تبليغاتX
تجدد نامه

تجدد نامه

دستنوشته های پیمان عارف

از اینجا بیرونش کنید.......او می خواهد حاج آقا رو منفصل از خدمت بکنه........

سر ظهر رسیدم دانشگاه. یک حسی بهم گفت این پیره مرد -عمید زنجانی- که تو این یک سال و نیمه پدر تو رو در آورده، تو هم که به اندازه کافی باهاش جنگیدی! از دانشگاه اخراجت کرده و تو هنوز بعد یک سال داری مقاومت میکنی.......هر بار هم که خواستی ببینیش تا بدونی حرف حسابش چیه و مرضش از کجاش نشات میگیره، این نماینده وزارت اطلاعات در دانشگاه تهران که به عنوان رئیس دفتر عمید عملا داره بر دانشگاه ریاست میکنه - یکی از اعضای حلقه لرستانی های مقیم دانشگاه تهران به نام زیویار که به همراه دیگر اعضای این حلقه تمام پستهای امنیتی دانشگاه از مسئولیت انتظامات و حراست تا کوی دانشگاه را در دوره ریاست عمید به چنگ خویش در آورده اند - نگذاشته ببینیش........ امروز یک سر برو پیش عمید به خاطر حق استادی که بر گردنت داره، پیش از اینکه شکایت انفصال از خدمتش بیش از این بالا بگیره ، باهاش حرف بزن....... خدا رو چه دیدی شاید این "رجاله اطلاعاتی" اصلا نبود امروز........!  آسانسور ساختمان ریاست هم خرابه و مجبور میشوم تا دفتر ریاست نفس زنان بروم بالا... به دفتر که میرسم از منشی میپرسم "آقای زیویار هست؟" میگوید نه! خیالم راحت میشود که بالاخره میتوانم این پیره مرد زنجانی را ببینم....... پیش خود میگویم که خوب این بار باهاش ترکی صحبت میکنم و دقایقی لهجه روستایی زنجانی اش را تحمل میکنم ولی بالاخره رگ خوابش رو به دست می آورم.....! آخه تا کی میخوام دانشجوی سیاسی معلق از تحصیل کارشناسی ارشد بمونم......الان باید دانشجوی دکتری میبودم و........! در همین حال و هوا هستم که یکباره مثل اجل معلق میبینم بالای سرم واستاده و میگه تو خجالت نمیکشی این کارها رو میکنی؟ تو که سهلی رهبرشم نمیتونه حاج آقا رو منفصل از خدمت کنه.......تو جام خشکم زده....... همیشه اطلاعاتی جماعت با آدم توری برخورد میکنند که اول یک چند دقیقه فریز میشی، بعد ممکنه یخ ات باز بشه و زبونت کار بیفته.......! البته ممکن هم هست زبونت دیگه هیچوقت راه نیفته تا به قول "عزرائیل" براشون بلبل زبونی نکنی.......! میگه و مثل عمله های سر زمین خانهای "عمید آباد"، شاید هم میدان قزوین داد میزنه که اوهوی از مادر زاده نشده کسی که بخواد حاج آقا رو از اینجا تکان بده.......رفته برا من شکایت کرده........یخم داره باز میشه و زبونم مثل همیشه فعال، که میگم "خوب آقا جون من، ما داریم دعوای حقوقی میکنیم. منم حق دارم از امکانهای قانونی که قانونگذار برای من پیش بینی کرده استفاده کنم......اینکه دعوا نداره.......!" داد میزنه اینو از اینجا بندازینش بیرون......کی اینو اینجا راه داده؟ این میخواد حاج آقای ما رو بر کنار کنه.......!!!! که میگم آقا لازم نیست کسی منو بیرون کنه. خودم میروم. خداحافظ....... از در که دارم میام بیرون پشت سرم صدای فحش هاش رو میشنوم که داره در حقم ابراز لطف میکنه!  میخواهم برگردم و یک برخورد "لرستانی وار" به سبک خودش باهاش انجام بدم که یادم میافته کیم و از کجا آمده ام........آنجا که مکتب تبریز میخوانندش......... شان تبریزیم باعث میشه خشمم رو فرو بخورم و به راه خودم ادامه بدم ولی پله هایی که گویی تمومی نداره و مملکتی که واقعا ازش بهت حالت تهوع دست میده........! نمی ارزه....... واقعا نمی ارزه که آدم وقت خودش رو صرف زیستن در این "ویرانه" بکنه و توان روانیش رو صرف سرو کله زدن با این نوع منقرض شده از "اربابان قدرت"..........
+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم تیر 1386ساعت 5:11 بعد از ظهر  توسط پیمان عارف  | 

در کل دستگاه مسلمانی مان باید تجدید نظر کنیم......

اگر مسلمانی توحش است و خشونت، اگر مسلمانی حمله به حریم امن الهی است ، اگر مسلمانی استبداد است و بدویت عریان............... من با صدای بلند میگویم "من مسلمان نیستم" من نیز به چنین اسلامی بی اعتقادم............ اما اگر اسلام آنی است که محمد ابن عبدالله میگفت و آن توحید شور انگیز رهایی بخشی است که سلمان و علی منادی اش بودند، پس شمایان به نام نامی "اسلام" چه میکنید و چه تازیانه بر گرده های نحیف این ملت جاری میسازید؟!!! ننگ بر شما و عمله های استبدادتان...........شرم بر شما و حمله های استحمارتان........... دیشب حدود ساعت ۴ صبح است و غرق در مطالعه ام که اس.ام.اس میآید که "عزا عزاست امشب،مهدی صاحب زمان،صاحب عزاست امشب...........حمله وحشیانه انتظامات به اعضای شورای مرکزی متحصن در مسجد و ضرب و شتم شدید دانشجویان و بیرون کردن آنان از حریم امن خداوند......... توهین آشکار به اسلام است و این بیشرمی محکوم........." پاسخ میدهم کجا؟ جواب میشنوم: پلی تکنیک........ باورم نمیشود..... یعنی اینان وارد مسجد شده اند؟! حریم امن الهی را....... نه نه مگر آن پیام آور توحید پس از فتح مکه در حق مشرکین و ملحدین.........آخر این بچه ها مسلمانند و مسلمان زاده.........یاد اعتصاب غذای خودم می افتم در بهار ۸۵ در صحن دانشگاه تهران در اعتراض به اخراجم از دانشگاه و آن تماس "پرایویت نامبر" - بخوانید تلفن از دژ  اژه ای- که میگفت پاشو برو از دانشگاه بیرون و گرنه می آییم داخل دانشگاه و اون وقت میبریمت اون جایی که تابستون ۸۲ رو درش سپری کردی ها........! میگویم اگه بیایید داخل دانشگاه، من میروم به مسجد دانشگاه،این حریم امن الهی پناهنده میشوم تا پاسخ بشنوم که بچه..... فکر کردی ما از آمدن داخل مسجد می ترسیم؟! بزرگتر از تو ها رو از منبر میکشیم پایین...... مسجد که سهله........ خلاصه این جنایت "اسلام ستیزانه" دیشب در پلی تکنیک اتفاق افتاد! حال باید از "جناب معاونت امنیت دادستان " پرسید شما که ۲ ماهه پدر چند تا دانشجوی بدبخت رئ در آوردی تا ازشون اعتراف اسلام ستیزی بگیری، الان در برابر این وهن آشکار به اسلام و حریم مقدسش از سوی همکارانت چه خواهی کرد؟! حداد من که خوب میشناسمت...... من که میدانم "حد" تو قدرت است و ثروت است و آن زمینهای........ و البته ازدواج موقت را هم که دوست دیرینت ، پور محمدی عزیز تشویق هم که فرموده.......... عکس این احسان منصوری را که میبینم با آن معصومیت در چهره اش ، خواب شبانه که نه، بیداری روزانه را نیز از یاد میبرم! شرم بر شما....... ننگ بر دیکتاتور مرگ بر........ زیر لب زمزمه میکنم سروده علیرضا نابدل -شهید فدایی خلق ایران- که کاظم سعادتی با زمزمه کردنش زیر شکنجه ساواک مرگش را به نظاره نشست و بهروز دهقانی و مناف فلکی و اکبر موید به خواندنش به استقبال اعدام رفتند........ همان سرودی که بچه های بند ۳۲۵ تابستان ۸۲ خوب یادشان هست که شبانه روز - حتی زیر شکنجه دژخیمان سبز پوش- نیز حنجره ام لحظه ای از خواندنش فرو نمی ایستاد..........  پس: آچیل سحر، اویان گونش، آچیل بو سون نفسده، بو قاراننیق قفسده، سنی له من تاپیم ینی حایات...... چیچکلریم آچیلسین........ شفقلریم ساچیلسین.......سنی له من تاپیم ینی حایات........ صبح آچیلار کن گچملیم طوفانلاردان........ال اوزم بو ائللردن اینسانلاردان........... من یانماسام گر، سن یانماسان گر هانچی آلولار ایشیق سالار بو یوللارا....؟             گزارش خبرنامه امیرکبیر را در ادامه پست از این رخداد شوم بخوانید......
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم تیر 1386ساعت 4:31 بعد از ظهر  توسط پیمان عارف  | 

پاسخ دکتر محمد ملکی به عبدالکریم سروش

واقعیت امر این است که هیچگاه هیچ ارادتی به عبدالکریم سروش نداشتم.........بر خلاف بسیاری از فعالین دانشجویی ،سیاسی ،روزنامه نگاران و......همسن و سال و همنسل خودم هیچگاه دوره ای از "سروشی بودن" را پشت سر نگذاشتم......عمری را در خوانش لیبرال از شریعتی پیمودم و در هرمنوتیک شریعتی به سان رضا علیجانی ، شاید خویشتن فریفتم تا آنگاه که از "امتناع لیبرالیسم در گفتار شریعتی" اطمینان حاصل کردم، از "او"  البته به لحاظ معرفتی و نه عاطفی عبور نمودم! چه عبورم از شریعتی به معنای عبور از اسلامگرایی بود نه عبور از تشیع سیاسی به روایت شریعتی به نفع روایت سروشی........ به لحاظ شخصی و عاطفی نیز هیچگاه جایی از روانم را -چون شریعتی- نتوانست به خود اختصاص دهد.......آخر از او جز تفرعن و کیش شخصیت چیزی ندیده بودم! خود در دهه ۷۰ فکر میکرد و بسیاری نیز در موردش می اندیشیدند که منتهی الیه روشنفکری ایرانی است...... از آنگاه که تحصیل علوم انسانی پیشه نمودم و تحقیق در باب "آگاهی روشنفکرانه در ایران" شد دغدغه روزانه ام ، به گونه ای روز افزون بر فهم خویش از سروش راسختر گردیدم که هماره در روشنفکر نامیدن او و اساسا توان وهنر نظرورزی نزد وی نیز "مردد" بودم........ چه دریافتم که سروش در پی یک انحطاط هولناک روشنفکری ایرانی به سوی لنینیسم و تشیع سیاسی ایستاده است و مدعاهای معرفتی اش از این روی جذاب مینماید وگرنه در آگاهی روشنفکرانه فرسنگها از روشنفکری مشروطه ایرانی عقب است و تا فی المثل مستشارالدوله یا ملکم خان و یا آخوندزاده و طالبوف سالها راه برای پیمودن دارد........به فروغی یا حتی شفق و ایرانشهر و کسروی که محال است برسد........ به هر روی هیچگاه دیگر جدی اش نگرفتم و ترجیح دادم وقت اندک خویش به مطالعه بشیریه و سید جواد طباطبایی و حتی ملکیان که  نه، بل به سورسهای اصلی فلسفه غرب اختصاص دهم! بدین سان سروش در پای هگل و کانت و فیخته و ویتگنشتاین و هایدگر و..... نزد من ذبح شد! ۵شنبه از پس یک روز سخت کاری که سری به سایتها میزدم و طبق عادت اول سایت ادوار را از نظر می گذراندم چشمم به نامه تحکیمی های سابق و لاحق به سروش افتاد. خواندمش.متن آنقدر در تلویح گویی پیش رفته بود که منظور اصلی و مراد غایی نقادی نویسندگان را در نمی یافتی. به اسامی که نظر انداختم ۲ نکته متعجبم ساخت. یکی دیدن نام پیرو سختکیش شریعتی ، مهدی خان امینی زاده بود ذیل نامه ای که باز به سبک رضا خجسته رحیمی از سروش نخست بتی ساخته بود تا بعد..... و دیگر اجازه دادن دیگران به قرار گرفتن نام "موتلف بسیج دانشکده حقوق" در میان خویش.......! در این هنگامه اس.ام..اس ملیحی رسید که نظرت در مورد نامه به سروش را بگو.........که نوشتم سروش را واجد اهمیتی نمیدانم - نه به لحاظ کار روشنفکری و نه به لحاظ پراتیک سیاسی- که سخن او و حتی نامه انتقادی به او نظر و موضعم را جلب نماید........ فردایش هم که عبدالله لطف نمود و تلفن کرد تا نظرم را در باب نامه شان به سروش بپرسد همین پاسخ را در مجالی اندک دادم و گذشتم........ شنبه که زیبا کلام را دردانشکده  دیدم و ناراحتیش از موضع سروش را ، باز هم مسئله برایم اهمیت نیافت تا امروز که پاسخ سرورو استاد عزیزم ، محمد ملکی را خواندم و حساس به یافتن اصل متن مورد مناقشه.........! هم میهن را دیدم و "نا صادقی" مصاحبه شونده را. که البته اینبار در "کژی" انصافا کاستی باقی نگذاشته......! البته بگذریم از بادمجان دور قاب چیدنهای هم میهن و رضا جان خجسته که به تعبیر دکتر ملکی ضرورت جوانی است و نام و نان طلبی.....  نهایتا تصمیم گرفتم فعلا پاسخ "استاد ملکی" را اینجا بیاورم تا بعد که خویش نیز البته از سر ضرورت و نه تمایل، پاسخی در خور به آقای " زعیم بزرگ روشنفکران دینی" -به قول همشهری ضمیمه محمد قوچانی در تابستان ۸۱- بدهم..... پس فعلا بخوانید پاسخ ملکی را که در پیوستش پاسخ زیبا کلام نیز آمده......
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم تیر 1386ساعت 7:12 بعد از ظهر  توسط پیمان عارف  | 

جهانی شدن تنها امید نوع بشر/گفتگوی رامین جهانبگلو با ریچارد رورتی

ریچارد رورتی، فیلسوف معاصر نوپراگماتیست امریکایی است. اگر چه پرورش فکری وی بیشتر در حوزه فلسفه تحلیلی بوده اما همزمان به فلسفه به اصطلاح قاره‌ای نیز تمایل نشان داده است. از این رو رورتی در کنار توجه به فیلسوفانی چون پیرس، جان دیویی، کواین و ... به فیلسوفان تأثیر‌گذار اروپایی همچون هایدگر و اخلاف وی نیز نظر داشته است. به همین دلیل برخی او را فیلسوف پسامدرن دانسته‌اند و وی را با دریدا مقایسه می‌کنند. اگرچه خود وی این انتساب را نمی‌پذیرد. مهمترین کتاب رورتی «فلسفه و آینه طبیعت» نام دارد. ریچارد رورتی در 8 جون 2007 درگذشت.
گفتگوی رامین جهانبگلو ، روشنفکر و کوشنده برجسته دموکراسی و حقوق بشر در ایران را با او در ادامه پست بخوانید..........

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم تیر 1386ساعت 3:51 بعد از ظهر  توسط پیمان عارف  | 

تقاضای انفصال عمید زنجانی به رازینی رییس دیوان عدالت اداری ارجاع شد

ادوارنیوز: تقاضاي انفصال عميد زنجاني به دفتر رياست ديوان عدالت اداري ارجاع شده است

عارف با اشاره به روند طی شده در خصوص پرونده محرومیتش از تحصیل گفت: تفاوت عمده ای که وضعیت محرومیت اینجانب با سایر دانشجویان سه ستاره داشت در این بود که این دانشجویان دوره کارشناسی ارشد را آغاز نکرده بودند اما بنده این دوره را به پایان رسانده و از نظر حقوق دارای حق مکتسبه بودم و به همین دلیل با شکایت به دیوان عدالت اداری ، این دیوان حکم به توقیف حکم کمیسیون گزینش استاد و دانشجو داد و این حکم به هر دو متشاکی اینجانب یعنی وزارت علوم و دیوان عدالت اداری ابلاغ شد. اما عمید زنجانی رییس دانشگاه تهران با استنکاف از این حکم، آنرا به دستور وزارت علوم و بازپس گیری حکم اخراج بنده احاله کرد که مغایر صریح آیین دادرسی است.

عارف ادامه داد:بعد از 8 ماه استنکاف متداوم دانشگاه تهران نسبت به رای دیوان عدالت اداری و ارسال 3 پیرو ، دایره حقوق وزارت علوم اجرای رای را نه تکلیف وزارت علوم بلکه تکلیف محل اجرای آن یعنی دانشگاه تهران دانست. که بدین تریتیب وکلای اینجانب انفصال عمید زنجانی را به دلیل استنکاف وی از حکم دیوان را درخواست کردند و 3 روز بعد از ان نیز معاون دیوان آقای مقدمی فرد در گفتگو با ایسنا بر ضرورت اجرایی بودن احکام دیوان تاکید کرد.

عارف گفت: با مراجعه وکیل مشخص شد که این پرونده به رهبرپور یکی از معاونان دیوان که سابقا ریاست دادگاه انقلاب را بر عهده داشته است ارسال شده و وی نیز احتمالا به دلیل حقانیت بنده و یا نزدیکی اش به متشاکی بنده یعنی عمید زنجانی از رسیدگی خودداری و آن را برای عالی ترین مقام دیوان یعنی حجت الاسلام رازینی فرستاده است .

عارف انتصاب فردی چون رازینی به ریاست دیوان را به دلیل توجه ویژه رییس قوه قضاییه به دیوان عدالت اداری برای وادار کردن دولت به اجرای آرای دیوان دانست و گفت هاشمی شاهرودی قصد دارد به کارویژه دیوان که همانا قضاوت میان دولت و شهروندان است ضمانت اجرایی دهد .

وی با اشاره به عضویت رازینی در انتخابات خبرگان در لیست هاشمی-کروبی ابراز امیدواری کرد که دیوان عدالت اداری متشاکی پرونده یعنی عمید زنجانی که بیش از هر چیز نماد پروژه احمدی نژاد در دانشگاه است را ملزم به اجرای رای دیوان مبنی بر حق قانونی ادامه تحصیل کند.

پیمان عارف گفت: در 1 سال اخیر در مراجعات متعدد و دیدارهایی که با مسئولان وزارت علوم داشته ام اکثر آنها اذعان کرده اند که در برابر عمید زنجانی کاری از دست آنان ساخته نیست و وی به اجتهاد شخصی خود دانشگاه را اداره می کند و چگونه است که این دولت براحتی قوانین و سلسله مراتب قانونی و حقوقی را کنار گذاشته و بر مبنای اجتهاد شخصی کشور اداره می شود.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم تیر 1386ساعت 3:9 بعد از ظهر  توسط پیمان عارف  | 

تقاضاي انفصال عميد زنجاني به دفتر رياست ديوان عدالت اداري ارجاع شد

تهران- خبرگزاري كار ايران

تقاضاي انفصال عميد زنجاني به دفتر رياست ديوان عدالت اداري ارجاع شد.
پيمان عارف، دانشجوي محروم از تحصيل كارشناسي ارشد دانشكده حقوق دانشگاه تهران در گفت‌‏وگو با خبرنگار "ايلنا"، با بيان اينكه از صدور راي ديوان مبني بر بازگشت به تحصيلش، اين راي به مدت هشت ماه مورد استنكاف دانشگاه تهران و رياست آن قرار گرفت، گفت: حدود سه هفته پيش وكلايم تقاضاي انفصال از خدمت محل استنكاف از دستور ديوان را كه در اين مورد رييس دانشگاه تهران آيت‌‏الله عميد زنجاني بود، تسليم شعبه اجراي احكام ديوان كردند كه در صورت اثبات اين استنكاف، حسب ماده 13 آيين دادرسي، وي به پنج سال انفصال از خدمات دولتي محكوم مي‌‏شود.
وي ادامه داد: در پي آن و پس از اعلام نظر يكي از سه معاون قضايي ديوان مبني بر پيگيري شكايت و تقاضاي انفصال از خدمت مطرح‌‏شده توسط من, شكايت جهت رسيدگي به معاون قضايي ديگر ديوان -رهبرپور- ارجاع شد كه وي نيز در نهايت بنا بر برخي از مصلحت‌‏ها و اقتضائات با توجه به اينكه متشاكي چهره‌‏اي با نفوذ در حوزه دانشگاهي و حوزوي ايران محسوب مي‌‏شود، پرونده را جهت ابراز نظر و تصميم‌‏گيري نهايي به مرجع مافوق خويش يعني رياست كل ديوان احاله كرد.
عارف افزود: در هفته جاري تقاضاي انفصال عميد زنجاني و وادار كردن وزارت علوم جهت تمكين به راي ديوان و بازگشت به تحصيل من توسط آيت‌‏الله رازيني، رييس ديوان بررسي مي‌‏شود.
+ نوشته شده در  شنبه دوم تیر 1386ساعت 4:24 بعد از ظهر  توسط پیمان عارف  |