تبليغاتX
تجدد نامه

تجدد نامه

دستنوشته های پیمان عارف

اسبابکشی به خانه جدید:

این وبلاگ رو خیلی دوست داشتم. اونقدر دوستش داشتم که حتی با وجود فیلتر شدنش در نخستین هفته هایی که فعالش کرده بودم، باز هم ادامه اش دادم!  "تجددنامه" ۳ دوره رو پشت سر گذاشت. نخست در اسفند ۸۴ متولد شد ولی یکسالی رو بی سروصدا و بدون فعالیت طی کرد. در مرحله بعد از فروردین ۸۶ تا اسفند ۸۶ ،روزهای شلوغ و پرماجرایی رو پشت سر نهاد. تا سال ۸۷ بلاگرش به خدمت سربازی بره و بازم فیلتر شده و بی کس و بی مطلب بمونه!!!

اما الان که سال داره تموم میشه و دلم برای نوشتن یه ذره شده و فکر میکنم ننویسم ،راه نفس کشیدنم بسته میشه ، به خونه جدید اساسکشی میکنم. این دفعه دیگه اطلاعات فنی ام هم بیشتر شده و فکر میکنم خانه جدید شکیلتر و آراسته تر بوده باشه. خلاصه از اشتباهات و خطاهایی که تو این خونه رخ داد و کاستی ها و محقر بودنش عذرخواهی میکنم و به دیدن خونه جدید دعوتتون! امیدوارم سال ۸۸ رو با "تجدد نامه" جدید باشید.

خانه جدید:  http://www.tajaddodd.blogfa.com/

+ نوشته شده در  شنبه سوم اسفند 1387ساعت 7:55 بعد از ظهر  توسط سمازاهد  | 

روز بد آقای لاریجانی در شیراز

 
                


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم مهر 1387ساعت 12:19 بعد از ظهر  توسط سمازاهد  | 

این هم از شگفتیهای تاریخ : حمله همزمان وبگاههای پان ترکیست و پان ایرانیست به بلاگر تجددنامه

واقعا آدمی انگشت به دهان میماند از شگفتی قرابت زیرین گفتاری و منطق یکسان اندیشه های نژادی! راسیسم هم آنجا که سنگ ترک بر سینه میزند و هم آنجا که جامه دری "آریا و فرمانش" میکند، به یک اندازه دشمن لیبرالیسم است و خصم اومانیسم. پس از هفته ای مشغله کاری امروز در اینترنت چرخی زدم و غوغایی که در هر دو سوی این بازی زرگری نژادی، بر سر مصاحبه ۸ مهرم با صدای امریکا به پا است، غمگینانه و آزرده دلانه یافتم! البته در پایان تنها به خواندن و خندیدن بسنده میکنم. شاید پاسخ آذران را نیز که در پست پیشین دادم، نباید میدادم! از آنجا که نمیخواهم خوانندگان تجددنامه را نیز از موهبت خندیدن بر این مهملات بی نصیب بگذارم، در ادامه تنها یک مورد از چند حمله نوشتاری صورت گرفته از سوی قوم گرایان آذربایجانی (متعلق به جریان جدایی طلب حرکت ملی آذربایجان جنوبی) را در کنار حمله وبلاگ "فرمان آریا" (متعلق به حزب پان ایرانیست محسن پزشکپور) میآورم و قضاوت بر خواننده شعورمند تجددنامه وامینهم. باشد در هنگامه ایکه یکی میگوید "عارف بدتر از تجزیه طلبان است" و دیگری "عارف شوونیست پان فارسیست...." سر میدهد، خواننده سلیم به یافتن منطق و استدلال و بینه و قضاوت تواند نشست!

 

 

سایت حرکت ملی آذربایجان جنوبی:

 پیمان عارف رژیم تهران را به قلع و قمع هویت طلبان آذربایجانی تشویق کرد



میللی حرکت چهار شنبه ۱۰ مهر ۱۳۸۷:

دبروز هشتم مهر آقای چالنگی در تفسیر خبر با فردی در تبریز بنام پیمان عارف که خود را روزنامه نگار و فعال حقوق بشر  معرفی میکرد تماس تلفنی برقرار کرد و در مورد تجمع دانشجویان تبریز توضیح خواست . این آقای به اصطلاح   فعال حقوق بشر اول از اصل موضوع تفره رفت و به موضوع نپرداخت تا اینکه آقای چالنگی به ایشان تذکر داد و این شخص عنوان کرد دانشجویان بخاطر تجزیه طلبی دستگیر شده اند

و دولت هم موظف است در مقابل تجزیه طلبی با تمام قوا بایستد و آنها را قلع و قمع نماید و با این حرفها سعی در تحریف موضوع دانشجویان داشت تا اینکه در ادامه برنامه خانم الهه هیکس شدیدا با این تفکر عارف مخالفت خود را نشان داد

و حرف اورا غلط و خیلی خطر ناک دانست و تاکید کرد هرکس میتوند بطور آزاد نظر خود را بیان نماید حتی اگر تجزیه  طلب هم باشد خواهشمند است اگر اطلاعاتی در مورد این فرد دارید با روشنگری ما را آگاه سازید

فرمان آریا:

صداي امريكا در نقش بي.بي.سي

 

فرمان آریا:تحلیل سیاسی: این روزها کسانی که اخبار و تازه های جهان را از شبکه های تلویزیونی ماهواره ای و برون مرزی نیز دنبال می کنند گواه دگردیسی های نوینی در بخش فارسي تلويزيون صداي امريكا  هستند.نخستین دگرشد اساسی نبود برخی از مجریان و سردبیران همیشگی این تلویزیون است که دیگر به ندرت در برابر دوربین های این شبکه دیده می شوند و به نظر می رسد که به کل یا به جز از صحنه حذف شده اند.مورد دوم نوع برنامه ها و مهمانان حاضر در میزگردهای سیاسی می باشد.در این مورد نیز از برخی از میهمانان و مفسران سال های پیش به ندرت استفاده می شود و حضور افراد دیگر با طرز فکرهای متفاوت به وضوح مشاهده می گردد.
پیش از هر چیز نباید از خاطر فراموش کرد که تلویزیون صدای امریکا وابسته به دولت ایالات متحده است و بیشتر از هر چیز وادار است تا سیاست های این دولت را در نظر گرفته و تا جای ممکن اعمال نماید.مسئله "فروپاشی ایران از درون" نیز اکنون سال هاست که در دستور کار حکومت ایالات متحده به ویژه در میان اعضای حزب جمهوری خواه و جناح تندور آن (نئوکان ها) قرار دارد.واشنگتن رفته رفته در حال ناامید شدن از شیوه های اولیه براندازی جمهوری اسلامی است و این موضوع امریکایی ها را وا می دارد تا از راه سرمایه گذاری بر روی اقلیت های دینی و قومی در ایران وارد عمل شوند.بخش فارسی صدای امریکا نیز در همین راستا (به عنوان یکی از ابزارهای تبلیغاتی امریکا علیه جمهوری اسلامی) بدل شده است به بلندگوی خبر رسانی گروهک های قومی و منادی دفاع از آزادی به اصطلاح گروه های قومیتی در ایران.هرچند این تلویزیون و مجریان ایرانی آن سال ها در برابر چنین جریاناتی سکوت،بی تفاوتی و ... را ترجیح می دادند ولی به نظر می رسد تندروهای امریکایی از این مسئله بسیار ناخشنود شدنا این روست که از سال گذشته تلاش هایی را در جهت برخی تغییرات در بخش فارسی و تهیه برخی برنامه ها در جهت تحریک افکار قومی در ایران از سوی این کانال آغاز شده است.
استفاده از عناصر شروری همچون فاخته زمانی و بنی طرف در برنامه های صدای امریکا نیز با همین هدف از سال گذشته آغاز گردید.همزمان، انتشار گزارش های منفی و مغرضانه در نشریات و سایتهای امریکایی در انتقاد از بخش فارسی صدای امریکا به این مسئله بیشتر دامن زد.منتقدان امریکایی معتقد بودند که بخش فارسی صدای امریکا تبدیل شده است به دستگاه سخن پراکنی جمهوری اسلامی از یک طرف و تحلیلگران پان ایرانیست و ملی گرای افراطی ! و هواداران حکومت پادشاهی از سوی دیگر.
در چند ماه اخیر همراه با آگاهی کارشناسانه نیروها و ارگان های امنیتی جمهوری اسلامی از تحرکات موذیانه برخی کشورهای همسایه و امریکا و اسرائیل و سرویس های امنیتی این کشورها و سوء استفاده آنها از قومیت های ایرانی، پیگردهای هوشمندانه و آگاهانه ای در سطح ایران در مورد عناصر خودفروخته و خاین اعمال گردیده و دستگیرهای حساب شده ای بر اساس مستندات قوی و غیرقابل انکار در دانشگاه تبریز و محافل پان ترکیستی و تجزیه طلب در تهران انجام شده است.بلافاصله باید اضافه کرد که وظیفه ی بنیادین سازمان های امنیتی یک کشور پدافند از مرزها و تمامت سرزمینی است و در جهان هیچ دولت و هیچ ارگان امنیتی را نمی توان سراغ داشت که با مسئله تجزیه طلبی مبارزه نکند. به ویژه آنکه همه تحلیلگران سیاسی می دانند که مسائل قومی در ایران یک گفتمان به شمار نمی رود بلکه یک جریان سیاسی ِ برون زا می باشد که از طرف دولت های مخالف جمهوری اسلامی (امریکا و اسرائیل) به عنوان حرکتی ایذایی شدیدا پشتیبانی می شود هدف از آن نیز تضیعف نظام و فشار بر آن از طریق قومیت ها می باشد.از سوی دیگر دولت های کوچکی نیز همچون رژیم باکو که معادل هشت برابر مساحت خود ادعای ارضی در مورد ایران و ارمنستان دارد از گروهک های قوم گرا در ایران حمایت مالی می کنند.این پشتیبانی ها دربرگیرنده کمک های نقدی،تجهیزاتی و حمایت از دانشجویان و تطمیع برخی نشریه های محلی و... می باشد.در کنار این ها محافلی در ترکیه وجود دارند که با گروهک های قومگرا و آشوب طلب آذربایجانی دارای پیوندهای تشکیلاتی و مالی می باشند.
حال با این کیفیات باید پرسید که آیا در صورت اثبات وجود چنین روابطی میان دستگیر شدگان و بیگانگان، سازمان های اطلاعاتی ایران بیهوده و بی مورد چنین افرادی را دستگیر کرده و چنین تشکل هایی را منهدم نموده اند؟ آیا وزارت اطلاعات ایران وظیفه نداشته که منافع ملت ایران و تمامیت ایران را در برابر چنین تهدیداتی حفظ نماید؟ آیا اگر برخی مفسران و صاحب نظران و .... با سایر رفتارهای حکومت ایران مخالف هستند و اصولا آن را نمی پذیرند باید با اقدامات مثبت و بدیهی آن نیز مخالفت نمایند و آیا اصولا برخی از افراد وادار به مخالفت با هر پدیده ای هستند که مربوط می شود به حاکمیت؟
به نظر می رسد رسانه هایی چون بخش فارسی صدای امریکا و رادیو فردا در مورد مخالفت های بی جا و بی مورد، بی انصافی را به بیشترین حد خود رسانده اند و البته در مورد مسائل اخیر و حمایت از دستگیر شدگان تجزیه طلب به مرزهای خیانت به میهن نزدیک شده اند.مجریان بخش فارسی صدای امریکا آشکارا در برنامه های خود از میهمانان انتظار دارند که در مورد شوونیسم فارس و تحقیر قومیت ها در ایران و توسط جمهوری اسلامی سخن به میان آورند!!! این بخش از عناصر خائن و مزدور و اجیر شده،کسانی که در خیابان فریاد تجزیه طلبی می زدند به عنوان فعال مدنی و حقوق بشر و از پان ترکیست هایی که پرچم و سرود ملی و تمامیت ارضی این سرزمین را نمی پذیرند با عنوان هویت طلب یاد می کند و طی خیمه شب بازی ها و جنگ های زرگری ِ تلویزیونی ضمن تقبیح تجزیه طلبی از هویت طلبی عناصر پان ترکیست دفاع می کند!
کسانی مانند سجاد رادمهر،فراز زهتاب،آیدین خواجه ای و ... در تبریز و مهندس صرافی در تهران از جمله تندروترین این مثلا هویت طلب ها هستند که نه تنها تمامیت ارضی ایران را قبول ندارند بلکه آرزوی داشتن پرچم مستقل و سرود ملی مستقل را در سر می پرورانند.همین اشخاص بودند که در تبریز سخنرانی های کسانی چون دکتر رمضان زاده و دکتر محمدرضا خاتمی را با شعارهای پان ترکیستی برهم زدند و در جلسات حزب مشارکت یا انجمن اسلامی اخلال ایجاد می کردند.همین گروهک در نقاط مختلف شهر پرچمهای یک رژیم بیگانه را آویزان می کردند و سخنرانان غیر آذربایجانی را در همایش های دانشگاهی وادار می کردند به زبان دیگری جز فارسی سخنرانی کنند و ... .
گویا مجریان صدای امریکا انتظار دارند که تجزیه طلبان و دشمنان ایران زمین علنا اعلام کنند که تجزیه طلب و ضد وطن اند ! و دل به این خوش کرده اند که از واژه هویت طلب برای مشتی خائن ِ روانی استفاده می کنند.کسانی که در صورت وجود یک حاکمیت ملی در ایران بدون شک تیرباران می شدند از سوی صدای امریکا فعال مدنی معرفی می شوند تا دولت بوش گام به گام به مرزهای رویایی خاورمیانه بزرگ نزدیک شود.
دستگیر شدگان هفته های اخیر از جمله سجاد رادمهر و چند آذربایجانی نمای دیگر ... که چند هفته پیش در برابر درب خروجی دانشگاه تبریز دستگیر شده اند دارای پیوندهای غیرقابل انکار با سرویس های اطلاعاتی بیگانه یا رابطین آنها بوده اند.این بیماران روانی با سفر به روستاهای آذربایجان، مردم روستایی را در برابر هویت ایرانی و پان فارسیسم !!! و تمامیت سرزمینی ایران و ضرورت تجزیه طلبی (خانم الهه هیکس بخواند حق تجزیه طلبی) تحریک می کردند و علاوه بر این موارد با گروهک تجزیه طلب "گاوموح" نیز در ارتباط بودند.این افراد طی سه یا چهار سال فعالیت های تجزیه طلبی در تبریز حتی یکبار هم به هیچ دادگاهی فراخوانده نشدند و به هیچ مرجع قضایی پاسخ ندادند!این گروه از طریق برادر یکی از هموندانش که در ترکیه زندگی می کرد کمک های مالی به صورت متناوب دریافت می نمود که در آخرین مورد منجر گردید به بازداشت هر دو برادر مزبور که با ترکیه در پیوند بودند.
آیا باید همه این موارد یک به یک و مورد به مورد بازگو شود و پرونده های افراد صفحه به صفحه افشا گردد که کسانی چون پیمان عارف _ که دستکمی از تجزیه طلب ها ندارد و از سوی صدای امریکا فعال حقوق بشر معرفی می شود _ و جمشید چالنگی که یکی بر میخ می کوبد و یکی بر نعل بدانند که هیچ مرز روشنی میان تجزیه طلبی و هویت طلبی وجود ندارد؟؟؟
جای تاسف است که امروزه روسپیان سیاسی در صدای امریکا _ که بنا بر عادت بسیاری به دور از خاک خود ضد رژیم شده اند_ بر صندلی مفسران و فعالان سیاسی نشسته اند و تلاش دارند همتایان خود را در درون مرز مورد حمایت قرار دهند.از این طرف الاف های سیاسی و افراد بی آرمان و اعضای حزب باد در داخل کشور با عنوان فعال مدنی و حقوق بشری،کسانی که حتی خود هم مانیفست اندیشه خود را نمی دانند و از پیشه وری و همدستانش به عنوان فردی قابل احترام و حتی قهرمان یاد می کنند مدافع حقوق هویت خواهان و اقلیت ها می شود و البته با یک ژست ملی بیان می کنند که باید با تجزیه طلبی برخورد کرد ولی دستگیر شدگان اخیر هویت طلب اند نه تجزیه طلب !!!؟ باید پرسید که آیا گوینده از نزدیک با این افراد تماس داشت یا همکاری می کرد که دقیقا مطلع است آنان تجزیه طلب نبودند؟؟بر اساس کدامین عیار مشخص می شود چه کسی تجزیه طلب و چه کسی کبریت بی خطر (هویت طلب) است.
صدای امریکا قصاب را صفت فعال فرهنگی و مدنی ِ در بند می دهند و کسی که بمبگذاری در اهواز را تئوریزه می کرد تشویق به ادامه راه می کنند و به صرف مخالفت او با جمهوری اسلامی وی را آزادیخواه معرفی می نمایند.سررشته انصاف را به حدی از دست داده که خود در حال تبدیل شدن به مظهر ضد وطن و ضد ملت و ضد زبان فارسی می باشد.تنها کافی است شخصی تا اندازه ای با حکومت اسلامی مخالف باشد، در این صورت حتی کثیف ترین افراد نیز حق سخن گفتن،حق ِ ... و حق ِ ... خواهند داشت و از سوی کیثف ترین عناصر سیاسی - کسانی که تن فروشی سیاسی را همچون ویروس ایدز حمل می کنند- مورد حمایت علنی قرار خواهند گرفت.
خانم الهه هیکس که "دست آموز" همان موسسات به اصطلاح حقوق بشری هستند و در ازای فعالیت های بشردوستانه از دولت امریکا مواجب دریافت می کنند در این رسانه سایر دست آموزان دسته چندم مانند شهناز غلامی و حسن ارک و صرافی و ... را در درون مرز تبرئه می کند و از داشتن حق تجزیه طلبی برای افراد سخن می گوید!در حالی که خود وی پیش از هر چیز باید پاسخگوی گذشته و منابع مالی و چگونه زندگی در ایالات متحده باشد.
البته در اوضاعی که بازار سیاست داغ ترین بازارهاست و هر دزد و کلاشی ،زندانی بودنش را به سیاسی کاری اش مرتبط می کند ،باید هم کسانی چون مریم شانسی و الهه هیکس و سایر دست پرورده ها تبدیل شوند به مفسر و تحلیل گر شوند. وقتی لیدر جریان تجزیه قومی (حسن ارک )کوتوله فاسد و تبهکاری که در مغازه کفاشی به اتهام رابطه جنسی با یک زن دستگیر می شود دوست دارد دستگیری اش به حساب فعالیت های مدنی و مخالف با رژیم و حتی مخالفت با شونیسم فارس گذاشته شود و نوچه ی پان ترکیست اش( کریم شیرازی ) راه و رسم مرشد را فراموش نمی کند و به اتهام همخوابگی با زن شوهر دار چند ماهی به زندان می رود،وقتی که منوچهر عزیزی، پول فرستاده شده برای انصافعلی هدایت از سوی رژیم باکو را به جیب می زند ،زمانی که رشید دانشجویی که خود را رهبر تجزیه طلبی می داند به اتهامی مشابه در خانه ای در شهرک باغمیشه دستگیر می شود و در نهایت زمانی که محمود علی چهرگانی به اتهام دست داشتن در باند تجارت سکس از ترکیه اخراج می شود، و در حالی که متاسفانه تمام این ها از دید جمشید چالنگی و هیکس فعال فرهنگی و اصلاحگر امور جامعه ما هستند ،آیا برای ما ایرانیان امیدی برای آینده ای بهتر می ماند؟؟؟
صدای امریکا در راستای فروپاشی حکومت اسلامی در ایران تلاش می کند،ولی سوال می کنم آیا چنین عناصری که از دید مالی و اخلاقی و اجتماعی تماما فاسد هستند جایگزین خوبی به شمار می روند؟
بدیهی است رسانه ای که دایم از چند زنه بودن مسئول فلان اداره یا فلان نماینده سخن می گوید(البته همسر شرعی) و دستگیری فلان افسر نیروی انتظامی با چند زن روسپی را در بوق و کرنا می کند و از رسوایی اخلاقی فلان مسئول دانشگاه بهره تبلیغاتی می برد،خود نیز باید از " فعالین مدنی " و جریان هایی دفاع کند که همتایان آنها قبلا مورد انتقادشان قرار نگرفته باشند.
به هر حال همه عناصر ملی و ناسیونالیست درون مرز که از نزدیک با روند اوضاع و تحولات مربوط به تجزیه طلبان آشنایی دارند و خطر پروژه طرح خاورمیانه بزرگ که بر اساس آن ایران محکوم به تجزیه به پنج بخش است می دانند، از دستگیری های هوشیارانه اخیر انتقادی ندارند بلکه آن را بایسته و ضروری و به سود منافع ملی می دانند زیرا سزای کسانی که دست در دست اجنبی در جهت سقوط یک کشور تلاش می کنند در همه جهان چیزی جز همین سرنوشت نیست.هر چند که می دانیم این افراد پس از آزادی از زندان باردیگر به همین مسیر کشانده خواهند شد و شاید پس از خروج از ایران بر صندلی کارشناسان صدای امریکا تکیه بزنند.اما کارکنان این رسانه باید بدانند که عمل آنان در تاریخ ایران هرگز فراموش نخواهد شد و در صورت بروز جنگ داخلی در ایران صدای امریکا نقش ِ بی.بی.سی در اواخر دهه هفتاد را در برای کشورمان ایفا خواهد کرد.

نقشه امریکا برای منطقه

 پینوشت:

ضمنا در وبلاگ تشکلی به نام "گروه آرمان دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی تبریز" دیدم حقیر را به دو افتخار نائل فرموده اند. نخست افتخار دوستی با پیمان پاکمهر عزیز که بدان میبالم و به داشتن دوستی چنین با قدمت (از سال ۷۶ تاکنون) البته که افتخار میکنم. دوم افتخار عضویت در نهضت آزادی ایران که با کمال احترامی که برای دبیرکل پیشین و فعلی آن (شادروان مهندس بازرگان و دکتر ابراهیم یزدی) و بسیاری از دوستانم در شورای مرکزی و کادرهای آن قائلم ، آن را به شدت تکذیب مینمایم. در حدود ۱۰ سال پیش ارتباط سیاسی نزدیکی با این تشکل محترم در تبریز داشتم که در آستانه انتخابات مجلس ششم -در آن زمان که برخی از اعضای بسیار جوان فعلی نهضت آزادی تبریز که اکنون تکذیبیه مینویسند و در کامنتدانی میگسترانند، احتمالا وارد تحصیلات دوران دبستان خویش شده اند.- به اختلاف تاکتیکی و استراتژیک منتج گردید. اما اشتراک نظری و دوستیهای شخصی برجای ماند. اشتراک نظری در نیمه اول دهه هشتاد در تهران و در منزل دکتر یزدی به آرامی و بی هیچ سرو صدایی ، فروپاشید و از میان رفت تا از سال ۸۲ مریدان دکتر یزدی را عصرهای سه شنبه در خواندن نص محترم قرآن و شنیدن تفاسیر جناب دکتر و ....تنها بگذارم. هیچگاه نه در تبریز و نه در تهران ، اما هیچگونه عضویت تشکیلاتی در نهضت آزادی نداشتم. دوستی ام با ایشان برجای است، اگر نقدهای گاها تند نظری و سیاسی ام آزرده شان نسازد!
اما در کامنتدانی همین وبلاگ دیدم ادعایی عجیب مبنی بر اخراج بنده از جبهه ملی ایران که احتمالا منبعش "روزنامه فخیمه کیهان" است، مطرح گردیده. در این زمینه نیز توجه "کامنت نگار" محترم را به بیانیه "دفتر مردمداری جبهه ملی ایران" در مورد و در ابراز لطف و حمایت از حقیر در تاریخ ۲۱ خرداد ماه گذشته -در برابر یاوه گویی های مبنی بر همین ادعا که در آن تاریخ توسط وبسایتی مجهول الهویه در خارج از کشور به نام "ایرانویچ" مطرح گردیده و چند هفته پس از آن مورد استناد برادر حسین قرار گرفت.- جلب میکنم و یادآور میشوم جبهه ملی ایران قدیمی و آبرومندترین نهاد دموکراسی خواه در ایران معاصر است و عضویت در آن عمیقا اسباب افتخار بنده.......
ضمنا با قدری تاخیر ۱۶ مهرماه ، جشن بزرگ مهرگان ایرانیان را نیز به خوانندگانم تبریک میگویم.
+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم مهر 1387ساعت 8:10 بعد از ظهر  توسط پیمان عارف  | 

پاسخ به وبلاگ "خارج از مکان", با ادای احترامات منتقدانه!

 گفتگویی که پس از ماهها ، هفته گذشته از سر رودربایستی با کوروش صحتی عزیز، با صدای آمریکا انجام دادم، ظاهرا بلاگر "خارج از مکان" که فردی با نام مستعار "ابوذر آذران" مینماید، راخوش نیامده است و در وبلاگش عنان قلم از کف بداده، فضای مجازی را با مزبله منزل محترم خویش اشتباه بگرفته! مطلب  وبلاگ "خارج از مکان" را در ادامه بخوانید و آنگاه پاسخ چند خطی تجددنامه به مرقومه بلندبالای ایشان!

تو بر کدامین ساز می رقصی
و ناز کدامین ارباب را می کشی
و بر شاخ کدامین کتابسوز تاریخ جدید ایستاده ای؟


الصاق برچسب نچسب تجزیه طلبی به آزادیخواهان هویت طلب آذربایجان، صد سال است به مثابه یک پروژه غیر انسانی از سوی پان ایرانیست های فسیل شده پیگیری می شود. خیزش دوباره دانشجویان آذربایجان و دستگیری گسترده آنان با عکس العمل رسانه ها و روزنامه نگارانی روبرو شده که تا پیش از این آذربایجان را با همه اتفاقات و مظالم پیرامون آن بایکوت می کردند. در این میان پرداخت رسانه فارسی زبان صدای آمریکا به مساله آذربایجان در تفسیرخبری چهارشنبه ۸ مهر از جلوه ای وِیژه ای برخوردار بود. این رسانه در برنامه پربیننده خود در خصوص اعتراضات اخیر دانشجویان دانشگاه تبریز از پیمان عارفی اسکویی، پان ایرانیست تبریز نشین اظهار نظر خواست. این دانشجوی اخراجی دانشگاه تهران در پاسخ به تلویزیون آمریکا، دانشجویان آزادیخواه تبریزی را تجزیه طلب خواند و از دولت خواست با همه وجود آنان را سرکوب کند!
پیمان عارفی اسکویی را می شناسم او عقبه پان ایرانیست هایی چون پرویز ورجاوند است و پروژه آنها را با اشتیاق و با حرارات تمام دنبال می کند. به رغم میل قلبی و منش قلمی برای اولین بار یک آدم را بی تعارف معرفی می کنم. من وقتی نونوربازیها و خودشیفتگی های این بچه را در دانشگاه تهران می دیدم حالم از هر چه سیاست و فعالیت سیاسی بود به هم می خورد. این کوتوله هردم بیل آنچنان مضحک در عرصه سیاست تاخته که جز خنده خلق را پشت سر خود جا نگذاشته و اندک اعتبارش را مدیون عملکرد احمفانه وزارت علوم در اخراج او از دانشگاه تهران است. او باید در دانشگاه حتی در مقطع دکتری ادامه تحصیل می داد و با حضورش در دانشگاه تهران بانی خنده خلق می شد. به هر حال دانشگاه تهران به " دکتر " نیاز دارد چه دکتر عابدی و چه دکتر عارفی!
پیمان عارفی اسکویی گفته است دانشجویان دانشگاه تبریز تجزیه طلب هستند. باید بگویم در مرام هیچ کدام از فعالین موثر آذربایجان "تجزیه طلبی" نیست. یکبار خود پیمان در یکی از خودشیرینی های خود چنین اظهار داشت: " من به عنوان کسی که تاریخ مشروطه را کامل خوانده ام قاظعانه می گویم پیشه وری هم تجزیه طلب نبوده است" آقای عارف عقل کل! اگر تو اعتقاد داری پیشه وری در آن دوران جدایی ممالک تجزیه طلب نبوده (که نبوده) پس چگونه ادعا می کنی دانشجویان آزادیخواه تبریز در فضایی اینچنین منزجر از تجزیه، جدایی طلب باشند؟ آقا! حواست هست؟ می دانی چه کسانی را به چه چیزی متهم می کنی؟ و چه کسانی را به چیزی تشویق می کنی؟
پیمان عارفی اسکویی نمی خواهد و نمی تواند بداند که حفظ این نقشه گربه ای بیش از آنکه تنها و تنها شعار خودفریب پان ایرانیست ها باشد نیت و ارزش قلبی تمام آذربایجانی ها و بخصوص آذربایجانی های دربند است. اما اگر ایران برای همه ایرانیان است پس باید حقوق همه به یک اندازه پاس داشته شود. چطور می شود آقایان فعالان حقوق بشر از روزنامه نگار گرفته تا برنده صلح نوبل در ایذاء چند بهایی تا پای جان ایستادگی می کنند اما به پایمال شدن حقوق اولیه و ضروری بیش از ۲۵ میلیون ایرانی اهمیتی نمی دهند و در برابر اینهمه تبعیض سکوت اختیار کرده و راه بیخیالی طی می کنند؟! و وقتی هم از سر اجبار زبان باز می کنند از زبانشان شعله های نفرت بیرون می زند؟
پیمان! این معادله چندمجهولی، عجیب گیجم کرده است تو چرا اینقدر از همشهریان خود کینه به دل داری؟ یک روز برای دشمنشان در شهرشان و پشت دیوار خانه شان مجلس یادبود برگزار می کنی و روز دیگر بر اعتراض د انشجویانشان در خصوص دستگیری فرزندانشان تازیانه دروغ و نیرنگ می زنی؟ تو در کدام دانشگاه و پیش کدام استاد حقوق درس خوانده ای که اینچنین یکباره مردمی را متهم به تجزیه طلبی می کنی و حکم آنچنانی صادر می کنی؟ تو بر کدامین ساز می رقصی و ناز کدامین ارباب را می کشی و بر شاخ کدامین کتابسوز تاریخ جدید ایستاده ای؟ تو که تاریخ را به ادعای خودت خوب خوانده ای آیا می دانی پای در راه چه کسانی نهاده ای؟ کسانی که صد سال تمام، همه تلاش نظامی، سیاسی، علمی، اقتصادی، فرهنگی و هنری خود را بکار بسته اند تا تاریخ و هویت یک ملت را نابود کنند. پیمان! تو تاریخ خوانده ای؛ آیا موفق شده اند؟
پیمان! این نقشه گربه ای اگر سرزمین همه ایرانیان است پس باید درون مرزهای آن به کسی ظلم نشود و اگر قرار باشد تنها و تنها یک قوم از مواهب آن بهره ببرند پس چه ضرورتی دارد حفظ این نقشه گربه ای؟ نقشه زیبایی که در کتاب جغرافیا به من نشان داده اند بر شانه های رادمردان شهر تو و شهر من (تبریز) حفظ شده است. این نقشه به زور بازوی شیخ محمد خیابانی و ستار و عباس میرزا و مهدی باکری و ... باقی مانده و با اندیشه مهترانی چون بازرگان و رشدیه و عالی نسب و ... زیبا شده و  اگر قرار است باز هم باقی بماند و زیبا بماند با تلاش مزورانه شما پان ایرانیست ها که دفاع خنده دارتان از خلیج فارس ملت را به تحیر واداشته، باقی نمی ماند و البته زشت هم می شود ( که می شود ). این نقشه همچنان همانند هماره تاریخ با تلاشهای آزادیخواهان آذربایجان و با هویت طلبی فعالان مدنی آزادیستان ایران، گربه ای می ماند.
جناب پیمان! تاریخ معاصر مثل تو زیاد دارد و البته همچون دانشجویان دانشگاه هویت طلب دانشگاه های تبریز و تهران هم؛ دانشجویانی که در عمق محرومیت درس خوانده و بهترین رتبه های کنکور را تخذ کرده اند و با همه مصیبت ها به تحصیل علم و البته به طلب حق و بازگویی حقیقت مشغولند نه مثل خیلی از فعالان توی طاقچه نشسته حقوق بشر و روزنامه نگاران مزدا سوار و زاتیا سوار و برخوردار از مواهب الهی و غیر الهی!

پی نوشت: این نوشته را به عنوان یک استثنا از من بپذیرید. هرگز دلم نمی خواست اینگونه بر کسی بتازم اما در این پنج روز هر کاری کردم تا بر خشم خود از پاوه گویی و پریشان گویی پیمان عارفی غلبه کنم نتوانستم. این مطلب بسیار تندتر و کوبنده تر متن حاضر بود ... .

و پاسخ تجددنامه:از کامنتی که در وبلاگم گذاشته بودید به خواندن هجویاتتان در باب خود رهنمون شدم.

1: از اینکه با دشنام گویی به بنده احتمالا قدری خاطر پریشان و خشمگینتان التیام یافته خشنودم.
2: از اینکه در گذشته در این رنجکده و سرای اندوه و خشم، توانسته ام لبخند بر لبان شما و خلق خدا بنشانم نیز خشنودم. چه نه دشنام و یاوه و کینه و خشم، بل مهربانی و ملایمت و مهرورزی و انسانیت در آنجا که مهد "آیین مهر" است و ایرانش میخوانند ، هنر است! از اینکه حقیر را واجد چنین هنری دانسته اید مسرورم.
3: اما برادر ناشناس و ظاهرا همشهری عزیزم عنان زبان و قلم از کف بدادن و زبان به مزبله بردن و به قول دوستان اصلاح طلب "زبان غیر بهداشتی"اختیارکردن،اصلا در شان یک انسان تحصیلکرده و احتمالا علوم اجتماعی خوانده نیست! شما به من بگویید اگر من از نزد فلان استادحقوق به زعم شما دست خالی و نا آموخته بازگشته ام، آیا شما از نزد اساتید جامعه شناستان با دست پر برون شده اید؟ عزیزم دشنام و توهین و افترا را از اباذری آموخته ای یا از توسلی و جلایی پور و هاله و سارا شریعتی؟ دلبند ناشناسم اصلا شاگرد خوبی نبوده ای! حتی چنانکه حسین حیدری را میشناسم ، با چنین نوشتار و اندیشه ای که جز خون و جنون و نفرت از آن نمیتراود، دوست خوبی هم برایش نیستی. حتی اگر چنان سنگش به سینه زنی که سینه ات هزارچاک شود!
4: نه تنها بر تندخویی و کج خلقی ات متاثر شدم، بل از کج فهمی ات فغان سر دادم! آخر مرد حسابی تو آیا واقعا مصاحبه مورد ادعا را دیده ای یاکه تنها وصفش شنیده ای و کج اندیشانه تخیل تنیده ای؟ من در آن مصاحبه کی گفتم "دانشجویان بازداشت شده آذربایجانی" تجزیه طلب هستند؟!!!!
بنده که دقیقا به صراحت عکس آن را گفتم و میلیونها بیننده ایرانی آن برنامه نیز دیدند! جمله ام در برابر پرسش مجری برنامه در مورد بازداشت شدگان را تکرار میکنم تا شاید اذهان بیمار را شفابخش بوده باشد. گفتم:" هرچند معتقدم برخورد با جدایی طلبی فعلی کاملا پذیرفتنی است و (از وظایف هر دولت) ، اما پرسش این است که آیا واقعا چنانکه نهادهای امنیتی میگویند بازداشت شدگان، جدایی طلبانی ...هستند و یا اینکه "هویت طلبانی مسالمتجو که در چارچوب تمامیت ارضی ایران به توانمندسازی بخشی از هویت ملی ایران و جزیی از عناصر سازنده هویت ملی ایران دلمشغول....؟ آذربایجان اقتضائات خاص خود را دارد و نباید همگان را به انگ جدایی طلبی راند. آذربایجان نقطه ثقل تجددخواهی و مشروطه خواهی و دموکراسی خواهی...." عزیز ناشناس خواهش میکنم به من و خوانندگانت پاسخ ده که از کجای این جملات و مواضع، متهم ساختن بازداشت شدگان به جدایی طلبی را نتیجه گرفته ای؟

5: آنقدر مرد هستم که وقتی فردی در زندان و تحت بازجویی نهاد امنیتی است، اگر جدایی طلب نبودنش برایم محرز بود، از حقوقش حمایت کنم و اگر جدایی طلبی اش مسجل بود، در بابش سخن نگویم و سکوت پیشه سازم مگر به ضرورتی که احساس کنم سکوتم را در برابر وجدان تاریخ نتوانم توجیه گر باشم! در این مورد مشخص نیز نه آنان جدایی طلب هستند و نه از چنان ضرورتهای تاریخی خبری هست که خدای ناکرده به گاه زندانی بودنشان، با اتهام جدایی طلبی سازوبرگ تاختن بدیشان آرایم!
6: تایید کامنت قبلی مربوط به فردی ناشناس به نام محمدی، که در آن از پاره ای از بانوان محترم سالهای دور دانشکده حقوق دانشگاه تهران نام برده شده است، با توجه به اینکه تمامی ایشان اکنون در مقام همسری دلسوز برای شوهرانشان قرار دارند و نشر چنین اکاذیبی در فضای مجازی ممکن است تبعاتی را در زندگی شخصی ایشان به بار آورد، اصلا "غیرت آذربایجانی" جنابعالی را نمی شاید!
7: برای انجام "گفتگویی وبلاگی" با شما در مورد مباحث مربوط به آذربایجان، به شرط اینکه اولا بدانم طرف گفتگویم کیست و در پشت نام مستعارش چه کس یا کدامین نهاد و جریانی نهفته است و سوابق قابل ارجاء سیاسی-نظری اش کجاست؟ و دوم به شرط رعایت نزاکت سیاسی و ادب کلامی آمادگی دارم. پاینده ایران آزاد: پیمان عارف -18 مهر 87

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم مهر 1387ساعت 7:25 بعد از ظهر  توسط پیمان عارف  | 

دانشجویان شیرازی دوباره آزاد شدند! (خبر دریافتی)

7 دانشجوی دانشگاه شیراز به نامهای عباس رحمتی، کاظم رضایی، عبدالله داوودیان، لقمان قدیری، هادی عسگری، محسن گوهرینیا و اسماعیل جلیلوند که روز دوشنبه و پس از مراجعه دادسرای عمومی و انقلاب بازداشت شده بودند، با قرار کفالت آزاد شدند. این دانشجویان روز پنجشنبه نیز با قرار کفالت آزاد شده بودند و این اقدام دادسرا حرکتی تاریخی برای تمامی حقوقدانان مستقل قلمداد شده است!

قابل ذکر است که دقیقا از زمان بازداشت این دانشجویان دوستان آنها در مقابل دادسرا عمومی و انقلاب و کلانتری جام جم تجمع کرده بودند. اتهام دانشجویان بازداشتی اخلال در نظم عمومی دانشگاه عنوان شده است. قابل ذکر است این دانشجویان به دنبال تجمعات سه هفتهای دانشگاه شیراز بازداشت شدند. این تجمعات به طور موقت و جهت مذاکره با نمایندهی تامالاختیار وزرات علوم به حالت تعلیق درآمده است ولی دانشجویان اعلام کردهاند از آنجا که قولهای مسئولین وزارتخانه در مورد مصونیت دانشجویان محقق نشده است، در اولین فرصت تجمعات به صورت نامحدود و تا برکناری ریاست دانشگاه شیراز و گرفتن مصونیت جهت فعالیتهای سیاسی، اجتماعی و فرهنگی برای تمامی دانشجویان حاضر در تجمع ادامه خواهد یافت.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386ساعت 4:17 بعد از ظهر  توسط پیمان عارف  | 

بیانیه جمعی از ملیون ایران در مورد نمایش انتخابات

نمايش انتخابات

بيستم اسفند  1386

   

              از انتخابات در کشورهای آزاد جهان بعنوان اهرمی بنيادين در نيل به حاکميت ملت نام برده می شود ، بديگر سخن اعتبار هر همه پرسی به ميزان مشارکت و نقش آزادانه ی مردم در آن سنجيده می شود ، از نگاه ديگر اعتبار بين المللی هر نظام نيز به ميزان تحقق حاکميت ملت و نقش مردم در اداره جامعه ارزيابی ميشود .

درست از اين زواياست که از انتخابات يا همه پرسی در نظامهای پارلمانی بعنوان مهمترين اهرم

 اداره ی ملت بدور از کردارهای خشن و خشونت آميز ياد می شود .

بنيادی ترين ويژگی سامان های مردمسالار را داشتن مجلسی ملی و نمايندگانی آگاه ، کارآمد تشکيل می دهد . برپايی چنين مجلس پر توان ، کثرت گرا می تواندخواسته های ملت و حقوق ملی را در تمامی ميدان های ملی و بين المللی نمايندگی و تضمين کند ، چنين پارلمانی اساسی ترين شرط های حاکميت دموکراسی است .

در کشورهای غير دموکراسی يا مدعی دموکراسی چون باور به مشارکت واقعی مردم نهادينه نشده و مردم تنها بصورت کميتی عددی برای تأييد صوری عملکردها و چهره مردمی دادن به رفتارها به ميدان آورده ميشوند ناچار از زور به عنوان ابزار اداره جامعه استفاده می شود ، در پاره ای از اين کشورها با تمهيداتی در مسير گزينش مستقيم مردم سد ايجاد کرده و به آن ظاهر قانونی هم داده می شود و انتخابات را از فلسفه وجودی آن کاملاً تهی و کشور را به کژ راهه می برند ، اين رفتارها باعث می شود ، انتخاب کنندگان از انتخاب فرد دلخواهشان محروم شده و مردم مجاز نباشند آزادانه نامزدهای خود را برگزينند ، بلکه از ميان چند نفر که حاکميت پس از عبور از

 صافی هايی نظير شورای نگهبان (نهاد نظارتی ) با آنها موافقت کرده است و مجبور به انتخابند.

 

هستند بسيار که شايستگی و لياقت مديريت جامعه را دارا می باشند ،ولی نهادی که مسئول نظارت بر جريان انتخابات است ، مانع اين امر می شود آنهم با دلايلی که تنها برای خود و در ساختار خود ساخته و تفسير کرده قابل دفاع است ،نه ساختار دموکراسی های جهان ،در کشور ما شهروندان را دو درجه کرده اند "خودی و غير خودی " و برای غير خودی هيچ حقی قائل نيستند اين اعمال مخاطره آميز بوده و به يگانگی ملی صدمه زده و ميزند . نتيجه آن اينست که روز به روز دامنه انتخاب شوندگان کم و کمتر شده به تبع آن از تعداد انتخاب کنندگان نيز کاسته  می شود ، بطوريکه در تهران 12 ميليونی در انتخابات شورای شهر تنها در صد کمی از حائزين شرايط در انتخابات شرکت جستند .اساسا منتخبين چنين روندی چگونه ميتوانند با چنين پشتوانه ای در راستای منافع جمع حرکت کند و مدافع منافع جمع باشد ، جز اينکه در بهترين شرايط از منافع انتخاب کنندگان خود حمايت خواهند کرد ، حاکميت چون با بی تفاوتی يا مخالفت های مردم روبرو  می شود ، ناچار از کاربرد ابزار زور است و اينگونه است که زور بعنوان راه حل نهايی مطرح خواهد شد . ادامه اين روش واکنش های بی شماری را بدنبال خواهد داشت که نتيجه آن بی تفاوتی بيشتر و سپس بريدن مردم از دستگاه حاکمه است و .....

 در جامعه هايی که به رغم ادعای دموکراسی کار بدستانش توجهی به خواست و نياز ملت ندارند ، پديده ی اپوزيسيون نيز به رسميت شناخته نمی شود و در نتيجه در چنين تفکری اساسا اجازه مشارکت در پست های تصميم گيری را تنها حق افراد و گروههای خودی می دانند و هيچگونه حقی در اين زمينه ها برای غير خودی ها قائل نيستند ، جز نمايش رأی دادن . با اين ترتيب تمام قدرت در دستان شماری اندک بصورت گردشی خواهد چرخيد و جامعه در راستای دو قطبی شدن سرعت خواهد گرفت و ، عدالت اجتماعی ،امنيت ملی ،ثبات سياسی توازن معقول اقتصادی ، رفع تبعيض های قومی و جنسيتی و آزاديهای فردی و همگانی به زير پرسش مي روند .

 

آنگاه حکومتی که به هر وسيله و هر دليلی خود را از ملت و خواسته هايش جدا کرد ، برای حفظ خويش ناگزير به بحران سازی و دشمن افزايی روی می آورد . امروز ميهن ما با شرايطی روبروست که حاکی از نابسامانی و ناکارآمدی و نا هماهنگی در بخش های گوناگون و سياستگزاری ها در اداره امور داخلی و خارجی است .

به باور ما راه برون رفت از معضلات پيش روی ، باور راستين و تکيه بر نيروی لايزال ملت است تا سرزمين مان ، ملت شريفمان و آينده جوانانمان در جهانی که گرداگردمان متجاوزان در کمينند ، به منبع الهام تمامی رهبران بزرگ که ملتهايشان بودند روی آورند ، نه با رفتارهای خشن و ممنوعيت ها ، نه با ايجاد سد و مانع کردن ها ، نه با خشونت ، اين دور بايد پايان يابد .

 

برای الهام گرفتن از ملت بايد زمينه های گزينش راستين نمايندگانش را در انتخابی سالم فراهم آورد.آزادی گفتار و نوشتار برای همه تضمين شود ، زندان سياسی و عقيدتی نداشته باشيم ، هموطنان کوچ کرده به هر دليل به ديار بيگانه اجازه بازگشت يابند ، در غير اينصورت مجلس را نميتوان خانه ملت دانست و ميزان رأی ملت نخواهد بود و در اين صورت حاکميت ملی ،استقلال ،منافع ملی ،رشد و توسعه ، عدالت همگانی و حقوق قوم ها ، زنان و کودکان در جامعه از ديدگاهی خاص و تنگ نظرانه مد نظر قرار خواهد گرفت .

آيا بدون رعايت حقوق شهروندان بنيان های حاکميت ملت سست ،نخواهد شد؟ آيا توجه نمی کنند اتخاذ تصميمات جناحی و رفتار "سکتاريستی " حکومتگران ، اصل جمهوريت را بی رنگ و بی رنگ تر کرده است ؟ آيا تنها با دادن شعار آزادی می توان به ندای شهيدان پاسخ درست داد که خواستی جز سربلندی ميهن و ملت ، استقلال و آزادی و عدالت همگانی نداشتند .بايد متوجه بود که اگر ميزان رأی ملت نشد ، جامعه زمينه ساز رشد خودکامگی وظهور خودکامگان می شود و به دوران ملوک الطوايفی و خان و خانی برگشت خواهد کرد و از حاکميت ملی و استقلال جز نامی نخواهد ماند .

 

امروز پرسش بزرگ اينست آيا تغييری در اين روابط ايجاد شده است که بايد انتظار موفقيت از منتخب مردم و يا از مجلسی که با اين محدوديت ايجاد شده است داشته باشيم ؟ به باور ما تا مردم نتوانند بدور از بند و بست و محدوديتها و اعمال نفوذهای خلاف اراده ملی و بدور از پالايش و تصفيه ،نامزدهای برگزيده ی راستين خود را انتخاب کنند ، نه مجلس و نه دولت دارای اختياری حتی در حد همين قانون اساسی فعلی هم نخواهند بود ...

اکنون که به شيوه های گوناگون مجال ورود به برگزيدگان واقعی ملت داده نشده است ، مجلس را ديگر نمی توان خانه ملت ناميد و شرکت در چنين انتخاباتی نه تنها بی فايده بلکه به مسخره گرفتن ملت ايران است .

 

 

اديب برومند ـ مهندس عباس امير انتظام ـ دکتر سعيد آل آقا ـ مهندس فريدون آقاسی ـ  خانم دکتر لقا اردلان ـ بانو فرشيد افشارـ دکترداودهرميداس باوند ـ مهندس مرتضی بديعی ـ دکتر جهانشاه برومند ـ دکتر بهروز برومند ـ تيرداد بنکدارـ خانم گيتی پورفاضل ـ  سرهنگ بازنشسته نصرالله توکلی ـ بيژن جانفشان ـ  عيسی خان حاتمی ـمهندس اسماعيل حاج قاسمعلی ـ  دکتر علی حاج قاسمعلی-مهندس حميدرضا خادم ـ دکتر پرويز دبيری ـ  جمال درودی ـ آرش رحمانی ـ حسين راضی ـ دکتر علی رشيدی ـ مهندس اشکان رضوی ـ غلامرضا رحيم ـ  مهندس کورش زعيم ـ مهندس محمود زنديان ـ خسرو سيف ـ, دکتر خسرو سعيدی ـ رشيد مظفری سردشتی ـ مهندس حسين شاه اويسی ـ حسن شهيدی ـ حسين شاه حسينی ـ دکترعباسعلی صحافيان ـ  مهندس مجيد ضيايی-پيمان عارف -مهندس حسين عزت زاده ـ محمود گرکين ـ علی اصغر فنی پور ـ دکتر محسن فرشاد ـ سرلشکر بازنشسته ناصر فربدـ  حسن قديانی ـ دکترباقر قديری اصلی ـ هرمز مميزی ـ منوچهر ملک قاسمی ـ دکتر مهدی مويدزاده ـ دکتر حسين موسويان ـ فرزين مخبر ـ دکتر محمد ملکی ـ مهندس محمدرضا مسيبيان ـ مهندس علی اکبر معين فرـ خانم سيمين مخبرـ خانم پريچهر مبشری ـ  دکترعلی اکبر نقی پور ـ ابوالفضل نيمآوری ـ مهندس بهرام نمازی ـ مهندس حبيب یکتا

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386ساعت 2:59 بعد از ظهر  توسط پیمان عارف  | 

وقتی تحکیم به اصل خود بازمیگردد.....

"ما تمام این نشست را مدیون دوستانمان در حزب کارگزاران سازندگی و به ویژه آقای کرباسچی هستیم. از تالاری که در اختیارمان گذاشته شده تا هزینه های نشست و اقامت دوستان، همه را کارگزاران پرداخته اندو......"

اینها جملاتی بود که روز شنبه در تالار گفتگو - جایی که شورای مرکزی تحکیم وحدت حوزه و دانشگاه، تعدادی از دانشجویان دانشگاه آزاد و فارغ التحصیلان برخی از انجمنها و....را جمع کرده بود تا به نام "شورای عمومی تحکیم" و "دبیران سیاسی انجمنها" ،جایشان زده، مجوز بازگشت به عصر "کارگزاری قدرت و احزاب" را به نام ایشان برای خود صادر نماید - پشت تریبون بر زبان "عضو غیر قانونی شورای مرکزی تحکیم" جاری شد تا پایان یک عصر از تاریخ نه چندان پرافتخار این تشکل دولتی دانشجویان ایرانی را به صریحترین صورت حکایت کرده باشد! عصری از تاریخ تحکیم که اتفاقا تنها نقطه قابل دفاع و "معتبر" آن محسوب گردیده، برای مدتی کوتاه و البته به مثابه استثنائی بر یک "قاعده ساختاری" این تشکل را به نهادی "برون حکومتی" و مدنی تبدیل ساخته، فاصله اش را با بدنه دانشجویی کمتر کرده، به سخنگوی جنبش دانشجویی ایران مبدل اش میسازد! 

آری، شنبه جملات "عضو غیر قانونی تحکیم" پایان عصری را رقم زد که دوران طلایی ۸۰ تا ۸۴ به نام آن ممهور گردیده است. سالهایی که با شکل گیری طیف علامه و مواضع دبیر تشکیلات جدید (عبدالله مومنی) مبنی بر استراتژی "دوری از قدرت" آغاز میشود و با خروج از دایره احزاب دوم خرداد و تغییر کارویژه انتخاباتی تحکیم تداوم مییابد و نهایتا به خروج از عرصه دولت و قدرت و "دیدبانی جامعه مدنی" میانجامد و فراخوان ملی رفراندوم را سامان میدهد و....

سالهایی که تحکیم (باز تاکید میکنم چونان استثنائی بر یک قاعده و به صفت اراده های فردی رهبران و بویژه دبیر تشکیلاتش) به نهادی غیر اسلامگرا،غیر حکومتی،مدنی و عرفی گرا بدل گردیده، بستری را برای بخشوده شدن تمام گذشته سیاه دهه های ۶۰ و ۷۰ اش فراهم میآورد.

tahkim۰۸.JPG

تا  نه بدین سان صندلیهای نشستهایش خالی و تهی بنماید! روزگاری را در سالهای نه چندان دور "عصر طلایی" به یاد دارم که جمعیت نشستهای هر یک از فراکسیونهای تحکیم به اندازه ۱۰ برابر نشستی که تصاویرش را در خبرنامه امیرکبیر میتوانید ببینید ،بود و.....

و در تمام آن سالهای درخشان "دوری از قدرت"، گرچه زمانه زمانه اصلاحات بود و سکه دموکراسی خواهی رونقی داشت، اما نه سالنی به تحکیم داده میشد نه نشستی بی دغدغه در کار بود و نه هزینه های نشست از جیب مبارکی پرداخت میگردید. دوری از قدرت، گرچه دوری از ثروت و رانت نیز بود اما "نزدیکی به منزلت" مینمود و بس! آری، افشاری زندان رفته و مومنی دبیر تشکیلات از نهاد دانشجویان پیرو خط امام که دانشجویان "تحکیم وحشت"اش میخواندند، نهادی ساختند که دیوارهای بی اعتمادی دانشجویان در حق اش روز به روز فرو کاهید و فرو ریخت. در آن هنگام بود که بدنه به تحکیم اقبال نشان داد و فوج فوج به کسوت "انجمنی" درآمد. آخر میدانست نه سوء استفاده ای در کار است،نه زد و بندی و نه ستادهای انتخاباتی و فشار از پایینی برای چانه زنیهای از بالای اربابان قدرت و ثروت.

آری هیچ نداشتیم جز نان خشکی و استقلال در تصمیمگیری و منزلتی که همه چیزمان بود. نوبت که به کناره گیری بزرگان رسید، کوتاه قامتان رسیدند تا سر ارادت اینبار بر آستان مبارک هاشمی بسایند و کارگزار کارگزاران گردند.

کوتاه قامتان ۲ سال تمام (۸۴ تا ۸۶) از اعتبار آن ۴ سال بهره بردند و کفکیر به ته دیگ رساندند تا نهایتا در حالی که دیگر هیچ از آن اعتبار "برون حکومتی" نمانده بود، دگربار به یاد عهد شباب به دامان قدرت بازگردند!

زمانه،زمانه بازگشت است. بازگشت اصلاح طلبان به موضع خط امام و "بازگشت" کارگزاران و هاشمی به مجلس! پس چرا تحکیم وحدت به چنین بازگشتی دست نیازد؟ بازگشتی کاریکاتوریزه به اصل خویش. اصلی که برای سالیان طولانی به نام "دانشجویان خط امام"، چونان دست افزار لایه های مختلف حاکمیت در آکادمی ایرانی، شناخته شده است. تحکیم به اصل خود بازمیگردد!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم اسفند 1386ساعت 1:43 بعد از ظهر  توسط پیمان عارف  | 

ادای دین به شهریار مشیری

۱: صبح یکی از روزهای مهرماه ۸۵ تلفن همراهم به صدا درمیآید. فردی که پیشتر نیز به چهره میشناختمش، میگوید شماره شما را از آقای امینی زاده گرفته ام و خبرنگار روزنامه صاحب قلم هستم. دکتر شهریار مشیری، نماینده بندر عباس امروز میخواهد طی نشستی مطبوعاتی در مورد شما (دانشجویان سه ستاره) صحبت کند و نتیجه پیگیریهای چند هفته اخیرش را بازگو کند. شما نیز بهتر است به عنوان عضو کمیته منتخب دانشجویان سه ستاره در این نشست حضور یابید. خواستش را میپذیرم و به سه عضو دیگر کمیته منتخب نیز تلفن کرده اطلاع میدهم. مهدی سر کار است و قزوین. اما روزبه کریمی و غریب سجادی خود را می رسانند. ساعتی دیگر هر سه جلوی ساختمان مجلس جدید ایستاده ایم و منتظر اجازه ورود! دوست نازنینمان ، علی کفشکنان نیز به سان تمام آن روزهای پاییزی سال ۸۵ ،پیگیرتر و جدی تر از خود سه ستارگان در جمعمان حاضر میشود و بزرگوارانه "همدلی" خویش نثارمان میسازد. در میانه گپ و گفتی دانشجویی که از هرچه تهی باشد، از سیگار خالی نیست، مردی میانمان ظاهر میشود با ریشی پروفسوری و قامتی آراسته، و البته بر خلاف تمام "آن راه یافتگان دیگر به مجلس هفتم" که در آن دقایق از برابر دیدگانمان عبور کرده اند، "نا کوچک" و "نا کوچک زاده"! علی آقا معرفی اش میکند و میگوید دکتر مشیری نماینده بندر عباس و پیگیرترین نماینده مجلس هفتم برای احقاق حق شما......در همان جمله اولش ،"لهجه غلیظ شیرازی" اش به دلم مینشیند و صمیمیت اش غبار خستگی سفری درون شهری از منتهای شمال غرب تهران تا مرکز آلوده شهر در پرتراکم ترین ساعات ترافیک این "متروپل ملعون" را از تنم می زداید......

در اتاق کار محقرش در طبقه دوم دفاتر نمایندگان جمع میشویم تا تعداد خبرنگاران به حد نصاب رسد! جلسه علنی که تمام میشود، خبرنگار پارلمانی ایلنا و ایسنا هم بالا میآیند تا دکتر مشیری از ستمی سخن گوید که بر دانشجویان سه ستاره (بخوانید سه ستارگان نسل اول) میرود و از تبعات مدیریت نظامی-حوزوی بر دانشگاهها! از تعداد دانشجویان سه ستاره سخن میگوید و دروغگویی وزیر علوم در تکذیب ایشان و نکوهش رفتار حاکمان فعلی ایران در انقلاب فرهنگی دوم و....

از تهدید شدنش توسط نمایندگان وزارت اطلاعات نیز میگوید و اینکه وزارت فخیمه ادعا میکند سه ستارگان (مشخصا تعداد ۲۱ نفر آن زمان و از جمله نگارنده)، "معاندین نظام" هستند و حق تحصیل ندارند و حمایت از ایشان هزینه های زیادی -تا سرحد رد صلاحیت شدن برای دور آتی مجلس- برای حامی در پی خواهد داشت. پس از اتمام نشست، میپرسم خوب دکتر بین تایید صلاحیت شدن و نمایندگی و دفاع از حقوق شهروندی ما شما کدام را انتخاب خواهی کرد؟ میگوید: نمایندگی مجلس برای من تا جایی اهمیت دارد که بتوانم از حقوق مردم دفاع کنم. من شما را نه معاند، که منتقدان دلسوز نظام میدانم و سیاسی بودن دانشگاه و دانشجو نیز خواست رهبری بوده و هست. حتی اگر امنیتیون نیز خوششان نیاید، من تا جایی که بتوانم برای احقاق حقوق شما تلاش خواهم کرد.

در راه بازگشت به روزبه و غریب میگویم: من اصلا در ساختمان مجلس جدید پایم را نگذاشته بودم و پس از مجلس طلایی ششم ،حدیث قانونگذاری مستقل از قدرت فائقه را تمام شده میدانستم ولی امروز این مرد نشان داد که حتی در مجلس هفتم نیز میتوان نشان از آزادگی گرفت.

۲: ۱۴ آذر با توجه به حل نشدن "ممنوعیت تحصیل" مان با وجود تمام وعده و وعیدها که وعده عید فطر و قربان و غدیرمان میدادند و....، در سرمای شدید هوای آن روز جلوی مجلس تجمع کرده ایم تا بگوییم "تحصیل حق مسلم ماست" و اصل ۴۰ قانون اساسی جمهوری اسلامی را به رخ قانونگذاران و قانونگزاران بکشیم. مثل همیشه دیر میرسم تا ببینم حلقه کوچک چند نفری مان در محاصره کامل نیروهای امنیتی و سپاه حفاظت قرار دارد. زهرا جانی پور از سرما میلرزد و از بی توجهی نمایندگان عصبانی است... "نا ستاره دارانی" نیز به یاری مان شتافته اند و در جمعمان حاضر شده. "نا ستاره دار" اصفهانی در همان نگاه اول به دلم مینشیند. کوچک زاده میآید و نهیب میزند "شماها آمریکایی هستید و آمریکایی ها حق درس خواندن در این کشور را ندارند. بروید امریکا". وقتی مهدی و روزبه جوابش را میدهند،فریاد میزند "شما نوکر امریکا هستید"! مظفر میآید رد شود ،ذات علی فر جلویش را میگیرد تا بگوید ما کیستیم و چه میخواهیم. تا میشنود ما دانشجویان سه ستاره هستیم، میگوید ببخشید من باید بروم دستشویی و با سرعت از ما دور میشود. محجوب از در بیرون میآید و احتمالا لحظه ای فکر میکند ما کارگران هوادار خانه کارگر هستیم و شروع میکند به دست تکان دادن. حاج آقا مصباحی مقدم تشریف فرما میشوند و میفرمایند که "من در حال مذاکره برای حل مسئله شما هستم. عجله نکنید فرزندان من!" اعلمی هم حاضر به آمدن به این سوی نرده ها نمیشود و تنها از آن سوی به ترکی خطابم میکند که "اینها را بردار از اینجا ببر. به من نامه بنویسید. من حلش میکنم." میگویم: عزیزم ۳ ماه پیش در حسینیه ارشاد گفتی نامه و مدارک میخواهم. ما نیز بیش از ۱۰۰ صفحه مدارک برایت فرستاده ایم که رسیدش را نیز دوستانمان از دفترت گرفته اند. سی.دی اش هم کرده ایم و برایت داده ایم. دیگر چه بهانه ای داری؟ زیر لب به ترکی "ابراز عصبانیت" میکنم که به ناگاه دیدن چهره متشخص دکتر مشیری که در حال پایین آمدن است روزنه امیدی در میانه یاس آن ساعات و آن روزها در دل همه مان میتراواند!

در بینمان روی زمین مینشیند و صمیمانه و متواضعانه نخست معذرت میخواهد که نمیتواند به داخل ساختمان مجلس دعوتمان کند و مجوز ورود برای همگی مان بگیرد. سپس در همان هوای سرد به گفتگو مینشیند و درد دلهای بچه ها را میشنود و درد دلهای خود باز میگوید و از تهدید مداومش توسط وزارت اطلاعات به دلیل پیگیری پرونده دانشجویان سه ستاره فریاد بر میآورد. از آمدن نماینده وزارت اطلاعات به کمیسیون آموزش میگوید و از سخنرانی شورمند زاکانی (از فرماندهان سابق بسیج دانشجویی دانشگاههای تهران) در حمایت از اخراج دانشجویان منتقد و ضرورت انقلاب فرهنگی دوم و نکوهش پیگیری وضعیت و تلاش برای بازگشت به تحصیل دانشجویان سه ستاره!!!

نهایتا نیز به شیخ قدرت علیخانی متوسل میشود و مجوز ورود برای ۴ نفرمان از هیئت رئیسه میگیرد تا به درون مجلس هفتم رویم و به از ابوترابی نائب رئیس گرفته تا شجاع پوریان و شهبازخانی به اصطلاح اصلاح طلب متوسل شویم و نهایتا نیز عملا با مشتی خالی مجلس را ترک کنیم. و البته تذکری منکراتی نیز به دلیل عدم استفاده زهرا جانی پور از "حجاب برتر" از سوی یکی از آن سیاه پوشان که خود را "نماینده زن" مینامند، دریافت داریم.

۳: در پرونده سه ستارگان تمام تلاشش را میکند و ماهی یکبار "خود" تماس میگیرد و گزارش تلاشهایش را میدهد، اما زورش به بازوان پر زور امنیتیون نمیرسد و از تابستان امسال داستان را رها میسازد تا انتخابات مجلس هشتم که امنیتیون تهدید عملی میسازند و به دلیل "حمایت از دانشجویان معاند"، مجلس از او میستانند تا قلبهای دانشجویان به منزل او بدل ساخته باشند. شهریار مشیری یک قربانی است. قربانی عداوت امنیتیون با دانشگاه در ایران. به همان سان که در مجلس ششم ، حقیقت جو و موسوی قربانی چنین کینه ای شدند. 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم اسفند 1386ساعت 7:22 بعد از ظهر  توسط پیمان عارف  | 

شهریار مشیری: هرگز از دفاعی که از دانشجویان کردم ، پشیمان نیستم.

alamimoshiri.JPG 

خبرنامه امیرکبیر: اعضای انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه امیرکبیر دیدار و گفت و گویی با اکبر اعلمی و شهریار مشیری، دو نماینده ردصلاحیت شده برای دوره هشتم مجلس، در هفته گذشته انجام دادند.

 

در آستانه انتخابات دوره هشتم مجلس شورای اسلامی، انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه صنعتی امیرکبیر سلسه جلسات و نشست هایی را با فعالین سیاسی-اجتماعی برگزار می کند. این نشست ها در راستای استراتژی «دیده بانی جامعه مدنی» به ابتکار واحد سیاسی انجمن اسلامی امیرکبیر برگزار می شود.

 

به گزارش خبرنامه امیرکبیر اولین سری از این نشست ها با یوسف مولایی، رضا دلبری، روزبه ریاضی و عباس عبدی پیش از این برگزار شد و در دومین سری از این دیدارها، اعضای انجمن اسلامی امیرکبیر برای دیدار با اکبر اعلمی و شهریار مشیری هفته گذشته به مجلس شورای اسلامی رفتند.

 

 

اعلمی: اگر شتر مملکت را با بارش هم ببرند، صدای هیچ کس درنمی آید

 

در دیدار با اکبر اعلمی ابتدا یکی از دانشجویان به فضای فعلی کشور اشاره کرد و گفت: موج برخورد با فعالین سیاسی-اجتماعی و برخورد با کسانی که در راستای مطالبات مردم و احقاق حقوق ملت تلاش می کنند به نمایندگان مستقل مجلس، از جمله جنابعالی، هم رسید و حاکمیت با رد صلاحیت شما این پیغام را داد که حتی نظارت نمایندگان مجلس بر حرکات و سیاست های دولت را تحمل نمی کند. ما برای بیان تشکر و قدردانی خود و دیگر دانشجویان به سبب عملکرد شجاعانه ای که شما در این دوره مجلس داشتید و همچنین برای گفت و گو با جنابعالی امروز به اینجا آمده ایم. ما متاسفیم که نمی توانیم شما را به دانشگاه خود دعوت کنیم تا مورد استقبال دانشجویان قرار بگیرید. چرا که کارگزاران همین دولت، دانشگاه را هم غصب کرده اند.

 

سپس اکبر اعملی ضمن تشکر از دانشجویان دانشگاه امیرکبیر، به عملکرد خود در مجلس و در پی آن رد صلاحیتش اشاره کرد و با گلایه از افراد، اصناف و جریاناتی که او از حقوقشان دفاع کرده، گفت: کاری که در راه خدا انجام شود، قطعا به نفع مردم است و کاری که در حمایت از حقوق مردم انجام شود قطعا رضایت خداوند را هم به همراه دارد. من در طول ۸ سال حضور در مجلس وقتم را برای موکلینی قرار دادم که دست آن ها به جایی نمی رسید و نیاز به پشتیبانی داشتند، مانند معلمان، دانشجویان، کارگران و… . اما در شرایط فعلی که معدود افرادی پیدا می شوند که حاضر باشند فارغ از جناح بندی های سیاسی، یکه و تنها، مقابل قدرت عریان بایستند و از حقوق مردم دفاع کنند، قدرشناسی و پشتیبانی مردم می تواند عامل ایجاد انگیزه باشد. در غیر این صورت در دوره های بعد این انگیزه در کسی به وجود نخواهد آمد.

 

به گزارش خبرنامه امیرکبیر اعلمی با اشاره به ردصلاحیت خود توسط وزارت کشور و شورای نگهبان گفت: علت رد صلاحیت من را «عدم التزام به اسلام» اعلام کرده اند. ما که این انقلاب و نظام را خودمان به وجود آوردیم، سپاه را پایه گذاری کردیم، در جبهه های جنگ حضور یافتیم و مجروح شدیم، حالا اعلام می کنند صلاحیت نمایندگی مردم را نداریم. این مسئله من را شخصا ناراحت نمی کند، چرا که بنای بنده از ابتدا خدمت به مردم و فعالیت برای رضای خدا بوده و حالا مجلس هم نباشد جای دیگری می شود به همین کارها مشغول شد. نگرانی من فقط از بابت دیگرانی است که دارند وارد مجلس می شوند، چرا که ما برای آن ها سرمشقی بدی شدیم. در دوره هفتم علیرغم آن که اقلیت ضعیفی شکل گرفته بود باز تلاش هایی برای احقاق حقوق ملت انجام می شد، اما مشخص نیست با وجود این گونه تسویه حساب ها با نمایندگان منتقد، مجلس هشتم چه فعالیتی می خواهد بکند.

 

اکبر اعلمی با اشاره به این که از شورای نگهبان به صورت مکتوب درخواسته کرده که اعلام کند وی چه موقع التزام خودم را به اسلام از دست داده است، افزود: من مطمئنم حمایت من از فرهنگی ها، شرکت در تجمع آن ها، پیگیری مشکلات دانشجویان، باز کردن پای خانواده دانشجویان در بند به کمیسیون امنیت ملی، اعتراض به شرایط حاکم بر بند ۲۰۹ و… عامل رد صلاحیت من بوده است. ما انتظار داشتیم که این تفکر شکل نگیرد که تنها پشتوانه قابل وثوق سرمایه دارها و حاکمیت است. اما متاسفانه این انتظار ما تقریبا با بن بست مواجه شد. من انتظار داشتم فرهنگیان، دانشجویان و دیگر اقشاری که ما به خاطر دفاع از حقوق آن ها ردصلاحیت شدیم، نسبت به این رد صلاحیت واکنشی نشان بدهند، بیانیه ای صادر کنند، طوماری امضا کنند و… . اما متاسفانه این رد صلاحیت ها هیچ واکنشی در پی نداشت.

 

این نماینده مجلس با ابراز نگرانی نسبت به آینده، گفت: متاسفانه تفکری در حال حاکم شدن است که اگر در آینده کسی شتر مملکت را با بارش ببرد، صدای کسی درنمی آید. افرادی چون ما، خواسته یا ناخواسته، جزء ظرفیت های نظام بودیم. نگاه خیلی ها را که برای حل مشکلاتشان به خارج مرزها دوخته شده بود، به داخل نظام آوردیم و در آن ها امید ایجاد کردیم. اما آقایان انتقادهای ما را برنتافتند و این ظرفیتی که به واسطه ما ایجاد شده بود به دست خودشان نابود کردند. کسانی که به مجلس آمدند و برای خوش آمد آقایان سکوت کردند یا بله قربان گو شدند، به رای مردم خیانت کردند.

 

اعلمی با انتقاد از کسانی که به دنبال تایید صلاحیت گرفتن تن به هر خفت و خواری می دهند، خاطرنشان کرد: نماینده ای که به دنبال حمایت می رود، نمی تواند وظیفه نمایندگی را به درستی ایفا کند. من برای خودم شانی قایلم و شان من به من اجازه نمی دهد که دنبال گرفتن صلاحیت بدوم. که اگر به این صورت هم بتوانم تایید صلاحیت بگیرم، وقتی با التماس صلاحیت من را تایید کرده اند، دیگر حضور من در مجلس تاثیری ندارد و دردی را دوا نمی کند. من وقتی نتوانم انتقاد کنم، اعتراض کنم و وظایف نظارتی خود را انجام دهم، حضور یا عدم حضورم در مجلس چه فرقی می کند؟!

 

به گزارش خبرنامه امیرکبیر در ادامه این دیدار، حسین ترکاشوند، عضو واحد سیاسی انجمن اسلامی امیرکبیر، به فضای حاکم بر کشور اشاره کرد و با توجه به سخنان اعلمی از وی پرسید: به نظر شما در شرایط فعلی فعالین سیاسی، اجتماعی و مدنی چه راهی را باید در پیش بگیرند و چه باید بکنند؟

 

اعلمی در پاسخ گفت: انسان به امید زنده است، نباید ناامید شد و باید به فعالیت ادامه داد. آن ها دانشگاه و دانشجو را سرکوب می کنند و راه های انتقاد را می بندند، همین باعث رشد فساد در درون حاکمیت می شود و این مسئله برای نظام ضرر دارد. اصولا قدرتی که به سمت فربه شدن برود، فساد می آورد. شما باید در دانشگاه مقاومت کنید و با این توپ و تشرها عقب نشینی نکنید، من هم تا روز آخری که در مجلس هستم از تمام ظرفیتم برای دفاع از حقوق مردم و نظارت بر دولت استفاده خواهم کرد. توصیه من به شما هم این است که به ظرفیت های قانونی توجه کنید. ما در قانون اساسی و قوانین موضوعه مان ظرفیت های زیادی داریم که قابل استفاده کردن است. در مسیر قانون باشید تا گزک به دست کسی ندهید. توصیه دومم به شما این است که گول نام ها و عنواینی مثل اصلاح طلبی و اصولگرایی را نخورید و برده فکری دیگران نشوید. ارتباطتان را با نیروهای سالم حفظ کنید، ولی مرید دیگران نشوید. همین فراکسیون اقلیت، تا ما انتقادی می کردیم برای مصادره به مطلوب کردن، صحبت های من را، به عنوان عضو فراکسیون اقلیت، در بوق و کرنا می کردند، اما الان که رد صلاحیت شدیم یک بیانیه در حمایت از ما صادر نکردند. عناوین مهم نیستند، ما باید با معیار حق جلو برویم.

 

اعلمی در ادامه افزود: توصیه سومم به شما این است جمعتان را، هر چند کوچک، حفظ کنید و آن را گسترش دهید. تشکل خود را حفظ کنید. چرا که آسیب پذیری اجتماع کمتر از آسیب پذیری فرد است. توصیه دیگرم به شما این است که درس بخوانید تا ظرفیت هایتان را بالا ببرید.

 

عباس حکیم زاده، عضو شورای عمومی انجمن اسلامی امیرکبیر، با اشاره به سخنان اکبر اعلمی گفت: جامعه در حال حاضر دچار سرکوب شدیدی شده است. اقتدارگراها می خواهند تشکل ها و نهادهای مدنی را تضعیف کنند تا جامعه به طور کامل اتمیزه شود. علت این که رد صلاحیت نمایندگانی چون شما بازتابی در میان اقشار مختلف نداشت، بیشتر به سرکوب همه جانبه جامعه باز می گردد و نه به قدرناشناسی این اقشار.

 

این دانشجو با اشاره به نشست های انجمن اسلامی امیرکبیر با فعالین سیاسی-اجتماعی گفت: نگاه ما در این نشست ها نگاهی انتقادی و اخلاقی است. ما همان طور که اخلاقا احساس وظیفه می کنیم که از افرادی چون شما تشکر و قدردانی کنیم، این وظیفه اخلاقی را هم در خود احساس می کنیم که در مقابل کسانی که به قول شما برای گرفتن صلاحیت تن به هر خواری و ذلتی می دهند انتقاد و اعتراض کنیم. ما انتقادمان به نیروهای سیاسی این است که به جای التماس به اقتدارگراها باید به جامعه روی بیاوند، همان کاری که شما انجام دادید و هزینه اش را دارید می پردازید.

 

یکی دیگر از دانشجویان با اشاره به توصیه های اعلمی در خصوص استفاده حداکثری از ظرفیت های قانونی گفت: ما همواره سعی کردیم پایبندی خود را به قانون حفظ کنیم. اما وقتی طرف مقابل به قانون پایبند نیست، چه باید کرد؟ وقتی ما از حقوق قانونی خود، یعنی انتشار نشریه دانشجویی، استفاده می کنیم و طرف در مقابل می آید و نشریات ما را جعل می کند و با تمام نیرو و قدرت، علیرغم فقدان هر گونه مدرک مستدل، اصرار بر گناهکاری دانشجویان دارد، با چه بند و تبصره قانونی می توان جلوی او را گرفت؟!

 

اعلمی در ادامه از وضعیت سه دانشجوی در بند دانشگاه امیرکبیر سوال کرد و در پاسخ گفت: اشکالی ندارد، ابزار ما قانون است، حتی اگر طرف مقابل اعتنایی به قانون نمی کند ما باید بر اجرای قانون پافشاری کنیم. من واقعا متاسفم که سه دانشجوی امیرکبیر این وضعیت را پیدا کردند. من تمام تلاش خود را در این خصوص از تابستان تا الان انجام دادم. حضور نیافتن من در دانشگاه شما برای انجام سخنرانی در اعتراض به بازداشت این سه دانشجو، رئیس دانشگاه تان را خیلی عصبانی کرد. در آینده هم اگر کاری از دستم برآید حتما انجام خواهم داد. ولی شما هم در نشریاتتان جانب احتیاط را رعایت کنید، منصفانه انتقاد کنید. اگر ۴ تا عیب مدیریت را می گویید، اگر حسنی دارد و کار خوبی کرده آن را هم بنویسید. بگذارید حساسیت ها بر روی شما بیخود و بی جهت بالا نرود.

 

 

مشیری: علت رد صلاحیتم را «دفاع از دانشجویان معاند نظام» اعلام کرده اند

 

در حالی که قرار بود اعضای انجمن اسلامی پس از دیدار با اعلمی، شهریار مشیری، دیگر نماینده رد صلاحیت شده مجلس، را هم ملاقات کنند، اما مشیری به خاطر پیشامدی مجلس را ترک کرده بود. دانشجویان در تماس تلفنی و گفت و گوی حضوری کوتاهی که با مشیری داشتند، ضمن تشکر از عملکرد وی در کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس و فعالیت های او در جهت احقاق حقوق دانشجویان، خصوصا دانشجویان ستاره دار، از رد صلاحیت وی ابراز تاسف کردند.

 

به گزارش خبرنامه امیرکبیر مشیری نیز ضمن تشکر از دانشجویان گفت: هرگز از دفاعی که از دانشجویان کردم پشیمان نیستم و اگر بار دیگر می توانستم در مجلس حضور بیابم همین خط مشی را در پیش می گرفتم. در نامه ای که رد صلاحیت من به من اعلام شده، در کمال تعجب علت رد صلاحیتم را «دفاع از دانشجویان معاند نظام» اعلام کرده اند. در حالی که دانشجویانی که من از آن ها دفاع کرده ام، هیچ کدام معاند نظام نبودند و همه آن ها مثل فرزندان خود ما بودند. در ثانی، این عنوان اصولا در موارد صلاحیت نمایندگی نیامده و من تعجب می کنم که چه طور این عنوان را برای رد صلاحیت من انتخاب کرده اند.

 

مشیری در ادامه با اشاره به افشاگری هایش در خصوص تخلفات سازمان سنجش و شکایت دولت از او در همین خصوص گفت: خوشبختانه قاضی رسیدگی کننده به پرونده انسان باتقوا و قانونمداری بود و علیرغم آن که نماینده وزارت اطلاعات اصرار داشت که بنده را محکوم کند، اما قاضی اعلام کرد بنده وظایف نمایندگی ام را انجام داده ام و حکم تبرئه من را صادر کرد.

 

مشیری در ادامه با انتقاد از هیئت رئیسه مجلس گفت: آن ها کاملا من را بایکوت کرده اند. الان در حدود دو سال است که به من وقت برای نطق پیش از دستور نداده اند. اما چاره چیست؟! من همچنان از هر ابزاری که دستم باشد از حقوق دانشجویان و دیگر اقشار جامعه دفاع می کنم.

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم اسفند 1386ساعت 6:49 بعد از ظهر  توسط پیمان عارف  | 

گزارش اعتراضات دانشجویی دانشگاه شیراز

جلسه شورای تامین استان در اقدامی بی نظیر در دانشگاه شیراز برگزار شد

دانشجویان معترض به فرماندار شیراز اجازه صحبت کردن ندادند:

در ادامه اعتراضات دانشجویی در شیراز دانشجویان، امروز سهشنبه دو دسته شدند، عدهای در ساختمان مدیریت ماندند و به تصرف آنجا ادامه دادند و عدهای دیگر به محوطهی پردیس ارم رفتند و با تعطیل کردن کلاسها نظم دانشگاه را مختل و خواهان استعفای فوری صادقی ریاست دانشگاه شدند. اعتصاب غذای سراسری نیز در میدان ورودی دانشگاه برگزار شد و دانشجویان سینیهای غذای خود را دست نخورده بر روی زمین گذاشتند. در ساعت 14 دانشجویان با جمعیتی بالغ بر 1000 نفر به سمت ساختمان مدیریت رفتند و با سر دادن شعارهایی نظیر « ای ملت آزاده، حمایت، حمایت»، « فرمانده پادگان این آخرین پیام است، جنبش دانشجویی آمادهی قیام است»، «صادقی سپاهی، استعفا، استعفا»، «گر تیر و فتنه بارد، جنبش ادامه دارد» خواهان حمایت مردمی که از بیرون نظارهگر بودند، شدند. ماشینهای واقع در خیابان جمهوری نیز با ایجاد ترافیک، با بوقهای ممتد و دست تکان دادن به ابراز احساسات پرداختند. دانشجویان پس این وارد ساختمان مدیریت شدند و هنگامی که خاکرند نماینده صادقی اجازهی صحبت کردن میخواست، به وی این فرصت را ندادند و همه یکصدا با هم استعفای صادقی را خواستار شدند. در این هنگام دانشجویان اقدام به برگزاری تریبون آزاد کردند و صادقی را غل و زنجیری خواندند که باید گسسته شود تا مقدمات رهایی دانشجویان فراهم آید. وقتی نماینده صادقی در جوابِ درخواست استعفای دانشجویان سکوت کرد دانشجویان خشمگین به طبقهی هفتم مدیریت وارد شدند و برای اولین بار شروع به سر دادن شعارِ « مرگ بر صادقی» کردند. همچنین با رژه رفتن و پای کوفتن فریاد میزدند که « ما زن و مرد جنگیم، بجنگ تا بجنگیم». در این هنگام به علت تراکم جمعیت و ایجاد مشکلات تنفسی دانشجویان دوباره به طبقه همکف برگشتند و وقتی فرماندار شیراز در بین دانشجویان حاضر شد، به وی اجازهی صحبت کردند ندادند و گفتند ما تنها خواهان استعفای صادقی هستیم. گفتنی است عصر امروز جلسه شورای تامین استان در اقدامی بی سابقه در ساختمان مدیریت برگزار شد که از محتوای ان جلسه خبری در دست نیست. دانشجویان اعلام کردند که فردا، چهارشنبه از ساعت 9 صبح به تجمع خود ادامه خواهند داد و متن نامهای را خواندند که با تعداد زیادی امضا از وزیر علوم درخواست شده بود تا با کناری صادقی موافقت کند. آنها تا فردا به وزیر علوم مهلت دادند و بیان کردند که تا برکناری صادقی همچنان به تجمع خود ادامه خواهند داد.

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 6:54 بعد از ظهر  توسط پیمان عارف  |