تبليغاتX
تجدد نامه

تجدد نامه

دستنوشته های پیمان عارف

ایران مهر توقیف شد!

 

           
                         
ماهنامه ايران مهر، شماره هاي 31،30 و 32، دي و بهمن و اسفند ماه 1385
 
ماهنامه ايران مهر، شماره 27،28 و 29، مهر، آبان و آذر ماه 1385

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386ساعت 3:8 بعد از ظهر  توسط پیمان عارف  | 

در سوگ ستارخان.......برای آذربایجان

 به خانه ستارخان نیز رحم نکردند عمله استبداد! به همان سان که جانش و حتی استخوانهایش را هم برنتافته بودند در نود و اندی سال پیش! آری آخر نام ستارخان وهر آنچه که دلالتی براو داشته باشد خاری است در چشم تمامی مستبدین "ایران زمین" تا منتهای تاریخ...........ستارخان خوار چشم پان ترکها ستارخان وطن دوستی بینظیر

 نمیدانم از سر تصادف است یا چیز دیگر، که در همان روز که خبر دهشتناک تخریب خانه ستارخان توسط شهرداری تبریز و مجوز سازمان میراث فرهنگی، را در میل-باکسم -به ماخذیت دوست نازنینم پیمان پاکمهر- میخوانم، گذرم به خیابان شمس تبریز و محله امیرخیز و صاحب امیر میافتد! ختم یکی از خویشان دوستی است در مسجد "عربلر" و من بنشسته بر میانه مسجدی که درمنتهاء الیه شرقی امیرخیز واقع شده، دلی مالامال از سوگ و قلبی بگرفته از فرط سنگینی ابرهای سیاه نگون بختی وطنم دارم........در محله ستارخان در گوشه ای آرام گرفته ام و چشمانم او را میجوید........کجایی ستار که ببینی عمله استبداد و حمله استحمار حتی به خانه ات نیز رحم نکردند! کاری که سپاهیان عین الدوله نتوانستند انجامش دهند حال "مشروطه ستیزان خرقه پوش" چه آسان انجامش میدهند و نعره ای که نه، حتی زمزمه ای حاکی از اعتراض نیز از کسی برنمیخیزد......... ندایی میگوید "این صدای خرد شدن استخوانهای ایران است......." پاسخش میدهم نه، استخوانهای ایران نه امروز و نه حتی در روز آبگیری سیوند بلکه بسیار پیشتر خرد شده بود. آن روزی که زنانمان را در گونیهای مشکین تازیان پیچیدند، استخوانهامان شکست. آن روزی که برناترین هامان را بر سینه دیوار کوفتند و نهیدند، فریادهامان اشک شد! آن روزی که مادرانمان را به واپسین دیدار فرزندانشان بردند........آن شبی که قلمهامان را شکستند! آن بامدادانی که کوی دانشگاه را به خون آغشتند..........! آری آن روز استخوان هامان ترک برداشت و حال دارد خرد میشود! شکستنش را صدایی است اما ،که این عابران بی روح، این جسمهای متحرک کر نمیشنوند.........! ستارخان نماد آذربایجان است. نماد مردانگی و همیت رادمردان است. خانه ستارخان خانه بابک نیز هست.خانه شاه اسماعیل و عباس میرزا و خیابانی و حتی خانه ۲۰ تیریها نیز هست. خانه همه آنانی است که خاک مقدسش را آذربایجان میخوانند..........خانه طالبوف و میرزا یوسف خان و آخوندزاده و بسیاری دیگر! اما امروز، اما امروز هنوز مستبدین هستند و مانده اند تا رادمردی هامان را چنان از "آگورا" خارج سازند و بر گوشه موزه ها نقشش کنند که دیگر کسی را طلب "آزادی" نباشد......آزادی خوب است.آزادیخواه عزیز است. اما اگر مرده باشد! آزادیخواه خوب آزادیخواه مرده است. آن هم از جنس موزه ای اش........زمانه عصر فسردگی است و جهالت. میتوان به نام آزادی حکومت کرد و آزادیخواهان به صلابه کشید! نمادهاشان را هم به موزه تبعید کرد و مسهور تجسد ساخت.......اگر هم گوشه ای از میراث آزادی برون زند و رگی جنباند و طلب حیات کند و از موزه به در آید، تخریبش میکنیم. به نام "میراث فرهنگی گذشتگان" هم تخریبش میکنیم. به مجوز "گذشته غیر موزه ای".........! اما باشد، باشد. پاسارگاد را زیر آب میبرید و خانه آزادی را بر سر آزادیخواهان خراب میکنید، با رویش ناگزیر جوانه آزادیخواهی در اندرونی ترین لایه های خانه هاتان چه میکنید؟! آخر به قول سیف فرغانه ای، او او ی سگان شما نیز بگذرد............!
 
+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم شهریور 1386ساعت 10:35 بعد از ظهر  توسط پیمان عارف  | 

انتقاد شدید از کارنامه حقوق بشر دولت ایران در شورای حقوق بشر.........

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم شهریور 1386ساعت 4:9 بعد از ظهر  توسط پیمان عارف  | 

برای کوتاهترین دیوار سیاست در ایران............برای بازداشت شدگان حزب دموکرات ایران

    ظاهرا باردیگر اراده امنیتیها بنابر رسم مالوف، بر آن آمده که دگربار به سراغ "دیوارهای کوتاه" بروند و البته که چه دیواری کوتاهتر از "طبرزدی چیها" در یک دهه اخیر ایران! الحق و الانصاف در یک دهه گذشته مهندس طبرزدی و آنانی که تبار سیاسی به او میرساندند و میرسانند، کوتاهترین دیوار سیاست ایران محسوب گردیده و میگردند.دیواری که هم وقتی امنیتی ها برای نشان دادن "کارآمدی شان" در مقابله با منتقدین نظام در میمانند، میتوانند به سراغ آن روند و چند نفری را به صلابه کشند و پرچم اقتدار خویش افرازند و مثلا قیامی سترگ چون ۱۸ تیر را در پای چند "فعال سیاسی آماتور" که خود را "فعال دانشجویی" مینامند، مثله نمایند و هم آنکه اپوزیسیون برای کسب اعتبار -در بیشتر مواقع نداشته اش- میتواند به آن دیوار کوتاه فحش دهد و سنگ بزند و........صوراسرافیلیون کالیفرنیایی بدان فحش دهند که بله اینان "جمهوریخواه" هستند و کومونیست هستند و خلاصه اندیشه ای "غیر پادشاهی" در سر میپرورانند و......در همان حال "سرخ چهرگان" نیز فحشش دهند که رفیق ایشان آخر "رفاقت ستیز" و امریکایی هستند و سر در آخور سلطنت طلبان دارند! اصلاح طلبان نیز که هر کدامشان خود را متولی بخشی از تاریخ تحکیم میدانند به گناه "روی دست تحکیم بلند شدن در دهه ۷۰" برانندش و با وجود خاستگاه عمیقا اطلاعاتی-امنیتی خود ایشان را به امنیتی بودن متهم کنند!!!! تحکیمیون نیز که سالها خود را برادربزرگتر تمام جریانات دانشجویی پنداشته اند، به طعنه از برابربودن تمام دارایی سیاسی ایشان با شورای مرکزی شان سخن گویند و تحقیرآمیزترین روایتها و عبارتها را در حقشان به کار برند! تحقیرآمیز روایتهایی که در تابستان ۸۶ خوشمزگی خود را زمانی میآراید که بخشی از شورای مرکزی تحکیم به بازداشت نیروهای امنیتی درمیآید تا برابرنهادگی عمیق "تمام دارایی تحکیم" با شورای مرکزی اش -در وضعیت اختفای بخش بازداشت نشده آن- به نمایش گذارده شود............. به هر روی با وجود آنکه هیچگاه نه عضو و نه طرفدار و نه حتی آشنا با گروه آقای طبرزدی نبوده و نیستم و شخص مهندس طبرزدی را برای اولین و احتمالا آخرین بار در مراسم ختم شادروان دکتر ورجاوند در مسجد نور برای لحظاتی دیده ام و بس -دیداری که البته تعجب ایشان را از جوانی ام در پی داشت و شگفت زدگی اش را که وای که من گمان داشتم شما بسیار مسن تر باشید و......- امروز دلم نیامد در این هنگامه که باردیگر امنیتیها به سراغ این "کوتاهترین دیوار سیاست انتقادی" ایران رفته اند و ۱۲ نفر از اعضاء و وابستگان حزب دموکرات ایران -واپسین جریان سیاسی که تبار خویش به حشمت طبرزدی میرساند- را در ۳ روز اخیر بازداشت نموده اند، بدیشان نپردازم! سپیده پورآقایی و منصور فرجی و کاوه شیرزاد و دیگرانی که در چند روز اخیر بازداشت شده اند و در خبر کمیته گزارشگران حقوق بشر به عنوان فعالین سیاسی و حقوق بشری از ایشان یاد شده است، همگی عضو مجموعه ای کوچک و البته صمیمی از فعالین سیاسی جوان و بعضا دانشجو -البته نه از جنس دانشجویان دانشگاههای دولتی و "در متن" - هستند که در ۳ سال گذشته  تحت عنوان "حزب دموکرات ایران" فعالیت میکردند. مجموعه ای که چنانکه آمد عملا پس از اتحادیه انجمنهای اسلامی دانشجویی و آنگاه جبهه متحد دانشجویی و جبهه دموکراتیک ،آن را میتوان واپسین گروه از مجموعه جریاناتی دانست که تبار خویش به مهندس طبرزدی میرسانند! حزبی که در پاییز ۸۳ و بر اساس اختلافاتی که حسن زارع زاده اردشیر از اعضای جبهه دموکراتیک با رهبر زندانی و نیز بخش برون مرزی آن یافته منجر به خروج وی از آن جبهه گردید، شکل گرفت! از میانشان سپیده پور آقایی را دیده ام و میشناسم. در تابستان ۸۳ در مراسم ختم پدر یکی از دوستان که به همراه زنده یاد اکبر محمدی در آن شرکت کرده بودم، به واسطه آن شادروان با او آشنا شدم! دختری پرانگیزه و شورمند و البته عمیقا مومن و وفادار به رهبر زندانی........یادم هست وقتی به شوخی به او گفتم که خوب رهبرتان نیز که ماشاالله بالاخره از "امام خامنه ای" عبور کردند، چنان خشمگینانه شروع به حمله به تحکیم کرد که ناچار از خشکی زبان لیوان آبی خواست تا بشنود که "البته خیلی از انتقاداتتان در باب تحکیم درست است.ولی باید این انتقادات را به خود تحکیمیون و به ویژه نوع دو آتشه ایشان بگویید. من که خیلی هم خودم را تحکیمی نمیدانم که در مقام مسئولیت و دفاع برآیم.........خود من نیز بسیاری از این انتقادات را دارم. البته به شکلی نظرورزانه تر و احتمالا محترمانه تر!" در اعتصاب غذای اکبر گنجی نیز یادم هست که چه شورمندانه خون دل میخورد و به خویش میپیچید.......! آخرین باری هم که دیدمش اسفند گذشته در دفتر سازمان ادوار و در شب شعری بود که در گرامیداشت احمد باطبی برگزار گردیده بود. میگوید که میخواهد ببیندم و میگویم تلفن کند که پاسخ میشنوم که نه. تلفن خطرناک است و شنود میشود. بهتر است ای-میل بزنم........! شگفتزده از میزان فشاری که لابد بر این فعال سیاسی جوان تا بدان حد وارد میشود که چنین حتی از تلفن زدن نیز بترسد، سرخویش میگیرم و در میانه لابیهای دم انتخابات شورای مرکزی تحکیم گم میشوم اما هماره به یادش هستم و حالش را از دوستانش میپرسم تا امروز که خبر کمیته گزارشگر -این نهاد خویشاوند سابق با حزب دموکرات- حکایت از بازداشتش در خانه اش در کرج میدهد و.........منصور فرجی را نیز یکبار دیده ام. در پاییز ۸۳ -دورانی که پیگیر ایده کنفدراسیون بودم- دوستی به یکباره از مشهد سروکله اش پیدا میشود و در عرض یک هفته خواهان دیدار و آشنایی با تمامی جریانات دانشجویی! روزی در کریدور دانشکده حقوق دانشگاه تهران دنبالم میآید که امروز با بچه های طبرزدی قرار گذاشته ام. ساعتی بعد منصور فرجی به همراه دوستی دیگر میآیند. دوست مشهدیمان مشغول سروکله زدن با تقریبا تخس ترین لایه کمونیستهای دانشگاه تهران است و قرارهایش قاطی شده! کمونیستها گرچه رفیق مشهدی خود را از ایشان میداند، لیکن ایشان "نادانشورانه" وی را از خود میرانند و برسرش پاره آجرهایی از جنس "نارواداری" نثار........ خنده ام گرفته است. نزدم میآید. میگویمش: تو که خودت کمونیستی،با اینها نمیتوانی صحبت کنی. اونوقت از من انتظار داری بتوانم با اینها گفتگو کنم.........تلخخندی میزند و از من میخواهد به این دو مهمان دیگرش برسم اگر کلاس ندارم تا او روی "نادانشوران" را کم کند. به اتفاق ۲ مهمانش به طبقه دوم میرویم و در آنجا فرجی از ظرفیت جبهه دموکراتیک برای برآوردن اهداف محتوایی کنفدراسیون سخن میگوید و من سکوت پیشه میسازم. او را نیز بسیار شورمند و وفادار به رهبر زندانی می یابم. پس از رفتنشان به فرهمندی رهبر زندانی میاندیشم و اینکه حتما برخلاف آنچه به صورت رایج همگان در حق مهندس طبرزدی میاندیشند، این فرهمندی مبتنی و متکی بر "حقانیت"ی است. میل به دیدار و گفتگویش می یابم.میلی که متاسفانه هیچگاه امکان تحقق نمییابد!  پینوشت: تمام مطلب فوق برحسب تحلیل شخصی بلاگر تجددنامه نوشته شده و اساسا مبتنی بر خبر خاصی نمیباشد! "خبر" در باب این دوستان همان است که توسط کمیته گزارشگر منتشر شده و این دوستان را فعالین مستقل سیاسی و حقوق بشری اعلام داشته است.نظر و تحلیل شخصی نگارنده است که ایشان را در کنار یکدیگر و تحت یک مجموعه صورتبندی میکند!
+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم شهریور 1386ساعت 1:1 بعد از ظهر  توسط پیمان عارف  | 

و اینجا مینوی ترین قدسیتها را باید به نظاره نشست............رمضان مبارک

ramezan
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386ساعت 1:37 بعد از ظهر  توسط پیمان عارف  | 

سعید قاسمی نژاد دانشجوی دانشگاه تهران به 2 سال حبس تعلیقی محکوم شد....

کليد واژه ها : دانشگاه , اطلاعيه


 

سعید قاسمی نژاد، دانشجوی کارشناسی ارشد مهندسی عمران دانشگاه تهران به حکم دادگاه انقلاب به دو سال حبس محکوم شد.

قاسمی نژاد در تاریخ 25 خرداد 1382از سوی حفاظت اطلاعات زندان دستگیر و مدت 20 روز را در بند 325 زندان اوین در سلول انفرادی بسر برده است. اتهامات وی در آن زمان تحریک به اغتشاش و اخلال در نظم عمومی عنوان شده است.

وی حدود یک ماه پیش از طریق تلفن به شعبه 15 دادسرای انقلاب احضار شده است. دادگاه صبح دیروز، 17 شهریورماه جاری به ریاست قاضی صلواتی تشکیل جلسه داده، وی را از اتهام اخلال در نظم تبرئه و به جرم اقدام علیه امنیت ملی از طریق تحریک به اغتشاش به دو سال حبس محکوم کرد.

حکم صادره از زمان صدور به مدت 5 سال به تعلیق درخواهد آمد. احکام اخیر فعالان دانشجویی در حالی صادر میگردد که بسیاری از حقوق مدنی افراد در زمان بازداشت به صراحت نقض شده و بازداشت شدگان در سلول انفرادی که از مصادیق شکنجه تلقی شده نگهداری شده اند و اعترافات تحت فشارهای روحی از آنان اخذ شده است.

كميته دانشجويي گزارشگران حقوق بشر

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم شهریور 1386ساعت 9:53 بعد از ظهر  توسط پیمان عارف  | 

شقایقها را باید بویید......

۱۵ کیلومتر که از تهران خارج شوی و در جاده مشهد پیش روی، پشت گورستان یهودیان میرسی بدانجا که "قاتلان" اش "لعنت آباد" اش میخوانند. اما آنجا شقایق زار است! شقایقهایی را در خود جای داده که سر به زیر فکنده متواضعانه خون خویش نثار ریشه هاشان مینمایند و "ریشه" میدوانند........ آنان در آن تابستان لعنتی- تابستانی که دجال ترین مردمان زمان بر سینه تاریخ این دیار نقشش حک کردند- غروب بهار میهن را به دهشتناکترین صورتی به نظاره نشستند و قربانی اش شدند.........! یادشان گرامی، راهشان نورانی و قاتلانشان را هماره شرمساری نصیب باد.......                                               نسیم آزادی از خاوران می وزد! باور کنید دوستان!                                                         
+ نوشته شده در  جمعه نهم شهریور 1386ساعت 2:12 بعد از ظهر  توسط پیمان عارف  |