دکتر پرویز ورجاوند درگذشت......
سر ظهر موبایلم برای دهمین بار از صبح،زنگ میخورد ولی این بار دلم هری میریزد........پشت خط آرش رحمانی است با صدایی گرفته......میگوید و بغض در صدایش موج میزند.....میگوید که گرچه غم انگیز است ولی باید گفت.....میگویم چه اتفاقی افتاده است تا پاسخ بشنوم که دکتر ورجاوند ساعتی پیش در بیمارستان مهر پس از سکته ای که سر صبح بر او عارض گردیده بود درگذشت........ پس از خبر تلفن است که پشت تلفن سیل وار جاری بر این خط فقیرانه تالیا نازل میشود که یا خبر از این واقعه میدهند یا پرسش از صحت شایعه.........!!!! تبریز هستم و نمیتوانم خود را به بیمکارستان برسانم ولی دلم آنجاست.......دکتر را گذشته از برخی مواضع تندش در قبال جریان قومی آذربایجان انسانی بس شریف یافته و بسیار دوستش میداشتم.......از همان برخورد اول در تبریز در حدود سال ۷۵،۷۶ هماره برایش احترام زیادی قائل بودم.........! ولی چند اس.ام.اس از سوی برخی دوستان آذربایجانگرا واقعا آزارم داد.... آنجا که "سید علی" با خوشحالی از مرگ آن روانشاد سخن میگفت و....... پاسخش دادم که "من از مرگ بیزارم" و بر مرگ میگریم،نی شادی.............حتی از مرگ دشمنانم نیز....... بگذریم فحاشیهای این حضرات در پی مرگ آن شادروان بر آنم داشت تا حتما مراسم ختمی در سوگ مرگ دکتر ورجاوند در تبریز برگزار کنیم.گرچه مهرداد میگوید که اگر انصار و اطلاعات مراسم را آماج حمله خویش نسازند،تجزیه طلبها از خون مباحمان نخاهند گذشت ولی من مصمم هستم بر این کار........ !
+ نوشته شده در شنبه نوزدهم خرداد 1386ساعت 11:46 بعد از ظهر  توسط پیمان عارف
|
