سلام مهندس!
۴ماه انتظار هم به سر رسید و بالاخره انگاه که چشمهامان در واپسین روزهای رمضان پس از تحمل روزه داریهای امسال دشوار تر از هر سال کم سویی اش را به انتظار فطر نشسته بود فرج نیز با فطر همراه شد تا بار دیگر مهندس را در میانمان بینیم! این ۴ ماه میدانم برای مهندس دشوار بوده! چه درد ۲۰۹ را رنج فراغ پدری چنان افزود.لیکن داغ انانی چو من نیز که خود در بیرون بنشسته عزیز در کنج دژ اژه ای داشتند و دستشان نیز از اقدامی موثر کوتاه بس طاقت فرسا بود! مهندس را نخستین بار که نامش را به صورت جدی شنیدم در همان دژ مستور در میانه درختان تبریزی بود.انگاه که خود در سال ۸۱ از پس حضور فعال در خیزش پاییز۸۱ در اعتراض به حکم اعدام ان عزیز دیگر-هاشم اغاجری-چندی رخت سکونت در ان دژ پیر کرم رنگ-۲۰۹ اوین- افکنده بودم تا ضیافت پس از ضیافت خدای اسمان معنا با گماشتگان خدایگان زمین سفلی ارایم!!!!! گماشته پس از هفته ای ملاطفت از جنس اندکی کمتر از نوع "سید مجیدیش" و بیشتر از مطاع "امیری"انه اش و پس از طرح مکرر امتداد ملاطفتی چنین تا حداقل ۵ سال بامدادی آمد.من نیز به گمان ملاطفتی دیگر خویش بر جامه خواب پیچیده ناگهان گماشته را در مقام سفیر ازادیم یافتم!!! وقتی دلیل از گماشته جستم او که خود به گمانم دیگر اکنون باید از ۱سال پیش از گماشتگی کنار نهاده شده باشد چرا که واقعا با گماشتگان "سبز پوش" تفاوت داشت گویی که خود نیز از این اتفاق خوشنود باشد با قیافه ای حق به جانب گفت:گفته بودم که ظرفیت نظام برای تحمل انتقاد زیاد است.اخر این انقلاب خدایی است و مقدمه ساز ظهور................!!!! بالاخره هم نظام خودش برای ازادیت تلاش کردو یک نماینده مجلس نظام................!!!! بله من ازاد شدم و قسمت قابل توجه ازادیمو مدیون فردی بودم به نام "علی اکبر موسوی خوئینی!
+ نوشته شده در چهارشنبه سوم آبان 1385ساعت 1:17 بعد از ظهر  توسط سمازاهد
|
