تبليغاتX
تجدد نامه

تجدد نامه

دستنوشته های پیمان عارف

سلام آقای بازجو

امروز در یکی از وبگردی هایم به مطلب جالبی در مورد این وبلاگ -تجددنامه- برخوردم که آن را با اجازه بلاگرش -ارسطو- عینا در اینجا میآورم. مراد از بازانتشار مطلب خنده ای است از آن خوانندگان بر بلاهت اصحاب "سلطان دانشگاه تهران" شیخ عباسعلی عمید زنجانی! ضمنا خواندن این مطلب عمیقا اسباب نگرانیم در حق سحر و رضا -این دو تن- را با توجه به اینکه احتمالا هنوز درسشان را تمام نکرده اند، فراهم ساخت! و اما مطلب وبلاگ ملحدان:                                                                 
مدتهاست که دیگه حوصله نوشتن تو وبلاگ رو ندارم و شما هم اگه جای من بودین همچین حسی داشتین. دلیلش هم نه خستگیُ نه افسردگی و نه ناامیدیه. دلیلیش اینه که بعد از یک ماجرایه ساده دارم حس می کنم که مخاطب وبلاگ های ما بیشتر از اینکه بقیه دانشجوها و مردم باشن مأموران وزارت فخيمه هستند و لطفاً اين دفعه به من نگين كه توهم دارم چون:

۱- اين حرفيه(توهم داشتن) كه خودم تقريباً به نيمي از فعالين دانشجويي دانشگاه تهران زدم و موقعي كه موبايلشون رو خاموش مي‌كردن بهشون خنديدم.

۲- من پرينت وبلاگ تجددنامه كه مال آقاي عارف هست رو در دستان آقاي غلامعلي زاده بازجوي كميته انضباطي دانشگاه تهران ديدم و من هم مثل شما با خودم گفتم كه احتملاً ايشون خودشون شخصاً و از روي كنجكاوي! اين كارو كردن.

۳- دليل سوم خيلي روشنه و برام جاي شك و شبهه‌اي باقي نگذاشت. وقتي در آخرين روزهاي مرداد ماه نااميدانه پيگير كار كارشناسي ارشدم بودم آقاي غلامعلي زاده فرمودن كه بايد در مورد وضعيت من استعلام كنم و البته من به خاطر هوش بالا! ابتدا منظورشون رو نفهميدم و فكر كردم اين يك استعلام درون دانشگاهيه. چند روز بعد كه زنگ زدم آقاي غلامعلي زاده علاوه بر مسائل ديگر در مورد وبلاگ "اين دو نفر"!!!( ونه اين دو تن) صحبت كرد و  با لحن محبت آميزي گفت كه مواظب باشم حين پيگيري ارشدم دردسر ديگه‌اي براي خودم ايجاد نكنم.(يعني در حين انجام آرايش ابرو ....)

۴- اين مورد چهارم هيچ ربطي به موارد بالا نداره و يك پيشنهاده. پيشنهاد مي كنم به جاي تركيب دانشگاه‌هاي زير نظر وزارت علوم و وزارت بهداشت، وزارت‌هاي علوم و ..... رو تركيب كنن كه اين هماهنگي بيشتر هم بشه.

اما خوب اين مسأله از يك لحاظ خيلي هم خوبه چون ما يك تريبون مستقيم براي برقراري ارتباط با سربازان گمنام امام زمان داريم و از اين لحاظ مي‌شه گفت اين وزارت از مردمي ترين وزارت‌هاست چون با كارمندان بقيه وزارت خونه‌ها نمي‌شه اينقدر راحت ارتباط برقرار كرد. شايد خوب باشه از همين تريبون به دوستان و برادرانم اعلام كنم كه عليرغم تمام آنچه بر ما مردم  گذشته است همچنان:

زنده‌ايم و استوار

 

+ نوشته شده در  جمعه 1386/06/23ساعت 11 قبل از ظهر  توسط ارسطو |  نظر بدهید
                                                                           
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم آبان 1386ساعت 1:6 بعد از ظهر  توسط پیمان عارف  | 

اعتراضات گسترده در دانشگاه اصفهان

از ساعت ۱۲ ظهر امروز جمعیتی بالغ بر ۳۰۰ نفر از "سه راه زبان" دانشگاه اصفهان تجمع اعتراضی آرام و مسالمت جویانه ای را در اعتراض به احکام ۳دانشجوی زندانی دانشگاه امیرکبیر تهران، آغاز نمودند! اخبار واصله از حضور پررنگ نیروهای حراستی و گارد انتظامات دانشگاه اصفهان در اطراف تجمع دانشجویان حکایت دارد ولی هنوز خبری مبنی بر برخورد مامورین با تجمع کنندگان به تجدد نامه گزارش نشده است. اخبار تکمیلی به محض دریافت منتشر خواهد شد.
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم آبان 1386ساعت 12:54 بعد از ظهر  توسط پیمان عارف  | 

مهندس حشمت طبرزدی بازداشت شد!

مهندس طبرزدی از نخستین فعالین "فرا اصلاح طلب" جنبش دانشجویی در دهه ۷۰ که سالیانی متمادی را نیز به عنوان زندانی سیاسی در زندان اوین گذرانده است، ساعاتی پیش دگربار توسط نیروهای امنیتی در منزلش در منطقه سعادت آباد تهران بازداشت شد! مدتی پیش تجدد نامه در مطلبی تحت عنوان "برای کوتاهترین دیوار سیاست در ایران" به پیش بینی احتمال برخورد مجدد با طبرزدی پرداخته بود! به ویژه آنکه متاسفانه اخبار بسیار نگران کننده ای از شرایط "فعالین حقوق بشری" بازداشت شده در شهریور گذشته -که علاوه بر فعالیت حقوق بشری به فعالیت سیاسی در قالب حزب دموکرات ایران و در ارتباط با مهندس طبرزدی نیز متهم هستند- شنیده میشود! سپیده پورآقایی بیش از ۲ ماه است که در زتدان به سر میبرد. وضعیت جسمی عباس خرسندی وخیم گزارش میشود و.....! برای حشمت طبرزدی فارغ از گذشته اش در دهه ۶۰ و نیمه اول دهه ۷۰، به واسطه تمامی شجاعت و صراحت و صداقت سیاسی اش در یک دهه اخیر -با وجود آنکه به غیر از یکبار، آن هم در مراسم ختم دکتر ورجاوند در مسجد نور تهران و به صورت سرپایی در همین اواخر، هیچگاه به صورت حضوری ندیده و به گفتگو با او نپرداخته ام- بسی احترام قائلم و امید آزادیش در دل میپرورم. آخر حشمت عزیز دیگر پای به سن گذارده است و آن جوان بی دغدغه دهه ۶۰و۷۰ نیست و حال خود فرزندانی در قامت دانشجویی دارد! با خانواده اش همدردم و با خودش همدل.
+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم آبان 1386ساعت 8:51 بعد از ظهر  توسط پیمان عارف  | 

ادامه داستان تا چند وقت دیگر......

"مراد"ی از من خواست که مطلب "پلیدنسبتی" را بردارم. نخست حسب حرمت والایی که برای آن استاد عزیز قائلم تصمیم به اجابت امرش داشتم، لیکن سپس به یاد "قانون تجدد نامه" افتادم که "مطلب نوشته شده به هیچ روی برداشته نمیشود!" از آن روی مطلب را برنمیدارم. لیکن تصمیم به نوشتن ادامه داستان را هم فعلا به تاخیر میاندازم تا "حضرات پادو" اینقدر مظلوم نمایی نتواند کرد واز زندانی بودن حضرات در بند همقطارانشان در ۲۰۹ نتوانند سینه چاکید! در نوشتاری در همین مکان -فکر میکنم در ماه خرداد، یعنی ۵ ماه پیش- قول داده بودم که خاطراتم را در مورد تعدادی از افراد و از جمله علی خان بازگو کنم که بنا بر دلایلی این امر تا بدین روز به تاخیر افتاد. پس نوشتار "نکوهش پلید نسبتی" ارتباطی با زندان رفتن او بالذاته ندارد! و اما بعد: پس فعلا داستان نیکو نسبتی متوقف است تا آنکه وی از زندان آزاد شود و امکان دفاع از خود را داشته باشد! البته اگر قلمی برای نوشتن داشته باشد و ادبیات و پاسخ مکتوب جایگزین اتهامات شفاهی و غیر قابل اثبات و ابطال و غیر مسئولانه رایج در تحکیم نماید و "خاله زنک بازی تحکیمی" به کناری نهد و چونان نگارنده در عرصه عمومی به سامان گفتار پردازد، اسباب مسرت خواهد بود! اما نقد نهاد ارتجاعی تحکیم در روزهای آتی ادامه خواهد یافت و نخست با "لیبرالسیم رادیکال، لیبرالیسم محافظه کار"، تجدد نامه به نقد مناسبات -به گمان نگارنده- "خادم" و خدمتگزارانه لیبرالها در حق نهاد ارتجاعی تحکیم -شکل گرفته در سال ۸۶ به عنوان تخطی آشکار از خط لیبرالیسم رادیکال معهود نخستین، به سعایت جناب رشید خان اسماعیلی- خواهد پرداخت. پاسخی نیز به وبلاگ الفبا تحت عنوان "ارتجاع سرخ در هماغوشی ارتجاع سیاه" قلمی گشته است! در صورت لزوم مکتوبی را هم که به سعید قاسمی نژاد نگاشته ام و در آن به نقد رشید و سعید عزیز برخاسته، را در تجدد نامه منتشر خواهم ساخت. پس فعلا یا حق! پینوشت: با علی ملیحی در پلیدی بی حیایی موافقم، اما در دوری از آن با او موافق نیستم و معتقدم باید به جنگ "بی حیایی" رفت و افشایش کرد! احتمالا در تصور مصادیق بی حیایی نیز با او و رفقایش در شعبه خبرنگاران سازمان ادوار تحکیم وحدت حوزه و دانشگاه، به گونه ای متفاوت میاندیشم!!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم آبان 1386ساعت 10:43 قبل از ظهر  توسط پیمان عارف  | 

در نکوهش پلید نسبتی

علی نیکونسبتی را گرفته اند.این خبری است که دیروز ظهر ،روی گوشیم به صورت اس.ام.اس میآید.حسی که در آن لحظه دارم تاثر و اندوه را توام با نوعی خوشحالی و البته شگفتی یدک میکشد! شگفتی ام را با پرسش "چرا حاکمیت ابله حقیرترین و غیرمهمترین و البته بی پرنسیپ ترین بخش دفتر تحکیم وحدت را چنین باد میکند؟" با خود طرح میکنم. ناراحتی ام را با "بالاخره دانشجویی را -گیرم از نوع بدترین و لمپن ترین و بیسوادترین گونه دانشجویان سیاسی-گرفته اند و اکنون هرچند در هتل ۲۰۹ ولی به هر صورت در اوین است!"                                                                                                       واما شادی: از دوران کودکی شعری را به یاد و البته کردارم حک نموده ام که میگوید "از مکافات عمل غافل مشو   گندم ز گندم روید جو ز جو......." یا آن پند اخلاقی استاد سخن که "ای کشته که را کشتی که کشته شدی؟" و زیر لب میخوانم "ای محذوف که را حذف کردی که خود محذوف گشتی؟"                       علی نیکونسبتی که من میشناسم آخر با آن نیکونسبتی که وجیزنویسان مجازی میشناسند بسیار متفاوت است. من چو ایشان علی را در این سوی پرده های ریا نشناخته ام. بلکه او را بسیار متقدم تر از این- از ابتدای دهه ۸۰- میشناسم! جنبش دانشجویی حقیر و خردسال گردیده است. قهرمانانش نیز در افق دید خردسالان ،خویشتن میآرایند! وقتی بدنه نحیف -نحیف هم به لحاظ کیفی و هم از منظر کمی- اش را از ورودی های "احمدی نژاد دیده" میگیرد،طبیعی است که پرده های ریا بس کاری افتند و در بلاهت دست راستی ترین و نفرت انگیزترین لایه حاکمیت، امثال نیکونسبتی را بر صریر "قهرمانی خردسالان" بنشاند! از نیکونسبتی متنفرم به اندازه ای که از احمدی نژاد بیزارم. آخر هر دو تحقق ریا اند و تزویر و کژی! نیکونسبتی که من میشناسم آنی است که در سال ۱۳۸۰ بر مصدر حاکمیتی ترین بخش دفتر تحکیم -همانی که دیگر سنتیون نیز سنتی اش میخواندند- و تنفرانگیزترین انجمن اسلامی طیف به اصطلاح علامه نشسته است و به مثابه دست امنیتیهای اصلاح طلب شده و در قدرت، به قلع و قمع و "حذف" دانشجویان "اصلاح طلب دگراندیش" میپردازد! علی نیکو نسبتی که من میشناسم همانی که بر مسند شورای نگهبان انجمن اسلامی دانشگاه تهران ایستاده است و ترازوی "اسلام سنجی" بر دست گرفته، میزان اعتقاد به ولایت فقیه و پذیرش توسط نهادهای امنیتی و عدم حساسیت ایشان روی فرد مورد نظر را میسنجد تا مبادا این مخروبترین انجمن پایتخت به روی "غیر خودی ها" باز شود.......!!!!         علی خانی که من میشناسم آنی است که از پیش حجت الاسلام ابوترابی در اردوی سالیانه مشهد انجمن تهران- اسفند ۸۰- تکان نمیخورد و به سان سگ آستان دم تکان میدهد و پوزه بر زمین میساید تا شاید از "رانت حج" برخوردار شود! علی خان آنی است که اصلاحات را نه تحقق مطالبات دموکراتیک جامعه بلکه شکل متاخر خط امام میداند و......! زندان رفتن را و مبارزه دانشجویی با حاکمیت جور و جنون کردن را عین شرارت میداند و آن را محکوم میسازد که هیچ، به اتهام زندان رفتن دانشجویان مستقل را از انجمن تهران میراند و "رد صلاحیت عقیدتی" مینماید. علی که من میشناسم، در دفتر شورای مرکزی انجمن اسلامی دانشگاه تهران، روز ۱۲ اسفند سال ۸۲ نشسته است و بر رد صلاحیت و حذفم از این انجمن به اتهام "زندان رفتن" و به ویژه همراه و هم پرونده شورای مرکزی وقت تحکیم زندان رفتن، میکوشد و حنجره میدرد و فریاد "وا اسلاما" سر میدهد! علی پلید نسبتی که من میشناسم آنی است که در مهر ۸۲ -از پی توحش آمیزترین برخورد حاکمیت با دانشجویان سیاسی پس از ۱۸ تیر ۷۸ در تابستان ۸۲- بیانیه "ائتلاف برای جمهوری اسلامی" را مینگارد و از سوی انجمن حقیر تهران منتشر میسازد. آن وقتها البته کفشی پاره و ظاهری رنگ باخته دارد و چونان سالیان بعد در نتیجه جلسات "گفتگو" با وزارت اطلاعات خاتمی سواره نیست!                                                                            شیادترین تحکیمی که من میشناسم آنی است که تا شب نشست خواجه نصیر -اردیبهشت ۸۳- به فراکسیون مدرن بد و بیراه میگوید و حتی عبدالله مومنی را به فساد اخلاقی متهم میکند و در نشست نیز آنقدر حقیرانه در فراکسیون سنتی تحکیم -محل استقرارش- رفتار میکند که کسی به وی از آن جمع تا استخوان و نطفه حکومتی پیشنهاد کاندیداتوری شورای مرکزی نمیدهد! او نیز ساعت ۲ نصف شب برای اینکه روی افشاری را کم کند میرود پدربزرگ سنتی ها -رضا حجتی- را از خواب بیدار کرده و نکرده کاندیدایش میکند تا صبح فردایش حجتی در محوطه دانشکده حقوق از عصبانیت به خود بپیچد و نیکو نسبتی خوشحال که روی "ضد انقلاب" را کم کرده است. و البته آن روز اولین باری است که وقتی به میانه صحبت من و حجتی وارد میشود میتوانی بار دیگر پرده ای از تزویرش را ببینی و پوست اندازی اش را........آخر کسی در فراکسیون سنتی دیشب تحویلش نگرفته و حال دیگر بین مدرنها کسی هم پیدا میشود که او بد وبیراه نثارش نکند. امینی زاده -بخوانیدش مدرن- دیگر بینشان آدم خوبی است و باسواد است و........! وقتی میگوید امینی زاده تنها "غیر کثافت" مدرنهاست، لحظه ای جا میخورم ولی برایم طبیعی جلوه میکند. مگر نه اینکه قرار است آقایان سر جمهوری اسلامی ائتلاف کنند و مگر نه اینکه بالاخره علی شریعتی معلم جمهوری اسلامی است،اگر آیت الله خمینی معمار آن است! و مگر نه اینکه سحابی در حسینیه ارشاد ،شب محرم ۸۲ فرمان صلح با جمهوری اسلامی داده است و غلاف کردن شمشیرها و اینکه "من به چیزی جز جمهوری اسلامی نمیتوانم باندیشم!" نان به نرخ روز خوردنش آزارم میدهد.یک ماه پیشش -رد صلاحیت خودم توسط او به جرم زندان رفتن و حساسیت نهادهای امنیتی روی من- یادم نرفته،ولی تصویری که از ذهنم میگذرد نه بدان بلکه به ۶ ماه قبل و نشست شهریار اول برمیگردد. به نوچگی سعید بابایی -عامل شناخته شده وزارت اطلاعات در دانشگاه تهران- آمده است. سعید بابایی پوتین پوش به هیبت سپاهیان و زندانبانان مان خویشتن آراسته تا همگان تسلط رعب آورش بر تحکیم را بپذیرند. دنبال بابایی راه افتاده و به مدرنهایی که طبقه بالا مستقر هستند فحش میدهد. به من میرسد و میگوید گرچه تو نهضتی هستی -منظورش نهضت آزادی،گروه دکتر ابراهیم یزدی است.از شنیدن جمله اش که نهضتی هستم شاخم به آسمان میرسد- و میبایست در انتخابات انجمن تهران ردصلاحیتت کنیم اما اگر در نشست بر ضدمان کار نکنی و مسائل دانشگاه تهران را به سود مدرنها افشا نکنی،از رد صلاحیتت خواهیم گذشت.......از وقاحتش حالم بهم میخورد!                                                                         و البته دوست ریا نسبتمان که حال،دیگر پس از نشست خواجه نصیر و از پی حضوری واقعا پرقدمت در دانشگاه تهران این دانشگاه را به مقصد دانشگاه آیت الله موسوی اردبیلی -مفید قم- ترک کرده و امیدی دیگر به ورود به شورای مرکزی تحکیم از سوی سنتیها ندارد -آخر هم از این دانشگاه فارغ التحصیل گشته و هم اینکه "حاج حسین" چونان دستمال کاغذی به دورش افکنده - به یکباره جامه مدرنیت و دموکراسی خواهی بر تن میکند تا بسترهای تازه بشکفته آنچه که تا چند ماه دیگر به نام فراکسیون دموکراسی خواه انجمن تهران متولد خواهد شد و حاصل کوششها و قربانی شدنها و ردصلاحیت و لغو عضویت شدنهای ۱۰ ها دانشجوی دگراندیش در آن سالهاست و حداقل از دل حذف رسوای من و سعید قاسمی نژاد و امیر حسین اعتمادی در آمده است،را به محاق مصادره خویش برد. کاری که البته در همراهی شوهر خواهر آتی اش به نیکی از عهده آن بر میآید!!!! علی خانی که من میشناسم آن ریاکار رذلی است که بهار ۸۴ چون به افشاری و مدرنهای تحکیم میرسد تحریمی میشود و فرا اصلاح طلب و مدرن -مدرن را البته وقتی آدمی در حق اینان به کار میبرد تنش مور مور میشود- و در همان هنگام بیانیه شدیداللحن ضد تحریم مینگارد و در حمایت از معین اندوخته ناچیزش از سمینار گذار به دموکراسی عابدینی در دانشکده حقوق را در قالب "معین به مثابه الگوی گذار مبتنی بر انتخابات و رفرمیستی به دموکراسی در اسپانیا" وجیز میسازد و به عابدینی میدهد تا او تصویبش بگیرد و به عنوان بیانیه انتخاباتی انجمن اسلامی دانشگاه تهران منتشرش سازد! کسی که من میشناسم آنی است که با همان دم تکان دادنها به افشاری وارد شورای مرکزی تحکیم میشود بی آنکه دانشجوی دانشگاه دولتی باشد و حداقل شرایط اساسنامه ای را داشته باشد و از همان روز ورود به شورای مرکزی نیز به اصل خویش بازگشته در نوچگی رفرمیستها و بازگرداندن مجموعه به شرایط نیمه دوم دهه ۷۰ -تحکیم به مثابه نیروی میدانی و فشار از پایین رفرمیستها برای چانه زنی از بالایشان- میکوشد و در انتخابات شورای شهر با پول مشارکت و به لطف چاپخانه و البته خواست والاجاه حضرت آرمین و حمایت ارتجاع سرخ، سینه میدرد و دانشگاهها میآشوبد! علی نیکو که من میشناسم آنی است که در انتخابات رسوای اسفند گذشته تحکیم -که به گمانم از آن انتخابات رسواتر نتوان یافت و فی المثل فردی را آورد تا به جای ۵،۶ دانشگاه اعلام رای نماید و رد صلاحیت کردو.....- با اشک تمساح معروفش پیش چشم دهها حاضر نشست و البته به لطف رد صلاحیت نگارنده رای آورد و......هم او ۳ ماه پیش از نشست در محوطه دانشکده حقوق از طریق البرز پیغام داد که به عارف بگویید کاندیدای شورای مرکزی تحکیم نشود. رد صلاحیتش خواهیم کرد!!!!! علی نیکو نسبتی که من میشناسم آنی است که به قول محمد هاشمی از پاییز ۸۴ به دیدار و جلسات هفتگی با وزارت اطلاعات احمدی نژاد میرفته است! حال چه شده است که چنین مهمان هتل ۲۰۹ میشود الله اعلم! شاید اخیرا تحریم اقتصادی بر وزارت اطلاعات نیز اثر کرده و جلسات لابی های هتلهای شیک بالای شهرش را به هتل ۲۰۹ -با صرف جوجه کباب در ۲ نوبت در روز- منتقل ساخته است!                             احساسات دایی جان ناپلئونی ام گل کرده تا عینک تئوری توطئه بر چشم زنم و گرچه از بازداشتش متاسف باشم ولی به سان خردسالان جنبش دانشجویی خود را اسیر ظواهر و پدیدارهای فریبنده نسازم! من و امثال من دیگر پای به سن گذاشته ایم و بازیهای امنیتی-اطلاعاتی را خوب میشناسیم. سیاست را بو میکشیم و.....! آخر به قول شادروان دکتر حمید عنایت "سیاست فهم پیچیده است از امر پیچیده"
+ نوشته شده در  جمعه هجدهم آبان 1386ساعت 7:7 بعد از ظهر  توسط پیمان عارف  |