دستنوشته های پیمان عارف
به خانه ستارخان نیز رحم نکردند عمله استبداد! به همان سان که جانش و حتی استخوانهایش را هم برنتافته بودند در نود و اندی سال پیش! آری آخر نام ستارخان وهر آنچه که دلالتی براو داشته باشد خاری است در چشم تمامی مستبدین "ایران زمین" تا منتهای تاریخ...........

ظاهرا باردیگر اراده امنیتیها بنابر رسم مالوف، بر آن آمده که دگربار به سراغ "دیوارهای کوتاه" بروند و البته که چه دیواری کوتاهتر از "طبرزدی چیها" در یک دهه اخیر ایران! الحق و الانصاف در یک دهه گذشته مهندس طبرزدی و آنانی که تبار سیاسی به او میرساندند و میرسانند، کوتاهترین دیوار سیاست ایران محسوب گردیده و میگردند.دیواری که هم وقتی امنیتی ها برای نشان دادن "کارآمدی شان" در مقابله با منتقدین نظام در میمانند، میتوانند به سراغ آن روند و چند نفری را به صلابه کشند و پرچم اقتدار خویش افرازند و مثلا قیامی سترگ چون ۱۸ تیر را در پای چند "فعال سیاسی آماتور" که خود را "فعال دانشجویی" مینامند، مثله نمایند و هم آنکه اپوزیسیون برای کسب اعتبار -در بیشتر مواقع نداشته اش- میتواند به آن دیوار کوتاه فحش دهد و سنگ بزند و........صوراسرافیلیون کالیفرنیایی بدان فحش دهند که بله اینان "جمهوریخواه" هستند و کومونیست هستند و خلاصه اندیشه ای "غیر پادشاهی" در سر میپرورانند و......در همان حال "سرخ چهرگان" نیز فحشش دهند که رفیق ایشان آخر "رفاقت ستیز" و امریکایی هستند و سر در آخور سلطنت طلبان دارند! اصلاح طلبان نیز که هر کدامشان خود را متولی بخشی از تاریخ تحکیم میدانند به گناه "روی دست تحکیم بلند شدن در دهه ۷۰" برانندش و با وجود خاستگاه عمیقا اطلاعاتی-امنیتی خود ایشان را به امنیتی بودن متهم کنند!!!! تحکیمیون نیز که سالها خود را برادربزرگتر تمام جریانات دانشجویی پنداشته اند، به طعنه از برابربودن تمام دارایی سیاسی ایشان با شورای مرکزی شان سخن گویند و تحقیرآمیزترین روایتها و عبارتها را در حقشان به کار برند! تحقیرآمیز روایتهایی که در تابستان ۸۶ خوشمزگی خود را زمانی میآراید که بخشی از شورای مرکزی تحکیم به بازداشت نیروهای امنیتی درمیآید تا برابرنهادگی عمیق "تمام دارایی تحکیم" با شورای مرکزی اش -در وضعیت اختفای بخش بازداشت نشده آن- به نمایش گذارده شود............. به هر روی با وجود آنکه هیچگاه نه عضو و نه طرفدار و نه حتی آشنا با گروه آقای طبرزدی نبوده و نیستم و شخص مهندس طبرزدی را برای اولین و احتمالا آخرین بار در مراسم ختم شادروان دکتر ورجاوند در مسجد نور برای لحظاتی دیده ام و بس -دیداری که البته تعجب ایشان را از جوانی ام در پی داشت و شگفت زدگی اش را که وای که من گمان داشتم شما بسیار مسن تر باشید و......- امروز دلم نیامد در این هنگامه که باردیگر امنیتیها به سراغ این "کوتاهترین دیوار سیاست انتقادی" ایران رفته اند و ۱۲ نفر از اعضاء و وابستگان حزب دموکرات ایران -واپسین جریان سیاسی که تبار خویش به حشمت طبرزدی میرساند- را در ۳ روز اخیر بازداشت نموده اند، بدیشان نپردازم! سپیده پورآقایی و منصور فرجی و کاوه شیرزاد و دیگرانی که در چند روز اخیر بازداشت شده اند و در خبر کمیته گزارشگران حقوق بشر به عنوان فعالین سیاسی و حقوق بشری از ایشان یاد شده است، همگی عضو مجموعه ای کوچک و البته صمیمی از فعالین سیاسی جوان و بعضا دانشجو -البته نه از جنس دانشجویان دانشگاههای دولتی و "در متن" - هستند که در ۳ سال گذشته تحت عنوان "حزب دموکرات ایران" فعالیت میکردند. مجموعه ای که چنانکه آمد عملا پس از اتحادیه انجمنهای اسلامی دانشجویی و آنگاه جبهه متحد دانشجویی و جبهه دموکراتیک ،آن را میتوان واپسین گروه از مجموعه جریاناتی دانست که تبار خویش به مهندس طبرزدی میرسانند! حزبی که در پاییز ۸۳ و بر اساس اختلافاتی که حسن زارع زاده اردشیر از اعضای جبهه دموکراتیک با رهبر زندانی و نیز بخش برون مرزی آن یافته منجر به خروج وی از آن جبهه گردید، شکل گرفت! از میانشان سپیده پور آقایی را دیده ام و میشناسم. در تابستان ۸۳ در مراسم ختم پدر یکی از دوستان که به همراه زنده یاد اکبر محمدی در آن شرکت کرده بودم، به واسطه آن شادروان با او آشنا شدم! دختری پرانگیزه و شورمند و البته عمیقا مومن و وفادار به رهبر زندانی........یادم هست وقتی به شوخی به او گفتم که خوب رهبرتان نیز که ماشاالله بالاخره از "امام خامنه ای" عبور کردند، چنان خشمگینانه شروع به حمله به تحکیم کرد که ناچار از خشکی زبان لیوان آبی خواست تا بشنود که "البته خیلی از انتقاداتتان در باب تحکیم درست است.ولی باید این انتقادات را به خود تحکیمیون و به ویژه نوع دو آتشه ایشان بگویید. من که خیلی هم خودم را تحکیمی نمیدانم که در مقام مسئولیت و دفاع برآیم.........خود من نیز بسیاری از این انتقادات را دارم. البته به شکلی نظرورزانه تر و احتمالا محترمانه تر!" در اعتصاب غذای اکبر گنجی نیز یادم هست که چه شورمندانه خون دل میخورد و به خویش میپیچید.......! آخرین باری هم که دیدمش اسفند گذشته در دفتر سازمان ادوار و در شب شعری بود که در گرامیداشت احمد باطبی برگزار گردیده بود. میگوید که میخواهد ببیندم و میگویم تلفن کند که پاسخ میشنوم که نه. تلفن خطرناک است و شنود میشود. بهتر است ای-میل بزنم........! شگفتزده از میزان فشاری که لابد بر این فعال سیاسی جوان تا بدان حد وارد میشود که چنین حتی از تلفن زدن نیز بترسد، سرخویش میگیرم و در میانه لابیهای دم انتخابات شورای مرکزی تحکیم گم میشوم اما هماره به یادش هستم و حالش را از دوستانش میپرسم تا امروز که خبر کمیته گزارشگر -این نهاد خویشاوند سابق با حزب دموکرات- حکایت از بازداشتش در خانه اش در کرج میدهد و.........منصور فرجی را نیز یکبار دیده ام. در پاییز ۸۳ -دورانی که پیگیر ایده کنفدراسیون بودم- دوستی به یکباره از مشهد سروکله اش پیدا میشود و در عرض یک هفته خواهان دیدار و آشنایی با تمامی جریانات دانشجویی! روزی در کریدور دانشکده حقوق دانشگاه تهران دنبالم میآید که امروز با بچه های طبرزدی قرار گذاشته ام. ساعتی بعد منصور فرجی به همراه دوستی دیگر میآیند. دوست مشهدیمان مشغول سروکله زدن با تقریبا تخس ترین لایه کمونیستهای دانشگاه تهران است و قرارهایش قاطی شده! کمونیستها گرچه رفیق مشهدی خود را از ایشان میداند، لیکن ایشان "نادانشورانه" وی را از خود میرانند و برسرش پاره آجرهایی از جنس "نارواداری" نثار........ خنده ام گرفته است. نزدم میآید. میگویمش: تو که خودت کمونیستی،با اینها نمیتوانی صحبت کنی. اونوقت از من انتظار داری بتوانم با اینها گفتگو کنم.........تلخخندی میزند و از من میخواهد به این دو مهمان دیگرش برسم اگر کلاس ندارم تا او روی "نادانشوران" را کم کند. به اتفاق ۲ مهمانش به طبقه دوم میرویم و در آنجا فرجی از ظرفیت جبهه دموکراتیک برای برآوردن اهداف محتوایی کنفدراسیون سخن میگوید و من سکوت پیشه میسازم. او را نیز بسیار شورمند و وفادار به رهبر زندانی می یابم. پس از رفتنشان به فرهمندی رهبر زندانی میاندیشم و اینکه حتما برخلاف آنچه به صورت رایج همگان در حق مهندس طبرزدی میاندیشند، این فرهمندی مبتنی و متکی بر "حقانیت"ی است. میل به دیدار و گفتگویش می یابم.میلی که متاسفانه هیچگاه امکان تحقق نمییابد! پینوشت: تمام مطلب فوق برحسب تحلیل شخصی بلاگر تجددنامه نوشته شده و اساسا مبتنی بر خبر خاصی نمیباشد! "خبر" در باب این دوستان همان است که توسط کمیته گزارشگر منتشر شده و این دوستان را فعالین مستقل سیاسی و حقوق بشری اعلام داشته است.نظر و تحلیل شخصی نگارنده است که ایشان را در کنار یکدیگر و تحت یک مجموعه صورتبندی میکند! 
سعید قاسمی نژاد، دانشجوی کارشناسی ارشد مهندسی عمران دانشگاه تهران به حکم دادگاه انقلاب به دو سال حبس محکوم شد.
قاسمی نژاد در تاریخ 25 خرداد 1382از سوی حفاظت اطلاعات زندان دستگیر و مدت 20 روز را در بند 325 زندان اوین در سلول انفرادی بسر برده است. اتهامات وی در آن زمان تحریک به اغتشاش و اخلال در نظم عمومی عنوان شده است.
وی حدود یک ماه پیش از طریق تلفن به شعبه 15 دادسرای انقلاب احضار شده است. دادگاه صبح دیروز، 17 شهریورماه جاری به ریاست قاضی صلواتی تشکیل جلسه داده، وی را از اتهام اخلال در نظم تبرئه و به جرم اقدام علیه امنیت ملی از طریق تحریک به اغتشاش به دو سال حبس محکوم کرد.
حکم صادره از زمان صدور به مدت 5 سال به تعلیق درخواهد آمد. احکام اخیر فعالان دانشجویی در حالی صادر میگردد که بسیاری از حقوق مدنی افراد در زمان بازداشت به صراحت نقض شده و بازداشت شدگان در سلول انفرادی که از مصادیق شکنجه تلقی شده نگهداری شده اند و اعترافات تحت فشارهای روحی از آنان اخذ شده است.
كميته دانشجويي گزارشگران حقوق بشر
