تبليغاتX
تجدد نامه

تجدد نامه

دستنوشته های پیمان عارف

فیلتر هم شدیم.....

پس از آخرین پست آمدم وبلاگ رو ببینم، دیدم وبلاگ منم تو دانشگاه فیلتر شده. این اتفاقی است که در چند هفته اخیر برای وبلاگهای بسیاری از دوستانم پیش آمده بود و امروز مرا نیز نصیب گردید..... به هر روی "آقایان عمله ارتجاع نظامی" بدانید که اگر وبلاگ که سهل است،خودمان را هم فیلتر کنید ، ما ایستاده ایم.........
+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386ساعت 12:59 بعد از ظهر  توسط پیمان عارف  | 

شرم بر مزدوران استبداد.......دولت نظامی کودتا نیز در سال 32 چنین نکرد که شما میکنید....

ماموران انتظامات دانشگاه امير کبير ديروزاسماعيل سلمان پور و آرمان صداقتي، دو تن از دانشجويان ممنوع الورود به اين دانشگاه را به شدت مورد ضرب و شتم قرار دادند. اين حادثه در پي برخوردهاي اخير با دانشجويان دانشگاه امير کبير صورت مي گيرد که در يک طرف دانشجويان و در طرف ديگر انتظامات دانشگاه، بسيج دانشجويي و مديران دانشگاه قرار دارند.

آرمان صداقتي در گفتگو با روزدر تشريح اين برخورد گفت: “حوالي ظهر شنبه، اسماعيل سلمان پور عضو شوراي عمومي انجمن اسلامي منتخب دانشجويان، وارد دانشگاه شده بود تا در سلف نهار بخورد اما ماموران انتظامات او را به طرز وحشيانه اي کتک زدند. بعد هم او را کشان کشان به سمت درب حافظ دانشگاه بردند. همان موقع من جلوي در بودم و مي خواستم نامه شکوائيه ام را به خاطر حکمي که به من داده بودند به کميته انضباطي ببرم که ماموران انتظامات من را هم کتک زدند. البته دانشجويان قصد داشتند به ما کمک کنند اما تا آنها برسند، ماموران انتظامات در حافظ را بستند و روي ميله ها زنجير انداختند تا بتوانند من و سلمان پور را به راحتي مورد ضرب و شتم قرار دهند.”

اين فعال دانشجويي در ادامه گفت: “ماموران انتظامات زماني ما را رها کردند که که اسماعيل سلمان پور بيهوش روي زمين افتاده بود. بعد با کمک مردمي که رد مي شدند و تعدادي از دانشجويان که به محل رسيده بودند، آمبولانس خبر کرديم تا سلمان پور و من را به بيمارستان برساند. من بعد از مداوا به خوابگاه برگشتم و در حال استراحت هستم اما اسماعيل سلمان پور به دليل وخامت حالش هنوز در بيمارستان بستري است.”

آرمان صداقتي در تشريح وضعيت اسماعيل سلمان پور گفت: “دماغ او شکسته، رباط پاي راستش کشيده شده، به خاطر ضربه هاي متوالي به روي شکم دو بار استفراغ کرده و به خاطر ضربه هايي که به سرش وارد شده احتمال دارد با خطر ديگري روبرو شود.”

آرمان صداقتي عضو شوراي مرکزي انجمن اسلامي منتخب دانشجويان پيش از اين توسط انتظامات دانشگاه تهديد شده بود. ماموران انتظامات چند روز پيش، پس از درگيري فيزيکي با دانشجويان در مخالفت با تبليغات انتخاباتي انجمن اسلامي دانشجويان، به آرمان صداقتي گفته بودند: “خونت را مي ريزيم.”

همزمان و در راستاي پروژه سرکوب دانشگاه امير کبير، ديروز جمعي از بسيجيان دانشگاه اميركبير، در اعتراض به ضعف وزارت علوم در برابر آشوب و اغتشاش در دانشگاه اميركبير، در مقابل ساختمان مركزي اين وزارتخانه در شهرك غرب تجمع كردند که نشان از ادامه تلاش هاي گسترده و هماهنگ براي برخورد با دانشجويان دارد. آنها بر اساس انتشار فيلمي خود ساخته که در آن مدعي شده است دانشجويان نيروهاي انتظامات را ضرب و شتم مي کنند، اين تجمع را برگزار کردند.

از طرف ديگر، نريمان مصطفوي عضو مرکزي انجمن دانشجويان گفت: “از مسوولان دانشگاه و مسوولان دولت نهم كه به دليل عدم استقلال دانشگاه گردانندگان و تصميم‌‏گيران اصلي دانشگاه هستند، مي‌‏خواهيم مشت زنگ‌‏زده آهنين و ناكارآمد را دوباره نيازمايند و اگر اصل بر رعايت قانون است، به جاي برخوردهاي قضايي و امنيتي با دانشجويان، تخلفات مديريت دانشگاه را مورد بررسي قرار دهند.”

وي افزود:” انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه اميركبير ۵۰۰ مورد تخلف مسوولان دانشگاه را فهرست كرده است كه به‌‏زودي آن را در اختيار مقامات قضايي قرار مي‌‏دهد.”

تداوم بازداشت ها

روز چهار شنبه هم ماموران امنيتي به منزل خانواده احسان منصوري دبير سياسي انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه اميرکبير حمله کردند اما او را نيافتند.ماموران امنيتي پيش از اين از طريق حراست دانشگاه چندين بار با منزل او تماس گرفته و از خانواده اش خواست بودند تا احسان منصوري را به دادگاه معرفي کنند. در آخرين تماس تلفني، آنها پس از آنکه مادر احسان منصوري مي گويد از او خبري ندارد با تصور اينکه او در منزل است، به منزل شان حمله کردند اما او را نيافتند.

يکي از دانشجويان در همين زمينه گفت: “اقدامات اخير و گزارش هاي دريافتي ما نشان مي دهد که وزارت اطلاعات با کمک تيمي از حراست وزارت علوم به سرپرستي زارعي، رئيس حراست وزارت علوم، واعظ، رئيس حراست دانشگاه اميرکبير و جريانات همسو و همفکر با محمود احمدي نژاد در قوه قضاييه از جمله قاضي مرتضوي و قاضي حداد، در صدد هستند تا هر نوع فعاليت دانشجويان در دانشگاه اميرکبير را متوقف و سرکوب کنند.”

به گفته اين دانشجو، “در همين راستا احضاريه هاي بدون مهر و امضاء توسط حراست دانشگاه اميرکبير براي دانشجويان صادر مي شود و دانشجويان در رفت و آمد به دفتر حراست توسط ماموران اطلاعات بازداشت و يا مورد ضرب و شتم قرار مي گيرند.”

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386ساعت 12:54 بعد از ظهر  توسط پیمان عارف  | 

مرشد پیر باز برای دانشگاه مینالد.....!!! نامه ای از دکتر محمد ملکی

به معلمانِ مدارس و دانشگاهها سنگربانانِ علم و عدالت و آزادی

مقدمه
پس از اعتصابها و اعتراضهای جانانه معلمان سراسرِ کشور سردمداران نظام ولائی به صدا درآمدند و هر یک با زبانی از «منزلت و کرامت» معلم سخن گفتند، گفتند که معلم کاری پیامبرگونه می‌کند و همه موظفند به آنان احترام بگذارند و سپاسگوی آنها باشند اما کسی نگفت با منزلت و کرامت هیچ شکمی سیر نمی‌شود و یکی از هزاران مشکل معلمان حل نمی‌گردد. مگر شما نبودید که در روزهایی که هنوز مزه ثروتهای کلان را نچشیده و به قدرت مطلق نرسیده بودید فریاد می‌زدید «من لامعاشَ له لا معادَ له» کسی که معاش ندارد معاد ندارد، پس امروز این همه وعده دروغ و فریب و نیرنگ برای چیست؟ و چرا همه وعده‌هایی را که پیش از رسیدنِ به قدرت داده بودید فراموش کردید و تا آنجا رفتید که با زندان و باطوم و شکنجه کرامت معلم را پاس!! داشتید. من بعنوان یک معلم سالخورده دانشگاه وظیفه خود میدانم مشتتان را باز کنم و بگویم شما در دروغگویی و لاف‌زنی سرآمد دروغگویانِ بزرگ تاریخ هستید و این دو بیت را تقدیمتان نمایم.
ای شـمـایـان مـدعـی بـر مـهـر و داد ای به ظاهر « احمد » و باطن « قباد »
ای شــمـا قــدرت بـدســتـانِ زمـان وایـتـــان و وایـتـــان و وایـتـــان
*       *       *

درونِ ساختمان امور بازنشستگان دانشگاه تهران در جستجوی فیش حقوقِ اردیبهشت‌‌ماه ۱٣٨۶ بودم و خواه و ناخواه به حقوقِ سایر همکاران اعم از استاد و کارمند نظر افکندم. اکثریت قریب باتفاقِ دریافتی همکارانِ بازنشسته زیر خط فقرِ اعلام شده از سوی حاکمیت بود (۴۰۰ هزار تومان). پس از ترک ساختمانِ امور بازنشستگان به خیابانِ ۱۶ آذر همانجا که هر گوشه آن خاطره‌ای را در ذهنم تداعی می‌کند وارد شدم. چند بار نظری به فیش حقوقم انداختم (۲٣۶٣۴٨۲ ریال حقوق و با عائله‌مندی جمعاً ۲٨۶۱۱۴۶ ریال پس از کسر بیمه ۲۷٨۵۶٣۹ ریال) احساس کردم با حقوق ماهیانه دویست و هفتاد و هشت هزار تومان مانند بسیاری از همکارانم و دیگر معلمان و کارگران و… چقدر فقیرم و در کشوری با این ثروتهای عظیم چند میلیون خانواده مانند خانواده من زیر خط فقر زندگی می‌کنند، خسته و نگران، انتهای خیابان ۱۶ آذر روبه‌روی درب ورودی دبیرخانه دانشگاه، کنار پیاده‌رو به نرده‌های دانشگاهی که از سوی مردم سنگر آزادی نام گرفت تکیه دادم تا بغضِ در گلومانده را فرو دهم، ناگهان در کنار درب ورودیِ دبیرخانه پارچه‌ای را دیدم که روی آن با امضاء روابط عمومی دانشگاهِ تهران نوشته بود.

انتخاب حضرت آیت‌الله عمید زنجانی ریاست محترم دانشگاه تهران را بعنوان استاد ممتاز دانشگاه تبریک می‌گوییم. اشک پرده‌ای شد پیشِ چشمانم و فیلمهایی را روی پرده دیدم از سه دهه قبل تا امروز، دیدم هفته همبستگی بین استاد و دانشجو (۷ تا ۱٣ آبان ۵۷) را که در پایان با حمله نیروهای انتظامی شاه از همین محل به دانش‌آموزانی که عازم دانشگاه بودند جمعی از دانشجویان و دانش‌آموزان را کشتند و مجروح کردند.

دیدم وقتی در همین محل مانع ورود استادان به باشگاه دانشگاه شدند و حادثه توهین به چند استاد پیش آمد از فردای آن روز تحصن ۲۵ روزه استادان در دبیرخانه دانشگاه، طبقه پنجم که امروز شیخ عمید زنجانی در دفتر ریاست آن نشسته است آغاز شد (۲۹ آذر تا ۲٣ دیماه ۵۷)

دیدم وقتی یک هفته پس از تغییر نظام، شورای مدیریت دانشگاهِ تهران اعلام بازگشایی دانشگاه را نمود استادان و دانشجویان با چه شور و شوقی به کلاسها رفتند و دانشگاه تبدیل به مرکز کسب دانش و رویش گل‌های امید برای آزادی ایران شد تا آنجا که نام سنگر آزادی برخود گرفت و خاک آن سجده‌گاه نمازگزاران جمعه به امامت آیت‌الله طالقانی شد.

دیدم و شنیدم، گفتگوی انحصارطلبان در شورای انقلاب و دولت موقت پس از تشکیل شوراهای هماهنگی در دانشگاه را که می‌گفتند دانشگاهها ساز دیگری می‌زنند و حاضر به اطاعت کورکورانه از اوامر قدرت بدستانِ انحصارطلب نیستند پس باید با این پدیده‌ مبارزه کرد و از همان هنگام زمزمه انقلاب فرهنگی و در حقیقت کودتای فرهنگی برای بستن دانشگاهها به بهانه اسلامی کردن آغاز شد.

دیدم و شنیدم هجوم مزدبگیران حکومت را به دانشگاه در همین محل و فریادها را که «استاد وابسته اخراج باید گردد» و «اراذل و اوباش در لباسِ دانشجویی از دانشگاه اخراج باید گردند» و «دانشگاه اسلامی تأسیس باید گردد» و در این میان صدای «زهرا خانم»ها را که ندانسته آلت دستِ کسانی شده بودند که وجود دانشگاه غیروابسته خاری در چشمان آنها بود.

با پشت دستها پرده اشک را از جلوی چشمانم پاک کردم و چند لحظه به ساختمان دبیرخانه دانشگاه و خیابان ۱۶ آذر نظر افکندم و نگاهی به فیش حقوقم که هنوز در دستم بود. پس از گذشت ٣۰ سال از آن وقایع اشک دگربار پرده‌ای شد پیش چشمانم، امّا پرده‌ای دیگر؛

به یاد آوردم پس از بستن دانشگاهها به روی استاد و دانشجو عده‌ای از دانشجویان و استادان وابسته به نظام که آبشخوار فکریشان افرادی نظیر آیت (دبیر سیاسی حزب جمهوری اسلامی) بودند با نام انجمن‌های اسلامی (تحکیم وحدت) به جان دانشگاهها و دانشگاهیان افتادند و هر که را خواستند از دانشگاهها «حذف» و به جای آنها عوامِل خود را «جذب» کردند و بیش از ده سال سنگر آزادی را به سنگری برای سرکوبی و دفاع از نظام ولائی تبدیل نمودند امّا چه غافل که خاکستر جانها و اندیشه‌هایی که دشمنان آزادی با سوزاندن ده‌ها هزار دانشجو و استاد بوجود آوردند خاکستر ققنوس آزادی و عدالت شد تا روزی ققنوسی دیگر از این خاکستر برخیزد و هستی آنها را به باد دهد و چنین شد.

به یاد آوردم وقتی اولین نسیم بیداری وزید و کم‌کم خاکستر به کناری رفت چگونه آتش نهفته شعله کشید و در یک شب گرم تابستانی (۱٨ تیر ۱٣۷٨) می‌رفت تا دودمان ظالمان را بسوزاند امّا رژیم با دستپاچگی و به میدان آوردنِ تمام نیروهای علنی و مخفی خود اعم از لباس شخصی‌ها نیروهای انتظامی و امنیتی و گروه‌های معتقد به نظام اعم از اصلاح‌طلبان درون و برون حکومت و دیگر نیروهای ملتزم به قانون اساسی، همانهایی که می‌پندارند از شکم قانون اساسی و نظام ولائی می‌توان آزادی و عدالت بیرون کشید، با سرکوب و کشتار و در کنار آن نصیحت، توانست آتش را موقتاً خاموش کند. اما دیدیم و شاهد بودیم آتش طغیان دانشجویان به دیگر اقشار جامعه از جمله معلمان و کارگران و زنان گسترش یافت. دانشجویان با مأیوس شدن از حکومت و اصلاحاتی‌ها و دیگر مدعیان دگراندیشی بی‌توجه به آنها تا آنجا پیش رفتند که عکسهای احمدی‌نژاد را در حضور او به آتش کشیدند تا نشان دهند آتش خشم دانشجو چقدر شعله‌ور و سوزاننده است.

اینجاست که زمزمه کودتای فرهنگی دوم وارد مرحله دیگری شد. و نظام تصمیم قطعی به انجام این کار گرفت، اگر بیست و هشت سالِ قبل در اوایل اردیبهشت ماه (اردیبهشت ۵۹) جمعی از عوامل نظام با نام حزب‌الهی به همین محل که من فیلم گذشته را می‌بینم حمله کردند، این روزها این عوامل با نام دانشجویان بسیجی به دانشگاه پلی‌تکنیک یورش می‌برند و شعار انقلاب فرهنگی دوم سر می‌دهند. غافل که تفاوت امروز با آن روز تفاوت از زمین تا آسمان است، اگر دانشجویان و استادانِ آن روز را به بهانه‌های گونه‌گون از جمله اسلامی کردن دانشگاهها توانستید به خیال خود سرکوب کنید امروز با دانشجویان و استادانی طرف هستید که از فیلترهای متعدد نظام ولائی عبور کرده‌اند و به دانشگاه راه یافته‌اند، اینها اگر بگفته شما اراذل و اوباشند، در دامانِ خودتان تربیت شده‌اند. صحنه آنقدر دردناک است که بار دیگر مجبور می‌شوم پرده‌ای از اشک را که پیش چشمانم نشسته پاک کنم. بغض گلویم را می‌فشارد. من بعنوان یک استاد سالخورده و بازنشسته ولی در حقیقت اخراجی از دانشگاه، باید شاهدِ چه صحنه‌هایی باشم. اگر ۲٨ سال قبل استادان و دانشجویان را با مارک عواملِ بیگانه به زندان و شکنجه‌گاه و میدانِ اعدام فرستادند و خانه‌نشین و فراری به اقصی نقاط جهان نمودند امروز با چه انگیزه‌ای عده‌ای بسیجی خود پرورش داده را به دانشگاه امیرکبیر می فرستند تا مقدمه‌ای باشد بر کودتای فرهنگی دوم؟ با چه انگیزه‌ای با لوگوی جعلی به مقدسات توهین می‌کنند حتی از کاریکاتورسازی برای رهبرشان هم دریغ نمی‌کنند تا دانشجو را متهم کنند و در خیال خود زمینه‌سازی برای کودتای فرهنگی دوم نمایند. مطمئن باشید با این حرکات زشت و دیوانه‌وار نمی‌توانید صدای انتقاد دانشجویان را خاموش و این سنگرهای آزادی را تخریب کنید. راستی در ذهنِ شما چه می‌گذرد و انگیزه‌تان از این کارهای مسخره چیست؟ می‌خواهید آزموده را بار دیگر بیازمایید؟ کمی فکر کنید نتیجه بستن دانشگاهها، کشتار وحشیانه دهه شصت و نسل‌کشی سال ۶۷ در زندانها که عمده قربانیان آن دانشگاهیان بودند، قتل‌های زنجیره‌ای، ترور دگراندیشان، حمله سال ۷٨ به دانشگاهها و کشتار و زندانی کردن دانشجویان چه مشکلی از مشکلاتِ عدیده «نظام ولائی» را حل کرد که امروز می‌خواهید با تغییر صحنه بار دیگر آن نمایش‌ها را تکرار کنید؟

ای شما صاحبان قدرت، نگاهی به تاریخ بیاندازید و از سرنوشتِ فرعونها، نمرودها، استالین‌ها، هیتلرها، صدامها عبرت بگیرید ــ اگرچه نخواهید گرفت، ــ مطمئن باشید این فرمانِ تاریخ و قانونمندی حاکم بر این جهان است که «الملک یبقی مع الکفر ولایبقی مع الظلم» (جهان با کفر باقی می‌ماند اما با ظلم نه)، مرگ ظلم و ظالم دیر و زود دارد اما سوخت و سوز ندارد. و حتماً فراخواهد رسید. من دگربار فریاد می‌کنم اگر نه یک بار ده بار هم کودتای فرهنگی با نام انقلاب فرهنگی بکنید باز دانشگاهها «سنگر آزادی» باقی خواهند ماند.

از پشت نرده‌ها به دانشگاه و ساختمان دبیرخانه دانشگاه تهران نظر افکندم خسته بودم. امّا چاره‌ای نبود باید با تنی دردآلود از خیابان ۱۶ آذر به میدان انقلاب می‌رفتم.

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386ساعت 12:48 بعد از ظهر  توسط پیمان عارف  | 

دانشکده اقتصادی-دارایی 2 سال است که انتخابات برگزار نکرده......

ایلنا:شوراي عمومي انجمن اسلامي دانشكده امور اقتصادي در نامه‌‏اي به رييس دانشكده خواستار روشن شدن وضعيت انتخابات شوراي مركزي اين انجمن شد.

شاهين زينعلي، عضو شوراي عمومي انجمن اسلامي دانشكده امور اقتصادي با اعلام اين خبر به خبرنگار “ايلنا”، گفت: شوراي عمومي انجمن اسلامي نزديك به يك سال است كه براي دريافت مجوز برگزاري انتخابات تلاش مي‌‏كند اما تاكنون موفق به دريافت مجوز نشده است، اين در حالي است كه انتخابات انجمن اسلامي مهر ماه ۸۴ برگزار شد.

وي با بيان اينكه مسوولان دانشگاه براي برگزاري انتخابات در مهر ۸۵ به ما قول مساعد داده بودند، گفت: هنوز نتوانسته‌‏ايم مجوز برگزاري انتخابات را دريافت كنيم، ضمن اينكه در اين مدت اجازه برگزاري هيچ برنامه‌‏اي نيز به انجمن داده نشده است.

زينعلي افزود: شوراي عمومي انجمن اسلامي در نامه‌‏اي به رييس دانشگاه ادامه روند كنوني را مغاير با مصلحت دانشجويان و پويايي و نشاط فضاي دانشگاه دانستند و خواستار رفع مشكلات موجود بر سر راه برگزاري انتخابات شوراي مركزي شدند.  پی نوشت:این انجمن دارای ۲ عضو در شورای مرکزی دفتر تحکیم است!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386ساعت 12:44 بعد از ظهر  توسط پیمان عارف  | 

125 سال از تولد پیشوای نهضت ملی گذشت!

برای ساعت ۷ ،ساعت را کوک کرده ام اما قبلش از خواب بیدار میشوم. شب پیش شاید ۳ ساعت هم نخوابیده ام اما مشتاقانه منزل را به سوی آریا شهر و میدان توحید ترک میکنم! سمیرا هم که از نیمه راه چون همیشه همراهم است و یار موافق! میدان توحید که از تاکسی پیاده میشویم، اول کس که چهره اش نظرم را جلب میکند دکتر باوند است که متواضعانه در حال پاسخ به پرسشهای جوانی "کنجکاو در سیاست" است و......! اتوبوس که راه میافتد،همسران آقایان صحفی و سرهنگ اویسی که گفتگوی زنانه شان با یکدیگر آغاز میکنند، من و سمیرا خوابمان میگیرد تا در آبیک که چشم میگشاییم......! باز هم ورودی روستای احمدآباد پر است از نیروهای امنیتی و انتظامی. کسی نیست بپرسد آخر باباجان از چه چیز استخوانهای این "خفته خاک" چنین میترسید و آنگاه دچار درد "خود مصدق بینی" نیز میشوید؟! اگر مصدق ضد آمریکایی بود به همان سان که شما نیز میگویید هستید، بر سر مزارش مراسم رسمی در خور آن "قهرمان ملی" نمیگیرید،ارزانی خودتان. دیگر با پیروان او که ۲ بار در سال بر مزارش گرد می آیند، چرا چنین میکنید؟!  از اتوبوس که پیاده میشویم، آن اتوبوس دیگر نیز که از ونک راه افتاده میرسد. امیر انتظام و ادیب و ورجاوند و عیسی خان حاتمی و البته نازنین اساتیدم یوسف مولایی و احمد ساعی نیز از آن پیاده میشوند! چهره امیر انتظام با عینک آفتابی اش آراسته تر و استوارتر از هر زمان دیگر،چهره حضرات امنیتی را افروخته میسازد و.......! وارد محوطه که میشویم یکی از جوانترهای جبهه، تاریخی را که از نهضت ملی خوانده را بازگو میکند و صد البته که خوب هم بازگو میکند!!! دوستی از "پیروان راه مصدق و انقلاب" از کرمانشاه نیز از "مشروطیت در این شهر تا مصدق و اینکه خود در سال ۳۴ گفته بود ایران منتظر انقلاب است، دقایقی سخن میراند تا نوبت به سمیرا برسد که شعر استاد ادیب برومند را قرائت نماید و چه خوب هم از عهده این کار بر میآید......هنرش این است که یک شعر کاملا معمولی را چنان میخواند که "شاهکار" جلوه میکند! عملا تنها لحظاتی از مراسم است که تمام گوشها میشنوند و تریبون را نشان رفته اند! زبانها نیز لحظاتی در کام فرو میغلتد وسکوت پیشه میسازد! دکتر مولایی که پشت تریبون میرود، لهجه ترکی اش باز سخنش را ابتر میسازد و مردم را فارغ از تریبون به تجدید دیدار با هم مشغول! سرهنگ توکلی -این مرد نازنین که کمتر نظیرش را در شرافت اخلاقی میتوان یافت- به من و سمیرا ابراز لطف میکند که "چنین پیمانی را چنین بانویی شاید"و.... حاتمی صدایم میکند که سرهنگ پرسید چرا عارف با این خانم چنین شایسته،ازدواج نمیکند؟ من هم پاسخ دادم که "دختره نمیخواهد"!!!! خوب گفتم؟ لبخند بر لب میگویم که خوب گفته ای دیگر!!! به سمیرا که میگویم از خنده روده بر میشود!!! محمود مصدق هم از حضور حضار قدردانی میکند تا با خوانش سرود ای ایران محل را ترک کنیم!!! پی نوشت: پس از مدتها دکتر نکوروح را دیدم و ذوق زده شدم! محمد بسته نگار هم که مثل همیشه حقیر را مدیون ابراز لطفش نمود. این پیرمرد -شاه حسینی- چه مردانه هنوز در وفایش به مصدق ایستاده است. ما نیز بباید از او بیاموزیم....... تبصره: داستان شیفت به اصلاح طلبان حکومتی بخشی از تحکیم هنوز ادامه دارد.....! بدان باز هم خواهم پرداخت.
+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386ساعت 9:33 بعد از ظهر  توسط پیمان عارف  | 

نقدی بر افاضات حضرت عزیزی! تحکیم به کجا میرود؟

۱: آقای ساکن شهرک شهید محلاتی در افاضاتی به تمام میراث ۶ ساله طیف علامه در نقد قدرت- در تمامیت آن- و نقد دولت به معنای کلیت نظام سیاسی و نقد و عبور از اصلاح طلبان به عنوان بخشی جدایی ناپذیر از وضع موجود و نیرویی انفکاک ناپذیر از نظام سیاسی، پشت فرموده با اعلام توبه از گذشته تحکیم ، صرافت آن دورانی از جنبش دانشجویی را در دل پرورده اند که جنبش دانشجویی نیروی میدانی و همیشه آماده اصلاح طلبان بود تا تحقیر آمیزترین نگاهها در حق این جنبش اجتماعی روا داشته شود که حضرات بنشینند و روی اوقات فراغت مردم سرمایه گذاری کنند به قول جناب حجاریان و هر گاه هم که به موانع متعدد ساختاری در کسب و گسترش قدرتشان برخورد کردند، دستی تکان دهند تا دانشجویان دانشگاهها را شلوغ کنند! آخر بازی هم این داستان را تئوریزه کنند که بلی استراتژی ما فشار از پایین است و چانه زنی از بالا! منتهی ما اصلاح طلبان بالانشینانش هستیم و چانه اش میزنیم، دانشجویان نیز آن "پایین پایین" ها فشارش میآورند و سر و دست و چشم و جان در راه ما نثار میکنند تا به خاطر بسته شدن روزنامه ما به تاریکترین لحظات شان "سلام" دهند و ........ آری این حدیث ۷۶ تا ۸۰ بود تا اکثریتی از انجمنها که دیگر نمی خواستند پیاده نظام اصلاح طلبان و دم بخشی از حاکمیت در دانشگاهها باشند از قدرت طلبان و فرصت طلبان جدا شدند و اکثریتی به نام طیف علامه بنیان نهادند! وای به حال تحکیم که تحت تاثیر "عضو غیر قانونی شورای مرکزی" اش که به صفت دانشجوی دانشگاه غیر انتفاعی مفید بودنش فی الواقع در تحکیم که "نهاد دانشجویان دانشگاههای دولتی" است، اساسا حضوری غیر قانونی دارد- تحکیم نهاد دانشجویان دانشگاههای دولتی است و اینکه فردی اساسا دانشجو نباشد یا آنکه دانشجوی دانشگاه آزاد یا پیام نور یا غیر انتفاعی باشد، تفاوتی ندارد- چنین داردئ میراثی درخشان از نیمه اول دهه ۸۰ را به باد میدهد! شرم بر آن وردست آقای "نوچه درجه چندم سابق بنیاد گراترین لایه سنتی های دانشگاه تهران" که در حالی که اساسا از امیر کبیر فارغ التحصیل گردیده و دانشجو محسوب نمی شود، وارد شورای مرکزی میگردد تا چنین بی پروا یاوه بافی کند! و حتی وقیحانه نه از سوی "تحکیم" که شیفت نکردنش به سوی حاکمیت نه متاثر از ساختار آن بلکه در این چند ساله حاصل اراده های فردی تصمیم سازانش بوده، بلکه حال از سوی "جنبش دانشجویی" سخن راند! کسی نیست از این آقا بپرسد که آخر "عزیز جان" شما در کجای جنبش دانشجویی قرار میگیری و تعریف میشوی یا شده ای در این سالها که چنین به خود اجازه می دهی از سوی آن سخن  که نه،مهملات و اباطیل ببافی و ........!!! با چند ماه عضویت در شورای صنفی امیر کبیر نمی دانم سر از کدامین تخم در آورده ای و با حمایت کدامین همسایه ات در شهرک شهید محلاتی وارد شورای مرکزی شده ای...... به سخنان ۲ پهلوی آقای ملی-دولتی و مواضع  جوان نورسیده شریفی در فرصتی دیگر خواهم پرداخت اما انتظار از آنانی است که خود را میراثدار لیبرال مجموعه میدانند.انتظار از محمد هاشمی است و مهدی عربشاهی و بهاره هدایت که نام افشاری و مومنی و دلبری به یدک میکشند!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386ساعت 7:43 بعد از ظهر  توسط پیمان عارف  | 

نایب دبیر تشکیلات دفتر تحکیم وحدت: جنبش دانشجويي به دنبال ارتباط منسجم با منتقدان دولت است

نايب دبير دفتر تحكيم وحدت گفت: اگر نگاهي بي‌‏طرفانه به آنچه در عرصه سياسي كشور در سال‌‏هاي گذشته اتفاق افتاد، داشته باشيم درمي‌‏يابيم كه هر دو طرف مدافع جريان اصلاح‌‏طلبي و منتقدان آن اشتباهاتي را در اين عرصه داشته‌‏اند كه جا دارد با تحمل بيشتر و سعه صدر بالاتري مورد بررسي هر دو جريان قرار گيرد.

علي عزيزي در گفت‌‏وگو با خبرنگار “ايلنا”، گفت: جنبش دانشجويي و دفتر تحكيم وحدت به عنوان سرآمد اين جنبش تلاش مي‌‏كند تا با درس گرفتن از گذشته خود با واقع‌‏نگري بيشتري در عرصه سياست گام بردارد و نگاهي توام با عمل سياسي در اين عرصه داشته باشد و به‌‏گونه‌‏اي عمل كند كه محصول و دستاورد اين قبيل فعاليت‌‏ها، موجب مصلحت و آتيه درخشان كشور شود.

وي افزود: دانشگاه به عنوان نهادي آكادميك، همواره وظيفه نقد و بازپرسي نهاد دولت را بر عهده دارد. دانشگاه به ازاي بودجه‌‏اي كه از هزينه جاري كشور براي آن صرف مي‌‏شود، از نظر قانوني و شرعي موظف است سياست‌‏هايي را كه سرنوشت كشور را دستخوش حوادث آسيب‌‏پذير كند، به چالش كشيده و راه رسيدن به آينده‌‏اي روشن را پيش روي نهاد حاكميت ترسيم كند.

عضو شوراي مركزي دفتر تحكيم وحدت افزود: عصبانيت حاميان دولت نهم كه اين روزها آشكارا با سر دادن شعار انقلاب فرهنگي به دنبال حذف تفكر واقع‌‏گرا در دانشگاه‌‏ها هستند، به اين دليل است كه اين روزها جنبش دانشجويي به سمتي پيش مي‌‏رود كه عقلانيت و مصلحت كشور را سرلوحه خود قرار داده و با جريان‌‏هاي دلسوز كه منتقد دولت هستند، ارتباطي منسجم و كارآمد برقرار كرده است.

وي ضمن تشكر از تمامي جريان‌‏هاي دلسوز، احزاب و فعالاني كه اين روزها در حمايت از دانشگاه گام برمي‌‏دارند، گفت: نسبت به معدود افرادي كه با اينكه در اردوگاه منتقد دولت حضور دارند اما حضور جنبش دانشجويي را در اين مسير موجب از دست رفتن منافع و جايگاه خود ترسيم مي‌‏كنند، انتقاد داريم و آن را جفايي در حق دانشگاه مي‌‏دانيم.

عزيزي اين مسأله را در كنار ساير ظلم‌‏هايي كه اين روزها از سوي حاميان دولت بر دانشگاه‌‏ها روا داشته مي‌‏شود، موجب دلسردي فعالان دانشجويي نسبت به جريان‌‏هاي دلسوز و منتقد دولت دانست و اظهار اميدواري كرد كه بزرگان و عقلاي اين جريان‌‏ها خود نسبت به ترويج اين رويه خطرناك در درون خود تذكرات لازم را بدهند.

همچنين حنيف يزداني، مسوول واحد فرهنگي- اجتماعي دفتر تحكيم وحدت در گفت‌‏وگو با خبرنگار “ايلنا” به برخي اظهارات اصلاح‌‏طلبان درباره اشتباهات دفتر تحكيم وحدت اشاره كرد و گفت: فشارهايي كه در شرايط فعلي عليه دانشجويان انجمن‌‏هاي اسلامي و دفتر تحكيم وحدت وجود دارد و همچنين فشارهاي اقتداگرايان بر اصلاح‌‏طلبان باعث نزديكي اين دو گروه به هم شده است.

وي با بيان اينكه در شرايط فعلي دو طرف به هم نياز دارند، گفت: اين نياز و نزديكي مي‌‏تواند به عنوان يك تاكتيك مثمرثمر باشد و ما نيز همواره از آن استقبال كرده‌‏ايم.

يزداني ادامه داد: از اصلاح‌‏طلبان توقع داريم در زمان يكدستي حاكميت به مسائلي نپردازند كه باز كردن آن موجب تفرقه ميان دفتر تحكيم وحدت و اصلاح‌‏طلبان مي‌‏شود.

عضو شوراي مركزي دفتر تحكيم وحدت با تاكيد بر اينكه دانشجويان به دنبال احقاق حق خود و ديگر اقشار اجتماعي هستند، گفت: دانشجويان هر چه را كه بر سر راه اين حقوق باشد، نقد مي‌‏كنند و هر هزينه‌‏اي هم كه لازم باشد، به جان خريده‌‏اند و در رفتار آنها مي‌‏توان ديد كه با تمام مشكلات عاقلانه و بدون واهمه برخورد كرده‌‏اند.

وي تصريح كرد: همه مي‌‏دانند مهمترين خواسته دانشجويان در اين حركات، حفظ استقلال بوده است و مسلم است استقلال و آزادي دو روي يك سكه هستند. اگر دانشجويان را ملعبه يك گروه در نظر بگيريم، آن دانشجو ديگر آزادي‌‏خواه نيست.

يزداني با تاكيد بر اينكه اصلاح‌‏طلبان در شرايط فعلي نبايد ضعف‌‏هاي دانشجويان را مصادره به مطلوب كنند، گفت: نياز دانشجويان به اصلاح‌‏طلبان فرصتي براي اصلاح‌‏طلبان است كه با جامعه ارتباط برقرار كنند و با اطلاع از نيازهاي دانشجويان و اقشار ديگر، به عنوان فرصت به آن نگاه كنند و نه ابزار.

مسوول واحد فرهنگي- اجتماعي دفتر تحكيم وحدت با اشاره به نقدهاي اين تشكل در دوران اصلاحات، گفت: در آن زمان مشي اصلاح‌‏طلبي سياست‌‏محور بود بدون اينكه به اصلاح‌‏طلبي در ابعاد ديگر مانند اقتصاد, فرهنگ و اجتماع پرداخته شود. اصلاحات نخبه‌‏گرا بود و كمتر به توده‌‏ها توجه داشت. بنابراين اگر اصلاح‌‏طلبان مي‌‏خواهند دوباره وارد قدرت شوند، بايد اين مشكلات را رفع كنند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386ساعت 7:3 بعد از ظهر  توسط پیمان عارف  | 

پی نوشت مطلب پیشین

۱: از اینکه دوستان عزیزی که سابقا در ایران اختلافاتی داشته، به دو جریان متعارض جنبش دانشجویی در دهه ۷۰ متعلق بودند و گروهی که تبار سیاسی شان به تحکیم میرسید،هماره به آن گروه دیگر که تبار سیاسی در صورتبندی نمادینش به مهندس طبرزدی می رساند،به دیده تردید و فرادستی می نگریست، اکنون در ینگه دنیا بر سر مصالح کلان جنبش دانشجویی یکجا ایستاده اند و "اتحاد عمل" را معنادار میسازند، بسیار مسرورم! چنین باد! ۲: دیگرانی از "خارج رفته" ها نیز هنوز "خط تعارض" و تخاصم را دنبال میکنند، بهتر است در رفتار سیاسی شان تجدید نظر فرمایند تا به "خروس جنگی" تشبیه نگردند! اگر به تعارض بود که به گمانم هیچکس فی المثل به اندازه منوچهر که توسط "نهاد رسمی جنبش دانشجویی" هدف قرار نگرفته بود. لیکن امروز حتی منوچهر نیز نه تنها بر طبل جنگ در جبهه خودی نمیکوبد بلکه نامش را در کنار علی و اکبر میبینیم! ۳: اما اینکه آنانی که تبار سیاسی در تحکیم دارند دستی در دست "براندازان" و "تندروان" گذارده اند، گرچه نقطه عطفی است لیکن آن دگرانشان که دستشان در بیعت با "ارتجاعی" ترین لایه اصلاح طلبان بالا رفته و سرها به بوسه دست "شیخ لرستانی" خم، آن را چگونه باید فهمید؟! برادران اتحاد عمل با "طبرزدی گرایان" دارند یا حرف شنوی از اصلاح طلبان روحانی؟ که ای کاش دم مجید حاجی بابایی گرم.چون او حرف از اصلاح طلبان پیشرو -معین و مشارکت- میشنیدند تا چنان به آوای "اعتماد ملی" ها سینه چاک کنند!
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386ساعت 7:0 بعد از ظهر  توسط پیمان عارف  | 

نامه 6 فعال سابق جنبش دانشجویی مقیم خارج از کشور

دولت به اصطلاح مهرورز جمهوری اسلامی ایران در چند روز گذشته تعدادی از دانشجویان فعال در دانشگاه امیر کبیر تهران را دستگیر و زندانی کرده است که بر اساس شواهد و قرائن موجود، آنها زیر فشار بازجویان وزارت اطلاعات قرار دارند.

بابک زمانیان، احمد قصابان، مجید شیخ پور، مجید توکلی، مقداد خلیل پور، پویان محمودیان، ۶ دانشجویی هستند که در ارتباط با حوادث اخیر دانشگاه امیر کبیر به صورت غیرقانونی دستگیر و بازداشت شده اند و از طرفی نیز زینب پیغمبرزاده دانشجوی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران، که در حوزه حقوق زنان فعالیت های قابل توجهی دارد، روانه زندان شد.

نکته مهم در آنجاست که بازداشت ۶ دانشجوی دانشگاه امیر کبیر تنها به حوادث اخیر این دانشگاه خلاصه نمی شود. چرا که از زمان روی کار آمدن دولت محمود احمدی نژاد اراده ای برای سرکوب گسترده تر جنبش دانشجویی در دستور کار نهادهای اطلاعاتی، امنیتی، قضائی و وزارت علوم قرار گرفت و به مرور دانشجویان به کمیته های انضباطی و دادگاه های انقلاب احضار شدند و تعداد زیادی از گروههای دانشجویی غیرقانونی اعلام شدند. و دولت نهم که بیشترین ندای آزادیخواهی را از دانشگاه امیر کبیر می شنید تلاش کرد با سناریو سازی در این دانشگاه، مقدمات سرکوب فعالان دانشجویی این دانشگاه را فراهم سازد.

ابتدا ، بسیج دانشجویی و نهاد نمایندگی ولی فقیه را در برابر دانشجویان گذاشتند تا به بهانه غیرمذهبی خواندن اعضای انجمن اسلامی دانشجویان، فضای دانشگاه را متشنج و نهایتا با دانشجویان برخورد کنند و سپس در برابر فعالیت های قانونی انجمن موانعی ایجاد کردند و در این راستا انتخابات انجمن را در سال گذشته غیرقانونی دانستند تا به مرور شرایط بستن دفتر این انجمن را فراهم کنند. سرانجام این اتفاق افتاد و نه تنها تعدادی از دانشجویان را سال گذشته زندانی و تعدادی را احضار کردند، انجمن دانشجویی را غیرقانونی معرفی کردند تا ادامه فعالیت های این نهاد دانشجویی که منتخب ۲٨۰۰ دانشجو بود با کارشکنی های جدیتری روبرو شود.

از خرداد سال گذشته که انجمن دانشجویان تعطیل و دفتر آن پلمپ شد، نهادهای امنیتی انجمن دیگری مرکب از دانشجویان بسیجی تاسیس کردند تا چالش جدیدی را بر سر راه فعالیت های واقعی دانشجویان ایجاد کنند. این روند ادامه داشت تا اینکه با عدم اسقبال دانشجویان از محمود احمدی نژاد در جریان سخنرانی اش در دانشگاه امیر کبیر در آذرماه سال گذشته و ناکامی او در کنترل فضای دانشگاه، اقدامات امنیتی برای سرکوب دانشجویان گسترش پیدا کرد.

دولت احمدی نژاد در ادامه سیاست های جمهوری اسلامی که همواره سرکوب منتقدان و مخالفان بوده، با کابینه ای امنیتی کمر بر قلع و قمع فعالان دانشجویی بسته به این تصور که صدای دانشجویان را خفه کنند و دانشگاه را به سلطه خود درآورند. آنها تصور می کنند، سناریویی که با ایجاد تشکل های موازی مانند بسیج دانشجویی و سایر تشکل ها و حتی فعالیتهای هماهنگ کمیته های انضباطی، حراست و نهاد نمایندگی ولی فقیه در دانشگاه ها نتوانسته اند پیش ببرند ، اینک می توانند با جعل نشریات دانشجویی و به بازی گرفتن احساسات دینی مردم به نقطه مطلوبشان برسانند در حالیکه جنبش دانشجویی قدرتمند تر از آن است که در برابر این فشارها زانو خم کند. براستی آیا وقایع کوی دانشگاه و اعتراضات گسترده دانشجویان در دوره های مختلف را فراموش کرده اند که با سرکوب عده ای از دانشجویان، گروهی دیگر از انها پرچم دفاع از حقوق مردم را در دست گرفته اند.

ما فعالان دانشجویی سابق و امضا کنندگان این بیانیه ، سرکوب جنبش دانشجویی و هر نوع برخورد غیرقانونی و غیرانسانی با دانشجویان را محکوم کرده و خواهان؛ به رسمیت شناختن اعضای جدید شورای مرکزی انجمن اسلامی منتخب دانشجویان دانشگاه امیر کبیر، فراهم کردن فضای امن و آرام برای فعالیت های دانشجویی در کل دانشگاههای کشور و آزادی همه دانشجویان دربند هستیم.

علی افشاری، منوچهر محمدی، اکبر عطری، حسن زارع زاده اردشیر، کیانوش سنجری، کوروش صحتی

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386ساعت 6:39 بعد از ظهر  توسط پیمان عارف  | 

رضا عباسی آزاد شد!

رضاعباسی،فعال آذربایجانگرا در زنجان آزاد شد!گرچه به عنوان یک آذربایجانی غیر آذربایجانگراو یک شاگردکوچک راه و مکتب "مصدق بزرگ"،احتمالا با آراء و عقاید آقای عباسی در مورد آذربایجان از بسیاری جهات مخالف باشم لیکن از آزادی ایشان عمیقا خرسندم. چه از در بند بودنشان نیز در 1 سال گذشته عمیقا متاثر بوده ام. امیدوارم حضور ایشان در جامعه آذربایجان در آستانه "اول خرداد" منشاء اثرات در سوگیری "خردورزانه" مجموعه نیروی سیاسی "آذربایجانگرایان" بوده باشد! خبر آزادی را به قل از "آسمان دیلی نیوز" میخوانید: رضا عباسی فعال آذربایجانی، روز چهارشنبه پس از تحمل ۱۱ ماه زندان آزاد شد. وی در گفتگو با خبرنگار وبلاگ حق گفت: دیروز مسئولان زندان از من خواستند تا درخواست آزادی بکنم اما از اینکار اجتناب کردم. امروز باز احضار شدم و گفتند به زندان دیگری منتقل می شوم و قبل از انتقال حق دارم با خانواده ام ملاقات کنم. با ماشین زندان مرا به منزلمان آوردند و آنجا بدون هیچ توضیحی آزادم کردند. رضا عباسی در ششم تیرماه سال ۸۵ پس از اعتراضات و تظاهرات خرداد و در آستانه مراسم قلعه بابک دستگیر و پس از چهار ماه حبس در قرنطینه زندان مرکزی زنجان به یک سال زندان تعزیری محکوم شد. پیش از این در صورت وضعیت زندانی ارائه شده به عباسی تاریخ آزادیش اول تیرماه قید شده بود. به نظر می رسد یک ماه باقیمانده مرخصی محسوب گشته و برای جلوگیری از برگزاری مراسم تدارک دیده شده برای عباسی در روز آزادی زودتر از موعود آزاد شده است.
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386ساعت 2:16 بعد از ظهر  توسط پیمان عارف  | 

بازگشت پیمان عارف.......

من بعد از چندین وقت که به دلایل نا معلوم با یوزر-پس خودم نمیتونستم وارد وبلاگم بشم و لذا مجبور بودم با یوزر-پس سمای عزیز و نتیجتا با امضای او بنویسم،از دیشب به لطف او که یوزر-پسم را بازسازی کرد، دگر بار میتوانم با امضای خودم بنگارم!!!
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386ساعت 1:47 بعد از ظهر  توسط پیمان عارف  | 

پیمان جان با امضای خودت بنویس...

بالاخره مشکل "پسورد" پیمان حل شد!

 این دفعه دیگه من واقعا "سما زاهد" هستم نه "پیمان عارف"!

از این پس  اگر مطبی که با نام من ثبت بشه  از طرف من بوده!

البته وبلاگ همچنان مطعق به پیمان عارف است و همچنین مطالب این وبلاگ هم!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386ساعت 2:10 قبل از ظهر  توسط سمازاهد  | 

بیانیه طیف مدرن انجمن دانشگاه تبریز در رابطه با تحرکات طیف آذربایجانگرا و مسئولین دانشگاه

ادوارنيوز: انجمن‌های اسلامی دانشجویان دانشکده‌ها و خوابگاه هاي دانشگاه تبريز و علوم پزشكي با انتشار بيانيه اي به برگزاري انتخابات نمایشی در اين دانشگاه اعتراض كرد.

متن اين بيانيه به اين شرح است :‌

باسمک العظیم الاعظم یا الله
روزهای سختی بر انجمن اسلامی دانشجویان می‌گذرد. به عبارت دقیق تر و صریح‌تر، دشوارترین روزهای انجمن اسلامی دانشجویان. نه به دلیل تعلیق‌ها، احضارها، فشارها، «نتوانستن‌ها» و ... که اینها همه واژگانی آشناست برای همه آنها که جرأت «نه گفتن» به «آن دیگران» و خداوندان زر و زور و تزویر را داشته‌اند. اینها دلیل شکوه نیست، شاهد آنکه فشارها بر انجمن اسلامی دانشجویان هرگز سختر از دهه‌های 30 و 40 نبوده‌است. اما همان تهدید و تعقیب و مبارزه، برای «جمعی» از انجمنی‌های امروز بهشتی است که آرزویش را دارند. از حاکمانی که منافع گروهی و طبقاتی‌شان به چالش کشیده‌شده، جز سرکوب انتظاری نمی‌رود. درد جای دیگری است ...

زمانی که بنیانگذاران مبارز معتقد انجمن اسلامی دانشجویان در سال 1321 تشکلی را برای پیگیری مطالبات دانشجویان مسلمان و نواندیشان دینی دانشگاهی تأسیس کردند؛ هرگز تصور نمی‌کردند روزی در ظلّ حکومت «بسیار دینی!» اهداف و آرمانهای اولیه و اساس انجمن‌های اسلامی فراموش گردد. نه تصور انحراف دهه 60 را داشتند که دانشجویی‌ترین تشکل دانشگاه وسیله سرکوب دانشگاهیان شده بود، و نه کابوس دهه 80 را می‌دیدند که نابخردی «گروهی» باعث شده تا نهادهای گوناگون حکومتی و «آن دیگران» در کار انجمن‌ها تعیین‌کنندگی یافته‌باشند.

تشکلی که زمانی پایگاه آنانی بود که 15 اسفند 23، زمستان 25، 16 آذر 32، اول اسفند 40، 19 اردیبهشت 56، 18 و 20 تیر 78 و ... را خلق کردند، باید پاک‌تر از باشد که اسباب هوسرانی «گروهی» گردد که یا «به فروش رسیده‌اند» و یا «بازیچه شده‌اند». و این‌ها آن دغدغه‌ای است که «جمعی» از انجمنی‌های امروز را آزار می‌دهد و سخت‌ترین روزها را برای آن‌ها رقم می‌زند.

واقعیت دردناک امروز انجمن‌های اسلامی دانشجویان، قرارگرفتن در سناریویی است که ظاهراً همه چیز آن به دقت طراحی شده‌است؛ «گروهی» که هرگز انتظار عملکرد عقلانی از آنان نمی‌رود، نمایشی برگزار می‌کنند و صندوقی می‌گذارند؛ از میان کاندیداهایی که تفاوتی با هم ندارند کسانی «انتخاب!» می‌شوند و برای احترام به نظر دانشجو، در این مراسم فرمایشی از رأی دانشجویان نیز استفاده می‌شود. البته نیازی به مشارکت حداکثری دانشجویان نیست. اگر تعداد کل آراء به اندازه یکی از منتخبان دوره قبل هم باشد باز مهم نیست!! و البته حتی مشارکت 15 درصدی هم برای آن‌ها کافی است!! که آنان دغدغه ای مثل مصدق ندارند که می‌گفت «هر کجا مردم باشند، مجلس هم همان جاست».

در نهایت منتخبانِ(؟) راه‌یافته علی‌الاصول باید دفتر انجمن اسلامی را تسخیر کنند و ...
همه چیز درست طراحی شده‌است؛ آخر این بازی نابودی انجمن اسلامی دانشجویان است و «گروهی» نیز مصرانه و البته از سر «عقیده!» بر آن پافشاری می‌کنند!! و جالب اینست، «گروهی» که بسیار با علاقه این بازی را پیگیری می‌کند، اجازه نمی‌دهد «جمعی» از انجمنی‌ها این بازی را برهم بزنند و یا به سمت دیگری ببرند ...

آری انجمن اسلامی دانشجویان در شرف نابودی است، اما مع الاسف این وضعیت هیچ نشانی از مقاومت قهرمانانه و افتخارآمیز انجمن‌های تعلیق‌خورده دیگر، در جای جای کشورمان ندارد. این سقوط اگر هم محصول هم‌دستی «گروهی» با «آن دیگران» نباشد، محصول تفکر کودکانه‌ای است که حاضر است بهای تصاحب انجمن در یک رقابت ناعادلانه و بدون حضور رقیب را تا نابودی کلیت مجموعه بپردازد و با درگیرکردن آن در یک نزاع داخلی مجموعه را به نام خود و به کام «آن دیگران» به پرتگاه بکشاند تا البته افتخار «مبارزات سرسختانه‌ای که منجر به بسته‌شدن انجمن اسلامی دانشگاه تبریز شد» به حساب «جمعی» دیگر واریز نشود! (و متأسفانه این چیزی است که صراحتاً هم به زبان می‌آورند).

به هر روی نگارندگان این بیانیه، که اعضای طیف نواندیشی دینی در انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه نبریز و علوم پزشکی هستند؛ ضمن پافشاری بر لزوم جایگزینی نیرو‌های جدید به جای اعضای سابق شوراهای انجمن اسلامی دانشجویان دانشکده‌ها و خوابگاه‌ها (که باعث حیات و پویایی مجموعه می‌شود و نه مرگ و خودکشی آن!)، اعلام می‌دارند که:

روند حاضر اگر هم با نیت نابودی انجمن از سوی «گروهی» نباشد (که شواهد غیر آن را نشان می‌دهد)، تنها بهانه‌دادن و هم‌دستی با «آن دیگران»ی است که پیش‌تر سناریویی مشابه را در دانشگاه صنعتی امیرکبیر اجرا کرده‌اند، همان‌ها که با رغبت تمام به تماشای این نمایش نشسته‌اند و در فرصتی مناسب، ضمن ابطال انتخابات، برای همیشه از آزار انجمن اسلامی دانشجویان آسوده خواهندشد. «آن دیگران»ی که پیاپی غیر قانونی بودن انتخابات را اعلام می‌کنند ولی عملاً اقدامی برای توقف آن انجام نمی‌دهند، چرا که بزرگ‌ترین منفغت از این غائله نصیب آنان خواهد شد.

در این میان نگارندگان این بیانیه تردیدی ندارند که انجمنی که اعضای آن در «بوفه‌ها» فرم کاندیداتوری دریافت کرده‌باشند با عطسه حاکمان نیز فروخواهند ریخت، چه رسد به فشارها و تهدیدهایی که برادران و خواهران مبارزمان در جای جای ایران متحمل می‌شوند.

و در آخر با صراحت اعلام می‌کنیم بعد از این ماندن در این انجمن و فعالیت در آن، جز با همکاری نهادهای حکومتی، و هماهنگی و هم‌دستی با «آن دیگران» غیر ممکن خواهدبود، و هم چون انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه صنعتی امیرکبیر که هم اکنون در دست دوستان و خویشان «آن دیگران» است، انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تبریز و علوم پزشکی نیز اینگونه خواهدشد.

اما «آن دیگران» بدانند که حق نابود شدنی نیست.

شاید بتوانند تنها خانه آزادی‌خواهی و برابری‌طلبی را خراب کنند، و خاموش کنند تنها صدایی را که از دین می‌گوید اما نه از آن نوع که حاکمان در منابرشان عربده می‌زنند و نه از آن نوع که در مقابل ظلم‌ها و بی‌عدالتی‌ها کور و خاموش و محتاط است و در مقابل چند تار موی بیرون مانده حساس و غیرتمند،
اما بدانند که نمی‌توانند به آن‌چه که می‌خواهند برسند و حضور تاریک خود را عالم‌گیر کنند، که تمام تاریکی‌های عالم در مقابل یک شمع عاجزند، که خدا چنین اراده کرده است:

« و نريد أن نمن علي الذين استضعفوا في الارض و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثين ».

بالا^^
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386ساعت 3:29 بعد از ظهر  توسط سمازاهد  | 

محسن فاتحی از کشور خارج شد!

چند روز پیش شنیدم محسن فاتحی،فارغ التحصیل دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران و از مجموعه ۲۲ نفره دانشجویان ممنوع التحصیل-موسوم به ۳ ستاره ها- پس از حدود ۸ ماه تلاش نا فرجام برای یافتن راهی جهت بازگشت به تحصیل ، نهایتا به ناچار ایران را ترک کرده، جهت ادامه تحصیل رهسپار "هندوستان" گردیده است! فاتحی نخستین ۳ ستاره ای است که کشور را ترک میکند، همانطور که بسیاری از فعالین سیاسی-دانشگاهی در ابتدای داستان ۳ ستاره ها پیشبینی کردند که با آغاز امواج "انقلاب فرهنگی دوم" و با کاهش "امید به تحصیل" و امنیت تحصیلی در داخل کشور روند خروج دانشجویان و نخبگان علمی ایران افزایش خواهد یافت! محسن نیز تمام خاطراتش در حرکتهای دانشجویی کوی دانشگاه تهران و آن شبانگاهان پر شور در خیابان امیر آباد را گذاشت و رهسپار هند گردید. شاید اردیبهشت و خرداد امسال اخبار "اعتراض" را به جای دانشگاه تهران از دانشگاه دهلی بشنویم.......! شاید "ازبک بزرگ" در دیار هندوها نیز به سان "اکبر شاه ازبک" سلطنت مغولان هند تجدید کند! هر جا که هست شاد کامی و موفقیت رهین راهش باد. محسن فاتحی را با آن صورت بسته به پارچه اش در کنار امین بزرگیان و میثم قاسمی در شب ۲۲ خرداد ۸۲ در کوی دانشگاه هیچگاه فراموش نخواهم کرد. بماند که صورتش را محسن بست و "دفاع مقدس" اش را او انجام داد،بازداشت و انفرادی اش را ما کشیدیم. ولی محسن دوست داشتنی،محسن مبارز هیچگاه از حافظه تاریخی دانشگاه تهران پاک نخواهد شد. یاد یاران به خیر. در فراغ یاران دیگر دانشگاه تلخ است و تیره! اما ۳ ستاره های دیگر: حامد و سیامک و غریب که سربازی رفته اند! خانم جانی پور هم به گمانم تا کنون خانه دار خوبی برای مهدی زمانی شده است! سعید اردشیری هم که سرباز بود............. منم که یه قول دکتر قمصری-معاون دانشجویی دانشگاه تهران- نه دانشجو هستم که فایل آموزشی ام را باز کنند و بگذارند پایان نامه ام را دفاع کنم و نه دانشجو نیستم که به نظام وظیفه معرفی ام کنند!!!! پس من کیستم،خود نیز نمیدانم. شاید شیخ اعظم بداند.........
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386ساعت 9:50 بعد از ظهر  توسط سمازاهد  | 

تسلیت به حبیب عزیز

دوست نازنینم حبیب حاج حیدری چند صباحی بود که درگیر بیماری خواهرش بود و میان راه خانه و بیمارستان در تکاپو!!! امروز که اس.ام.اس علی آمد که حبیب داغدار است در سوگ خواهرش عرق سردی بر پیشانی ام نشست. همین هفته پیش شبی دستم ناخوداگاه روی گوشی تلفن رفت و حبیب را گرفت تا از حال خودش و خواهرش بپرسد که چون همیشه پاسخ فروتنانه و پر مهر حبیب را شنید که از بهبودی حال خواهر خبر می داد! حبیب را صبر و بردباری در این سوگ طلب می دارم و دوستان را تنها نگذاردن این رفیق شفیق در این سوگ!!! خداوند بیامرزدش
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386ساعت 7:20 بعد از ظهر  توسط سمازاهد  |