ نیز جنگی است میهنی میان لیبرال-ناسیونالیستها و ایشان. فعلا نیز ما لیبرالها در موقعیتی نیستیم که دعوای خانگی پیشه سازیم و با شمایان به جنگ خیزیم. پس لطفا از ورود به جنگی که به هیچ روی به شمایان مربوط نیست بپرهیزید و رویه خدمتگزارانه خویش در قبال تحکیم وحدت حوزه و امریکا فرو گذارید! هم تو و هم من محذوفین تحکیم هستیم. مطمئن هستم که اگر تو و باقی دوستان لیبرال در سینه چاکی برای تحکیم و خادمیت بی مزد و مواجب ایشان سر خویش نیز به میان نهید و در فحاشی به من و امثال من گلو بدرید همان "نامحرمان" تحکیم و "آنانی که باید در حذفشان کوشش شود" هستید. پس بی دلیل شمشیر آخته تر از ایشان به روی ملیون نکشید که خود میدانی خانه تان چقدر شیشه ایست!!! آنکه خانه نئین است راه نه این است عزیزم

پی نوشت: در باب کامنت بی ادبانه "علی جمالی" در پست پیش و اینکه آن "دانشکده دانشگاه نما" -مراد دانشکده امور اقتصادی و دارایی است که در حال حاضر ۲ تن از اعضای شورای مرکزی تحکیم به عنوان نماینده آن دانشکده در تحکیم حضور دارند! ۲ تنی که یکی در سالتحصیلی ۸۱-۸۲ به عنوان عضو شورای مرکزی انجمن آنجا ، بی آنکه حق رای اقتصاد-دارایی در تحکیم را در اختیار داشته لذا عضو شورای عمومی تحکیم بوده باشد ، فعالیت کرده و دیگری هیچگاه نه عضو شورای عمومی تحکیم بلکه حتی عضو شورای مرکزی اقتصاد-دارایی نیز نبوده است و تنها در انتخابات بهار ۸۲ آنجا با رایی پایین به عضویت علی البدل آن انجمن اسلامی برگزیده شده است! اولی نیز که در بهار ۸۱ وارد شورای مرکزی اقتصاد-دارایی گردیده ، ورودش حاصل رد صلاحیتهای گسترده و زمینه سازی برای ورود ایشان از طریق حذف دیگران و برگزیده شدن در انتخاباتی مطلقا غیر رقابتی بوده که برای شورای مرکزی ۹ نفره آن انجمن اسلامی از پی آن رد صلاحیتها تنها ۱۱ کاندیدا باقی مانده بوده است. ۱۱ کاندیدایی که ۲ نفرشان نیز دستچین شده برای رای نیاوردن بوده اند!!!- ما را خون به جگر کرده و در پشت دربهای شورای مرکزی تحکیم که برایش له له میزنیم! متوقفمان ساخته ، گزارش و مصاحبه ای در مورد "انجمن اسلامی دانشکده امور اقتصادی و دارایی" از بدو تاسیسش در سال ۷۹ و شورای موسس موقتش از ۷۹ تا ۸۰ -که خود این آقا تنها در آن شورای موقت حضور داشته است- تا ۸۲ و رد صلاحیتهای گسترده انجام شده در آن انجمن به اتهام "عدم اعتقاد و التزام به ولایت فقیه" توسط همین عضو  فعلی شورای مرکزی تحکیم و النهایه انحلالش در سال ۸۴، با همکاری و تحقیقات برخی از دوستان برای تجددنامه آماده کرده ام که فعلا تنها و تنها به خاطر "یک محذوریت اخلاقی" انتشارش را به تاخیر میاندازم. پینوشت۲: کامنت فردی به نام ریحانه حقیقی را دیدم. پیشتر نیز بر سر او در کامنتدانی همین وبلاگ معارضه ای شکل گرفته بود که پایانش بخشیدم و از تایید کامنتهای در مورد او بر خلاف نظر اولیه ام که به خود اجازه نمیدادم هیچ کامنتی را حذف کنم، خودداری نمودم. گفته اند به خاطر دوستانشان در حیاط دانشگاه سکوت کرده اند و با دیدن من پیش نیامده اند! از ایشان میخواهم بار دیگر که مرا دیدند سکوت نکنند و پیش آیند تا حقیر نیز افتخار آشنایی شان یابم و شرف مصاحبت با چنین بانوی ارجمندی -به سان بسیاری دیگر از دوستان مجموعه تحکیم- به دست آرم!!!!  پینوشت ۳: از اینکه جناب ملیحی، حقیر و تیرداد را مورد مفقد قرار داده اند و راهنمایی های خویش ارزانی تجددنامه ساخته اند، به وجد آمدم. زین پس حتما به جای مشورت سیاسی با فی المثل دکتر حسین بشیریه ودکتر احمد نقیب زاده ، از محضر ایشان بهره خواهیم برد! اما توضیحا عرض میکنم که قطعا تیرداد عزیز قصدی برای پلنوم جبهه ملی ندارد. بنده نیز در این مورد به جمعبندی نرسیده ام. البته مطمئن باشید بنده اگر هم در این مورد به جمعبندی برسم و رخت فعالیت سیاسی دانشجویی از تن برون کرده ، قصدی برای کاندیداتوری شورای مرکزی جبهه ملی ایران در پلنوم یابم  نیز، از آنجا که خود را به شدت در مورد جنبش دانشجویی محقق و صاحب صلاحیت برای ابراز عقیده میدانم، به قول شما دست از سر تحکیم بر نخواهم داشت! ضمنا عزیزم ظاهرا توصیه کنفسیوس را دگر بار فراموش کردی!

 

 

                                                                                      
+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم آذر 1386ساعت 4:12 بعد از ظهر  توسط پیمان عارف  |